امروز، برای امثال من و همسن و سالان من شکی باقی نماند که کودتای ... رداد، نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر، یک کودتای واقعی بود. نه کودتای مخملی، نه انقلاب رنگی.
امروز، برای امثال من و همسن و سالان من آشکار است که ضربه کودتای .. رداد، آنقدر مهلک بود که تاکنون نه زخمش التیام یافته، نه کشور تیمار!
امروز، برای امثال من و همسن و سالان من پوشیده نیست که از ماهها قبل کودتا به تشدید «جنگ اعصاب»، «عملیات تضعیف» با راههای گوناگونی چون: «طرفدار کمونیست»، «تهدید اسلام»، «نابسامانی عمومی و اقتصادی»، «سیاستمداران بیدین» به «شوکپردازی» پرداخت.
امروز، برای امثال من و همسن و سالان من، پوشیده نیست که با سر و صدا راه انداختن تبلیغات رسانهای، دوستداران و دلسوزان مردم را بدام افتادگان کمونیستها خواندند. کسانیکه شمار اعضای آنها در داخل کشور 20 هزار عضو و 110 هزار هوادار در برابر قبایل مسلح و ارتش 120 هزار نفری، رقمی گم به حساب میآمد.

گویی تاریخ دوباره تکرار میشود؛ کودتا را «شورش مردمی» و علت را مقاومت یک «پوچگرا» در برابر «ترقیخواهی» خواندند. روزنامههای منتشره در تهران پس از کودتا، از گفتن ارقام تلفات خودداری ورزیدند و در عوض به قلمفرسایی شیوا در اینباره پرداخته که چگونه «مردم وطنپرست» بازار، جنوب شهر، و حتی روستاهای مجاور تهران با شوق و ذوق به خیابانهای مرکز تهران ریختند تا اراده ابدی خویش را به شاه خود ابراز دارند.

امروز، برای امثال من و همسن و سالان من، پوشیده نیست که بعد از کودتا و تشکیل دادگاه فرمایشی محاکمه نخستوزیر، تنها یک شرمساری و سرافکندگی برای برگزارکنندگان آن دادگاه باقی گذارد. چرا که این «دادگاه» بود که به «محاکمه» کشیده شد نه مصدق!
گویی تاریخ تکرار دوباره میشود؛ کودتا آغاز دورهای از سرکوب سیاسی بود. به محض پایان یافتن کودتا، ارتش اقدام به دستگیری نزدیکترین وزیران و حدود 1200 فعال سیاسی کرد.
باز اعدام و خون؛ بر طبق گزارشهای سفارتخانههای آمریکا و انگلیس، نخستین اعدامها جلوههایی از «خونریزی علنی» نشان میداد، اما اعدامهای بعدی را مخفیانه اجرا کردند تا «انزجار عمومی» را برنیانگیزند؛ زیرا «شجاعت ظاهری» و «جسارت سازش ناپذیرانه» محکومین به مرگ، موجب خودداری تیراندازی جوخههای آتش به آنان شد.
روزی که مجلس شورای ملی به دکتر مصدق رأی تمایل داد، روزنامهی اطلاعات در سمت راست صفحهی اول نوشت: «علاء استعفا داد و مجلس به دکتر مصدق رأی تمام داد» و در سمت چپ نوشت: «نیروهای مسلح و چتربازهای انگلیسی برای ورود به خاک ایران آماده شدهاند.»
طرح نخستین آژاکس هشدار داد که اگر عملیات شکست بخورد، امریکا دچار یک «پس ضربه» جدی میشود. البته کودتا موفق شد اما پیامدهای بلندمدت کودتا قطعا فاجعهبارتر بود. یک نظام دیکتاتوری بر پا ساخت که هر روز فاسدتر و غیر مردمیتر میشد. ذهنیت «قدرت استعماری» به ایرانیان داد، باعث نابودی احزاب عرفی (جبهه ملی و حزب توده) شد و راه را برای ظهور جناحهای مخالف مذهبی هموار کرد.
ماتم زدهایم، در آرزوی کسی هستیم که چون مصدق در طول نطقهای خود، هروقت سخن از بدبختی و درماندگی و فقر هموطناناش به میان میآمد، بیاختیار اشکاش جاری میشد و وقتی او میگریست، کسانی هم که دچار رقت قلب بودند، میگریستند. گریستن او با گریستن دیگری متفاوت است چرا که ملاک، عمل و صداقتش بود نه ریا و تزویر! اینروزها جایش خیلی خالی است. خیلی!
به پیش اهل جهان محترم بود آنکس / که داشت از دل و جان احترام آزادی
* عکسها از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
"لجن چگونه به دامان گل ، چسبیدنی است؟
گل، قائم به ذات گل است، تا ابد ماند نی است "
*************
ترانه، ناخوانده، بغض ِ سنگین است
مدام تعریف ِ درد غمگین است
ترانه اول ِ گل بودن و گلاب شدن است
زنانه پیش رفتن و شتاب شدن است
گلوله به گل ، خون، سهم ما این است
تقابل کفتار و گل سخت سهمگین است
نگو لگد ِ روی گل، لهیده گی است
همیشه انتشار ِ بوی گل از فشرده گی است
گل ولجن ؟! واژه واژه بی ربطی است
قیاس ِ عشق، سبز، سرخ با بی دردی است
نگو علامت ِ آواز ممنوع، وصله ی زنهاست
ببین صدای سکوت ترانه هم زیباست
تمام جان ترانه، سرود و آواز است
تمام کجا، تازه این یک آغاز است
دیدی گفتم آب از آب تکان میخورد!
باران ترکید ه گی لبهای کویر را تر کرده!
کویر خانم بیظرفیتتر از من، همه تری لبهایش را بغض شده؛
آرام آرام میگرید.
همه این سالهای خشکی هی خواب دیده بود .
مثل خوابهای من
خواب بوسیدنهای خیس
خواب بوسههای باران
خوا ب جان گرفتن ها َ
جان گرفتن خارهای بیابان .
" - زیر پات گل شد مادر !
چقدر گریه میکنی ؟
دشتها را ساقدوشت کرده بودم.
گفته بودم عروسیها سرخ است َ همیشه .
نگفته بودم؟! "
مادر کویر یکریز این حرفها را میخواند به گوشش .
و باد یک چیزهایی به گوش من .
یک چیزهایی تا من روسری ام را بردارم .
من همه ی روسری ام را به باد میدهم .
بال زدن را به موهام یاد میدهم .
سر سبز م ر ا بر باد میدهم.
بر باد می دهم تا ریز ریزم کند.
ریز ریزم کند و هُوو هُوو کنان بپا شدم روی کویر .
کویر خانم باردار شده،
د لش سکنجبین میخواهد .
همه ی ریز ریز من فدای سرش َ
فد ای سر خودش و خس و خارهای سبزی که دنیا میآورد.
"سلام درخت سبز بیشه !
سلام زخمی ضرب تیشه !
سلام محمد جان !
اگر ازاحوالات ما خواسته باشید َ هی َخوبیم.
ریشه ایم دیگرَ
ریشهَ
می بینی ؟ داریم به در و دیوار خاک می زنیم!
جوانه می شویم
قد می کشیم
گل می کنیم
شکوفه
میوه
بهار....
ملالی نیست محمد جان!
ملالی نیست جز دوری روی شما!
سلام ما را به ندا برسان!
قربانت : زهره"
یادداشت:
وقتی امتحان کنکور می دادم َ صندلی جلویی من خالی بودَ داوطلب شماره ی ... غایب بودَ. هی دفترچه ها را می گذاشتند و جمع می کردند. و برای صندلی خالی پیش روی منَ هم. هیجان زده بودم و فکر می کردم چه اتفاق مهمی می تواند داوطلب شماره ی .... را به امتحان نرسانده باشد؟! به هر چیزی فکر می کردم َ جز مرگ. انروزها گمان می کردم ۱۸ ساله گی وقت مرگ نیست. حالا ولی" به قول بی بی جانم " زمانه عوض شده است َ انگار؟َ ۱۸ ساله ها هم می روند. بی بازگشت می روند. و من نمی دانم چرا وقتی می کوچند یا می کوچانندشان َ اینقدر شکنجه؟! ننویسیم َ نگوییم : جراحات وارده . بنویسیم َ بگوییم : شکنجه ی ناجوانمردانه! مگر نه این استَ که محمد نوجوان ما َبرای نه به ناراستی کوچانده شد. بی بازگشت کوچانده شد .راه یکی ا ست و ان راستی است. محمد شکنجه شد و رفت. و به قول صمیمانه های کودکی هایمان َ رفت که رفت. حالا هر بهار که مرغان مهاجر بیایند َ چشمان خیلی ها به راهش سفید می شود! و توی هیچ کنکوری حاضر نمی خورد و صندلی داوطلب شماره ی....
وای ! وای! وای!
هرگز فکر نمی کردیم بنویسیم ،از خون جوانان وطن لاله دمیده !
همهاش فکر می کردیم این وبلاگ سرشار از عاشقانهها میشود. سرشار از شعرَ قصه َ زندگی ،جوانی !
حالا ولی یکجور دیگر شده است انگار؟!
داریم می رویم با رودخانهای که مردم است. با رودخانهای که هفتهی پیش، پی نه گفتن به ناراستی به آن پیوستیم.
همهی زیبایی و شکوه و بزرگی این رودخانهی همیشه در جریان بدون یاری رسانهی به اصطلاح ملی به گوش و چشم همه گان آمده است. صدای این مردم همیشه بیدار به گوشها رسیده است و....
انچه اشک به چشمهایمان اورده است و زخم به جانهایمان شده است َخون پاک خواهران و برادرانمان است که بر زمین ریخته شد. خون دوستان بسیار جوانمان که ارام و متین و سر به زیر اعتراضشان را به نارواهای رواشده بر ما بیان میکردند. دوستان بسیار جوانمان که غافلگیر تیر و تفنگ شدند.
ناراستی را میخواهیم فریاد کنیم ، به حرمت خون خواهران و برادرانمان.
می خواهیم فریاد کنیم ،آخر ناراستی تا کجا؟
ناراستان می گویند بچهها مسلح بودند!
بچه ها مسلح بودند؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر بچهها مسلح بودند،چرا قطره خونی از مهاجمان ایستاده بر بام ریخته نشد؟
این بامها فرو خواهد ریخت!
و شما از فراز بامها به زیر خواهید نشست!
و شرمسار خواهید شد!
بچهها ارازل و اوباش بودند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر ارازل و اوباش بودند، چرا قطره خونی از انبوه جمعیت دورو برشان نریختند؟؟؟؟ ارازل و اوباش که رحم ندارند، می توانستند به جمعیت انبوه اطراف آسیب بزنند! نمی توانستند؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به چشم خود دیدیم ، جوانانی را که کنار پایانهی آزادی دست به دامان نیروی انتظامی شده بودند و کمک میخواستند: - از پشت بام خانهای به ما تیراندازی میشود، به دادمان برسید؟
و پاسخ نیروی انتظامی: کو ؟نه! نشان بدهید، کدام خانه؟
چه طور است که از اول هفته ، انواع و اقسام نیروهای مسلح به انواع و اقسام سلاحها همهی شهر را گرفته است و انوقت ا-ر-ا-ذ-ل و ا-و-ب-ا-ش مسلح راست راست توی خیابان راه می روند. و کشته میشوند و هیچ اسلحهای هم به دست نیروی مبارز نمیافتد و هیچ فرد مسلحی هم دستگیر نمیشود و فقط عدهای کشته میشوند؟
داغیم، داغ مانند دلهای داغ مادران جوانان کشته شده!
کشته شده در راه احقاق حقوق مردم!
کشتههای بسیار جوانی که صبح از خانه بیرون آمده بودندَ برای انکه شب به خانه باز گردند.
دستپخت مادر را بخورند .
پای تلفنهای پاک و کودکانهاشان بنشیند و عاشقانههای زلالشان را مرور کنند.
دلبستگیها،عشقها ،آینده ،آینده ،آینده شان را!
دریغمان می آید به خانوادههای کشته شده نگوییم . باید بگوییم . "ما میدانیم فرزندان شما مسلح نبودند . ما می دانیم فرزندان شما سرشار از مهر به مردم بودند. ما میدانیم ، فرزندان شما پاک بودند. غافلگیر شدند، هنگام بازگشت به خانه ! هنگام بازگشت و شاد از حضور و همراهی میلیونی مردم با دلهای آرمانخواهشان "!
داغیم و میدانیم هیچ خنکایی پس از اینَ دلهای داغدار شما را سرد نخواهد کرد!
آخر میدانید؟ بچه هایتان از انقلاب تا آزادی پیاده آمده بودند. آب نخورده بودند . تشنه بودند.
ایمان داریم ، همانطور که تشنگی حسین، حماسهی جاوید تاریخ شد، تشنگی فرزندان شما نیز حماسهی جاویدی است. ارامگاهشان چون شهدای 16 آذر ، زندهی تاریخ خواهد ماند. و ما، ما همهی مردم ، روزی با دسته های گل ، همهی زمین میدان آزادی را فرش خواهیم کرد. به یاد خونهای پاکشان. به یاد معصومیت و مظلومیتشان. گرامی خواهیم داشت ، فرزندانتان را . هر چند اینها برای شما یک لحظه تماشای خندههای شیرینشان نخواهد شد. لیک ایمان داریم که از خون جوانان وطن لالهها بر خواهد دمید ....
آنها که بر بامند،به زیر خواهند امد و شرمسار خواهند شد. و ما که چون آنها برادرکش نیستیم دل به حقارتشان خواهیم سوزاند. و آنها شرمسار از روی شما دستههای گل بر مزار فرزندانتان خواهند آورد. هر چند خوب میدانیم، همهی اینها یک لحظه خندههای شیرین فرزندانتان هم نمیشود.
میدانیم . میدانیم.
ما هم داغیم . داغ مثل دلهای شما!
آقای رئیس جمهور سلام!
خلیج فارس خلیج فارس است!
نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر!
کنفزانس دولتهای عربی هم، کنفرانس دولتهای عربی همسایهی خلیج فارس است!
گویا شما گرامی کارشناس زبانهای مختلف نیز هستید؟
تمامیت ارضی سرزمین ما را نادیده میانگارید و همه ی خونهای ریخته شده برای حفظ این تمامیت ارضی را ، انگاه با تکیه بر چه بنیادی، خویش رامدافع حقوق مردم مینامید؟
گویا شما بزرگوار کاندیدای ریاست جمهوری دولتهای عربی و سرزمینهای اشغالی فلسطین هستید؟
و رایتان را ازما می خواهید!!!!!!!!!!!
چارهی توهین شما به تمامیت ارضی ایران فقط عذر خواهی از خونهای ریخته شده در خلیجفارس است!!!!!!!!!!!!!
شما گرامی رئیسجمهور کشور جمهوری اسلامی ایران هستید و به سادهگی و بارها و بارها در یک گفتگوی کوتاه تلوزیونی نام خلیج فارس را به سلیقهی عربها به کار می برید و نوبت فلسطین که میشود، میگویید زبانتان نمیچرخد، بگویید اسراییل و....
چه طور دم از آزادی بیان میزنید، در حالی که در سال گذشته تعداد زیادی از جمعیت فرهنگی این سرزمین را حتی ممنوع المصاحبه کردید؟
این ازادی بیان است که هیچ باستانشناسی حتی اجازهی حرف زدن با رسانهها را نداشته باشد؟
حتی اجازهی حرف زدن !نه چارچوب! نه خط قرمز!
کارشناس فرهنگی در ایران حق مصاحبه ندارد و انگاه شما دم از آزادی بیان میزنید و از فضای باز سیاسی؟ آقای رئیسجمهور وقتی حرف میزنید، از جانب مردم عرب حرف بزنید و مردم ایران را حذف کنید!
ما مردم ایرانیم و به هیچ روی شما را زبان بیان دردهای خود نمی دانیم!
من مردمم!
من از پایینترین جایگاههای اجتماعی این جامعه حرف میزنم.
من مردمم .
نه سواد دارم
نه پول
نه قدرت
من فقط مردمم
برای بقا مردم مردم .....؟؟؟
با احترام از طرف یک مردم
پانویس:
مه و ماه برای همهی ملتها احترام قایل است! عرب و آسیایی و اروپایی و ....
درد و دل ما با رئیسجمهور مان استَ که میخواهیم بیش و پیش از احقاق حق ملتهای دیگر َ به ملت ایران بیاندیشد!
زهره
نمایشنامه -شله قلمکار- انتخابات-مردم- کیکاووس- دل و جیگر زلیخا- وطن- قورمه سبزی بدون گوشت- بختیاری با پلو- رای بدین تو رو خدا!
توی صحنه، یک تخت بزرگ قرار گرفته است . یک تخت مثل تخت مرمر که حالا توی کاخ گلستان نگه میدارند. روی تخت کیکاووس نشسته است. سمت راست کیکاووس زنانی با لباسهای بلوچی، کردی، آذری، لری، بندری، و ترکمن ایستادهاند. درست مقابل زنان؛ سمت چپ کیکاووس، مردان به همان ترتیب با لباسهای محلی ایستادهاند. مرد بلوچ ریش دارد و سیبیلهایش کوتاه است. مرد کرد سیبیلهایش روی لبهایش را پوشانده است. مرد آذری سیبیل دارد، عین ناصرالدین شاه قاچار. مرد لر سیبیلهای کوتاه و منظم دارد. مرد بندری ته ریش دارد. و مرد ترکمن نه ریش دارد و نه سیبیل. "توجه از انجا که مردان سمت چپ کیکاووس ایستادهاند و اکثریت قریب به اتفاقشان هم سیبیل دارند، لازم است بگویم، این دوستان، هیچ ارتباطی با چ پ ه ا ندارند "
روبروی کیکاووس مرد ستارهشناس با پوشش سر تا پا سفید، نشسته است.
پردهی اول
پرده اهسته اهسته کنار میرود. فضای صحنه کاملا روشن است.
کیکاووس ـ (با خرسندی) اکنون که نام همسر آیندهام را گفتی پرسش دیگری دارم!
همانگونه که میدانی، با جانفشانیهای رستم پهلوان، دوران ما امن و امان ایران است . و مردمان از هر قوم و دیاری به آسایش و شادمانی میُزیند. پرسش من این است، ایا بر این مردمان و این سرزمین؛ آسایش و شادمانیای بیش از این فرا میرسد؟ که اگر چنین شود، فرهمند روزگاری است!
ستارهشناس ـ ( سرش را به سوی آسمان بلند میکند و ستارهها را به ژرفی مینگرد. در حالیکه سرش را تکان میدهد) آری میآید و خوش گاهی است!
