مطلقگرایی اسطورهای، پیروزی بییقین نیکی بر بدی، خیر بر شر، روشنی بر سیاهی، پایان خوش ماجراها، پیروزی همیشگی قهرمان، باور جادو و معجزه و رویدادهای فراطبیعی، گم شدن زمان از دیرینگی دراز داستانها و... مشخصههای داستان ایرانی هزار و یک شباند.
پیرامون فضا و ویژگیهای تکتک داستانها، پیش از این گفته شده است و زین پس هم بسیار میتوان گفت.
بررسی ویژگیهای جمعی روانی و اجتماعی و سیاسی و باورهای مذهبی و وضعییت جغرافیایی نهفته در داستانهای کهن هزار و یک شب، بهلحاظ قدمت و فراگیری گستردهی مکانی هم از جهت مکان رویدادهای داستان، هم از جهت سرزمینهایی که از گذشته تاکنون داستان را روایت میکنند، میتواند با ارزش باشد.
لیک آغازینترین ماجرای هزار و یک شب را شاید بتوان ویژهترین داستان این افسانهی کهن دانست. آغازینترین داستان ماجرا که حکایت راوی هزار و یک شب است. وضعیت اسطورهوارهی دوشیزهگانی که با اجبار اهدای دوشیزهگی خود به حاکم بیمار جامعهی آن روز قربانی میشوند و پیدایش ناجی از میان همان دوشیزهگان، از زاویههای مختلف جالب و درخور بررسی است. دوشیزهگان جامعهای که قربانی بیماریهای مسبتدی حاکم میشوند.
این اسطورهوارهگی قربانی شدن دوشیزهگان با اسطورهها و آیینهای مانده در تاریخ از سرزمینهای فراوان تفاوت قابل توجهی دارد و آن تفاوت عدم ارتباط این قربانی شدنهاست با آیین و مذهب.
دختران قربانی آغاز ماجرای هزار و یک شب نه به آیین قربانی میشوند و نه به مذهب. دختران این ماجرا به استبداد بیمار حاکم تقدیم میشوند. از نظر اینکه این دختران همگی از برگزیدهترین و ویژهترین دوشیزهگان شهر میباشند، شاید بتوان گقت: بهترینهای شهر که قابلیت بارور شدن و گل کردن را نیز دارند، به شکلی غیر مستقیم محکوم به مرگ میشوند. قربانی بیماریی که از زایشی آمیخته از حضور و وجود بیماری چون حاکم بیمار با و جودی برجسته و ویژه و دردمند از بیماری حاکم، در هراس است.
حضور شخصیت خونریز و قدرتمند و بیمنطق حاکم از یک سو و وجود معصومیت و مظلومیت دوشیزهگان که مرگ و عدمشان موجب خوشنودی و بقای حاکم است، از سویی دیگر، بیانگر فضایی مسموم و استبدادزده است.
این استبدادزدگی را میتوان هم نشان یک استبدادزدگی سیاسی دانست و هم نشان از یک استبداد حاکم جنسی که به واسطهی نمود در شخص حاکم، زیرکانه اینگونه بیان شده است.
برتری و قدرت جنسی که ناشی از بیماریای مردانه است، باعث میشود دوشیزهگان شهر بیدلیل به مرگ سپرده شوند. بیماری مردانهی حاصل از بدگمانی همراه با علاقه به کامجویی و اعمال خشونتی از جنس مرگ همراه با قدرت، شاید بیان زیرکانهای باشد از قدرتمندی مردانهی اجتماعی در مقابل زنان.
شکل سوم این برداشتها، نگاه نمود شر و خشونت در قهرمان مرد و نمود خیر و نرمی در قهرمان زن است.
که اتفاقا کلیتر بهنظر میآید و میتواند هر دو وجه گفته شده را در بر بگیرد. آنچه شایان توجه است، داستان سرای هزار و یک شب می باشد، که قهرمانی است اندیشمند و آرام. خلاف ویژهگی برجستهی سایر قهرمانان در روایتهای کهن. شهرزاد از زور و بازو استفاده نمیکند. با خرد، داوطلب رفع ناروایی میشود که بر سایرین میرود و خواه ناخواه روزی به شهرزاد هم میرسد. خرد شهرزاد، همراه آراستگی و مهربانی و صبر و بهکارگیری شجاعتی قهرمانگونه، همه و همه ابزارهای هستند که در مقابل بیمار قدرتمند و بیرحم داستان بهکار میروند.
ایمان به مفید افتادن جادوی داستان و اعجاز سخن با مهر و آرامش و زیرکی شهرزاد آغازینترین داستان هزار و یک شب را به شادی در پایانیترین شب حکایت بهانجام میرساند.
آنچه مشخصهی زیبا و بسیار ویژهی هزار و یکشب است، پیروزی عشق است؛ حتی در رویارویی با خشونتی خونریز. شهرزاد برای نجات دختران شهر و نجات خود از مرگی بیدلیل، مهربانی را پیشه میکند. هر چند توامان با خرد؛ لیک برای نجات همجنسانی که دوستشان میدارد و زندگی خود که به آن علاقمند است، مسبب بیمار قدرتمند را در مییابد، بیماریاش را میشناسد و با داروی عشق درمانش میسازد. این درمانگری و نجاتبخشی نه به طمع قدرت است و نه در ازای ثروت. شهرزاد داستان سرا همهی توان خود را بهکار میگیرد و بیچشم داشت آفرینش زنانهی خود را در تولد فرزندانی دور از مطلقگراییهای اسطورهای (از آمیختگی همهی خشونت و آرامش و مهر و سلطهجویی جاری در ماجرا "خلاف پیوند خوبی با خوبی یا بدی با بدی") به آینده هدیه میکند. (زهره)
پیوندهای مربوط: روزنامه گاردین: «بوستان و گلستان» سعدی و «هزار و يک شب» به عنوان بهترين آثار ادبي ايران