"لجن چگونه به دامان گل ، چسبیدنی است؟
گل، قائم به ذات گل است، تا ابد ماند نی است "
*************
ترانه، ناخوانده، بغض ِ سنگین است
مدام تعریف ِ درد غمگین است
ترانه اول ِ گل بودن و گلاب شدن است
زنانه پیش رفتن و شتاب شدن است
گلوله به گل ، خون، سهم ما این است
تقابل کفتار و گل سخت سهمگین است
نگو لگد ِ روی گل، لهیده گی است
همیشه انتشار ِ بوی گل از فشرده گی است
گل ولجن ؟! واژه واژه بی ربطی است
قیاس ِ عشق، سبز، سرخ با بی دردی است
نگو علامت ِ آواز ممنوع، وصله ی زنهاست
ببین صدای سکوت ترانه هم زیباست
تمام جان ترانه، سرود و آواز است
تمام کجا، تازه این یک آغاز است