ستارهشناس ـ (دوباره به ژرفی به آسمان مینگرد ـ پس از سکوتی دراز) آه ای دریغ! ای دریغ! وای از این دیر برآمدن ستارهی بخت ایران زمین!! ستارهاش سهیل است. دیر دیر بر می آید. بر میآید،لیک, آنگونه که سهیل براید، دیر میآید و اندک میماند. میآید و رخ می نماید، خوش می درخشد. لیک رویدادی نادر است. زمان درخشیدن ،خوش می درخشد . هنگامهی درخشش زهره است و از هر ستارهای تابنده تر میشود. تابیدنش چنان شگفت زده گی دارد، که گویی هفت برادر، دور زهره حلقه میزنند، در اسمان! هفت اقلیم جهان، خیره میشوند به درخشش ایران. خرس کوچک شوربختی ِ ایران، میافتد، پایین ِ پای ِ خرس بزرگ ِ خوشبختی. یک بریز و بپاشی میشود، که نگویید و نپرسید. خوشه پروین باریدن مروارید می آغازد. درفش ایران از بام خورشید آویخته میگردد. و اصلا یک چیزی میگویم، یک چیز ی میشنوید. آنگونه که میر نوروزی،کوچه پس کوچه مینوردد و مژدهی بهار میدهد، پنچ ، شش روزی به قول حافظ که ایشان پس از ما میآیند و من در طالع بینیهای گذشته وی را به پادشاه نمایاندهام، خوش میدرخشد و مام میهن پر میشود از اواز مردمان و ……( در اینجا ستاره شناس بر میخیزد و یک جور که هیچ چیز در خطر نمیافتد، حرکات موزون مختصری شبیه به رقص و سماع صوفیها انجام میدهد . )
ستارهشناس ـ (در حرکت) لالا لالای …..لالا …لای لای لای. افسوس رستم دستان ان زمان نیست . اگر میبود، با ان ترانهی بنان، که وی نیز پس از ما خواهد امد، و در طالع بینیهای اینده از او بیشتر خواهم گفت؛ چنان درفش ایران به دست میگرفت و با یک پرتاب چنان بر بام البرز مینهادش، که چشم جهان نوازش باد بر اندام درفش سه رنگ ایران را به تماشا بنشیند .
کیکاووس ـ (با فریاد) ترا چه میشود ای ستارهشناس!؟ بنشین این چه هیجانی است که بر تو مستولی گشته است؟ مرده بودی، انگاه که رستم از جنگ باز می گشت، اینگونه حرکات موزون و قهقهه سر دهی!؟ این چه روزگاری است؟ چرا چنین کوتاه ؟ چه دولت مستعجلی به قول حافظ، که پس از این میاید،چه خوش درخشیدنی، این چنین کوتاه؟؟؟؟؟؟؟؟ این چنین شکوه و این همه کوتاه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این همه بالنده گی چرا ناپایدار؟برگو! برگو! ما هم بدانیم! آراممان رفت؟
ستارهشناس ـ (رو به کاووس می نشیند) شاهنشاه ایران تندرست بادا! آن نیست مگر گاه انتخابات، که ما انتخابها مینامیمش . چرا که الف و ت جمع عربی است و ما چون فردوسی را دوست میداریم و وی همو است، که داستان ما را جاودانه میسازد، انتخابها مینامیمش.
کیکاووس ـ انتخابها؟؟؟؟؟؟؟؟ انتخابها مگر چیست، که بالندهگی اقوام ایران را دارد؟ آنهم آنگونه که برشمردی؟!
ستارهشناس ـ آن نیست مگر، نیاز دست کم 2 یا چند مرد، از مردان ایران، به مردمان. مردان کاندید چون همیشه یاری مردمان را میجویند. ان دو یا چند مرد (دست کم دو مرد، بیشترش بستگی دارد، به کرم شورای ...، که آن گفتگوی بسیار میجوید و در گاه طالعبینی دیگری، پیرامونش گپ و گفت کوتاه و در چارچوب و در خلوت و یواشکی خواهیم نمود) سخت نیازمند همهی ایرانیان خواهند گشت.
کیکاووس ـ (سخن ستارهشناس را قطع میکند) یاری مردمان برای انتخابها یعنی چه؟
ستارهشناس ـ یاری مردم، برای این مردان شاهرگ زندگی را میماند. آنگونه که همهی این مردان.
کیکاووس ـ (سخن ستارهشناس را قطع میکند) تو را چه میشود (یا) انگار یه چیزیت می شود امروزها!!!!!!!! چه را اینقدرمردان، مردان، مینمایی؟ مگر استخر است ,که هی مردانه – زنانه اش میکنی؟ این انتخابها چرا اینقدر پیچیده است؟ مگر گردافریدهای زمان نیستند, که مردان اینگونه می تازند. و میتازند. و ... همه گان میدانند که ما فمینیست نیستیم. لیکن زنان را دوست میداریم. انها را گرامی می داریم. اینگونه مردانه، مردانه، نمیکنیم. ٱخر از مردانهگی به دور است، اینگونه مادران فرزندانمان را نادیده انگاریم!
ستارهشناس ـ شاهنشاها ناراحت نشوید. برای قلبتان مناسب نیست. در آن روزگار زنان هستند. و چه بسا گردافرید تر از گردافریدهای اکنون! لیک شما نیک میدانید که یک ملک را دو پادشاه نشاید!!!!!!!! زنان در آن گاه 4 بر یک میگردند. یعنی هر 4 زن یک گواهی مردانه !!!!!!! با این ترتیب است، که یک ملک 4 رئیسجمهور نخواهد. و ناچار مبارزه سخت مردانه خواهد بود.
کیکاووس ـ چرا یک به یک نیست؟ مگر یک با یک برابر نیست؟
ستارهشناس ـ پادشاه پایدار بادا! ماشاالله هزار ماشالله، ریاضیتان خیلی خوب گردیده است. نمرهی ریاضی ِ شاه ما صده!
کیکاووس ـ عزیزم منو خجالت نده!
ستارهشناس ـ این را سخن سرایی، پارسیگوی، در آینده خواهد گفت. در طالعبینیهای آینده از وی نیز خواهم گفت. دفتر سخن سراییهایش بر جای میماند و خودش اعدام میگردد ....
کیکاووس ـ نه نگو ! نگو که این حرفا بده!
ستارهشناس ـ راست میگویید شاهنشاه! حرف خودمان را بزنیم! چه کار مردم داریم!انتخابها را میگفتم....
کیکاووس ـ خسته شدیم از ستارهبینی امروزت. چه پیچیده است. از جبر و احتمال هم پیچیدهتر است، این انتخابها!
آاری !بگو بدانم این همه پیچیدهگی ِ بالندهگی ِ اقوامش به کجا نهفته است!
ستارهشناس ـ ای ول شاهنشاها، به هیچ روی نمیشود، شما را پیچاند، خوب به اندیشه داریدهااااااااااااااا! شاهنشاه ایران تندرست بادا! هر کس که بخواهد رئیس جمهور بگردد، باید نامش را مردمان بر کاغذها بنگارند، هر چه مردمان بیشتر بنگارند، آن مرد ِ نیکو, رئیس جمهور تر میگردد .
کیکاووس ـ (با خشم) رازش را باز گو!!! اقوام را بازگو، مردمان را!
ستارهشناس ـ در آن دور ِ چند روزه است، که کاندیداها، نام مردمان بسیار برند . و در به دست اوردن دلهای مردمانآ پیشی جویند و سخت به آنها پردازند و نیکشان دارند و بزرگشان خوانند. وان را که یاغی میخواندند، اکنون ولی نعمتت نامند و ان که شورشی گویند، به گاه، سرور، خوانند و پای برهنههای مهاجر به ملک ری، که تهرانش خواهند خواند، و اکنون نیک میدانید، ییلاقی و خوش اقلیم میباشد و در ان روزگار چیز دیگری خواهد شد، را به زبان گرامی خواهند داشت. لیک در نهان و آشکار، کماکان، پای برهنه رهایشان سازند. و ان چند روزهی میر نوروزی هی بر دهل کوبند و ساز بنوازند و ایران را پاس دارند و سرود ملی خوانند و فخر ملی ستایند و اقوام را به جعبهی شگفت انگیز ِ رسانهی ملی فرا خوانند و ترانهها سر دهند.
انگونه که این دور ِ کوتاه مردمان گرامی میشوند، نه در این زمان و نه در هیچ دور دیگری و نه در ایران و نه در هیچ سرزمین دیگری گرامی نشوند.
کیکاووس- رسانهی ملی؟
ستارهشناس ــ (با ناراحتی) خوب است که میمیریم و نمی بینیم!
پرده ی دوم
صحنه همان صحنه است. چون کار خیلی سوریال میباشد، فقط یک رسانهی ملی بزرگ ِ خیلی زیاد اینچ ِ اصل ِ کره، پشت همهی شخصیتها قرار دارد. زنان و مردان رو به تماشاچیان، ایستادهاند. دو تا دو تا . مرد بلوچ کنار زن بلوچ . مرد کرد کنار زن کرد. و به همین ترتیب... . قابی از چهرهای جوان، به دست هر جفت است، که بالای سرشان گرفتهاند.
پرده اهسته اهسته کنار میرود . فضا روشن است .
مرد و زن بلوچ - (با شکوه) شهید خداداد سالارزهی
مردو زن کرد- (با شکوه) شهید یادگار مرادی
مرد و زن اذری- (با شکوه) شهید ابوالفضل اقاجانی
مردو زن لر- (با شکوه) شهید نورمراد شیرکوند
مرد و زن بندری- ( با شکوه ) شهید ابو طالب ابوترابی
مرد وزن ترکمن- ( با شکوه ) شهید یولمان قلیچخانی
(زنان قابها را به سینه میفشارند و مردان یکدیگر را به آغوش می کشند . نخست میبایست، زنان و مردان یکدیگر را به آغوش میفشردند، که بر همه گان مبرهن و آشکاراست، نمیشود .هیچ راهی هم ندارد. مجوز نمیگیرد. همهی راهها رفته شده است. اصرار نکنید. )
رسانهی ملی ـ ما به همهگی شما، افتخار میکنیم! شما سروران همهی ما هستید. دردتان به جان بیقرارمان. دور چشمهای سیاهتان بگردیم . قربان برگه هایتان که میاندازید، در صندوقهای ما. دستتان درد نکند. جبران میکنیم. شما تاریخ دارید. شما اصالت دارید. شما سرود ملی دارید. ما یادمان است، شما شهید دادید. شما خیلی ماهید. شما جیگرهای مائید. نفسها! قربان شما که، نام نقش میکنید، بر کاغذها. شما بزرگوارترین مردم دنیائید. همتون را عشق! مرامهایتان را عشق! قد و بالای رعنایتان را عشق! ما به شما مدیونیم. در دفترهای ما به شما گشوده است! بیایید، عسلها، چایی قند پهلو در دفترهایمان آماده است. ما به همهی شما افتخار میکنیم. ما فقر زدایی میکنیم. ما فقرا را از، گرسنهگی نمیکشیم. ما فقر را میکشیم. ما جنگل تولید میکنیم. ما کشاورزان را گرامی میداریم. ما عاشق مرز نشینهاییم. ما کوچیک شماییم. ما خاک پای شماییم. اقوام این لحاف 40 تکه نور دیده گان مایید. ما کارخانه میسازیم. ای ! قربان فرشهایتان برویم. ما فرش ایرانی دوست داریم. ما همهی فرشهای چینی را میکشیم. ما عاشق پنجههای هنرمند ِ شماییم. فدای همتون.........
کیکاووس ـ (روی تخت مر مر میایستد ـ شگفتزده) چه نیکو میدارند مردمان را!!!!!!!!!! کم آوردیم خداییش کم آوردیم!!!!!!!!!!!
زهره
مقدمه
بازدید اینباره از موزه ایران باستان فقط کنجکاویی بود در مورد بازگشت اشیا به نمایشگاه رفته، تغییر اشیا داخل سالن، مرمت سقف زرد موزه، برداشتن لوح حمورابی از داخل سالن و در نهایت پرسش اینکه اخر تا به کی نمایش منشور کوروش از زبان مسئولین و به تبع، مطبوعات تکرار خواهد شد؟!
پارسال چه گذشت
پارسال! یادمان هست که چه تلاشی برای برگزاری همایشی که بتوان مسئولان محترم موزه را به بیرون گود و جلوی میکروفون بکشانیم و در مورد خیلی چیزها پرسشی کنیم، انجام دادیم. من و زهره یادمون هست که پارسال چه پاسکاری داشتند متولیان موزه؛ شنیده بودند یک عده دارند تلاش میکنند تا همایشی در مورد موزه برگزار بشه. بهترین بازیکنهای فوتبال هم در پاسکاری به گرد پاشون نمیرسند.
- چرا میخواهید این همایش رو برگزار کنید؟
- چه کسانی برای سخنرانی دعوت هستند؟ (اگه X باشه X2 نمیتواند بیاید)
- روی این محورها ما میتوانیم سخنرانی کنیم.
و ... امسال هم که جالبه! همه انها به هم لوح تقدیر و ... میدن.
خلاصه تلاش ما و دوستان دیگر در دیدهبان یادگارهای فرهنگی و طبیعی ایران نافرجام ماند.
مشاهدات داخل موزه (ظاهری)
ویترینهای کهنه تازه رنگ شده داخل سالن نوید خوبی بود تا بفهمی یک چیزهایی واقعا تغییر کرده. بیشتر از همه برای زهره بانو خوشحال شدم؛ یک ویترین به اشیا شهر سوخته، شامل: جام سفالین شهر سوخته، پارچهها و کاسههای دارای نقش گردونه مهر، اختصاص داده بودند. خیلی خوشجال شدم. خیلی!
نقش جام سفالین شهر سوخته قرار است به عنوان نماد انیمیشن جهان، در مجمع سالانه فيلمسازان انيميشن دنيا (آسيفا) برای تبديل به لوگوی (نماد) اين نهاد ثبت شه! آقای نورالدین زرینکلک (پدر انیمیشن ایران) تاييد کردند، «بز متحرک حتما به نماد آسيفای ايران تبديل میشود اما انتخاب آن به عنوان آرم آسيفای بينالملل به نظر اعضا بستگی دارد.» عکسها شو ببینید.
پيش از انقلاب، باستانشناسان ايتاليايی حاضر در شهر سوخته به هنگام کاوش در گوری 5 هزار ساله، جامی را پيدا کردند که نقش يک بز همراه با تصوير يک درخت روی آن ديده میشد. در سال 1983 اين اثر در قالب گزارش حفاری گروه ايتاليايی در نشريهای به چاپ رسيد. هنرمند نقاشی که جام سفالين را بوم نقاشي خود قرار داده، توانسته است در 5 حرکت، بزی را طراحی كند كه به سمت درخت حركت و از برگ آن تغذيه میکند. در سفالهای شهر سوخته، كه از متمدنترين و پيشرفتهترين تمدنهای باستانی در پنج هزار سال پيش است، نقش بز و ماهی بيش از هر نقش ديگری ديده میشود. جالب آنجاست که سال ۸۶، کارشناسان سازمان ميراث فرهنگي در مدت کوتاهی از محل دقيق نگهداری آن بیخبر بودند تا اينکه با کمک امين اموال موزه ملی ايران، جام سفالين در يکی از مخازن موزه شناسايی شد! (میراث خبر)
خوشحالی بعدی در مورد اشیایی از استان مازندران بود. اونها را هم ببینید.
جای لوح بدلی حمورابی پر شده بود از ویترینهای کهنه رنگ زدهی (موزه اسلامی) رنگ به رنگ، سفید (موزه اسلامی) و کرمی (مربوط به خود موزه). پرسیدم کجاست؟ گفتند در کتابخانه موزه نگهداری میشه و اونجاست. خارج از وقت اداری بود که آدم بخواد ببینتش. در بسیاری از موزههای دنیا مولاژ اشیا باستانی را برای یادگیری بازدید کنندگان، در داخل سالن قرار میدهند.
سیستم راهنمای گویای سالن مشکل داشت. البته مأمور سالن چون داشت به مسئولی اطلاع میداد، شنیدم.
داغی سقف موزه (ملی) هنوز بود؛ مثل گذشته. در زیر سقف نمور موزه ملی درست چند قدم آنطرفتر ویترین مردان نمکی قرار دارد؛ اثری که نسبت به دیگر آثار موجود در موزه ملی نیاز به نگهداری در درجه ثابتی از دماست!
خبری شنیدیم و آن اینکه، به خاطر اعتراض در انتقال لوح حمورابی از سالن به کتابخانه موزه، یکی از کارکنان را از کار برکنار کردند.
نمایشگاهی هم با عنوان «نمادهای سرزمین ما» به مدت یک هفته در موزه ایران باستان به نمایش درآمده است. (ساعت بازدید، 09:00 تا 17:00 هر روز)
به گفته یک منبع «آگاه» اشیا به نمایشگاه دور دنیا رفته، به مام وطن بازگشتهاند و در مخزن موزه نگهداری میشوند. البته میشود که درخواستی برای بازدید از اشیا داخل مخزن موزه بدهیم، ولی دلایلی محکم و حتیالمقدور علمی و محکمه پسندی (برای مسئولان موزه) میخواهد تا درخواست بازدید از مخزن ـ آنهم برای یک دوره خاص تاریخی، پذیرفته شود. کاش نمایشگاهی از این اشیا بگذارند.
نتیجهگیری
امروز روز جهانی موزه است و جا داره از کارکنان زحمتکش و دلسوز این موزه پیر و شکننده، من و زهره بانو قدردانی کنیم. از مسئولانی که اشیای شهر سوخته رو به سالن آوردند هم قدردانی میکنیم. تعمیر سقف موزه و راه اندازی موزه دوره اسلامی هم بعد از گذشت سالها بدون تکلیف باقی ماندهاند. تکلیف این خبرِ ـ نمایش منشور کوروش بزرگ ـ هم هنوز معلوم نیست؛ ولی آخرین خبر این است که، منشور کوروش بزرگ بیمه مصونیت دولتی شد. اینها تنها مشاهدات ظاهری از وضعیت موزه ملی بود. بخش پنهان موزه نیز همانگونه که در بالا اشاره کوتاهی شد، آثاری است که در مخازن، در شرایط نامناسب نگاهداری شده و دور از هر چشم تیزبین و نگاه جستجوگری است.
پس از چند روز افزوده شد:
آثاری که طی کاوشهای نجات بخشی سد لفور بدست آمدند، در نمایشگاه موزه ملی این روزها به نمایش گذاشته شده است.
