کیانوش خوردی از جام ؟ نوش !
کنون ما و آواز و تنبور و گوش !
و فردا و فریاد و خون و سرود
وتکرار تو , عشق, با عقل و هوش
چه جانها که با شور تو جان شود
سرانجاممان مژده هااااا از سروش
بیاغاز چله , که تا چله ات
دراید به خمهایمان , خون به جوش
از این مهر و موم دهانهای ما
و از این آتش سینه و لب خموش
جونمردم !
بلند بالام !
سیه موم!
براید صداهاااا, خروش از خروش!