هنوز هم مارها، پی پونهها میروند.
و عقربها توی گندمزار لانه میِکنند.
کودکان پای برهنه ی بازار!ما هنوز تجمع بیش از یکنفر ممنوعیم!
گاه گاه مدرسه تعطیل َ
و ما که ماندهایم بی شناسنامههای کاغذی، همیشه تعطیل!
ای اینجا که بازار اسلحهها گرم!
ای اینجا که تیشهها به جان پیشههات!
ای اینجا َای اینجا َای اینجا که ریشهای !
چه ؟را دست به تیشهای؟
حالا هی بگذار شناسنامههای کاغذیمان دیر بشود.
شناسنامههای کاغذی...
انحصار ثبت احوال ...
و ما ...
ما پای برهنهَ همه ی پنجه ی بسته ی بیسخاوت این انحصار را فتح خواهیم کرد.
بگذار، بگذار، بگذار !
هی شناسنامههای کاغذیمان دیر بشود.
تاول زده است دلم انگار .
تاول مثل گلافشانهای تفتان َ
میسوزاندم مثل سوز آفتاب سیستان.
بگذار هی شناسنامههای کاغذیمان دیر بشود.
لادیز هست.
و شهر سوخته!
بلوچستان،
سیستان؛
بگذار هی شناسنامههای کاغذیمان دیر بشود.
دیر میشود. فقط دیر میشود.
ما محو نمیشویم.
ما ریشهایم.
ای اینجا که عاشقانه ی مایی؛
ای اینجا که بلوچستانی!
ای اینجا که سیستانی!
به نفس نفس پونههای خاش َ
به هق هق گندمهای سیستان َ
به ما
به کودکان بازار
عشق بده.
اسلحه، پدر گل محمد را کشت.
و برادر سبحان را اعدام کرد.
عشق بده بمانیم.
شناسنامههای کاغذی میرسد.
ما خود شناسنامهایم.
ما میراثداران لاویزیم.
ما میراثداران شهر سوختهایم.
به مارها مجال جولان نده در حریم پونهها !
و به عقربها در گندمزار !
ای اینجا،
ای اینجا که بلوچستانی؛
ای اینجا که سیستانی؛
مثل همیشه به ما عشق بده.
ما اسلحه نمیخواهیم .
کودکان پای برهنه بازار !
ما ممنوع را ممنوع خواهیم کرد.
و تجمع بیش از یکنفر ممنوع را؛
ما اعدام را ممنوع خواهیم کرد.
و گرد هم خواهیم آمد
و بازار مدرسه داغ داغ خواهد شد.
زهره