ندا
خانههای چوبی چند طبقه با پایههای چوبی، لانه مرغ و آغل (جهت نگهداری اسب و گاو و گوسفند) در مجاورت خانه! انتخاب چوب خشک، که موریانه نزند و استاد کاران ماهری که آنها را تراشیده و الوار کنند؛ اسبان آرام خِرکش شده توسط مرد تنومند و خشن روستایی که چوبها را از جنگل به روستا آورده تا خانهای نو برپا شود؛ خانهی نو، عروسی، زندگی تازه؛
برش الوار، ارّهکشی، سرسازی، تیرککشی، پلورریزی، اسکلتبندی خانه؛ آداب و رسوم خاص مربوط به هر یک از مراحل ساخت یک خانهی روستایی مدتهاست که کم شده یا دیده نمیشود. نغمهی زیبای استاد نجار که نوید عروسی و شادی و زندگی را زنده میکرد، مدتهاست که به گوش نمیرسد.
تطبیق دادن افراد و زندگیشان با طبیعت، نوعدوستی و طراوت در زندگی که حیوانها نیز شاملند، در چنین فضایی از خانه شکل میگرفت. ساخت و سازی که برای فرزندانش پیشه و فن و برای حاضران خانهاش، آرامش و آسایش داشت.
اگر در شهرها شاهد انواع و اقسام مکعب و مربعهای شیشهای و بتونی و آسفالتی شبیه به هم، به نام خانه هستیم و خواهیم بود؛ در روستاها نیز این شکل و رنگ بیش از پیش قابل مشاهده است. حال جوانان روستا آرماتور ساز و جوشکار شدهاند. و در فرصتی نزدیک، همین که پولی جمع کنند به شهر نزدیک روستا میکوچند و آنجا میشوند بساز و بفروش؛ البته با سر دادن آهنگ ساسیمانکن و صدای بلند تلفن همراه که قول و قرار گردهماییهای شبانه را در پی دارد! "بدورد سنت،درود مدرنیته!"
داریوش شایگان میگوید: «میان زیستگاه انسان و تجربهی او از فضا از یک سو و فضای ذهنی و نوع منش ما در دنیا، نوعی سنخیت وجود دارد و این فضای دورنی ماست که به زیستگاه انسان صورت میبخشد».
مسلم است که نابودی و زوال آن خانهها، عروسان و دامادان خاص خود را دارد. عروسی در روستا دیگر نه شادمانی دارد و نه پایکوبی گذشته. نه قانع بودن برای ساختن زندگی با همکاری و قناعت را دارد و نه ... . غرنه و سرنا و تشتلاک و آکاردیون جایش را به صدای گوشخراش "سیستم" داده است. دیگر از پخت نان محلی و مراسم مجمهوری و ... خبری نیست. در عوض بستهبندیهای شیک ناهار در ظرفهای پلاستیکی به همراه سالاد و ماست و نوشابه، که نصفی بیشتر از آن اضافه میماند و بدور ریخته میشود، هست. خوب است که مرغ و خروسها هستند. روستا پر از آشغال و پالاستیک شده!
خانههای سیمانی با سقفهای نارنجی و قرمز کنار هم، عبوریهای پر از ماشین با صدای بلند ضبط! دیگر جایی برای دیدن گاوهای زنگولهدار که با بیاعتنایی سرشان را از علفزار بلند میکردند و نیم نگاهی به دور و برشان میانداختند یا مرغ و خروسان با جوجههایشان، غازهای زیبای عصبانی نیست. دیگر خبری از لباسهای قشنگ محلی زنان روستایی که چادر بر کمر گره میزدند نیست. دیگر از درختان زیبای مازندران خبری نیست. همه میخواهند خانه بسازند؛ خانهی شیک بسازند که مثل شهریها باشد! کشاورزی نکنند. پراید بخرند. بوتیک بزنند! دختران زیبا و پسران مو ژلزده با شلوار جین لیوایز، نایک، ... در روستا؛ اینجا کجاست؟ هیچکدام از اینها به خودی خود بد و منفور نیست، اما به بهایی گران بدست آمده که .... (حیف! حیف!) باز هم به قول داریوش شایگان «فانوس خیال ما در ابتدای این قرن جدید کدام است که اینقدر دنیا بهنظر بیثبات و فاجعهآمیز و غیرقابل پیشبینی است؟ در واقع از بقایای تجربیات گذشته، لایههای محو مختلفی وجود دارد». چیزی که هنوز بدون تغییر باقی مانده دریچههای کوچک پایین سنگ گور رفتگان روستاست که محل روشن نمودن شمع است.
ندا
در آن گزارش واكنش طرفداران محیطزیست تركیه به ساخت سدی كه سبب تخریب بخشی از یك منطقه باستانی میشد با نگاهی به سد سیوند منعكس شد. نكتهای كه وجود دارد این است كه طرفداران سدسازی همواره بر بازدهی اقتصادی سدها تاكید میكنند در حالی كه بسیاری از منتقدان سدسازی معتقدند این سازهها در بسیاری از موارد فاقد بازدهی مطلوب اقتصادی هستند. آنچه در پی میآید مقالهای است در همین زمینه.
ارزیابی اقتصادی سدسازی برپایه معیارهایی كه عمدتا از سوی بانك جهانی تدوین شد و گسترش یافت همانند مبانی ارزیابی اقتصادی فعالیتهای دیگر كمابیش از اصول رایج اقتصاد مهندسی تبعیت میكند. آنچه متفاوت است نامطمئن بودن بسیاری از مفروضات شبیهسازی شده یا مدلهای ریاضی پیشبینی طبیعت است كه به عدمقطعیت گسترده در تعیین كلیه هزینههای ساخت و اجرا و بهرهبرداری میانجامد. ازسوی دیگر تبیین درآمدهای طرحهای سدسازی غالبا با اشتباه توأم است. تعیین پیامدهای زیانبار بسیار گسترده اجرا و بهرهبرداری نیز كاری بسیار دشوار است كه محاسبات عددی و رقومی در برابر آن بسیار نارسا و ناتوان مینماید.
سالهاست كه سدهای كشور از سوی مشاوران و مجریان ارزیابی شدهاند و ظاهراً نمره بیست گرفتهاند چون از 1000 سدی كه پیشنهادش به هر انگیزهای مطرح شده بیش از 500 سد ساخته شده و بیش از 200 سد در دست ساخت است كه یعنی همه آنها بازدهی اقتصادی مناسبی از نظر مشاور و مجری داشتهاند. 300 طرح در دست مطالعه هم حتما همگی بازدهی مناسب دارند چون كمتر كسی است به املایی كه خودش نوشته نمره بیست ندهد.
محك تجربه
اما به گفته خواجه شیراز خوش بود گر محك تجربه آید به میان. آنچه ماهیت ارزیابی را متفاوت میسازد به كارگیری درست همه هزینهها و پیامدها از یكسو و تعیین درآمدهای واقعی سدها برپایه مستندات حقیقی ازسوی دیگر است. دوره ساخت طرح در همه ارزیابیها 3 سال یا 4سال گرفته میشود اما ساخت بدنه سد 10 تا 15 سال هم بهطول انجامیده است. طرحهای سدسازی به هدف كشاورزی تاكنون به پایان نرسیدهاند چون هنوز شبكه3 و 4 سد دز، قدیمیترین سد كشاورزی كشور، به اتمام نرسیده است در حالیكه سد پر از رسوب و پر از ترك ،عمرش كاملا به سر رسیده و دیگر باید به حال خود رها شود. بیش از یك میلیون هكتار از شبكههایی كه صدها سد مانند سد حنا به نام آنها ساخته شد حتی مستندات شبكه را هم نداشتهاند.
بیطرفی
لازم است كه ارزیابی را نهمشاوران و پیمانكاران و مجریان منتفع در ساخت سدها كه خبرگانی بیطرف و بری از آموزههای منسوخ شده و مخرب مدرنیزاسیون به شیوه ساختوساز انجام دهند. دراینصورت بیگمان بازدهی هیچیك از سدهای كشور از صفر فراتر نمیرود.
فرایند ارزیابی یك طرح باید بدون پیشداوریهایی از گونه لعابهای آموزه ساخت و ساز انجام شود. نگرش دانش محور، یك جستوجوگر یا پژوهشگر را به یافتن همه اجزای مؤثر در ارزیابی بدون پیش داوری و توهم وامی دارد. در ادامه این نوشتار نخست، دو نمونه ارزیابی متفاوت در سدسازی بررسی میشود و سپس ریشههای نگرش نادرست در این زمینه ارائه میگردد.
سد بار نیشابور
این سد نخست به سبب خسارت مخزن زیاد و نداشتن توجیه اقتصادی و اجتماعی رد شد. سپس كارفرما نام طرح و مشاور آن را تغییر داد و ساختگاهی بسیار نامناسبتر برگزید تا سدی ساخته شود كه قناتی فعال و قدیمی را زیرآب مدفون كند و اراضی پایین دست را كه با قنات بهخوبی آبیاری میشدند، آبرسانی كند؛البته با حجم آبی كمتر چون مخزن سد مقدار زیادی آب تبخیر میكند؛ اما قنات مخزنی زیرزمینی است كه تبخیر آب ندارد. نمونههای بسیاری از اینگونه نگاههای متفاوت در روند ارزیابی سدها در تاریخچه 5 دهه سدسازی كشور وجود دارد كه سرانجامی یكسان داشتهاند. در حقیقت هدف اجرای سد بوده است نهسودمند بودن آن. بازدهی اقتصادی سد نیشابور برای جامعه بومی منطقه صفر است.
ممیزی اقتصادی
تحلیل و ممیزی بیش از 200 سد بررسی شده در دفتر فنی آب از سال 1376 نشان داد كه تقریبا هیچیك از آنها بازدهی اقتصادی مناسب نداشتهاند و متأسفانه همه آنها به اجرا رفتهاند. استانداردها میگویند كه میبایست درآمدهای طرح بر پایه تفاوت دو حالت با سد و بدون سد بررسی و محاسبه شود نه آنكه اراضی كه بدون سد نیز آبی هستند را به حساب درآمدهای سد بگذاریم اشتباهی كه كمتر سد ما بوده كه از آن مصون مانده باشد. بخش بسیار بزرگی از سدهای ما این اشتباه بسیار سنگین قیمت را داشتهاند. معروفترین آنها سد سیوند است كه خواست اراضی آبی سعادت آباد و توابع ارسنجان را كه از دیرباز به كشتهای برنج و صیفی و سبزی و غلات اختصاص مییافتند دوباره اما به روشی ناپایدار و مخرب آبرسانی كند.
بعد هم وقتی در توجیه اقتصادی كم آورد، 1000 هكتار اراضی حاشیه دریاچه طشك (تالابی كه به پارك ملی بختگان میپیوندد و مشمول معاهده رامسر میشود) را اراضی توسعه معرفی كرد. از آنجا كه ساخت یك سد برای پیمانكار ، مجری و مشاور معاملهای بسیار پرسود، بیمدعی و بدون پاسخگویی است شاهد تكرار اشتباهات با هزینه نجومی بودهایم. انگار بودجه عمومی كشور نیز متولی پرسشگری ندارد. مجریان سدها تاكنون از هر پاسخگویی مبرا بودهاند. حتی برای یكی از اینهمه سدهای خالی و سوراخ و بیفایده كشور، ارزیابی تطبیقی كامل یا راستی آزمایی حقیقی انجام نشده است.
مدیریت غیرسازهای آب و مدیریت تقاضا
تغییر كارایی مصرف آب از نزدیك به 35 كنونی و رسانیدن آن به نزدیك 80 ، راهكاری است كه بدون هر سدی، معادل 40 میلیارد مترمكعب آب در هر سال میتواند در دسترسی قرار دهد. این رقم برابر است با كل حجم قابل تنظیم كلیه 1000 سد ساخته شده، در دست ساخت و در دست مطالعه كشور. اینكار با برنامهریزی بسیار كم هزینهتر از ساخت حتی یك سد شدنی است و تنها نیازمند تغییری ساختاری و ریشهای در مدیریت آب كشور و حذف سدسازی و رویكرد سازهای در آن است. لازم است بپذیریم كه سدسازی نه تنها به حجم آب تجدیدپذیر كشور نمیافزاید بلكه سالانه نزدیك به 10 میلیارد مترمكعب از آن را در پشت سدها تبخیر میكند. سد كرخه به تنهایی 320 میلیون مترمكعب تبخیر سالانه دارد.
تكنوكراسی آب كشور
پس از سقوط حكومت كودتا و مجریان اصل 4 ترومن از صحنه سیاسی، تكنوكراسی ساختوساز بهویژه در بخش آب همچنان مقهور و مسخ آن نگرش ماند؛ چون ما نخواستیم نگاهمان را بشوییم و جور دیگر ببینیم. در پی انتقادهای گسترده به پیامدهای تخریبی شدید ساخت و ساز به شیوه مدرنیزاسیون از سوی گروهی از اندیشمندان جهان و تشریح دیدگاههای اجتماعی و فلسفی پسامدرنیته،این نگاه به مسائل توسعه در سازمان ملل نیز گسترش یافت و به برپایی گردهمایی استكهلم(1972)، گردهمایی سران جهان در ریودوژانیرو (1992) و نیز گردهمایی ژوهانسبورگ (2002) انجامید.
این گردهماییها با نگرشی پسامدرن، فناوری لجامگسیخته متكی بر مصرف زدگی پر رنگ و لعاب و فریبنده را رد كردند و با ارجگذاری به دانش بومی و جوامع بومی دنیا بهویژه در تمدنهای كهن، انسان را به مبارزه با جهانیسازی، حفاظت از منزلت انسانی، گفتوگوی تمدنها و جلوگیری از نابودی محیطزیست در زمین فراخواندند.
نتیجهگیری
سرمایهگذاری بدون بازدهی و بدون پاسخگویی بخش آب كشور در سدسازی، ریشه در تصمیمگیری كاملاً بسته شركتهای دولتی منتفع در ساخت و ساز در آبخیزها دارد. این كار با تضییع حق حقابه بران و جوامع بومی آبخیزها از بالادست و سرچشمه رودها تا پایین دست و چاهه رودخانهها انجام شده است. از آنجا كه ما بدون بررسی اقتصادی ژرف به سدسازی با هزینههای نجومی دست زدیم لازم است این تخصیص نامؤثر متوقف و از زیانهای بیشتر پیشگیری شود.
لازم است برای مدیریت یكپارچه آب و تغییر رویكرد مدیریت سازهای آب به رویكرد مدیریت غیرسازهای و اعمال مدیریت تقاضا كه در پیش از آن یادشد، راهكارهای مؤثر به كار گرفته شود. برای پاك كردن آثار تخریبها و اشتباهات هر روز تاخیر نیز بسیار دیر است.
برگرفته از: تارنمای همشهری
(ندا)

پنجم دی ماه میرسید و هر چه به این روز نزدیکتر میشدیم، خاطرهی بم بیشتر مرور میشد. بیشتر و بیشتر . و در آستانه ی مرور جمعی آن روزهای تلخ، احسان جهانبین، ناگاه پر کشید و رفت. احسان که با او کودکی کودکان بم را مرور میکردیم. حاجی فیروز نوروز کودکان بم پر کشید. آن روزهای تلخ، چه خوب میخنداندی کودکان تنها ماندهی بم را. صورت نازنین و تیرهات را چه سخاوتمندانه، پیشکش شبهای عید کوچههای بیدیوار بم کردی. چه بیریا، حاجی فیروز، رقصان جمع کودکان بیکس شدی.
آه که چه قرین با زلزلهی بم، رفتی. شاید رفتی، سلام کودکان بیکس را به پدرها و مادرها بگویی.
خوب وظیفه ات را انجام دادی ! خیلی خوب ! سربلند به پدرها و مادرهای بم خواهی گفت: کودکانشان را در شب عید تنهایی و بیکسی، کنسروهای سرد، بلورهای اشک، و تماشای بیوقفهی آلبومهای عکس، بیهفت سین نگذاشتی! بیتخممرغهای رنگی! بیحاجی فیروز! بیماهیهای قرمز! بیعیدی!
به آنها خواهی گفت: چه شادی زلال کودکانهای به بهانهی نوروز ایرانی به کودکانشان هدیه کردی!
آقای مهندس!...، نه !...، همان احسان بچههای انجمن! ...، نه، َ همان حاجی فیروزبچههای بم ! ...، حاجی فیروز جان! چهقدر جایت خالی شد! یکباره و ناگاه، چهقدر جایت خالی شد. آخر ای از سلالهی نور، از آن همه سخاوتت دور بود، حاجیفیروز نوروز کودکان بم را با خود ببری!
به یادش (محمد نوری ـ وطن)
(زهره)




عکس ها از : علیرضا حکیمیفرد، اوختای حسینی؛ زهره صیادی، ندا احمدیلفورکی
از آقای کاوه ایرانی بابت مهربانی و کمک بی دریغشان سپاسگزاریم.
لفور جان سلام!
لفورکی ها سلام!
گمانتان نرود اشکهایتان فراموشمان شده است. و دستهای پینه بستهاتان. و چهرههای گشادهتان. و حکایت تلختان. باور کنید هر جا نشستیم، قصهاتان را باز گفتیم. داستان دادخواهی بیفرجامتان را برای خیلیها نوشتیم. گفتیم، نوشتیم. برای آشنا و نا آشنا.
همانوقت هم گفتیم، یادتان هست؟! گفتیم، آنچه از ما میآید، بازگویی است، دادستانی با . . .
نمیدانیم، شاید شما آنقدرها مد نبودید. دهان پر کن نبودید. مایه شهرت و محبوبیت نبودید. نمیدانیم، شاید بیآبی و بیبرقی و بیراهی و بیسرزمینی چند نفر اهمیت قلم آلودن و راه پیمودن و ... ندارد. مسوولین را هم که شما بهتر میدانید. چه بگوییم؟! از زیر عینکشان یا بالای شکم برآمدهشان با پوزخند نگاهمان میکردند و آشکار و پنهان میگفتند: شما دو تا بچه را چه به این حرفها ؟ چه به این کارها؟...؟
آه لفور جان آن روزها را بهخاطر خواهیم داشت. آنروزهای صدای زنگوله ی دامها، ترانهی عاشقانهی زنان، شِرت شِرت چکمههای گلآلود مردان، آنروزهای شوق زندگی، آنروزهای زندگیهای سبز، درختهای سرپا، آبهای جاری، ...
آه لالههای دمیده از تپههای لفور سلام! آه از خون جوانان وطن درود! آه خون جوانان وطن رویمان سیاه! پرچمهای افراشته به بالینتان در اهتزاز، نه به نوازش باد به اختناق بیاکسیژن آب، فرو شدند و کاری از کسی ساخته نشد. شما آرام و غیرتمند، دوباره جانفشانی کردید در راه توسعه، نه! به بهانهی توسعه!
