تبليغاتX
مه و ماه - بازبینی دو کتاب در باره کودتای 28 مرداد (یرواند آبراهامیان، ترجمه: مرتضی محیط)
گاه‌به‌گاه نوشته‌هایمان

استیفن کنیزر نیز به همانگونهِ گناه کودتا را روی این پیش زمینهِ تاریخی بررسی می کند که: «چه احساس ترسی وجود داشت و چگونه ترس از محاصره جهان کمونیسم، شیوه تفکر در دولت امریکا را شکل می داد». 

درونمایه «مقاصد خیرخواهانه» دولت امریکا در این دو کتاب با نشان دادن این دولت به عنوان واسط و میانجی‌ای بی طرف و خیرخواه تحکیم می گردد. هر دو کتاب به این نظریهی رایج می رسند که دولت امریکا به عنوان یک ناظر بی طرف وارد اختلافات میان دولت ایران و انگلیس بر سر مسئله نفت شد تا نوعی «توافق» منصفانه میان آن ها بوجود آورد اما به تدربج که با انعطاف ناپذیری آزار دهندهی مصدق روبرو شد جانب انگلیس را گرفت. استیفن کنیزر ادعا می کند که مصدق توان «سازش و توافق» نداشت چرا که او «یک آرمانگرا، یک خیالباف و معتقد به سلطنت هزار ساله ی پیغمبر بود». به نظر او مصدق «آکنده از اعتقادات شیعی و مصمم به پیش برد عدالت تا مرز شهادت بود» و «مصدق توان درک پیچیدگی های صنعت نفت را نداشت». آقای بیرن به طور گذرا اشاره می کند که ترومن «هیچگاه از امید خود به دستیابی به یک قرار داد نفت برپایه مذاکرات دو طرفه عدول نکرد». گازیوروفسکی به این سخنان بیرن چنین می‌افزاید که ترومن «یک سلسله پیشنهادات ابتکاری برای رسیدن به یک توافق بر سر مسئله نفت» ارائه داد. آقای لوئیس ادعا می کند که انگلیسها حتا حاضر بودند اصل ملی شدن نفت را به پذیرند چرا که صنایع ذغال سنگ خود را هم ملی کرده بودند. اما این مصدق بود که با سرسختیِ هرچه تمام تر از قبول پرداخت غرامت سرباز زد چرا که پذیرش چنین چیزی را قانونی نمی دانست. 

اما خانم هایس با ارائه بحثی متفاوت می‌نویسد: «دولت امریکا به رغم ادعای بیطرفی و هدف اعلام شده اش مبنی بر وارد شدن به عنوان یک میانجی بیطرف، از همان ابتدا به طور کامل جانب انگلیس را گرفت». در واقع انگلیسها آشکارا اعلام داشته بودند- البته در محافل غیر رسمی- که تنها در صورتی حاضر به قبول اصل «ملی شدن» هستند که گرچه به طور علنی می تواند اعلام شود اما در عمل پیاده نشود. از سوی دیگر اما، مصدق بر سر شمار زیادی از موارد اختلاف کاملاً حاضر به سازش و توافق بود به شرطی که انگلیسیها اصل ملی شدن را نه تنها در حرف بلکه در عمل به پذیرند. 

در مجموع این دو کتاب، گرچه قدمی مهم در راه افزایش دانش ما در باره کودتای سال 1953 بر می‌دارند، اما در پایان به تداوم بخشیدن به شیوه تفکر و تئوری رایج «مقاصد خیرخواهانه» دولت امریکا در سیاست خارجی‌اش کمک می‌کنند. دلیل اینکار تا حدی این است که نویسندگان این کتابها مواضع رسمی دولت، بیانیه‌های رسمی مقامات و صورت جلسات رسمی را آن چنان که هستند می‌پذیرند؛ تا حدی هم به این دلیل که نمی‌خواهند پیوند تنگاتنگ میان مقامات دولتی و بخش خصوصی را ببینند؛ و تا حدی به این دلیل که تکیه بیش از اندازه‌ای روی عاملین کودتا و نه آمرین و تصمیم گیرندگان اصلی در لندن و واشنگتن می‌گذارند و البته تا حدی هم به این دلیل که توجه خود را روی حوادثی متمرکز می‌کنند که بعد از ژوئیه 1952- به ویژه پس از شکست دولتهای امریکا و انگلیس در برانداختن دولت مصدق از طریق دخالتهای سیاسی- اتفاق افتاده است، و نه از آوریل 1951، هنگامی که مصدق اول بار به نخست وزیری برگزیده شد.

