تبليغاتX
مه و ماه - شهریاران بود و خاک مهربانان این دیار
گاه‌به‌گاه نوشته‌هایمان
 

شهریار " حضور گسترده ی مردم برای نه به ناراستی (۱۸ خرداد ۱۳۸۸)"
...از اینجا بگویم شاید بهتر باشد. از ستاره شناس جبران خلیل جبران .... که کور بود و دستش را روی سینه اش گذاشت و گفت :من همه ی این  خورشیدها و ماه ها و ستاره ها را رصد می گیرم.

آنگاه که  محسن رمضانی، امد بالا و سخن آغاز کرد ،‌فکر کردم  این همان ستاره شناس جبران است.  وسعت دیدش خیلی خیلی خیلی فراتر از نان واندازه ی لقمه ها و .... است. نوجوان و پر از شور و دلی سرشار از نور!
چه قدر صمیمانه و ساده و صادق ،‌رنگ را گفتی!
رنگ که پیش از این پی  خدایی اش می گشتی! پای همه ی درد و زخم و زیبایی وفلسفه ی انچه پیش از این گفته بودی ،‌کودکانه گریسته بودم و باز هم  بیان صادقانه ی رنگ و نیرنگ امروزت مرا گریاند.
می خواستم با بچه های گروه باشم و سر قرارمان برای زنجیر ه انسانی تهران.
با ندا که یک عالمه پرینت می‌آورد و علیرضا که با دوربین خیلی خوشگلش ،هی چیک چیک عکس می گیرد و... یاد  حلقه ی انسانی ارامگاه کوروش بزرگ به خیر! چه خوب، بچه‌ها دور ارامگاه حلقه زده بودند.
بعد از ان و یک عالمه حادثه ی تلخ ،  فکر کردم قرارم با بچه ها برای زنجیر شدن ، دوباره راه جستن  است. دوباره با هم بودن . دوباره  پی آرزوی داریوش گشتن"اهورامزدا این سرزمین را از دروغ دشمنی و خشکسالی دور دارد"
به خاطر تلفن خانم پیر هادی نازنین و خبر سخنرانی کسی که حرفهایش برایم جالب است ، به شهر یار  امدم ،‌شهریار که نزدیکی های خانه مان است
به خانم پیر هادی می گویم،‌چه خوب شد که برای سخنرانی خبرم کردی . چه خوب شد که این همه شعور مردم شهریار را تماشا کردم .
دریغم می‌آید از این همه حضور برای نه گفتن به  ناراستی و بد عهدی بگذرم و ننویسم.

گاهی از سفرهایم می نوسم ،‌دریغم می آید،  از حوالی خانه یمام ننویسم.
شادم ! به خاطر با مردم بودن , با مردم همراه شدن !
شادم به حضور محسن رمضانی که بیناترین بیناهاست. شادم به  دیدن کسی دوست می داشتم حرفهایش را بشنوم . هر چند کوتاه گفت  و گذشت . و شادم به اینهمه شعور و حضور آدمهایی که خریدنی نیستند. ادمهایی که با هیچ رقمی مقابل سهام عدالت فروخته نمی‌شوند. آدمهایی که توی حرکت آرامشان، زهرا بنی یعقوب را یاد کردند.  مادر و پدری که با دختر کوچولوی نازنینشان آمده بودند و ای ایران خواندن دختر کوچکشان، دل ادم را می‌لرزاند.
شهریار امروز سبزتر از همیشه شد. سبزتر از  جوانه گی جوانه‌های ،‌آغاز فروردین.
یک روز از تاریخ ایران که می‌ماند ، میهمان شهریار شدم . یک روز که مردمان خواهند گفت ،‌ آغاز بود!
اغاز یک راه، ‌یک مسیر ،‌یک دالان سبز !
یک روز دور ز خلیج فارس و برای خلیج فارس!
یک روز به احترام تمامیت ارضی ایران!
یک روز به احترام ازادی ، راستیَ !

یک روز بیان نان حق مسلم ماست!

یک روز بیان راستی حق مسلم ماست!
یک روز که فروشی نیست. به خاطرها می ماند و آغاز  یست برای پیمودنی طولانی ورسیدنی اگرچه شاید دیر ولی سرانجام َ رسیدنی!
پس از هر شبی ،‌روز بر می اید.  افتاب ایران بر خواهد دمید َ حتی اگر ما نباشیم!

 زهره

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت   توسط هر دو  | 

 





Powered by WebGozar