آی تاریخ لفور شرمنده! دلمان خوش بود فرزندانت، اگر کوچ میکنند با شناسنامه خواهند رفت. با گنجینهای حاصل از کاووشی کامل. ما که کارشناس نبودیم، دریغ هیچ کارشناسی از گنجینهی نهفته در سینهات سخن نگفت.
امامزاده لفور، میدانیم که دلت سخت تنگ شده است، برای زیبارویانی که به دامنت پناه میآوردند و شمع میافروختند و درد و دل میکردند. برای زمزمهی مردانهی مردانی که اگر چه دستشان تنگ بود، لیک دلشان بزرگ. مردانی که روسیاهی از زن و فرزند را با اعتماد برایت باز میگفتند و تو دردشان را به سینه نگاه میداشتی و هرگز رازشان را فاش نمیساختی ...
لفور جان نمیگوییم خداحافظ. تا همیشه سلام. شاید اگر یک روز تاریخ این سرزمین را جز حاکمان بنویسند، شما را هم بنگارند و محکومیت بیگناه معصومیتتان را.
تو طلایی، برای گردشگری. گردشگری بهمعنای قطع درختان، تولید زباله، آلودن آبها.
دریغ که حتی پیرامون تو نیز، قطعه زمینی به فرزندانت نرسید. دریغ فرزندانت محکومیت قطعی داشتند به شهری شدن. به مصرف کننده شدن. نمیدانیم، شاید امید عفوی در روز عیدی به محکومیت فرزندانت باشد؟ شاید؟
نگو، نفستان از جای گرم ... نگو، چه خوش خیالید شما ...، هنوز هم میگوییم، در نومیدی بسی امید است، ... هنوز هم میگوییم، مثل آنوقت که شما میگریستید و ما به قدرت اشکهایتان سخت امیدوار بودیم، برایتان مینویسیم. مینویسیم به احترام لفوری که تا هنوز باقی است و لفورکیهایی که هر چند انگشتشمار، ولی هنوز به سرزمین وفادارند، پایدارند.
مینویسیم، برای وفا به عهدی که با شما گفتیم و امیدی که در دلمان وامیداردمان به نگاشتن. شاید، روستای کوچکی، حوالی لفور، سهم شما بشود. شاید؟!
هنوز هم احتمال دارد مسوولی دلسوز، قصهی شما را نخوانده باشد. نشنیده باشد.
نگریید، اشکهایتان، آبهای پشت سد میشود. آبگیری با اشکهای شماست. بخندید، بگویید، جاری شوید، بنگارید. هنوز هم، امید هست.
لفور جان!
لفورکیها!
نمیگوییم خداحافظ. میگوییم سلام! تا همیشه!
نمیگوییم قصهی ما به سر رسید.
هنوز کلاغ به خانهاش نرسیده، که نمیگویند قصه بهسر رسیده!
(زهره)
برگرفته از : تارنمای تاریخ و ادبیات ایران زمین
گروه دوستداران میراث فرهنگی و محیط زیست ایران، نمایشگاه عکسی از آثار تخریبی سد خاکی البرز (شهرستان سوادکوه) روز آدینه:۱۰/۰۸/۸۷ در خیابان شهید فلاحی، فرهنگستان هنر- تالار آسمان، بهنمایش گذاردند.
اعضای این انجمن با بهنمایش گذاردن 35 عکس، از زوایای مختلف به آشکار ساختن اثرات تخریبی احداث سد خاکی البرز و آثار آن بر زیستبوم و جوامع انسانی (کشاورزان) ۱۳روستای شهرستان سوادکوه ـ لفور پرداختند.
نمایش ابعاد آسیبهای ایجاد شده سدی که هنوز به مرحله نهایی نرسیده است همچون کوچاندن کشاورزان خودکفا (تولیدکنندگان)، لمیزرع باقیگذاردن هکتارها زمین شالیزاری و تخریب کوه و کاربرد آن بهعنوان مصالح اولیه ساخت سد خاکی البرز، پاکتراشی هکتارها جنگل هریکانی، قطع ارتباط روستاهایی که در معرض آبگرفتگی قرا نمیگرفتند، از نکات جالب توجهی بود که در عکسهای نمایشگاه بدان پرداخته شده بود.
نکته: عکسهای نمایشگاه را بهزودی در پیوندی جدا بهنمایش خواهیم گذاشت.
پیوندهای مرتبط: مازندنومه
|
| |
|
پایگاه آگاهی رسانی محیط زیست ایران (زیستا): شبکه سازمانهای غیر دولتی زیست محیطی استان اصفهان در اعتراض به عملکرد مدیریت شهری اصفهان و تخریب میراث فرهنگی و طبیعی شهر اصفهان بیانیه ای صادر کرد. در این بیانیه که از سوی شبکه سازمانهای غیر دولتی زیست محیطی استان اصفهان به نمایندگی از 32 سازمان غیر دولتی عضو این شبکه صادر شده، تاکید شده که معماری شهر اصفهان در کنار فضای طبیعی به شهرت رسیدهاند و بین آنها جدایی وجود ندارد. بیانیه سازمانهای غیر دولتی زیست محیطی اصفهان برای نجات چهارباغ و میراث تاریخی فرهنگی اصفهان نصفجهان این روزها شاهد اتفاقات ناگواریست، آلودگیهای زیست محیطی ناشی از صنایعامان زیستمندان شهر را بریده است، زاینده رود به جوی فاضلاب تبدیل شده است و اگر روند کنونی مدیریت منابع آبی ادامه پیدا کند در کمتر از یک دهه آینده بهطور کلی نابود خواهد شد، حریم طبیعی شهر مورد تجاوز ساختمانها قرار گرفته و بر اساس آمارها بیماریهای ناشی از آلودگی آب و هوا در حال گسترش است . این اخبار در کنار اخبار پراکنده از تخریب و تهدید میراث گوهربار فرهنگی دل هر دوستدار محیط زیست را به درد میآورد و مسوولیت سنگینی بر دوش هر کدام قرار می دهد. چهارباغ عباسی و سیوسه پل از ماندگارترین آثار تاریخی اصفهان هستند که نقش تاثیرگذاری بر شکل گیری هویت فرهنگی اصفهان داشته اند. متاسفانه این روزها اخبار دردناک و غیر قابل باوری از عبور تونل مترو از زیر خیابان چهارباغ عباسی شنیده میشود و همه اینها در حالیست که طبق مصوبات شورای عالی ترافیک کشور و بر اساس نظرات کارشناسان دستور بر عبور مترو اصفهان از زیر خیابان شهید شمسآبادی در سال 1381و نیز دستور مبنی بر دور کردن مترو از خیابان چهارباغ عباسی و سی وسه پل در سال 1385 نیز صادر گردیده است. بیشک عبور مترو از محور چهارباغ علاوه بر خسارات جبرانناپذیر برای میراث فرهنگی و تاریخی اصفهان، بهسبب ایجاد تغییرات گسترده جمعیتی و تغییر بافت شهری سبب بر هم خوردن پایداری اکولوژیکی منطقه خواهد شد. مدیریت طبیعت ستیز شهری طی سالهای گذشته باعث نابودی عناصر طبیعی شهر نظیر بیشه ناژوان (ریه شهر)، باغات اطراف شهر و مادیها شده است و عبور مترو از چهار باغ عباسی آسیبهای جدی را به خیابان چهارباغ وارد خواهد کرد . در شهر اصفهان نیز معماری در کنار فضاهای سبز به شهرت رسیدهاند. عمارت هشتبهشت بدون توجه به بوستان هشت بهشت و یا ساختان عالیقاپو بدون فضاهای سبز چند صد سالهاش بیرنگ خواهد بود. همچنین از آنجایی که مساله عبور مترو از بافت تاریخی اصفهان و خیابان چهارباغ چند سالی است دغدغه شهروندان اصفهانی را برانگیخته است و مسوولان مختلف شهر با فریب و دروغ و همچنین وقت کشی و عدم شفافسازی مسایل مختلف این طرح در پی آن هستند تا توان حامیان و فعالان میراث فرهنگی و طبیعی و محیط زیست را در برابر عمل انجام شده عبور مترو از چهار باغ تضعیف نمایند، سازمانهای غیر دولتی زیست محیطی اصفهان با شعار (حفظ میراث فرهنگی و طبیعی وظیفه همه ماست) در کنار دیگر شهروندان اصفهانی ضمن مخالفت جدی با عبور مترو از محور چهارباغ خواستار پایبندی مسوولان پروژه قظار شهری به نظرات کارشناسان، اجرای دستورات کارشناسان شورای عالی ترافیک کشور و احترام به دستور بازپرس شعبه 5 دادگستری اصفهان هستند. همچنین میبایست مسوولان بلند پایه کشوری با پیگیری این مسایل علاوه بر معرفی فریبکاران و قانونشکنان برنامه مدونی برای جبران تخریبهای صورت گرفته ارایه دهند. عذرخواهی از تاریخ و نسلهای آینده را نیز به وجدانهای بیدار مسوولان واگذار میکنیم. |
ساروجها آب میخواهند؛ و پرندههای مهاجر و شالیزارها و ...
اصفهان! میشود از بازار شروع کرد :... توی کوچه پس کوچههای تنگ دور بازار گم میشوم. 50-60-70 گاهی بیشتر 100 سال یا حتی بیشتر را هم میتوان احساس کرد. بوی نم و خنکای سایهی دیوارهای بلند، کوچههای باریک، روزمرهگی مردم آن دوران!
از کوچه پس کوچهها، راهی پیدا میکنم به بازار هندوها و از آنجا به بازار فرش، از بازاریهای قدیمی و خوش لهجه و خوش قریحهی اصفهانی که سرشان حسابی توی حساب است، میپرسم :
ـ هیچ یادتان میآید زاینده رود طغیان کرده باشد؟
قدیمیها میگویند: _ 50 -60 سال پیش، آب آنقدر بالا آمد که از دهانههای بالای سی و سه پل میشد، دستمان را به آب برسانیم. و این پلها آنقدر محکم بودند که خراب نشدند.
و میپرسم: _ بیآبی چه؟ یادتان میآید رودخانه خشک شده باشد ؟
بازاریها می گویند:_نه خیر ! اصلا و ابدا! غیر از 4-5 سال پیش از این که آب را از سد بستند و رودخانه را خشک کردند و امسال، در تاریخ اصفهان چنین چیزی سابقه نداشته است!
راست میگویند، یادم میآید، معلم جغرافیمان با لهجهی شیرین اصفهانی برایمان میگفت: از زایندهرود که رود میزاید یا زنده رود که همیشه زنده بوده است.
در منابع آمده است: پس از حملهی مغول به اصفهان و کشتارهای بزرگ و ویرانیهای گسترده، مهاجمین گفتند: "در اصفهان، توانستیم همه چیز را بکشیم و از بین ببریم، جز زایندهرود که نمیمیرد!
شهر را چند روزی رها میکنم و به یکی دو روستای در مسیر زایندهرود سر میزنم
لنجان. روستایی که کشاورزیاش وابسته به زایندهرود است. واقع در میانهی مسیر زایندهرود، از زردکوه بختیاری تا باطلاق گاوخونی!
شالیکاران روستا، همگی از این کم آبی بیسابقه شاکیاند.
میپرسم: به چشم خودشان سیل و طغیان زایندهرود را دیدهاند؟
میگویند: نه؛ گاهی شده است که آب خیلی بالا بیاید یا باران و تگرگهای بیموقع به محصولمان خسارت بزند ولی ما بهخاطر نداریم زایندهرود سیل راه انداخته باشد. تا جایی که ما یادمان است زایندهرود همیشه پر آب و آرام بوده است. آب اگر هم زیاد بشود، میرود به باطلاق گاوخونی ...
به ورزنه میروم؛ آخرین روستای در مسیر زایندهرود. کشاورزان شاکی از کمآبی و بازگوی ضررهایشان، ضرر، ضرر، ضرر.
انتهای رودخانه . باطلاق گاوخونی. زیستگاه جانوران باطلاقی، ماوای پرندههای مهاجر فصلی و...
زیستگاهی رو به زوال، تشنه با اکوسیستمی بههم ریخته .
به شهر باز میگردم. به شهر تاریخی اصفهان. با گنبدهای معروف و منارههای بلند، با پلهای تاریخیاش! پلهایی به یاد رودی که آرام از پایشان میگذشت. (و البته باز هم خواهد گذشت؛" اگر به حالشان نرسیم، شاید رود خواهد گذشت به پای پلهایی ویران)"
اندک آبی، دور پایههای میانی پلهای اصلی شهر جمع شده است !
سبب، نیاز پایههای پل است به آب. اینکه این مقدار آب و چند پایهی مرکزی درمان درد پایهها هست یا نه ؟....؟
پلها نمودی هستند از شهرنشینی پیشرفته. یادگارهایی منحصر بهفرد! سندی بر جامعهی شهریای پر رونق... در قلب اصفهان. در مرکز ایران. در دید همگان .
و ماههاست چون ماهیان به گل افتاده، آب، آب میکنند و ...
از کارشناسی که عضو گروه مرمتگر سی و سه پل بوده است ( در سال 1380)، در این باره میپرسم.
ایشان از نیاز حتمی پایههای پل به آب میگویند. به اعتقاد این کارشناس و علاقمند به میراث تاریخی، پلها همواره از دو سازهی اصلی تشکیل میشوند: 1- سازهی آبی 2- سازهی هوایی. سازههای آبی پلها به سبب استفاده از ملات ساروج و سنگ، همواره احتیاج به آب دارند. ایشان اظهار میدارند: خشکی پایههای پل بیش از 6 ماه، برای پلها خطرناک است. ساروج به آب و رطوبت نیاز دار.
از آنجا که اصفهان شهریست در حاشیهی کویر و دارای آب و هوایی خشک، درد پایههای پلهای اصفهان مضاعف است!
پلهایی که ریشههایی کهن دارند. "(پل شهرستان یادگاری ساسانیهاست ._ساسانی ـ دیلمی _" که البته در دورههای بعدی پیوسته مرمت شده است)"
بستن راه زایندهرود توسط سد، اگر چه تدبیری است بر اقلیم خشکمان و نیاز به آب برای نوشیدن "شاید"، ولی به قیمت بیبرکتی اراضی کشاورزی، آسیب رسیدن به میراث تاریخی و فرهنگی و بهخطر افتادن زیستگاه طبیعی گاوخونی است .
این دیگر عادت شده است: ارزانترین راه حل، کوتاهترین راه حل، آسانترین راه حل، فقط با در نظر گرفتن صرفهی اقتصادی زودبازده، هموار است. زود بازدهی چند ساله،, محدود برای گروهی خاص.
ساروجها آب میخواهند؛ و پرندههای مهاجر و شالیزارها و ...
نکته: اصفهان = عکس۳۳ پل
پس از جابهجایی
. . . هر که ریشه از خاک برکند بیل خود را با کلبهای آراسته، تاریکی را با نور و کوتهبینی را با ایمان عوض کرده است.
وزیر مسوول طرح سدهای چندگانه شرکت درهمودار 1948
بخش بزرگی از کسانی که بهوسیله سدها جابه جا آواره شدهاند، از نظر آماری ناپدید شده و یا در محلههای کثیف و اردوگاههای کارگری بلعیده شدهاند. در هند، شاید سهچهارم از میلیونها سدزده این کشور هیچ زمین یا خانه معوض دریافت نکردهاند، پژوهشهای زیاد نشان دادهاند که هندیان سدزدهای که اسکان مجدد یافتهاند نیز زندگی فقیرانهتر، بیروحیهتر و تلخ تری یافتهاند. "غرق شدگان بدبخت" نام اندوهبار اما مناسبی است که همسایگان جدید مردم جابهجا شده از مخزن سد رنگالی در ایالت اوریسا، در جایگاه اسکان دوباره به آنها دادهاند. در چین، بر پایه آمار رسمی این کشور تنها یک سوم از سدزدگان مخازن توانستهاند زندگی خود را بر پایه سنجههای رضایت آمیز بازسازی نمایند. یک سوم دیگر به گونه ای بخور و نمیر به زندگی ادامه داده و اسکان یافتند و یک سوم دیگر در ژرفای تهیدستی و بیچیزی فرو رفتند. (ص:101)
هر گاه که کشاورزان برای زمینهای از دست رفتهشان، خسارت نقدی دریافت داشتهاند. این رقم بسیار کمتر از هزینه جایگزین زمین بوده است. چراکه یا ارزش زمین بر پایه ارزیابیهای مالیاتی گذشته تعیین شده است، و یا نرخ تورم در سالهای میان انجام مطالعات در اراضی زیر مخزن تا زمان پرداخت واقعی خسارت، به این پدیده انجامیده است. خسارت زمین دریافتی همچنین ممکن است به سبب رشوهخواهی مسوولان دولتی یا باجخواهی سایر دلالهای دستاندرکار، کمتر از آنچه هست نیز بشود. هنگامیکه دولت کلمبیا در 1981 اعلام کرد که به کشاورزان صاحب زمین در مخزن سد گوآریا خسارت پرداخت خواهد کرد، وکیلان کارکشته و سایر دلالان آشنا با چارچوبهای مالکیت زمین در کلمبیا، به منطقه ریختند و به کشاورزان پرداخت نقدی و آنی پول نزدیک به نصف قیمت بازار زمین را پیشنهاد کردند. نزدیک به 60 درصد از دهقانان که بیشترشان بیسواد بودند و تجربهی کمی در زمینه ثبت اسناد و مدارک رسمی داشتند زمینهایشان را به کسانی واگذار کردند که بعدها ارزش بازار زمینها را از دولت درخواست کردند.
از آنجاکه بسیاری از سدزدگان کشاورز هستند، افت اندازه مالکیت زمین زراعی میتواند به افت فاجعهآمیز درآمد آنها بیانجامد. در 1981، صدها هزار نفر مردکی که در منطقه مخزن سد سری سیلام در ایالت آندرا1راداش هند میزیستند در جریان آنچه که دولت آن را عملیات انهدام نامید، با بیرحمی از خانه و کاشانه خود بیرون افکنده شند. یک گروه از سازمان غیردولتی لوکایان پژوهشکده اجتماعی دهلینو، 258 خانوار سدزدهی سری سیلام را مورد بررسی قرار دادند. آنها به این نتیجه رسیدند که از زمان خلع ید و اخراج، درآمد خانوارها تا بیش از 80 درصد کاهش یافته که از دست دادن زمین کشاورزی مهمترین عامل آن بوده است. خسارت پرداخت شده فشار بر بازار کار محلی افزایش مییابد چرا که بسیاری از کشاورزان خودکفا را نیز سد بیزمین کرده است. رخنه ناگهانی سدزدگان به منطقه اسکان مجدد نیز ممکن است به کاهش دستمزدها و کاهش فرصتهای شغلی برای مردم از پیش ساکن در آن منطقه بینجامد. (ص:102)
اسکان یافتگان
بسیاری از طرحهای سدسازی گواهند که نرخ بیماری و مرگ معمولا پس از جابهجایی بهگونهای چشمگیر در میان کودکان و سالخوردگان افزایش مییابد. علت اصلی بیماریها نیز تغذیه بدع کمبودهای بهداشتی و سلامتی در جایگاههای اسکان مجدد، و بیماریهای انگلی ناشی از آب است که عموما هر طرح توسعه منابع آب بهویژه در مناطق استوایی با خود یدک میکشد. از این گذشته تنش روانی جابهجایی نیز آسیبپذیری سدزدگان در برابر بیماریها را افزایش میدهد.
