تبليغاتX
مه و ماه - باز هم صبر کن؛ می‌آیم
گاه‌به‌گاه نوشته‌هایمان

 

وضعیت مخزن‌های موزه، طرح مسکوت مانده‌ی گسترش فضای موزه و کشمکش با وزارت امور خارجه در الحاق فضای میدان مشق به محوطه موزه و فضای کتابخانه ملی که قرار است به موزه ریاست جمهوری تبدیل شود، گلوی موزه ملی را فشار می‌دهد تا مهجورتر از همیشه موقر و بی‌صدا به‌نظاره بنشیند.

از پله‌های ایستگاه متروی امام خمینی (توپخانه) بالا می‌آیم و به سمت باغ ملی پیش می‌روم. ابتدای خیابان سی‌تیر زمین سنگ‌فرش است، سمت راست فضای سبز با درختان کاج و چنار و حوضی بزرگ که صندلی‌های فلزی دُور تا دُورش تو را دعوت به تکیه و تفکر می‌کند. سمت چپ ایوان سرخ رنگ آجری ـ الهام گرفته از ایوان کسرای تیسفون ـ استوار و موقر جای دارد. تابلوی شیشه‌ای کمرنگ که نوشته شده موزه ایران باستان ترا به آغوش می‌کشد. ماریوبوتا می‌گوید: موزه برای من خصلت معنوی دارد. معنویتی که در پس شکل‌های زیباشناسی یک تنش اخلاقی است که باید منتقل شود. چنین بازاندیشی در درون موزه دو قهرمان را ایجاد می‌کند. قهرمان نخست بازدیدکننده است و دومی اثر هنری که باید در موزه به‌سخن درآید.

داخل می‌شوم. دو پیشخوان پیش‌رو است. ترجیح با خودت است راست یا چپ! درودی می‌گویم. چند نفر ایستاده و نشسته نگاهت می‌کنند. یکی بلند می‌شود، پس این کارمند موزه است! برگه‌ بلیط را می‌دهد: 500 تومان.‌ باجه‌ی کنترل بلیط را تحویل می‌گیرد و برای گذاردن وسایل داخل قفسه‌های چوبی کوچک دو طبقه که دست بر قضا قفلش خراب بود، کلیدی را تحویل می‌دهند. پس از بستن و تحویل پلاکی برنجی که منقوش به سه گل نیلوفر به‌هم چسبیده است وارد موزه می‌شوم.

روشنایی داخل موزه طبیعی است چون شیشه‌های باریکِ بلند با پرده‌های سفید احاطه شده است. زیربنای موزه 2.744 متر است و موزه‌ی مادر محسوب می‌شود. اشیا بر اساس محل کاوش طبقه‌بندی و چیده شده‌اند. بخش آذربایجان، کردستان، لرستان و ... به سمت قفسه‌های آثار که پیش می‌روم تلنگری می‌خورم؛ سیستم روکار راهنمای گویای موزه و دزدگیر موزه است که پرتت می‌کند به جلو. آثار داخل محفظه بر روی ستون‌های مربع‌شکل با روکش مخمل قهوه‌ای قرار داده‌ شده‌اند. رگه‌های باریک قهوه‌ای بیدزدگی بر پایه‌ها نمایان. آثار گرانبها و ذی‌قیمت با قدمت 5000 تا 7000 سال در داخلشان نگهداری و حفاظت می‌شوند. کمی جلوتر می‌روم لوح بدلی (مولاژ) حمورابی است. در سکوتی منگ‌آلود نگاهش می‌کنم یکی از موزه‌دار سالن می‌گوید: فرانسه حاضر به بازگشت دادن اثر است ولی با شرط پرداخت هزینه نگاهداری این اثر در طی این سال‌ها و تامین ضرر ناشی از دست دادن بازدیدکنندگان. رقمی نجومی در ذهنم نقش می‌بندد، گام به جلو بر می‌دارم. قفسه‌های مهر و سکه دیگر آثار هستند، در سال 1370، 15 سکه طلا و نقره و یک گردنبند به سرقت رفت و سال 1384، 8 مهره سرقت و مهرهای سه هزار ساله در مخزن آب سیفون دستشویی یافته شد؛ ولی مورد نخست پرونده‌اش همچنان گشوده است. هر یک از آثار گویی هزاران سخن ناگفته در دل دارند. مرمت آثار نیز دیدنی است؛ موریانه‌زدگی پایه‌های یک گهواره اشکانی تا بدان‌جا کشیده بوده که فقط لایه نازکی از چوب پایه مانده و با اطلاع دادن موزه‌دار چارچوب دیگری جهت قرار دادن شی تهیه می‌شود. اثر دیگر دوره هخامنشی بارگاه خشایارشا است، تابلوی عظیم سنگی با تراشه‌های بسیار ظریف از او و ملازمانش ولی با مرمت خاکستری رنگ (سیمانی). در برابر زیبایی و زشتی قرار می‌گیری. جلوتر می‌روم مجسمه بدون سر خشایارشا به‌همراه کتیبه‌های عیلامی و میخی نوشته شده بر روی آن، شیر بالدار و تابلوی نگهبان نيزه‌دار پارسي – ساخته شده از آجرهاي برجسته‌ي لعابدار – كه در شوش كشف شده. اما عکس سگ پارسی – ش - 2017 تندیس سنگی سگ – تخت جمشید – هخامنشی، بر روی دیوار نصب است؛ دیگر تحسینی در کار نیست. سفر رفته ولی بازگشته. هم‌اکنون در مخزن است.

