وای ! وای! وای!
هرگز فکر نمی کردیم بنویسیم ،از خون جوانان وطن لاله دمیده !
همهاش فکر می کردیم این وبلاگ سرشار از عاشقانهها میشود. سرشار از شعرَ قصه َ زندگی ،جوانی !
حالا ولی یکجور دیگر شده است انگار؟!
داریم می رویم با رودخانهای که مردم است. با رودخانهای که هفتهی پیش، پی نه گفتن به ناراستی به آن پیوستیم.
همهی زیبایی و شکوه و بزرگی این رودخانهی همیشه در جریان بدون یاری رسانهی به اصطلاح ملی به گوش و چشم همه گان آمده است. صدای این مردم همیشه بیدار به گوشها رسیده است و....
انچه اشک به چشمهایمان اورده است و زخم به جانهایمان شده است َخون پاک خواهران و برادرانمان است که بر زمین ریخته شد. خون دوستان بسیار جوانمان که ارام و متین و سر به زیر اعتراضشان را به نارواهای رواشده بر ما بیان میکردند. دوستان بسیار جوانمان که غافلگیر تیر و تفنگ شدند.
ناراستی را میخواهیم فریاد کنیم ، به حرمت خون خواهران و برادرانمان.
می خواهیم فریاد کنیم ،آخر ناراستی تا کجا؟
ناراستان می گویند بچهها مسلح بودند!
بچه ها مسلح بودند؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر بچهها مسلح بودند،چرا قطره خونی از مهاجمان ایستاده بر بام ریخته نشد؟
این بامها فرو خواهد ریخت!
و شما از فراز بامها به زیر خواهید نشست!
و شرمسار خواهید شد!
بچهها ارازل و اوباش بودند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر ارازل و اوباش بودند، چرا قطره خونی از انبوه جمعیت دورو برشان نریختند؟؟؟؟ ارازل و اوباش که رحم ندارند، می توانستند به جمعیت انبوه اطراف آسیب بزنند! نمی توانستند؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به چشم خود دیدیم ، جوانانی را که کنار پایانهی آزادی دست به دامان نیروی انتظامی شده بودند و کمک میخواستند: - از پشت بام خانهای به ما تیراندازی میشود، به دادمان برسید؟
و پاسخ نیروی انتظامی: کو ؟نه! نشان بدهید، کدام خانه؟
چه طور است که از اول هفته ، انواع و اقسام نیروهای مسلح به انواع و اقسام سلاحها همهی شهر را گرفته است و انوقت ا-ر-ا-ذ-ل و ا-و-ب-ا-ش مسلح راست راست توی خیابان راه می روند. و کشته میشوند و هیچ اسلحهای هم به دست نیروی مبارز نمیافتد و هیچ فرد مسلحی هم دستگیر نمیشود و فقط عدهای کشته میشوند؟
داغیم، داغ مانند دلهای داغ مادران جوانان کشته شده!
کشته شده در راه احقاق حقوق مردم!
کشتههای بسیار جوانی که صبح از خانه بیرون آمده بودندَ برای انکه شب به خانه باز گردند.
دستپخت مادر را بخورند .
پای تلفنهای پاک و کودکانهاشان بنشیند و عاشقانههای زلالشان را مرور کنند.
دلبستگیها،عشقها ،آینده ،آینده ،آینده شان را!
دریغمان می آید به خانوادههای کشته شده نگوییم . باید بگوییم . "ما میدانیم فرزندان شما مسلح نبودند . ما می دانیم فرزندان شما سرشار از مهر به مردم بودند. ما میدانیم ، فرزندان شما پاک بودند. غافلگیر شدند، هنگام بازگشت به خانه ! هنگام بازگشت و شاد از حضور و همراهی میلیونی مردم با دلهای آرمانخواهشان "!
داغیم و میدانیم هیچ خنکایی پس از اینَ دلهای داغدار شما را سرد نخواهد کرد!
آخر میدانید؟ بچه هایتان از انقلاب تا آزادی پیاده آمده بودند. آب نخورده بودند . تشنه بودند.
ایمان داریم ، همانطور که تشنگی حسین، حماسهی جاوید تاریخ شد، تشنگی فرزندان شما نیز حماسهی جاویدی است. ارامگاهشان چون شهدای 16 آذر ، زندهی تاریخ خواهد ماند. و ما، ما همهی مردم ، روزی با دسته های گل ، همهی زمین میدان آزادی را فرش خواهیم کرد. به یاد خونهای پاکشان. به یاد معصومیت و مظلومیتشان. گرامی خواهیم داشت ، فرزندانتان را . هر چند اینها برای شما یک لحظه تماشای خندههای شیرینشان نخواهد شد. لیک ایمان داریم که از خون جوانان وطن لالهها بر خواهد دمید ....
آنها که بر بامند،به زیر خواهند امد و شرمسار خواهند شد. و ما که چون آنها برادرکش نیستیم دل به حقارتشان خواهیم سوزاند. و آنها شرمسار از روی شما دستههای گل بر مزار فرزندانتان خواهند آورد. هر چند خوب میدانیم، همهی اینها یک لحظه خندههای شیرین فرزندانتان هم نمیشود.
میدانیم . میدانیم.
ما هم داغیم . داغ مثل دلهای شما!