در یک دورهی دو ماهه پس از جابهجایی اهالی مخزن سد کاریبا، 121 نفر از آنان به سبب شیوع بیماری خواب، اسهال، سرخک و آبلهمرغان که بیشتر انها کودک بودند، کشته شدند. غرق شدن علت دیگری است که به مرگ مردم پیرامون سدها میانجامد، چرا که قایقهای کوچک انها در آبهای بیکران دریاچه مخزن یک سد ناایمن به شمار میرود. علت دیگر مرگ و میر آن است که مردمی که در کناره یک مخزن زندگی میکنند آگاهیهای کمی از نوسانات سطح آب در روند عملیات بهره برداری از سد دارند. (ص:106)
...
جلسهی پرسش و نشست علمی «چالشهای صنعت سدسازی با تأکید بر اثرات متقابل آن بر بخش منابع طبیعی» با درنظر گرفتن مدت زمان اندک بهدلیل مشارکت شماری از حضار در مراسم ختم و ... از یک ساعت کاهش یافت. اما پرسشها و پاسخهایی بیان شد که تکمیل کنندهی نشست بود. در اینجا به اهم نکات آن اشاره میکنیم.
مسوولین حاضر در نشست:
دکتر سلاجقه ـ رییس دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران، دکتر تلوری ـ معاون سابق مركز تحقيقات حفاظت خاك و آبخيزداری، دکتر رحمانی ـ رییس انجمن اعضای هیات علمی موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع، دکتر ملکزاده ـ رییس کمیسیون آب منطقه ای استان فارس.
دکتر تلوری، معاون سابق مركز تحقيقات حفاظت خاك و آبخيزداری:
مطمئن هستم همهی آقایانی که در بحث سدسازی، توزیع، شبکهها، منابع طبیعی و محیط زیست هستند انصافا این مسایل را میدانند (یعنی اینطور نیست که ندانند). دوستان ما در وزارت جهاد کشاورزی، وزارت نیرو و واترپرومی که در ترکیه تشکیل شد، شرکت داشتهاند. بیاییم و دهههای آینده را به مسایل مدیریت آب که از مدیریت جامعهی آبخیز شروع میشود تا مدیریتهای جز و یا محیط طبیعی، اختصاص دهیم. به یاد دارم در کنفرانس هیدرولیک بود که آقای مهندس زرگر بهعنوان معاونتهای آب بحثهای بسیار جالبی میکرد. دقیقا همین حرفهایی که ما میزنیم را تایید میکرد، اما با یک دیدگاهی که مملکت نیاز به توسعه دارد. و ما بایست چهکار کنیم؟
آنقدر بیگانه هم نیستیم. امروز طوری است که بهدلیل شرایط خاص، ارتباطات بینالمللی– داخلی شرایط خاصی وجود دارد؛ هیچ متخصصی از تخصصهای جانبی خودش بیاطلاع نیست. و بنابراین چگونه میشد این مسایلی که در این جلسات به آن میرسیم، به مدیریتها القا کنیم؟ شاید یک مقدار کارمان اینجا میلنگد!
ارباب جراید در واقع یکی از وظایف اساسیاشان واکنش و انعکاس به اینچنین احساسات و حساسیتها در جامعه است. یعنی اگر بشود مطالبی را که در این جلسات به آن میرسیم، به اصحاب جراید بدهیم و آنها نیز وظیفهی اصلی خودشان را اجرا کنند. چرا نباید حساسیت در مسایل اساسیای که مربوط به نسلهای بعدی جامعه ما است، بهوجود آوریم؟!
ـ آقای فداییفرد (دبیر کمیته سد طغیان از کمیته ملی سدهای بزرگ ایران):
فکر میکنم، ما داریم هر دفعه از یکطرف پشت بام میافتیم. ما بایست راههای کمخرجتری و کم مصیبتبارتری را پیگیری کنیم و بعد وارد مسایل سدسازی شویم و بعدا معیارها را رعایت کنیم. ما کشور خاصی هستیم، خشک با پراکندگی بسیار نامناسب. الگوی مصرف با الگوی روان آبهای ما سازگار نیست. ما بهلحاظ اقلیمی _ کشت و کار، از کشورهای پیشرفته با آن صنعتسازیاشان که با متفاوت است، بسیار عقب هستیم. کشاورزیشان بهصورت دیم است، بارندگیشان بالاست. این واقعیت است؛ سد سازی اجتنابناپذیر است. اگر ما این سدها را نداشتیم الان کجا بودیم؟ الان بایست بهصورت روستانشین زندگی میکردیم ولی مصیبتهایی که سد بهوجود میآورد بایست بدان توجه شود. ما یک مقدار از این تندرویها کم کنیم و یک مقدار ملموستر و جذابتر بگوییم. یعنی وقتی که شدیدتر برخورد میکنیم حرفهای واقعی که میخواهیم که البته حقیقی و منطقی است گم میشود. مسایل محیط زیستی را خود مشاورین کار میکنند بله درست است ولی تطبیقش را مراکز ذیصلاح دیگر بهعهده دارند. ولی مشکلات وجود دارد.
ـ یکی از حضار گقتند:
مشکل اصلی ما این است که پول نفت ایران زیاد است و بدون مشورت با مردم عمومی مصرف میشود؛ در سدهای جهان پولهایی که صرف توسعه و مردم میشد (چون از طریق مالیات است) از راه مشورت بیشتری کنترل میشود ولی در اینجا اینگونه کار نمیشود. خواهش میکنیم که جلسات بزرگتری بگذارد. تا دوستان بیایند.
ـ دکتر تلوری:
در تایید صحبت آقای فداییفرد بگویم: در آیندهی نزدیک یک همایش بزرگ سدسازی خواهیم داشت، یک بخش کلی را به این موضوع روستایی که از ضررهای سد سازی دارند شرکت کنند و حد بزرگتر و بینالمللیتر است که ما بتوانیم آنجا حرفمان را بزنیم.
سوالهای مطرح شده از آقای آلیاسین:
آقای آلیاسین در ابتدا گفتند: بهدرستی مشکل اصلی محیط زیست ایران افزایش جمعیت است و جامعه علمی ایران در مقابل اظهار نادرستی که طی سالهای گذشته در مورد لزوم افزایش جمعیت ایران مطرح شده، کوتاهی کرده و از مسوولان خواهش میشود، پاسخ دهند.
با در نظر گرفتن کلیه جوانب سدسازی در کدام استانهای کشور توجیه علمی و اقتصادی دارد؟
من مشکل ایران را افزایش جمعیت ایران و عدم سازگاری بخشهای توسعه میبینیم. آنچه آب در البرز برده به تهران آورده شده است. ایران از لحاظ مهندسی _ دانش _ تکنولوژی در تمام زمینهها قوی است ولی متاسفانه بهعلت عدم وجود فرهنگ بهرهبرداری از دانش، فاقد نظام برنامهریزی جامع در کشور است. ما هنوز یک برنامه جامع سرزمینی در کشور نداریم، ما نمیدانیم که بیست سال آینده چقدر میخواهیم جمعیت داشته باشیم و الگوی تغذیهمان چه خواهد بود؟ نمیدانیم به هر نفر چقدر کالری باید بدهیم و چقدر از منابع داخلی بایست تهیه شود و چه مقدارش از خارج باید تهیه شود؟ همهی ما همه چیز را میدانیم ولی این دانستهها را با هم تلفیق نمیکنیم و بعد هم سیستمی نیست که این دانش به اجرا در آورد، یعنی کاربردی و راهبردیاش کنیم. امیدوارم به این اهداف روزی برسیم.
من مخالف سدسازی نیستم ولی مخالف سدسازی بیرویه هستم. من موافق سدسازیام چون ایران کشور خشکی است. ایران به آب نیاز دارد بهشرطی که تبعات منفی سدسازی جایی دیگر جامع عمومی ایران را متضرر نکند. بایست با گرمایش زمین ضوابط طراحی الگوهای آب ایران تغییر نکند، چون نیازهای آبی فرق میکند. وقتی گرما زیاد شود درصد تولید محصول کاهش یافته و نیازهای آبی افزایش مییاببد، این فاکتورها باید در طراحیهای جدید ملحوظ شود. من با کارشناسان برنامه و بودجه صحبت کردم ولی به این چیزها کسی توجه نکرده است که ضوابط طراحی الگوهای آب کشور با توجه به گرمایش زمینی که ممکن است سالی 2/0درجه یا 1/0درجه افزایش یابد در آینده چه خواهد شد؟ ما چون کشورخشکی هستیم به کشاورزی مصنوعی متکی هستیم و خیلی باید به آینده زمین حساس باشیم. چه از لحاظ گرمایش و چه از لحاظ باران!
این سدها هیچ یک مخزنی نیستند (سدهای تولید انرژی برق نیستند)؛ این سدها سدهای کوتاهیاند که حدود 6 تا 15 بلند است و بیشتر در گذشتههای دور برای آبیاری محلی و موضعیاند. در آمریکا، سال آینده سری 70 متر سدها را میخواهند تخریب کنند، سدی که در سال 1992 تخریب کردند آثار خودش را بعد از 10 سال نشان داده است، در آخر برمیگردم به اهم و فیالاهم؛ آب را بنوش یا ننوش! و متاسفانه در کشور ما دو مطلب است. هیچ طرحی را اجرا نکردیم که سابقهاش را داشته باشیم، الان خود من جز کارشناسان سد دز بودم، و برای یک موردی به مدارک سد دز نیاز دارم که به دست من نمیرسد.
(post evaluation) را که خانم مهندس ظفرنژاد اشاره کردند در هیچیک از پروژهها، نه پروژههای صنعتی و نه کشاورزی و آب نداشتهایم. ما ارزیابی بعد از خاتمه دوره بهرهبرداری نکردهایم که بینیم این پروژه و طراحی که ایجاد کردهایم و صنعتی که بوجود آوردهایم با اهداف طراحی که مهندس مشاور در موقعه طراحی بیان کرده است چقدر بوده است؟ من مدیر 100.000 هکتار شبکه آبیاری سد دز بودم در سال 50- 47، امروز بعد از 38 سال هنوز شبکههای فاز 3 و 4 اش ساخته نشده است. این شرمآور وبد است! یا مثلا کشت و صنعت ایجاد کردهایم در خوزستان که همه با شکست مواجه شدهاند. بنابراین امیدوارم که با این همه اندیشهها، دانش و تکنولوژی کارشناسان ایرانی که به مرحله کابردی رسیده، بتوانند در برنامه مدیریت پیوسته آب که خانم ظفرنژاد ابراز کردند و تنها راه حل ما برای ذینفعها در مدیریت آب شرکت دارد، برسیم. ما کشاورزان را در مدیریت آب مشارکت ندادیم. توضیحهای آب، سازگاری ندارند. این سازگاری بین پروژهها و مخاطب باید جزو یک سر فصل طراح باشد.
ـ دکتر ملکزاده، رییس کمیسیون آب منطقهای استان فارس:
در توجیه فنی – اقتصادی – اجتماعی سدها که آیا توجیه دارد یا خیر؟ باید بگویم در استان فارس، ما سد درودزن که پیش از انقلاب داشتهایم واقعا یک تحول عظیمی در منطقه ایجاد کرد، مناطق بسیار زیادی از دشت مرودشت را پوشش داد. پیش از دوران هخامنشیان هم آثار سدسازی داریم و هنوز هم سدهای زیادی ساختند. من یادم است، دشت به این بزرگی سیل داشت و این روستا به زیر آب میرفتند یا خشکسالی داشتند و بعد از افتتاح این سد تحول بسیاری در اقتصاد منطقه بهوجود امد. ثروتمندترین آدمهای این منطقه همین روستاییان هستند. سدی است با 2.000.000 متر مکعب آب. اگر این سد نبود امسال شهریور مرودشت آب نداشت. چند نمایندهی مجلس حدود 15 ـ 16 سال است که از مدیران نیرو تا منشیهای اداره خواستار احداث آن شدهاند. اما بهدلیل عدم توجیه فنی و اقتصادی، کارشناسان اداره جلویش را توانستند گرفته و بگیرند. این نمونه خوشحال کننده است که کارشناس ساده از یک حرکتی که با سد است و قوی است، جلوی ایجاد سد را بگیرد. (بدون ذکر نام سد) هنوز ما را امیدواری است و میشود کاری کرد.
دکتر سلاجقه، رییس دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران
جامعنگری: پایین دست سد، اراضی درجه یکاند. (شهریار ـ کرج)، آب کرج به کیفیت آب زمزم میرسد. روستاییان تهرانیها را میبینند سفید و مِفید؛ مهاجرت میکنند به شهرهای تهران؛ اراضی درجه یک زیر سد خشک میشوند. (باغهای شهریار خشک شدهاند) باغهایی که تغذیه کننده میوههای بزرگترین تولیدکننده کمپوت ایران بود. از پل قدیم کرج تا رباطکریم چیزی حدود 95 - 120 کارگاه برداشت شن و ماسه بهوجود آمده است. و تبعاتی که ایجاد خواهد کرد. از آنطرف جمعیت تهران افزایش میآید. آبی که در تهران پیش میآید. آب با کیفیت آب سد کرج میآید و مردم استفاده میکنند و تبدیل به فاضلاب میشود. و چون در بحث مدیریت آب تهران فکر نکردیم، میآیند و وارد فاضلاب شده و خروجی در قسمتهای پایین دست دیده میشد که باعث از بین رفتن منابع آب و خاک که مدیریت ایجاد کرده شد. چند سال قبل در جنوب تهران ممنوعیت نوشیدن آب شرب ایجاد شد. اگر عدم جامعنگری داشته باشیم، یک همچنین تبعاتی خواهد داشت. خواهش میکنم در این مورد زیادهروی نکنیم. سدسازی علم و تکنولوژی است.
سوالهای مطرح شده از بانو ظفرنژاد:
- در خصوص مضرات سد کشور در شمال راه حلها را بفرمایید.
- سد منگل در رودخانه هراز ساخته نشده است.
- بهتر بود نمایندگانی از سدها را نیز دعوت میشدند. از تمامی دفاتر، دفتر برنامهریزی آب وزارت نیرو، دفتر وزارت، دفتر شبکهی آبیاری دعوت میشدند.
- با این جمعیت میتوان از قنات استفاده کرد؟
سد منگل را میگوییم که ساخته نشود، چون جزو سدهای زنجیرهای است. سد منگل هنوز ساخته نشده است. در شمال ایران نیاز حقیقی به سدسازی بهویژه با وجود آببندانها اصلا موجود نیست. سابقهی 6.000 سال تمدن ایران و قناتهای 4.000 ساله را فراموش نکنیم. سد شاید بخشی از مسایل را بتواند حل کند اما بهشرط مطرح شدن تمامی گزینه هایش و اینکه سد از آن گزینههای ارزانش باشد. در شمال ایران آببندها 54.000 هکتار اراضی البرز را بسیار زیبا آبیاری شالی و تامین میکنند. سد را برای چه میسازند؟ منظور ما این است. در ایران فواید سدها راستیآزمایی نشده است. ادعا بسیار زیاد است. یک بررسی کوچک در سد تجن برای وزارت نیرو انجام دادم و دیدیم که نتایجی بهجایی رسیده که دیدیم واقعا سد تجن هیچ تغییری در سطح اراضی آبی و شالی منطقه ایجاد نکرده است. مدیریت بخش آب باید یک نظام راهبردی داشته باشد نه آنکه تنها در سدسازی خلاصه شود. این نظام راهبردی باید عمدتا متکی به رویکرد تقاضا باشد. آیا اشتباه است اگر بگوییم در مملکتی که راندمان استفاده از آّب در ایران حدود 4/0 یا 40٪ است، اگر ما این ۴/۰را به 1 برسانیم (در صورتیکه در سایر نقاط دنیا بالا 2 یا 3 یا ۵ است) با همین حرکت که هزینههایش بسیار کمتر از یک سد است بهیکباره میزان آب تجدیدپذیر در دسترس کشور را ۵/۲ برابر میکند، که تا پنجاه سال دیگر هم جمعیت ایران را پاسخگو خواهد بود. آیا این حرف اشتباهی است؟!
از قنات میتوان استفاده کرد، متاسفانه ما به گذشته پرافتخارمان با نگرش تحقیرآمیز نگاه میکنیم. ایرانیان در بهرهبرداری و استفاده از منابع آب سابقهی درخشانی دارند. تاریخنویسان نوشتهاند. قناتهای ایران و واقعا قابل افتخارند. بهتر است دست از تقلید برداریم ؟ قنات یکی از روشهای پایدار تامین آب است. قنات با سالهای خشکسالی خودش را تنظیم میکند. قنات سطح آبهای سفرههای زیرزمینی را پایین نمیاندازد. جاهایی هست که سطح دشت تا 20 متر افت کرده است. میدانید این چه تاثیر عجیب و غریبی دارد؟ ولی قنات آب را بهدست تبخیر نمیدهد. متناسب با موجودی آب به شما امکان مصرف میدهد. قنات یکی از ده روش تامین پایدار آب بدون سدسازی است. این ده روش عبارتست از: مدیریت تقاضای آب شامل: کاهش هدر رفت، کاهش مصرف، بازیافت آب، بازچرخانی آب که در امریکا 16 بار و در ژاپن 20 بار آب صنعتی بازچرخانی میشود. آببندانها، قناتها، آبشیرینکنها و ...
ما باید به میراث گذشته و پدرانمان نگاه کنیم و اجدادمان که چگونه آب را مصرف میکردند. ولی ما با آب زمین میشوییم، ماشین میشوییم. افسوس
در پاسخ به دو سوال که از پاسخگویی بدان طفره رفته بودند، وعدههای فراموش شدهی روستاییان لفور، چهزمان جامهی عمل میپوشد؟ و چه کسی پاسخگوی آسیبهای غیر قابل جبران سد البرز خواهد بود؟ ایشان پاسخ دادند: پاسخی برای هیچیک از سوالهایتان ندارم اما سد البرز در حالی ساخته شده که هیچ فایدهی ملموسی برای جامعه در بر ندارد اما صدمات آنرا مردم دهستان لفور بر دوش کشیدهاند؛ وای بر من!