مه‌آسا شکارچی از بازدیدکنندگان و پیگیری‌کنندگان اشیا در سفر (نمایشگاه‌های خارجی) می‌گوید: سه سال است که به‌جای خود مجسمه عکس را می‌بینم و با پرسش از موزه‌دار می‌پرسم این اثر کجاست؟ می‌گویند نمایشگاه خارج از کشور است. از بس رفت و آمد داشتم و پرسیدم کارمندان موزه مرا می‌شناسند. در ابتدا جواب سربالا می‌دادند ولی آخرین خبر آن‌که سؤول است. ادامه می‌دهد در دنبال می‌گوید: شاید بهتر باشد پیش از آن‌که 30 سال دیگر بگذرد و خبر حراج پنجه شیر و پلاک لاجورد و نیم تنه شیر را بشنویم دست به‌کاری بزنیم. مگر ما لایق تماشای هنر اجدادمان نیستیم؟! با دلهره کمی پیش‌تر می‌روم. عکس دیگر داخل محفظه شیشه‌ای با پایه‌های موریانه خورده محکم به صورتم سیلی می‌زند. ش-7613- نیم تنه‌ی قدامی یک شیر از سنگ لاجورد – تخت جمشید- هخامنشی، آن‌طرف‌تر ش- 2014- پنجه‌ی سترگ سنگی یک شیر – تخت جمشید – هخامنشی، ش – 2436- پلاک با نقش عقاب از خمیر لاجورد – تخت‌جمشید – هخامنشی. همه این آثار قرار بود نوروز 87 با عنوان شکوه پارسی به نمایش عموم درآیند ولی خبری نشد. یکی دیگر از کارشناسان موزه ـ که در بخش مخزن موزه فعالیت دارد ـ این اقدام موزه را نگران کننده نمی‌داند و می‌گوید ايران بابت نمايشگاه هيچ هزينه‌ای پرداخت نمی‌كند بلكه در درآمدهايی كه اين نمايشگاه برای موزه مقابل دارد سهيم است. برای هر دوره در يك كشور بين 150 تا 200 هزار دلار درآمد كسب می‌شود همه هزينه‌ها از جمله، حمل‌ونقل و انتقال، بروشور، بسته‌بندی و ... به‌عهده كشور ميزبان است. درآمد!

از این درآمد نمی‌توان مبلغی به تعمیر سقف نم داده‌ي موزه و لکه‌ی نقش بسته بر روی آن که چون لکه داغ بر دل، پایه‌های موریانه زده، پرده‌های غیراستانداردی که آفتاب به زیبایی نورش را بر مرد نمکی و دیگر آثاری که بایست تحت شرایط خاص و به‌دور از نور نگهداری و حفاظت شوند و کاشی‌هایی که در طول هفتاد سال دوبار عوض شده‌ یا روکش‌های قهوه‌ای محفظه‌های اشیا که یک بار آنهم به یاری خود موزه‌داران عوض شده‌ اختصاص داد؟!