در حالیکه اگر کسی این اسناد را به شیوه‌ای خلاف روش تاریخ نویسان نظام بررسی کند، آن گاه در می‌یابد چگونه منافع خصوصی می‌تواند روی سیاستهای دولت اثر گذارد و نفت کالایی حیاتی است و اگر توجه کافی به نگرانیهای وزارت سوخت و انرژی انگلیس کنیم آن گاه می‌توان به روایتی کاملاً متفاوت درباره علل کودتا رسید. در آنصورت می‌توان دریافت که هیئت حاکمه انگلیس از همان ابتدا به این نتیجه رسیده بود که نمی‌تواند با مصدق کنار بیاید چرا که او در مورد ملی کردن صنایع نفت پا برجا بود و ملی کردن نیز به معنای این بود که دولت انگلیس [و شرکت بریتیش پترولیوم] کنترل خود را بر این صنعت حیاتی از دست می‌داد. در واقع ملی شدن صنعت نفت در ایران، دیگر کشورها را به ملی کردن صنایع نفت خود تشویق می‌کرد و چنین چیزی منجر به یک جابجایی جدی در توازن قدرت از غرب به طرف کشورهای تولید کننده نفت می شد. 

لغت کنترل را گرچه به ندرت می‌توان در اعلام مواضع رسمی دولتها مشاهده کرد اما در سراسر اسناد سرٌی دولت انگلیس اصل کنترل نقشی تعیین کننده بازی می‌کند. 

هیئت حاکمه انگلیس پس از آنکه به این نتیجه رسید که نمی‌توان با مصدق کنار آمد، وارد مذاکره با دولت امریکا شد تا آن را متقاعد به جانبداری از خود کند. برای این کار البته احتیاج به صرف وقت و انرژی زیادی نداشت. زیرا هم دولت امریکا و هم انحصارات نفتی امریکایی به همان اندازه  انگلیسیها مخالف ملی شدن صنعت نفت بودند. دولت انگلیس پس از آن که از این جهت موافقت دولت امریکا را جلب کرد آغاز به قانع کردن آن دولت برای برانداختن دولت مصدق کرد. هم دولت انگلیس و هم امریکا تا ژوئیه 1953 امید داشتند بتوانند مصدق را با دخالت سیاسی فعال- از طریق شاه و مجلس- سرنگون کنند. اما وقتی که این عمل نیز در اثر تظاهرات بزرگ ژوئیه 1952 (سی تیر 1331) با شکست روبرو شد، دولتهای امریکا و انگلیس دست به دست هم دادند تا دولت مصدق را به طریق دیگر سرنگون کنند.

اگر به علل کودتا با این پیش زمینه تاریخی نگاه کنیم آنگاه ملاحظه می‌کنیم که این براندازی کمتر در اثر جنگ سرد بوده و بیشتر در چارچوب امپریالیسم غرب در برابر ملی گراییِ کشورهای جهان سوم می‌گنجد. یا به سخن دیگر این کودتا را بیشتر در چارچوب کشاکش و تضاد میان شمال و جنوب می‌توان دید تا در پیش زمینه برخورد میان شرق و غرب.

نیویورک 6 ژوئیه 2003 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت   توسط هر دو  | 

 





Powered by WebGozar