(زهره صداها رو پیاده و تایپ کرد و ندا هم پیرایش ...)
ما را همه شب نمیبرد خواب
ای خفته روزگار دریاب
در بادیه تشنگان بمردند
وز حله به کوفه میرود آب
...
(ندا)
رده 132 بهعنوان جایگاه ایران در زمینه حفاظت از محیط زیست نشان میدهد که کشور عزیز ما از 90 درصد کشورهای جهان در این زمینه عقبتر است و ما از بابت بیتوجهی به محیط زیست، جز تخریب یافتهترین کشورهای جهان بهشمار میرویم. این درحالی است که ایران از معدود کشورهایی است که در قانون اساسی خود حفاظت از محیط زیست را تاکید کرده است. در اصل 48 قانون اساسی رعایت بدون تبعیض بهرهبرداری ازمنابع طبیعی تاکید شده است و در اصل 50 حفظ محیط زیست وظیفه عمومی تلقی شده و فعالیتهای اقتصادی و غیر آن که با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیرقابل جبران آن ملازمه پیداکند ممنوع اعلام شده است. همچنین اصل 44 قانون اساسی لزوم تداخل و تعامل بخش های خصوصی و تعاونی در کلیه فعالیتها را الزامی می سازد. ایران از امضاکنندگان دستورکار 21 گردهمایی سران زمین ریودوژانیرو در 1992 بود و نیز در 1994 ایران پیمان مقابله با بیابانزایی را امضا کرد. رویکرد سازهای عرضه آب، ناقض قوانین و تعهدات یاد شده است و سدسازی از عوامل تخریب محیط زیست بهشمار میرود که آسیب جبران ناپذیری به آبخیزها، کوهستانها، جنگلها و رودخانهها تا سیلابدشتها، دهانهها، تالابها، دریاچهها، و دریاهای کشور وارد کرده است.
سدسازی فعالیتی بیابانزا بهشمار می رود. هر سد دست کم 5 هزار هکتار اراضی جنگلی در بالادست و مخزن تا پایین دست را تخریب و تهدید میکند. هرسد سالانه بخشی از آب تجدیدپذیر کشور را تبخیر می کند و سالانه تا 5 میلیارد مترمکعب یا بیشتر از آب تجدید پذیر کشور از پشت سدها تبخیر می شود. سدها تغییر کاربری زیادی در طبیعت ایجاد میکنند. سدها سبب تخریب یا تهدید جدی اکوسیستم های آبی و زیستگاههای وابسته به آن در تالاب ها و دریاچه های کشور شده اند. دشتهای پایین دست گاه در اثر ورود آب جدید، با زهدارشدن و بالا آمدن سفره زیرزمینی روبرو شدهاند که درنتیجه توان تولید پیشین خود را ازدست داده اند. انحراف آب با یک سد گاه سبب حذف حقآبه نوشته یا نانوشته دشتی دیگر شده است. سیلابدشتهایی که سفره زیرزمینی آنها با سیلاب تغذیه میشد با احداث یک سد در مسیر سیل، با کاهش آب د ر اراضی آبی دیرینه خود روبهرو شدهاند.
بررسیها نشان داده اند که فایده های نسبت داده شده به سدها بسیار اغراق آمیز و غیرواقعی بوده اند. شرکتهای مشاور و پیمانکار سدساز به رویاپردازیهای غیرواقعی دست میزنند. فرایند تصمیم گیری شفاف نیست و دربرابر اشتباهات و پیامدهای ناسازگار سدها پاسخگویی وجود ندارد. دادههای مربوط به سدها از دسترس عموم بیرون است.. دانش بومی این سرزمین با 6 هزارسال پیشینه تمدن و خدمت درخشان به دانش بشر بویژه درزمینه دسترسی و بهره برداری درست و پایدار از منابع آب مانند قناتها، آببندانها، مخزن های زیرزمینی و ....در رویکرد مدیریت بخش آب با سدسازی نادیده گرفته میشود. و نباید آسیب سدها به میراث فرهنگی و تاریخی و اهمیت آن در هویت و وحدت ملی را از نظر دور داشت. کسانی که در پایین دست حقآبه و یا حق ماهیگیری و معیشتشان از رودخانه ضایع میشود و نیز کسانی که خانه زادگاه و معیشت خود در سایه ساخت یک مخزن را ازدست می دهند، حقوق حقهشان نادیده گرفته می شود. مطالعات مدیریت جامع منابع و مصارف در آبخیزها انجام نشده است.
راندمان کاربرد هر مترمکعب آب در کشور کمتر از 0.4 یا 40 درصد است. آیا بهترنیست که به جای ساخت سدها، بکمک رویکردهای بسیار کم هزینه تر مدیریت تقاضا ازجمله کاهش هدر رفت؛ رقم فوق را دستکم به 1 برسانیم که به معنی 2.5 برابر شدن حجم آب در دسترس کشور خواهد بود؟
راهکارهای بدون سدسازی تأمین آب و نیرو گذشته از تطابق کامل با مفاد اصول 48 و 50 قانون اساسی و تعهدات بین المللی کشور با شیوهنامههای توسعهی پایدار و تخصیص موثر نیز همخوانی بیشتری دارند. بخش خصوصی به خوبی میتواند در این رویکرد به همکاری بپردازد. این راهکارها از ساخت هر سدی کمهزینهترند و دانش بومی درخشان آزموده شده در این سرزمین را نیز بهکار می گیرد.
اثرات منفی سدها بر محیط زیست فیزیكی، بیولوژیكی و اجتماعی آنقدر زیاد است كه بسیاری از كشورهای توسعهیافته از دههی 70 به اینسو دیگر نه تنها سدی نمیسازند كه به جمع كردن و برچیدن سدهای خود به قیمتهای بسیار گزاف پرداخته اند تا اثرات منفی آنها بر محیط را بزدایند و رودخانهها را احیا كنند؟ (بانك جهانی در پنجاهمین سالگرد تأسیس خود اعلام كرد: 80 درصد سدهایی كه نسخهی ساختش توسط این سازمان در طی 50 سال گذشته در جهان و بهویژه كشورهای در حال توسعه پیچیده شده، نباید ساخته میشدند، زیرا ضررهای زیستمحیطی آنها بیش از منافع آن بودهاند!).
با توجه به این كه در ایران تاکنون ارزیابی تطبیقی و راستی آزمایی سدها انجام نگرفته است و همچنین با عنایت به این كه بخش بزرگی از شبکه های آبیاری منسوب به سدهای ساختهشده هنوز ساخته نشده است و برآورد شده که با روند کنونی 70 سال زمان برای ساخت و اتمام آنها نیازاست، آیا بهترنیست ساخت هر سد جدیدی را به اتمام کامل طرح های گذشته و رسیدن به درآمدهای موعود آنها موکول کنیم؟
بنا به مراتب فرزانگی، ایجاب میکند که از طراحی و ساخت هر سد جدید بگذریم و با توجه به دستاوردهای علمی جدید در پی جلوگیری از تخریب زیست محیطی به نحوه گزینش های علمی روز جهان دست یابیم.
با همه عشق به این سرزمین که میراث پرافتخار نیاکان ماست چشم در راه واکنش شایسته مسوولان هستیم.
بهرام آبتین، دکتر فریبرز آذر پناه، مهندس اسماعیل احمدی، بانو دکتر لقا اردلان، مهندس محمد اسدی، اسداله افلاکی، مهندس محمد اویسی، مهندس مرتضی بدیعی، مهندس امیر پریزاد، بانو گیتی پورفاضل دکتر جهانگیر نژاد، بانو مژگان جمشیدی،دکتر احمد حیدرینیا، دکتر هوشنگ خیراندیش، دکتر محمد علی دادخواه، محمد درویش، بانو دکتر فاطمه رحمانی، مهندس آرش رحمانی، دکتر علی رضایی، مهندس اشکان رضوی، مهندس کورش زعیم، دکتر شاهین سپنتا، نرگس ستوده،عبدالفتاح سلطانی، مهندس مجید ضیایی، دکتر مهران عربی (اورک)، مهندس حسین عزتزاده، مهندس احمد فرخی، دکتر محسن فرشاد، مهندس اسماعیل حاج قاسمعلی، دکتر علی حاج قاسمعلی، لهراسب قلی پور، دکتر اسماعیل کهرم، پروفسور امید علی کرمزاده، دکتر ناصر کرمی، علی محمودی، دکتر مهرداد نامداری دکتر علی اکبر نقی پور، مهندس حبیب یکتا
دوستداران محیط زیست و میراث فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی واحد های : اهواز مسجد سلیمان شوشتر دزفول ماهشهر و ایذه دوستداران محیط زیست و میراث فرهنگی دانشگاه چمران اهواز، شبکه سازمانهای غیردولتی زیست محیطی و منابع طبیعی استان گیلان، دوستداران میراث فرهنگی و محیط زیست اهواز، جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست، كانون گسترش فرهنگ ایران بزرگ،گروه دیدهبان کوهستان، انجمن دوستداران میراث فرهنگی شوش، انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان، انجمن دوستداران میراث فرهنگی فارس، انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریشا ایذه، انجمن دوستداران میراث فرهنگی مسجد سلیمان، دوستداران میراث فرهنگی و محیط زیست هفتکل، خانه مطبوعات استان چهارمحال بختیاری، انجمن کانون فرهنگی لر بختیاری ایرانیان، انجمن تاریخی و اموراجتماعی رستاد فارس، انجمن آناهید اهواز، انجمن هزارگان پارسه فارس، انجمن فرهنگی آریانا فارس، انجمن آناهیتا اهواز،انجمن اهورامنش فارس، نشریه زاگرس چهارمحال بختیاری،گروه فرهنگی و هنری ایران زمین شوشتر
برگرفته از: تارنمای معترضان به روند مخرب سدسازی
« با وجود نص صریح اصل پنجاهام قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مبنی بر ممنوعیت هر گونه فعالیت مغایر با هنجارهای زیست محیطی، موج شتابناك تخریب و تغییر كاربری اراضی ملی و طبیعی چرا با برخورد قانونی روبهرو نمیشود؟ چرا با وجودی كه تعرض به حریم محیط بانان كشور حتی به مواردی همچون قتل فجیع این هم میهنان مظلوم و فداكار انجامیده، هیچ نشانهای از عزم جدی برای مقابله با اینگونه برخوردها مشاهده نمیشود؟ تاآنجا كه گروهی حتی دردل پایتخت به خود اجازه حمله به یك ستاد دولتی و مضروب ساختن مدیر آن را بدهند؟»
جمعی از متخصصان محیط زیست كشور و اساتید دانشگاهی در اعتراض به برخورد نامطلوب دستگاههای قضایی و قانونگذاری و اجرایی كشور نسبت به فجایع زیست محیطی كه در حال حاضر تمامیت مناطق حفاظت كشور را تحت الشعاع قرار داده است بیانیهای صادر كردند. به گزارش سبزپرس، امضاكنندگان این بیانیه ضمن محكوم كردن حمله برخی افراد به ساختمان محیط زیست تهران و ضرب و شتم مدیر كل محیط زیست استان تهران كه یكی از خوشنام ترین مدیران محیط زیست حال حاضر كشور است، از عدم تحرك دستگاههای مربوطه و حتی ستاد مركزی سازمان محیط زیست در پیگیریهای قضایی این واقعه به شدت انتقاد كردهاند.
متن كامل این بیانیه در ادامه آمده است:
ضرب وشتم مدیر كل محیط زیست استان تهران بدون تردید میتواند نمایه تازهای از ناامنی و بی پناهی زیستبومها ومیراث طبیعی ایران به شمار آید . در حالی كه تاكنون تخریب، تصرف، تغییر كاربری و آلودگی گسترههای وسیعی از مناطق حفاظت شده، اراضی ملی و منابع طبیعی به نگاه ناپایدار سیستم اجرایی كشور به مفهوم توسعه نسبت داده میشد، واقعه پیش گفته برمیتابد اكنون كار به آنجا رسیده است كه به تحریك عواملی ناشناس گروهی افراد عادی در نیمه روز، به ساختمان اداره كل حفاظت محیط زیست در پایتخت كشور هجوم برده و حتی آنچنان به خود غره باشند كه اقدام به مضروب ساختن مدیر زحمتكش و خوشنام این اداره كنند. بنا به گزارشهای مندرج در خبرگزاریها و روزنامهها، متاسفانه در این ماجرا حمایتی بایسته از سوی نهادها و مراجع مسوول حتی ستاد مركزی حفاظت محیط زیست از مضروبین این ماجرا صورت نگرفته است و با وجود آشكار بودن ماهیت عاملان این حادثه تحركی درخور برای پیگیری قضایی موضوع تاكنون مشاهده نشده است. نكته ای كه متاسفانه شایبههای ناخوشایند و نگران كننده را تقویت میكند.
البته اكنون قصد قضاوت حقوقی درباره بهانه اولیه این ماجرا و موضوع اشغال اراضی پارك ملی سرخه حصار را نداریم و در این باره قطعاً مراجع قضایی در نهایت بهگونهای تصمیم خواهند گرفت كه ضمن رعایت كامل حریم میراث طبیعی ایران احیاناً حقی از شهروندان شریف نیز ضایع نشود، اما صمیمانه از تمامی مراكز مسوول تقاضا داریم به همین مناسبت پاسخگوی موارد ذیل باشند:
با وجود نص صریح اصل پنجاهام قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مبنی بر ممنوعیت هر گونه فعالیت مغایر با هنجارهای زیست محیطی، موج شتابناك تخریب و تغییر كاربری اراضی ملی و طبیعی چرا با برخورد قانونی روبهرو نمیشود؟
چرا با وجودی كه تعرض به حریم محیطبانان كشور حتی به مواردی همچون قتل فجیع این هممیهنان مظلوم و فداكار انجامیده، هیچ نشانهای از عزم جدی برای مقابله با اینگونه برخوردها مشاهده نمیشود؟تا آنجا كه گروهی حتی دردل پایتخت به خود اجازه حمله به یك ستاد دولتی و مضروب ساختن مدیر آن را بدهند؟
آیا برای دادخواهی در ارتباط با موارد نقض هنجارهای محیط زیست و تخریب منابع طبیعی، ملی سازو كار معین وكارایی وجود دارد؟ اساساً شهروندان برای دادخواهی در برابر این موج تخریب و قهقرایی زیستبومهای ایران باید شكایت به كجا برند؟
با عنایت به موارد پیش گفته، آیا دور از انتظار است كه دلمشغولان محیط زیست ایران گمان كنند حفظ محیط زیست متاسفانه برای دستگاه اجرایی كشور ازهیچ اولویت بایستهای برخوردارنیست؟
آیا زیبنده است كه در فهرست نگران كنندهترین چالشهای زیست محیطی كره زمین، همچون فرسایش خاك، جنگلزدایی، فرونشست آبهای زیرزمینی، نابودی تالابها، بیابانزایی و ...ایران غالباً در شمار ده كشور نخست جهان جای داشته باشد؟
چرابا وجود این همه چالش ها و مشكلاتی كه در حوزه محیط زیست وجود دارد، نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی تاكنون كمترین واكنش را در این باره داشتهاند؟ آیا عملكرد دستگاه اجرایی كشور در این زمینه تاكنون حتی مستوجب هیچ پرسشی نبوده است؟
پرداخت هزینه از محل منابع ملی و چشماندازهای طبیعی برای ناپایدار ترین طرحهای عمرانی، از قبیل انواع راه سازیها وسد سازیها و شهرك سازیهای بدون ضابطه چرا با واكنش هیچ سازمان مسوولی در ایران مواجه نمیشود؟
آیا در این زمینه هیچ نهاد نظارتی و هیچ مرجعی برای دادخواهی و پیگیری حقوقی وجود ندارد؟
ما فعالان و دغدغه مندان محیط زیست ایران دیگر بار از واقعه حمله به اداره كل محیط زیست استان تهران ابراز تاسف كرده و نگرانی عمیق خود را به خاطر گسترش روز افزون موج تخریب و تباهی عرصههای حیات و طبیعت ایران ابراز میداریم. تردید نكنیم كه برای زیستمندان ایران كارد به استخوان رسیده است و این وضعیت نمیتواند تداوم پیدا كند.
در پایان اعلام میداریم كه این رفتار نابهنجار و موهن و رفتارهایی از این دست نسبت بهكسانی كه در بدترین شرایط ممكن، عرصه طبیعی میهن را پاس میدارند برای اینجانبان و تمامی كسانی كه دغدغه حفظ میراث طبیعی ایران را دارند بههیچ عنوان قابل تحمل نبوده، به این بیانیه بسنده نخواهیم كرد و از تمامی راههای ممكن قانونی در راه حفظ محیط زیست گرانبهای كشور و حافظان فداكار آن اقدام خواهیم كرد.
امضا کنندگان: 1- محمدعلی اینانلو 2- عباس جعفری 3-دكتر بهروز دهزاد 4- دكتر برهان ریاضی 5- دكتر علی سلاجقه 6- مهندس هوشنگ ضیایی 7- مهندس بیژن فرهنگ درهشوری 8- دكتر مهدی فتورهچی 9- سعیدفردوسی 10- دكترعلی قلم سیاه 11- دكترناصركرمی 12- دكتراسماعیل كهرم 13- دكتربهرام كیابی 14- دكترمه لقاملاح 15- دكترمجیدمخدوم 16- دكتراسماعیل میرفخرایی
برداشت از: سبزپرس
فاطمه ظفرنژاد*
طرحهای مدیریت سازهیی آب (سدها و سامانههای انتقال حوضه به حوضه و...) ارزیابی حقیقی اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی ندارند. البته مطالعاتی با این نام ارایه می شود که ماهیت آنها عموماً در راستای تایید تصمیم به اجرا است. در انگشت شمار طرحهایی که مشاور اجرا را از دیدگاه اقتصادی، اجتماعی یا زیست محیطی ردکرده نیز نتیجه یکسان بوده و با سپردن کار به مشاور دیگر و ارایه توجیهات راستی آزمایی نشده، طرح به اجرا رفته است. فایده نسبت داده شده به طرح ها راستی آزمایی نمی شود. تصمیمات بدون مشارکت و حتی کوچک ترین نظرپرسی از جوامع محلی و توجه به دانش بومی انجام می شود. سد البرز نمونه کاملی از همه این کاستی ها و مغایرت با رویکردهای توسعه پایدار است.بابلرود از به هم پیوستن سه رود اسکلیم، کارسنگ و آذررود تشکیل می شود. سد خاکی با هسته رسی البرز با مشخصه زمین شناسی وجود گسلهای بسیار در ساختگاه و پیرامون آن که می تواند برای سدهای خاکی در نوار لرزه خیزی شمال ایران بسیار خطرناک باشد، ساخته می شود. این سد به نام آبیاری 54 هزار هکتار اراضی حد فاصل رودهای بابل، تالار، سیاهرود احداث می شود. ادعای مشاور در آبیاری 54 هزار هکتار اراضی به سادگی با رجوع به نقشه های کاربری اراضی ماهواره یی قابل محک زدن است. البته حتی بدون نگاه به نقشه های کاربری اراضی ماهواره یی نیز با پیمایشی کوتاه در مردادماه سال خشک 1387 و پیش از آغاز آبگیری سد البرز می توان دید که اراضی ادعا شده، در حقیقت شالیزارهایی هستند که با آب بندان های بومی به خوبی آبیاری می شوند. فایده محسوس کشاورزی برای این سد وجود ندارد گرچه همانند سد تجن و دیگر طرح های سدسازی، گزارش راستی آزمایی نشده توجیه اقتصادی، اجتماعی، زیست محیطی و... برای آن ارائه شده است.