پنج ماه از اعلام ناپدید شدن سه تابلوی نفیس قاجاری و صفوی موزه رضاعباسی می‌گذرد، سرقت ۳۸۵ سکه طلا و نقره و شش قلمدان از بخش اسلامی موزه ملی در سال ۱۳۷۱، سرقت شش قلم شی فرهنگی از کاخ نیاوران در سال ۱۳۷۴، سرقت ۲۱ قلم اشیای عتیقه از موزه آبگینه و سفالینه در سال ۱۳۷۹، ناپدید شدن یک کتیبه سنگی از موزه ملی در سال ۱۳۸۰، سرقت یک تابلوی نقاشی از موزه هنرهای ملی و یک روتاقچه‌ای زری از کاخ صاحبقرانیه در سال ۱۳۸۱ و ناپدید شدن قرآن خطی از موزه پارس شیراز هیچ‌گاه به اطلاع رسانه‌ها نرسید، زیرا پرونده این سرقت‌ها پس از گذشت سال‌ها هنوز به نتیجه نرسیده و همچنان در دستگاه قضایی مفتوح است؛ سرقت لوح زرین هخامنشی توسط یکی از کارکنان که هم‌زمان با ورود محمدرضا کارگر به موزه ملی و آغاز عملیات ساماندهی آثار انتشار یافت، لوح سیمین پیدا شد اما پرونده مفقود شدن لوح زرین به جایی نرسید. گویا واقعا آب شده‌اند. آب! دستبرد به موزه آبگینه و سفالینه هم که به ناپدید شدن ۲۱ قلم اشیای شیشه‌ای و سفالی در ساعت ۱۲ نیمه شب یازدهم آذر ماه ۱۳۷۹ که تا ساعت شش و ۴۵ دقیقه بامداد در موزه بودند و سارقان نیز پس از خروج هیچ سرنخی از خود به جا نگذاشتند با تحقیقات به نتیجه نرسیده پلیس پایان می‌یابند. مجموعه تاریخی ـ فرهنگی سعدآباد و موزه ملی ایران؛ نمونه خوشنویسی‌هایی که در سال ۱۳۸۰ از موزه میرعماد، به سرقت رفت، ولی ۷۲ ساعت بعد به موزه بازگشت. شمشیرهای موزه ملل هم که سال ۱۳۷۸ ناپدید شده بودند، از کشور آذربایجان سردرآوردند و پس از پنج سال به سعدآباد بازگشتند؛ یک هفته از سرقت تابلوی شب‌های مهتاب موزه هنرهای زیبای سعدآباد در اردیبهشت ماه ۱۳۸۲ نمی‌گذشت که مسؤولان از نصب مجدد تابلو به دیوار موزه خبر دادند. اوایل تابستان ۱۳۸۵ خبر مفقود شدن چند اثر موزه فرشچیان توسط خدمه موزه که یک روز پس از سرقت ادعا کرد آثار را پاره کرده و از بین برده است؛ به این ترتیب دادگاه هم حکم به رد مال داد و آثار به موزه بازنگشت گم شدن قالیچه پهلوی در شهریور ماه ۱۳۸۳ و پیدا شدنش در کنار جوی آب و زیر یک دکه واقع در ضلع جنوبی موزه فرش؛ سرقت از موزه های شهرستان‌ها هم ...

اسفندیار رحیم مشایی، رییس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری توپ را به زمین مدیران پیش از خود انداخت و در گفت و گو با روزنامه قدس گفته بود: «متاسفانه در گذشته سرمایه‌گذاری خوبی در زمینه حفاظت از موزه‌های کشور انجام نشده است؛ آیا حال انجام شده است؟ این درحالی است که مسعود نصرتی، مدیرکل موزه‌های سازمان میراث فرهنگی با تاکید بر نیاز مبرم موزه‌های ایران به سیستم‌های حفاظت الکترونیک به بودجه بهسازی سیستم الکترونیکی و تجهیز و بازسازی موزه‌های کشور در سال گذشته و امسال اشاره می‌کند: «این بودجه در سال ۱۳۸۵، ۲۵۰ میلیون تومان و در سال 1386، ۸۰۰ میلیون تومان در نظر گرفته شد. که هنوز پرداخت نشده است» و در بودجه سال 1387 نیز کاهش داشته است.

سرم را پایین می‌اندازم و از موزه‌ی مادر به‌سوی حیات مشجر روبه روی موزه قدم برمی‌دارم. گویی هنوز در سالن موزه در حال قدم زدنم، معنویتی که از موزه کسب کردم بسیار بود! به‌ یاد سخن موزه‌دار می‌افتم که می‌گفت: سیاست‌های حمایتی دولت و اوضاع منطقه‌ای از علل اصلی کاهش بازدیدکنندگان خارجی است؛ وضعیت مخزن‌ها خوب نیست. صدای آثاری که در موزه نبودند و به بازدیدکننده می‌گفتند: باز هم صبر کن،می‌آیم. (ندا)

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت   توسط هر دو  | 

 





Powered by WebGozar