تقدیم به بزرگواران بانو ظفرنژاد و استاد آلیاسین که اعتبار جلسهی سخنرانی انجمن اعضای هيات علمی موسسه تحقيقات جنگلها و مراتع، (در خصوص سدسازی) بودند! و تقدیم به بانو احمدیلفورکی که از سر مهر، دردمندی مردم لفور را از زخمی که سد البرز بر تنشان نشانده است، بیان نمود! باشد که درمان بشود!
شرح جلسهی چهارشنبه 20 شهریور 1387 که دربارهی سد بسازیم و درخت را در روز درختکاری بکاریم وجنگلها را ریشه کن کنیم بهتر است یا ثروت و اینها بود بدین شرح میباشد:
هنگام ورود به سالن جنگلها، واقع در آخر پیکانشهر، یک عالمه کدو حلوایی توجهم را به خود جلب کرد. کدو حلواییهای بزرگ خیلی بزرگ! خیلی زیبا بودند، من را به یاد قصهی کدو قلقله زن انداخت. کدو قلقله زن که خاله پیرزن تویش قایم شد و قل خورد و قل خورد و قل خورد و از جلوی شیر و پلنگ و گرگ گذشت. از همان بدو ورود به سالن کدوها من را بردند به سرزمین خیالهایم. آنجاکه همهی آرزوهایم برآورده میشود. فکر کردم خدا کند یک روز خیلی خیلی خیلی پولدار بشوم و یک مزرعهی خیلی خیلی بزرگ داشته باشم و هر سال تویش کدو بکارم و کدوها را هدیه کنم به لفورکیهایی که هنوز سر تپههای سبز زندگی میکنند، تا اگر خواستند از روی سد عبور کنند و کسی سر راهشان را گرفت، توی کدو بروند و قل بخورند و قل بخورند و قل بخورند، ... بگذریم، وارد سالن شدیم. سالنش خیلی نو بود و خیلی خنک. نشستیم، و سخنرانها آمدند تا شرح مطالعاتشان را بدهند ولی البته قبل از آغاز سخنرانیها چند نفر گفتند، چون قرار است که ما به ختم برویم، خیلی خلاصه حاصل مطالعاتتان را بگویید و جسارتن بروید؛ چون ما دیرمان میشود و اینها...
خلاصه، این جلسهی سخنرانی آنقدر دچار ذیق وقت بود که در هنگام نمایش فیلم،(که پیرامون رودهاوطبیعت مازندران بود) هی بزرگان مجلس میگفتند:
- بزنید جلو !
- بزنید آخرش!
- آخرش بهتره، زودتر بزنید آخرش، آخرش به هم میرسن!
خلاصه زدند آخرش، من که گریهام گرفت؛ خیلی احساسی بود. البته هپیاند بود، ولی من یکخورده، زیادی احساستیام دیگر!
خلاصه(ببخشید اینقدر میگویم خلاصه، چون به من گفتهاند خلاصهی جلسه را بنویسم، اینقدر میگویم خلاصه)، پس از شنیدن آرای موافق و مخالف مسایل مورد نظر جلسه، همه چیز به خوبی و خوشی پایان یافت و همه تصمیم گرفتند که دیگر، الکی سد نسازند. و اگر خدایی ناکرده خدایی ناکرده خواستند سد بسازند، سدها را در مکانهایی بسازند که:
1- دچار کم آبی نباشند!
2- دچار طغیان و سیلابهای فصلی نباشند!
3- در مکان مورد نظر سد سازی هزاران درخت پیش پای سد قربانی بشوند.
4- در مکان مورد نظرهزاران خانواده مجبور به مهاجرت بشوند.
5- الزاما محل مورد نظر سد سازی یک یا حتی المقدور چند محوطهی باستانی را زیر آب ببرد.
پس از بیان این 5 ماده یک تبصرهی مهم نیز الحاق مواد فوق گردید به شرحی که میآورم:
هر کاری خارجیها میکنند ما هم بکنیم، اگر آنها زیاد سد میسازند ما هم میسازیم. (قنات و مهار انرژی باد و استفاده از انرژی خورشید و یک عالمه نفتی که داریم و اینها هم اصلا حرفش را نزنیم که کلاسمان زیر سوال میرود ). در این خصوص بهتر میباشد این همه انرژی باد که در شرق سرزمینمان وجود دارد به باد برود و این همه گرمای خورشید که از آسمان وطنمان میبارد، دلهایمان را بسوزاند و این همه نفت که داریم خرج سد سازی و ساختمانسازیهای انبوه و چند مورد دیگر که بهتر است از ذکرشان خودداری بشود و اینها بگردد.
در پایان جلسه شخصی پاکیزه، علاقهمند به آب و آبادانی مصرا از وزارت نیروی محترم درخواست نمود، پس از آنکه سد میسازند، یک شیلنگ آب پر فشار به سد وصل نمایند و با آب حاصل، چهرهی نازیبای کوه و دشت، جنگلهای ریشهدار و سبز، میراث فرهنگی، و اصولا مردم و شناسنامههایشان را را از روی ایران زمین بشویند و خاک ایرانمان را پاکیزه بنمایند! (زهره)
پیوندهای مربوط: سد ؛ آخرين گزينه است نه اولين!