در مورخ 18/6/1383 در گزارش نظر کارشناسی دفتر فنی آب درباره گزارش انگلیسی Abasin-wide ntegratewaterتresource management (IWRM) approach to managing water in Alborz Basin آمده است که «آیا طرح شبکه آبیاری زهکشی، آب بندان های موجود را از میان خواهد برد؟ اگر پاسخ آری باشد، به نظر می رسد که یکی از اشکال پایدار حفظ و ذخیره آب باران که می توان آن را در گروه روش های موسوم به دروی باران جای داد، از میان خواهد رفت. به ویژه که این آب بندان ها به وسیله خود آب بران و کشاورزان اجرا، نگهداری و بهره برداری می شوند... در هیچ یک از مراحل مطالعاتی این طرح - مانند بسیاری دیگر طرح ها- هیچ گونه نظرپرسی جدی توام با تشریح وظایف مورد درخواست، از کشاورزان انجام نشده است. البته کارشناسان بین المللی که در گذشته طرح های این منطقه را بررسی کرده اند برآن بودند که حذف آب بندان ها از سیمای منطقه دارای پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی بسیاری خواهد بود. از سوی دیگر اگر قرار باشد آب بندان های موجود به حال خود باقی بمانند، به نظر نمی رسد کشاورزان حاضر به رهاکردن این سامانه های پایدار و شرکت در هزینه های کانال آبیاری جدید باشند، مگر آنکه این کار به جبر صورت گیرد، که این حالت نیز با اهداف توسعه پایدار مغایر است. نرخ بازدهی سرمایه 27 درصد در اراضی آبی کنونی یا اراضی بهبود، 14 درصد در اراضی توسعه و 7/17 درصد در کل طرح، بسیار دست بالا به نظر می رسد به ویژه در منطقه طرح که مشکل بی آبی به هیچ روی حاد نیست. به نظر می رسد ارزیابی اقتصادی طرح نیاز به بازبینی جدی داشته باشد.» کارشناسانی که با ارقام نرخ بازدهی سرمایه در طرح های آب آشنایی دارند به خوبی پی می برند که ارقام بالا بسیار بیشتر از رقم واقعی است. بازدهی طرح های آب کشور در نقاط بکر و خشک معمولاً از 7-8درصد فراتر نمی رود بنابراین در منطقه یی که شالیکاری های آن حتی در خشک ترین سال ها با موفقیت به تولید می پردازند ارقام بالا ساختگی یا توام با اشتباهات اساسی در روش شناسی تعبیر می شود.
یکی از اهداف این سد تامین آب مورد نیاز محیط زیست اعلام شده است. در واقع قطع آب مورد نیاز محیط زیست پایین دست، به عنوان فایده سد تلقی شده است. سد البرز پیامدهای منفی زیست محیطی مهمی در دهانه بابلرود ایجاد خواهد کرد و به خشک شدن قطعی این دهانه، تخریب همه زیستگاه ها و از میان رفتن تنوع زیستی این دهانه خواهد انجامید. تخریب دهانه در اثر آبگیری سد البرز، معیشت هزاران خانوار را با سرنوشتی نامعلوم روبه رو خواهد ساخت. درآمد این خانوارها به ماهیگیری و گردشگری در این زیباترین دهانه باقیمانده دریای خزر وابسته است.
متاسفانه دستیابی به همه اسناد و داده های سدها حتی برای کسانی که سال ها در بخش آب کار کرده اند نیز بسیار دشوار است اما ظاهراً مطالعات این طرح ابتدا از سوی شرکت (مهاب قدس) انجام شد و شاید به سبب اعلام عدم توجیه، کار به شرکت لامایر آلمانی سپرده شد. این شرکت مطالعات تکمیلی مرحله یک را بازنگری کرد و بدون توجه به همه حقایق بالا طرح را دارای توجیه اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی اعلام کرد که البته در پرونده این شرکت چنین توجیهات نادرست و متکی به اهداف آزمندانه بسیار دیده شده است. پتریک مک کالی در کتاب رودهای خاموش، به پرونده اشتباهات سهوی یا عمدی این شرکت بین المللی، تا جایی که به حذف آن از فهرست شرکت های قابل اعتماد انجامید، اشاره کرده است. در اهداف طرح تامین برق نیز گنجانده شده است که البته مقرون به صرفه نبودن برقابی ها و نیز مسائل زیست محیطی آنها سال هاست که ساخت آنها را در همه جهان متوقف کرده است و در ایران با امکان استفاده از نیروگاه خورشیدی و حتی گازی با میزان اثرات گلخانه یی کمتر، گزینه برقابی کاملاً منتفی است. امکان توسعه اقتصادی و فرهنگی با توسعه گردشگری نیز از دیگر اهداف اعلام شده سد است. اما با توجه به تخریب دهانه در بابلسر و اثرات اقتصادی گسترده آن در این شهر، شعار توسعه اقتصادی برای سدی که فایده آن صفر است را چه می توان نامید؟
برخلاف تعهداتمان نسبت به پیمان های امضاشده دستور 21 کنفرانس ریو (1992) و پیمان مبارزه با بیابانزایی (1994) که در همان سال به تصویب مجلس نیز رسیده است، طرح های سدسازی و پیامدهای گسترده آنها را درست ارزیابی و ادعاهای شرکت های مشاور و ناظر و پیمانکار را راستی آزمایی نمی کنیم. تصمیم گیری هایمان شفافیت و پاسخگویی ندارد. بسته بودن فرایند تصمیم گیری، دسترسی به داده ها برای اهالی بالادست و پایین دست منطقه و نیز برای پژوهشگران و دانشگاهیان را ناممکن می سازد. مطالعات و بررسی های جامع و لحاظ کلیه منابع و مصارف و نیازها و دیگر گزینه های تامین، بررسی نشده می ماند. دانش بومی کارآمد ایرانی و در نمونه البرز، آب بندان ها نادیده گرفته شده اند. از انجمن های مردمی و سازمان های غیردولتی نظرپرسی نشده است. دیدگاه های اهالی بومی منطقه چه در بالادست و چه در پایین دست و در بابلسر نادیده مانده است.
از آنجا که جز پیکره دولتی، دیگر سازمان ها یا تشکل ها یا حتی مردم متاثر از طرح در تصمیم گیری دخالت داده نمی شوند در نتیجه همه اثرات منفی بر مردم ناشناخته می ماند. در مورد سد البرز در حقیقت کشاورزان و دامداران مخزن و ماهیگیران و قایقرانان و مغازه داران دهانه بابلسر که فاقد ابزار سیاسی برای شکایت هستند، بزرگ ترین بازنده و پیمانکاران سد و مشاور توجیه گر آنان بزرگ ترین برنده هستند. می بینیم که نادیده گرفتن اصول توسعه پایدار در سدسازی و در سایه تمرکز بر مدیریت سازه یی عرضه آب به جای مدیریت تقاضای آن، به هدر رفت منابع مالی اقتصادی و نیز منابع طبیعی و محیط زیست می انجامد و اثرات اجتماعی جبران ناپذیر دربردارد.
تاکنون برای حوضه های آبخیز کشور مطالعات جامع منابع و مصارف و برنامه ریزی تلفیقی انجام نشده است. در دو زیرحوضه به وسعت 500 هزار هکتار و در محدوده یی که دو سد بزرگ و یک سد بسیار بزرگ را تجربه کرده بود این امر برای نخستین بار در اوایل 1386 آغاز و نتایج آن تا پایان سال براساس کار 14 گروه مطالعاتی و تلفیق آنها ارائه شد. اما نتایج مطالعات با نارضایتی سدسازان روبه رو شد و ادامه کار متوقف ماند. سد البرز نیز فاقد مطالعات جامع حوضه آبخیز بوده است. اگر مطالعاتی جامع و تلفیقی در حوضه انجام شده بود سد تجن ساخته نمی شد تا رودخانه و دهانه تجن را بخشکاند بدون آنکه به اراضی آبی پایین دست خود بیفزاید. نیز ساخت سد البرز آغاز نمی شد تا بدون فایده اقتصادی ملموس و حقیقی، دهانه بابلرود و اقتصاد بابلسر را مورد تهدید قرار دهد و نیز امروز از احتمال آغاز ساخت سد منگل سخنی نبود. اگر مطالعات جامع منابع و مصارف و ارزیابی دقیق در آبخیزهای شمال کشور با شکنندگی بسیار زیادشان به ویژه در 4 دهه اخیر با کاهش چند میلیون هکتاری اراضی جنگلی آن انجام شده بود مسلماً ساخت کانال سراسری چالوس سردآبرود با اثرات بسیار مخرب آن بر مناطق جنگلی اصلاً آغاز نمی شد. آبخیزها از بابت دربرگیری اکوسیستم های رودخانه یی، جنگلی، مرتعی و علفزار، خشکی و...، در حقیقت اکوسیستم هایی بسیار غنی با تنوع زیستی بسیار گسترده با گیاهان و جانوران آبزی و کنارآبزی تا جنگل زی را در برمی گیرند. بنابراین انجام مطالعات و بررسی های میدانی و منطقه یی گسترده پیش از اقدام به هرگونه تغییر در آنها ضرورت تام دارد.
تعامل دولت، جوامع محلی و کاربران منابع در تصمیم گیری، با کمک سازمان های غیردولتی و جوامع کشاورزان، دامداران، (ماهیگیران) و سازمان های آنان، در سیاستگذاری، تصمیم گیری و اجرا و بازبینی برنامه ها و ارزیابی دائمی و ارائه گزارش، راهکارهای پیشگیری از تخریب آبخیزها در اثر سدسازی است.
ارزیابی پس از اجرا هرگز انجام نشده و نمیشود چه رسد به اینکه ارزیابی مستمر و ادواری پیامدها برای تضمین اهداف مدیریت تلفیقی و پایداری پیکره های آبی را از بخش آب انتظار داشته باشیم. اگر توصیه های دستورکار 21 که 16 سال پیش آن را امضا کرده ایم، یا توصیه های معاهده مبارزه با بیابانزایی که 14 سال پیش آن را امضا کرده ایم و مجلس شورای اسلامی هم آن را لازم الاجرا اعلام کرد، را به کار گرفته بودیم حتماً سد البرز پرهزینه و بی درآمد را نمی ساختیم. کانال سراسری چالوس سردآبرود را ادامه نمی دادیم. آغاز اجرای سد منگل را به میان نمی کشیدیم. سدهای عمدتاً مخرب و بی فایده حوضه آبریز ارومیه را ادامه نمی دادیم و خلاصه در سراسر کشور چنین سرنوشت تلخی را به نام توسعه به بودجه مملکت و به محیط زیست تحمیل نمیکردیم. * پژوهشگر آب
پیوند مربوط: روزنامه اعتماد
منطقه لفور مازندران از جمله مناطق بسیار بکر و طبیعی ایران است. هم بهلحاظ طبیعت و هم بهلحاظ فرهنگی و انسانی.
طبیعت دست نخورده و وحشی این خطه و وضعیت سخت راههای روستایی و صعبالعبور از سویی و خودکفایی این مردمان از سوی دیگر، عواملی هستند که از رفت و آمد زیاد و آمیختگی این مردم با دیگران جلوگیری نمودهاند. عدم وابستگی به شهر و عدم نیازمندی به سایرین لفوریها را بسیار مستقل ساخته است. علاوه بر این، علاقهمندی لفوریها به حفظ سنتها و آیینهای گذشته، خود دلیل دیگری است بر وجود و بقای معماری و فرهنگ و ادبیات خاص و بکر در این سرزمین.
بنابه نوشتهی مورخین و اظهارنظر باستانشناسانی که طی چند سال اخیر در منطقه کاوش نمودهاند، تشرف به اسلام در این منطقه، در حدود قرون 3 و 4 هجری انجام یافته است. گورهای یافت شده در کاوشهای باستانشناسی نمایانگر نوعی تدفین اسلامی ـ ساسانی میاشد. این مطلب بیانگر علاقهمندی به حفظ سنتها، در مردم این ناحیه است. چنانچه از گزارشهای آقای عابدینی سرپرست گروه کاوشگر بر میآید، مردم لفور در قرون اولیه اسلامی، در عین پذیرش دین اسلام، همچنان به حفظ آیین گذشتهی خویش پایبند و علاقهمند بودهاند. بنا به اظهارنظر این باستانشناس، نوع معماری و مصالح بهکار رفته در اکنون لفور، بسیار شبیه به همانی است که سالیان سال، طی قرنهای متوالی بهکار رفته است. علاوه بر پایبندی به ارزشها و شیوههای گذشتهگان در میان این مردم،, شاید حاکمیت جغرافیا بر انسان نیز، عامل دیگری باشد برای وجود این همه شباهت به گذشته. زیرا مردم این منطقه آموختهان، مایحتاج خود را از جنگل بگیرند و طبیعتا عناصر بهکار رفته در مثلا معماری روستاها نیز وابسته به جنگل است. و طی سالیان دراز، نهایت تسلط انسان بر طبیعت،, تداوم و بهرهوری از جنگل به این شکل (و البته حفظ جنگل) بوده و هست.
همه و همهی این شرایط و ویژگیهای طبیعی و جمعی مردم، باعث گردیده است لهجهی این مردم چون طبیعت اطراف و روح پاکشان، بسیار اصیل و عاری از واژههای غیر فارسی باشد.
مازنی که لهجهی مردمان این دیار است، سرشار از واژهها و لغتهای فارسی کهن میباشد. واژهها و لغتهایی که در شهرهای بزرگ در زمانهای مختلف به سبب حاکمیت زبان عربی یا لهجهی ترکی، شکل دیگری به خود گرفته است. (که البته آن نیز پویایی زبان است و الزام زمان).
ضبط و ثبت حدود 1000 واژهی پهلوی در این منطقه توسط مردمشناسی که سالهاست در این مورد پژوهش میکند، برهانی بر موضوع مطرح شده است. هر چند گویش بومی و زندهی مردم لفور، خود آشکارترین دلیل این مدعاست.
نمونههایی چون بَخِتِن به معنای خوابیدن، پاپلی بهمعنای پروانه، چاشتگدر بهمعنای بعدازظهر، ِنماسَر یا نماشون بهمعنای عصر و ... چندی از هزاران واژهی اصیل این لهجهاند.
این همه اصالت، این نمایشگاه زندهی مردمشناسی، این ادبیات دست نخورده و سرشار فارسی (در عین زندگی و پویایی) با سد البرز و پخش شدن مردم در فرهنگهای بزرگ و اصولا بیهویت شهری امروزمان پاک خواهد شد.
بدون تردید در مهاجرت اجباری لفوریها به شهر، (و اساسا در هر مهاجرتی) اولین چیزی که تغییر میکند، زبان و لهجه است؛ زیرا وسیلهی ارتباط است و الزام زندگی اجتماعی ارتباط با اطراف!
سد البرز گنجینهی زندهای از مردمشناسی و زبانشناسی و... را به زیر آب، زیر آب که نه، به خواب خواهد برد. (زهره)
پیوندهای مربوط: آفتاب نیوز، مازندنومه، روزنامه اعتماد
اعتراضها و فریادها جهت جلوگیری از ساخت و آبگیری سد سیوند به لحاظ مشکلات فنی، اقتصادی، اجتماعی، زیستمحیطی و اثرات تخریبی بر میراث فرهنگی منطقه از یکطرف1 و قول و قرارهای فراموش شدهی مسوولین (خریداری دستگاههای رطوبتسنج2، احداث موزه باستانشناسی برای اشيای باستانی پشت سد سيوند3، مرمت كاخ هخامنشی تنگبلاغی، پرداخت هزينههای كاوش4 و ...) در کمرنگتر کردن این آسیبها از طرف دیگر هنوز از یادها سترده نشده است که تجربههای آزمون و خطای دیگری بهوقوع انجامید. سد خاکی البرز!
اینبار آسیبهای سد خاکی البرز است که بایست تکرار شود. عملیات اجرایی سد خاکی البرز از سال 1376 در منطقهی لفور مازندران بر روی رودخانهای که از بههم پیوستن آب رودهای آذر رود، کارسنگ رود، اسکلیم رود و بابلک تشکیل میگردیده، آغاز شد. شرکت سابیر 5 مجری این سد است. آب این سد جهت رفع کمآبی مناطقی چون جویبار، بابل، قایمشهر و مناطق پایین دست مورد استفاده قرار خواهد گرفت. این شرکت مجری احداث سدهایی چون کارون 3 (خوزستان)، گِلِورود (نکا)، ماملو (تهران) است. با احداث سد البرز، یازده روستا و شش محوطهی باستانی بهزیر آب خواهد رفت.
چرا در طول یازده سال اعتراضها و خواستههای بهحق روستاییان (قیمتگذاری غیر واقعی خانهسراها و برنجزارهایشان، زندانیشدن زنان در زندان جویبار ساری و ...) در هیچ رسانهای بازتاب نداشته است؟ باز هم فراموش کردن وعدههای مسوولین به مردم، مردم نه روستاییان، کشاورزان، تولیدکنندگان، خودکفایانی که فراموش شدگان دیار سوادکوهاند.
