یکسال از آبگیری سد البرز میگذرد و آنچکه ما شاهدش بودیم، نادیده انگاشتن حقوقی است که به «امتیاز» تنزل یافته است. با پرداختهای ناقص (بهطور خوشبینانه) یا غیر منصفانه (بهطور واقعی) معوضهای زمین، باغ، خانه و ... به مردم سد زده لفور، حقوقشان نادیده گرفته شد. و چنانچه آنان به درخواست و فراهم آوردن حداقل امکانات اولیه همچون: راه (برای عبور و مرور)، مرکز درمانی (بیماری و حوادث آنی)، آب، برق پرداختند، ابتدا متهم و در صورت یک بلهی بیپشتوانه از سوی مسئولان، لطف و امتیاز بزرگ تعبیر شد. همینکه زمینهایشان را خریده و مجبور نیستند تا شرایط جدیدی که اغلب به ضررشان هست را بپذیرند، باید خدا را صد هزار بار شاکر باشند. طرحی که قرار است تا سالیان سال ادامه یابد آیا رواست تا روستائیانمان از داشتن حداقل امتیاز، محروم بمانند. پدیدهای که حقشان است نه یک امتیاز نه یک فرصت که پیشتر به فرصتطلبی نیز متهم شوند؟!
سدسازی گامی بسوی توسعه ناپایدار در روستاها
میگوئید نه! کافی است به سخنان وکیل محترم این مردم پریشانحال، که خیلی قانونمندانه خواستهاند به حقوق ابتدائیشان دست یابند یا شرایط را به نفع خود عوض کنند، میپردازیم؛ ایشان معتقد است «بیکاری، کم درآمدی، مهاجرت و ... مشکلهایی بوده که از سال 1342 تا به حال پابرجاست. با ساختن سد البرز این مردم با پول حاصل از فروش زمینهای شالیزاری، باغ، دام و خانه، نجات پیدا کردند.» نجاتی که آوارگی و حاشیهنشینی و سربار شدن شهرهایی که خود با مشکل بیکاری سر به گریبانند. به نظر این وکیل محترم، «سد البرز تنها راه نجات مردم بود تا هم بیکاری، بیپولی، کمدرآمدی و ... را علاج کند و هم گامی موثر باشد در راه ترقی استان مازندران و توسعهی پایدار! مردمی هم که شکایت کردهاند، فقط به خاطر چانهزنی بر سر قیمت بالاتر فروش با سدسازان، وکیل گرفتهاند و بس.» نه به دلیل ظلم احجاف شده بر آنان!
جالبتر از آن، تماس با نمایندگان محترم این مردم در مجلس شورای اسلامی است. ملاقات با وی در قائمشهر در حالیکه مسئول دفتر ایشان از نداشتن وقت قبلی سخن میگفت، صورت گرفت. نکات علمی برجسته کارشناسان آب، در همایش «چالشهای صنعت سدسازی با تاکید بر اثرات متقابل آن بر بخش منابع طبیعی» را به طورخلاصهای دو برگی در اختیارشان قرار دادیم تا نظرشان به نکات قابل توجه نادیده انگاشته شدهای جلب شود، اما ایشان با یک نگاه گذرا و ایراد گرفتنهای ماده قانونها، رای بر اشتباه و باطل بودن تمام آنها دادند. درخواست دیداری دوباره در تهران نیز پس از گرفتن «رمز اجازه ملاقات»، کار را به ناکجا آباد و زمان آن تا قیامت کشاند. یعنی، تاکنون هیچ هیچ!
در گفتگو با یک کارشناس کشاورزی، ارزیابی میزان دستیابی به اهداف سد در حال حاضر ناممکن است. چرا؟ زیرا بر اساس نظر وی، بانک جهانی آغاز کار سد را از سال 2006 اعلام نموده و 15 سال مهلت تکمیل پروژه سد میباشد.
در گفتگو با مردم ساکن در روستاهای لفور نیز آنان «هیچ» برای گفتن ندارند. نه اینکه به قول شاعر سکوتشان از رضایت باشد؛ نه! از این است که دیگر به کسی اعتمادی ندارند. مشکلاتشان بهگونه اثربخش به فرجام نمیرسد. بیکاری اجباری، مهاجرت به شهرها، نابودی طبیعت و غارت چوب درختان، آوارگی و دربدری مردم (زنان و نوجوانان)، حداقل آسیبهای وارده و ناملموس سدزدگی است.
نابودی روستاهایی که احیا نمیشوند
سد گتوند، سد نرماب، سد کارون 2، سد طالقان، سد کارون 3، سد البرز، سد سیاهبیشه، سد نرماب، سد سلمان فارسی و ... نام سدهای ویرانگریند که نابودی روستاهای بیشمار و آوارگی مردمانشان را به همراه داشته است. آیا این تعریف جامع از عقلانیت حاصل از مدرنیته است؟ نابودی کامل انسانیت و شرف آدمها! تنزل حق و حقوق به امتیاز و فرصت؟ اینجاست که پایههای مدرنیته تجلی یافته در قالب ساخت و ساز به جمود انسانیت میرسد. کافی است تا سری به موتورهای جستجوگر اینترنت بزنید و میزان تخریب و نابودی روستاها توسط سدها را ببینید.
به گفته کارشناسان آب، هنوز سدی را تمام نكرده، سد دیگری را آغاز میکنیم. شبكه آبیاری پشت بسیاری از سدها تكمیل نشده است. صرف بودجههای ریالی و دلاری فراوان، زمانبر بودن تکمیل هر یک از سدها از یکسو و رسوبدار شدن سدها از سوی دیگر گزینه ناپایداری برای کشور ماست. بهتر نیست در این روش تجدید نظری صورت بگیرد؟
باید چند فرهنگ و خرده فرهنگ، چه شمار روستا، زن و کودک و نوجوان روستایی، کشاورز، باغبان و دامدار و ... در پس سدهای ساخته شده ویران و آواره شوند؟ به ناامیدی پناه بیاورند؟ انسانیتشان فدای پول شود و سود و زیانها تعیین کننده رفتار این جوامع قربانی گردد؟! چه کسی میخواهد «روستاهای نابود شده» را بسازد؟ از روی چه الگویی باید روستا ساخت؟ روستاهایی قدیمی که دیگر نیستند!