تبليغاتX
مه و ماه - برای پرچم افراشته ازالبرز محله یمان" که دستهای هیچکس به شانه ی زخمی اش نمی رسد "
گاه‌به‌گاه نوشته‌هایمان
جوانی ات را پر پر کردی ،‌انگار و از اسمان ایران ،‌سخاوتمندانه باریدی!

همه ی محله عطر شهادتت پیچیده

و برق چراغهای حجله ات تاریکی شب را روشن کرده.

تاریکی شب را هم حتی!

مادرت همه ی بغض سفرت را اشک می ریزد و یک ریز از دختری می گوید که حالا دو ماه است نامزد توست.

نمی دانیم دلتنگی خودش را می گرید یا اندوه دختر را؟

یا نه اصلا همه ی  بی گناهی تو را!؟

ما ولی همه ی مفهوم تو را می گرییم که  به خون کشیده شد.

همه ی بغض مادرت را می گرییم ،‌که اشک می شود و سکوت.

می مانی!

به خاطر محله!

به یاد شهر !

به ذهن ایران !

در حماسه ی فتح آزادی

چه قدر پرچم گون افراشته ای از محله یمان!

اینجا انگار البرز دیگری روییده است!

و تو پرچم افراشته از آنی!

تو هم محله ای! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت   توسط هر دو  | 

 





Powered by WebGozar