آن مرد داس دارد.
کیانوش تنبور !
مادر تنور !
نان اما، نیست ! تمام شد!
مادر می سوزد از تنورش که داغ نیست!
*- می ترسم از داسدار، بابا ! چه قدر خونیه داسش!
*-تشنمم هست!
*-بابا آب !
*- آب بابا !
- سد زده اند، روی رود، بابا ! آب کجا بود!؟
*- بریم، کوه آب بکاریم؟
- نه بابا جان! اب که کاشتنی نیست!
*- میمیریم از تشنه گی که! آب بابا ! بابا آب!
- هیس!
-گوش کن دختر جان! صدای ساز برادرت نیست؟؟؟!
*- آره ه ه ه ه !!!!!!!!!!!!!!! آره، بابا ! تنبور کیانوشه!
- ای جان، چه خوب ساز می زنی، رولم! دیدم، دم صبح، از کوه که بر می گشتم، آسمون، بغض کرده بود! بلکه ام بباره!
*- بباره، که بباره بابا ! من تشنه ام .
*- سد که نمی ذاره!
- بباره که بباره؟! بباره دختر کم ، آب جمع میشه روی آب ! آب روی آب! آب روی آب!
- بزن بابا ! چه خوب ساز می زنی !
- دل آسمونو بشکن .
-بشکن، گریه کنه بابا !
- گریه کنه به حال زار ما،
-دل تنگ مادرت،
-شکم گشنه ی اون طفل معصوم ها!
- عطش خواهرت !
*- آب جمع بشه روی آب، بابا، از سد می گذره! اینورشم می ریزه؟ می ریزه یعنی؟ اینورشم، واسه ی ما!
- آره بابا جانم، دخترکم، اینورشم می ریزه !
- بلکه ام می شکنه، اصلا !
- می شکنه با ساز برادرت!
- میشکنه اصلا!
*-گندمزار سبز میشه بابا؟
*- تنور گرم؟
-میشه دختر جانم !
-میشه! میشه، با ساز برادرت!