بر اساس اعلام مسوولین، ۱۰۰میلیارد ریال اعتبار جهت تکمیل سد البرز اختصاص یافت6. اراضی تحت پوشش سد البرز 54 هزار هكتار است كه در محدوده آن 220 روستا با جمعیت 186 هزار نفر تحت پوشش قرار میگیرند. ایجاد 10 هزار شغل جدید و تامین آب زراعی برای شهرهای بابل، سوادكوه، قایمشهر و امیركلا و بابلسر، 20 هزار فرصت شغلی در منطقه با ارزش افزودهای بالغ بر 20 میلیارد تومان در سال7، احداث یک نیروگاه 10 مگاواتی برق نزدیک سد8، تشکیل ستاد ویژه جهت آبگیری سد البرز (بهریاست معاون عمرانی استانداری مازندران) با هدف رفع کامل مسایل و مشکلات اجتماعی، میراث فرهنگی و منابع طبیعی طرح و ایجاد زیر ساختهای لازم این سد جهت تامین آب شرب و استفاده از حداکثر ظرفیت گردشگری با توجه به نزدیکی آن به شهرهای شهرستان سوادکوه، قایمشهر و بابل9 از وعدههای و دستاوردهای آشکار مسوولین است. تسهیلاتی که از بانک جهانی برای طرحهای عمرانی در بخش آب شرب، شبكه آبیاری سد البرز و طرح فاضلاب شهرهای ساری و بابل اخذ شده 267 میلیون دلار است10 که علاوه بر این، تامین بدهی صورت وضعیتهای قبلی پیمانکار (بهمبلغ 250 میلیارد ریال) نیز مازاد هزینههای این پروژه ملی است11.
کیفیت نامطلوب مصالح در ساخت سد12 و عدم انسداد کامل تونل سد، آبگیری را به اواخر بهمن ماه و یا اوایل اسفند ماه سال جاری موکول کرد. مسوولین آب منطقه استان مازندران، در خصوص آثار تاریخی موجود در محل سد با میراث فرهنگی به توافقات لازم رسیده و امامزادههای اطراف نیز جابهجا کردهاند؛ [ولی شهدای جنگ تحمیلی و خفتگان در خاک روستاها چه؟!] مسوولین اظهار داشتهاند: بیشتر مردم منطقه خود محل مذکور را تخلیه کرده و روستاهای اطراف نیز از افراد بومی تخلیه شده است. 13 در حالیکه تخلیهی روستاها بهطور کامل پایان نپذیرفته و هنوز خانوارهای بسیاری در روستاها بهسر میبرند؛ آنان خانهها و زمینهای خود را نفروختهاند یا منتظر دریافت معوضهایشان بوده و حاضر به تخلیه و مهاجرت به شهرهای نزدیک چون قایمشهر و روستاهای اطراف چون شیرگاه و ... نیستند. اغلب تولیدکنندگانی هستند که مالک هکتارها برنجزارند یا دامدارند و صنایع دستی (چادرشببافی، نجاری و ...) پیشهی دیگرشان. تولیدکنندگانی که در صورت مهاجرت به شهرها مصرفکننده و بیکار خواهند شد.
بنا به گزارش شاهدان عینی، شماری از این هموطنان کهنسال پس از مهاجرت به شهرها از غصه دق کردهاند؛ کافی است به گورستان لفوریها در قایمشهر سری بزنیم، مشاهده خواهید کرد که به فواصل بسیار اندک مهاجرین اجباری جان سپردهاند. و تعدادی که در روستاها باقی مانده، آرزوی مرگ قبل از رفتن به شهر را دارند. قتل عام درختان هیریکانی چهل میلیون ساله و استفاده از سنگهای کوه در ساخت سد، منظرهی کویری را در پردهی حریر سبزرنگ روستا مجسم ساخته است. هر روز بر شدت فشار مردم در تخلیه خانههایشان افزوده میشود، تلاشها برای متروک کردن روستاها نیز ادامه دارد؛ "سیمهای" تیرکهای برق توسط مسوولین جمعآوری و امکان رفت و آمد از کنار جادهی سد ممنوع شده است. در ماه مبارک رمضان روستاها هنوز از نعمت آب و برق بیبهرهاند.
میگوییم: طرح، طرحی ملی است، درست! ولی مسوولین و متولیان باید به این مهم ژرف بنگرند که بر اساس نظر کارشناسان، در قالب طرحهای ملی یک دسته هزینههای پنهان بهنام هزینههای ملتی قرار دارد که با ایجاد توهم توسعه و فراوانی آب، روستاییان مهاجر به شهرها پرداخت میکنند اینها عبارتند از:
1. تضییع "حقوق فردی و اجتماعی جوامع بومی" آبخیزها و سیلابدشتها و انتقال حوضه به حوضهی انتقال؛ ساکنان مخزن سدها غالبا ناخواسته از روستاهای خود رانده میشوند و مبالغ پرداختی برای خرید زمین کشاورزی و خانه مسکونی جایگزین بههیچروی پاسخگو نیست؛
2. عدم اجرای "طرح جایگزین سکونتی و معیشتی و پژوهشی" برای روستاییان و سرنوشت واقعی آنان. همچنین نقض حقوق کشاورزان حوضه آبخیزی که بدون بررسی، حق آبهشان به حوضه دیگری منتقل شده که در روندی چند ساله به خالی شدن روستاهای حوضه میانجامد؛
3. نقض حقوق کشاورزان سیلابدشتهایی که در پی ساخت سدها و انحراف آب در بالادستها، آبخوان و سفره زیرزمینی آنها تهی شده و حق آبه به آنها در نظر گرفته نشده است (بسیاری از سدها اصلا مطالعات پاییندست نداشتهاند).
توجه! این آسیبها به تولیدکنندگانی وارد میشود که همان "برقرارکنندگان امنیت غذایی"پرارزش کشورند. ولی هیچگونه ابزار احقاق حق ندارند و از طرفی به سبب توهم فراگیر تعریف توسعه با سدسازی، در دو قوه قانونی دیگر، مجلس نمایندگان و دادگستری نیز همدردی با آنان وجود ندارند.14(ندا)
پانوشتها:
1. www.sivand.com (در این تارنما به بررسی کارشناسانهی تمام ابعاد آبگیری سد سیوند پرداخته شده است)
2. http://www.etemaad.com/Released/86-08-21/205.htm
3. ttp://www.chn.ir/News/?section=2&id=41446
4. http://www.tabnak.ir/pages/?cid=7744
5. http://www.sabir-co.com (مشخصات کامل سد البرز در این تارنما قابل مشاهده است)
6. http://iraninstitute.com/1380/801215/html/iran.htm#s96309
7. http://www.bananews.ir/modules.php?name=News&file=article&sid=767
8. http://www.deilamnews.com/news/005701.php
9. http://news.moe.org.ir/vdcb.5bsurhbfgiupr.html
10. http://www.deilamnews.com/news/015034.php
11. http://news.moe.org.ir/vdcb.5bsurhbfgiupr.html
12. http://www2.irna.ir/fa/news/view/menu-359/8704023460112040.htm
13. http://www.iscanews.com/fa/ShowNewsItem.aspx?NewsItemID=234758
14. ظفرنژاد، فاطمه. 1387: سدها جوابگو نیستند. تهران. همشهری، (01/04/1387).
پیوند مربوط: روزنامه اعتماد
10ساله بودم که بزرگترها میگفتند: « باید جلوشو بگیریم اگه بیاد ما آواره میشیم همهی زندگیمون همین دو سه خویز زمین و دو سه تا گاو و گوسفنده که شکم زن و بچه ها مونو باهاشون سیر میکنیم و خرج درس و دانشگاه و دوا و درمون شونو میدیم. آره باید جلو این سد و بگیریم ما که یک عمر کارمون شالیکاری کار دیگهای بلد نیستیم که بخوایم انجام بدیم، پس باید جلوشو بگیریم به هر قیمتی» .
الان که دارم این مطلب برای شما مینویسم 23 سالمه و 13 سال ازآن روزها میگذره. مطالب بالا حرفهای پدر و مادرهای روستاهای بود که قرار بود سد مخزنی البرز زمینها و خانههاشون را زیر آب خودش ببره .
کسانی که در این روستاها به دنیا آمدند به دنیا آوردند و از دنیا رفتند و با تمام ناملایماتی که بر سرشان می آمد خودشان را وفق می دادند و زندگی شان در دامان طبیعت جاری بود.
در اواخر دوران حکومت پهلوی مطالعات اولیه احداث یک سد مخزنی بر روی بابلرورد در منطقه بابل کنار، شهرستان بابل صورت گرفت که با شروع انقلاب 57 احداث این سد به فراموشی سپرده شد تا اینکه درسال 1374 دولت تصمیم جدی به احداث این سد «در منطقه ای بالا دست تر از بابل کنار به نام لفور» گرفت تا با احداث آن زمینهای کشاورزی در شهرستانهای بابل، قایمشهر و جویبار را آبیاری کند .
با آوردن چند دستگاه بولدوزر، کامیون، لودر و ... اقدامات اولیه صورت گرفت. مردم 13 روستا (لفورک، چاشتیخواران، گشنیان، حاجی کلا، امیرکلا، اسبوکلا، میرارکلا، گالشکلا، نفت چال، بورخانی، کفاک، چاکسرا و دهکلان) درمنطقه گُلباغ که در سمت شمال غرب منطقهای که قرار بود سد در آنجا احداث شود جمع شدند تا با همفکری و همیاری از احداث سد در منطقه خودشان جلوگیری کنند.
بعد از چند روز تحصن، دولت وقت با فرستادن مأموران انتظامی در چند مرحله سعی در شکستن این تحصن نمود اما مردم همچنان بر خواسته خود پافشاری می کردند . وقتی دولت نتوانست از این طریق بر تحصن مردم پیروز شود شیوهای را برگزید که با آن بسیاری از تحصنها شکست خورد؛ در یک شب که مردم در منطقهای به نام «دئوتک» جمع شده بودند و نیروی انتظامی نیز طبق معمول آمده بود، ناگهان از بین مردم که آرام در یک طرف استقرار گرفته بودند گروهی که بعدها مشخص شد تطمیع شدگان از طرف دولت بودند ازداخل جمعیت به سوی نیروی انتظامی چوبهای آتش گرفته «وشت کل» پرتاب کردند و بین مردم و نیروی انتظامی درگیری شروع شد.
بعد از چند ساعت درگیری نیروی انتظامی عقب نشینی و محل را ترک کرد. روز بعد این حادثه ماموران نیروی انتظامی به روستاهایی که اهالی آنها در تحصن شب قبل حضور داشتند رفتند وعدهای را، از زن و مرد دستگیر و بازداشت نمودند .
این بگیر و ببند ادامه داشت تا این که با صحبتهایی که مسوولان استان و شرکت آب منطقهای مازندران و گلستان با مردم و نمایندگان آنها داشتند قرار شد همزمان با کلنگزنی پروژه سد پاشاکلا لفور که بعدها به سد البرز تغیر نام داد دو منطقه در لفورکی در بالادست روستای میرارکلا و دیگری در منطقه شارقلت به عنوان زمین های معوض به کسانی که خانهسرا یا زمین های کشاورزی آنها در داخل مخزن سد قرار می گیرد کلنگزنی شود و مردم در این دو منطقه اسکان داده شوند.
با قبول این طرح از طرف مردم، آقای هاشمی رفسنجانی ـ رییس جمهور وقت دولت جمهوری اسلامی ایران ـ در یک روز کلنگ هر دو پروژه «سد مخزنی و زمینهای معوض» را بر زمین زد و در یک سخنرانی در بین مردمی که برای مشخص شدن وضعیت آیندهشان به محل آمده بودند، قول داد که همزمان با شروع پروژه سد مخزنی، پروژه اسکان مردم نیز شروع به کار کند.
دو تابلو بزرگ یکی در روستای میرارکلا و دیگری در شارقلت با عنوان «محل احداث زمینها و خانهسراهای معوض روستاهای که خانهسرا و زمینهای کشاورزی آنها در داخل سد البرز قرار میگیرد» نصب و پروژه ساخت سد البرز شروع شد.
سد البرز روزبهروز به تکمیل شدن نزدیک میشد اما خبری از احداث زمینهای معوض نبود. با پیگیریهای فراوان، حتی رفتن نمایندگان مردم به نزد رهبری تنها و تنها نتیجه آن شد که شرکت آب منطقهای مازندران و گلستان زمینها و خانهسرای مردم را خریداری کند و دادن زمین و خانهسرای معوض کلا" منتفی شد.
شرکت آب منطقهای مازندران و گلستان املاک مردم را با قیمتهای نازل خریداری کرد . زمینهای شالیزاری که به اندازه زمینهای شالیزاری در بابل، قایم شهر و ... محصول میدادند با قیمت متری 320 تومان خریداری شدند؛ در صورتیکه در همان زمانها زمین شالیزاری در بدترین جای قایمشهر متری 550 و بیشتر خرید و فروش میشد.
آنها که فروختند با اندک پولی که به دست آوردند در روستاها و اطراف شهرهای قایمشهر و شیرگاه خانهسرا و اندکی زمین خریدند و یا در روستا ماندند و دق کردند و مردند .
امروز بعد از سیزده سال سدی که قرار بود در مدت 5 سال تحویل دولت شود هنوز عملیات ساخت آن به پایان نرسیده و از آن همه روستاهای که در آنها هر روز و هر ساعت زندگی چون رودخانه پر جنب و جوش بود، به غیر از چند خانه خرابه و چند زن و مرد تنها چیزی باقی نمانده است و آنها که از روستا رفتند یا دق کرده و مردند و یا دود ماشین و بیکاری آنها را در کنج خانه انداخت و هر لحظه آرزوی مرگ را برای آنها به ارمغان آورد.
امضا محفوظ
برداشت از نشانی: www.mazandnume.com/?PNID=V8593 - 21k
چهارمین نشست علمی اعضای هیات علمی موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع با عنوان: «چالشهای صنعت سدسازی با تاکید بر اثرات متقابل آن بر بخش منابع طبیعی» روز چهارشنبه ۲۰ شهریور ماه، در تالار اجتماعات این موسسه با سخنرانی آقای مهندس احمد آلیاسین و بانو مهندس فاطمه ظفرنژاد، راس ساعت 10:00 آغاز شد.
آقای مهندس درویش، مجری نشست در ابتدا گفت: دولتمردان دنیا فکر میکنند که با ساختن سدها میتوانند مدیریتهای و تکنولوژی سازهای خودشان را بهرخ مردم خودشان و دیگر کشورها بکشانند. ولی عملا از سال 1985 به این طرف که نخستین مخالفتهای جدی با رویه سدسازی در دنیا آغاز شد این مساله و رویکرد بهصورت جدی مورد سوال قرار گرفت و دیگر از سدسازی بهعنوان یک ارزش کامل و مطلق یاد نمیشود؛ هرچند که نمیشود سدسازی را بهطور کامل رد کرد. با ساخت سدهای البرز 56 هزار درخت، سیوند 8 هزار درخت پانصد ساله و کارون 3 پنج هزار هکتار از جنگلهای بلوط را از دست دادیم و چون ارزشگذاری اقتصادی نشد سازمانهای ما خیلی راحت و با ملاحظاتی که در ماتریسهای ارزیابی سدها مطرح است، مجوز قطع و از بین رفتن این زیستگاههای منحصر بهفرد را صادر کردند. اگر ما ببینیم که فقط مشکلات آب کشورمان را با سدسازی میتوانیم حل کنیم این نمایش دهندهی یک نگرش یکسویه است و خلاف آموزههای توسعهی پایدار و عملا نشان داده شدکه به افزایش ناپایداری در زمین کمک میکند.
سخنران نخست، آقای مهندس آلیاسین مدیر سازمان آب خوزستان(پیش از انقلاب) و نخستین رییس سد دز، سدسازی باستانی ایرانیان را طبق کاوشهای باستانشناسی در منطقه شوش، از دو هزار سال پیش از میلاد مسیح و در دورهی معاصر، از زمان رضاشاه پهلوی با سدسازی در خوزستان برشمرد که با یک وقفه در (دهه 1930) دوباره با ساختن سدهایی چون کرج، سفیدرود و بعدها دز آغاز و تا جایی پیش رفت که بیش از 300 سد کوچک و بزرگ در ایران ساخته و یا در دست بهرهبرداری قرار گرفت. امروزه ایران در این صنعت خودکفا می باشد.
ایشان در ذکر مزایای سد گفتند: با افزایش جمعیت، تامین نیازهای آبی از راه سدسازی در دهههای 1930 تا 1970 به اوج خود رسید و در همهی جهان همگانی شد؛ حتی نمادی از تجددگرایی نیز قلمداد گردید. تامین 24٪ برق مصرفی، آبیاری مصنوعی مزارع کشاورزی، 12 تا 16 درصد از مواد غذایی جهان و ۳۰ تا 40 درصد از 277 میلیون هکتار زمین و جمعآوری سیلابهای مناطق خشک و کویری از راه سدها تامین میشوند. اما هویدا کردن آثار سو سدسازی در اواخر 1970 توسط کارشناسان محیط زیست کشورهای آمریکایی و اروپایی این روند را با بررسی و دقت بیشتر همراه ساخت. ماموریت بانک جهانی در سوییس، به کمیته جهانی سدها و انتشار گزارش آن در سال 2000 موجی از موافقت و مخالفت را در مورد سدسازی در عرصهی جهانی بههمراه داشت.
اهم نتایج بر روی 153 سد در 52 کشور در چهار قاره بدین شرح بود: کمتر بودن عملکرد تعداد قابل ملاحظهای از سدهای بزرگ از اهداف طراحیاشان؛ تاخیر دو تا ده سالهی سدها و گرانتر تمام شدن سدها (56٪ گرانتر از قیمت پیش بینی شده)؛ کم نتیجه بخش بودن سدهای تامین کننده آب شهری (25٪)البته سدهای کنترل سیلابها جز چند مورد در بقیه موارد دارای اثرات نتیجهبخشی بودند. بعد از سالهای 1990 تا 2000، علیرغم در نظر گرفتن ملاحظات زیست محیطی سدها نتایج منفی بهبار آوردند. چند پاره شدن رودخانههایی که در مسیر سدها بودند، دگرگونی زیست محیطی پیکرهی رودخانهها در اشباع اراضی پاییندست سدها، تبخیر بیش از حد دریاچههای سدها و اثرات منفی بر آبخوانها و آوارگی و جابهجایی اجباری بیش از میلیونها انسان، ممانعت از مهاجرت آبزیان و ماهیان بالادست و ایجاد تغییر در جریان طبیعی روخانهها و تجمع رسوبات و مواد غذایی پشت سدها که مانع جریان به پایین دست میشد، از پیامدهای دیگر سدها بود. بررسیها در امریکا نشان داد که بیش از 650 سد کوتاه بین 3 تا 8 ده متر از سال 1912 تخریب شده و قرار است در سال 2009 دو سد دیگر تخریب شود که بلندترین آن 70 متر است.
آلیاسین با نمایش نمودارهای ستونی و چند ضلعی ساخت سدها گفت: در آمریکا از سال 1960 تا 1970 بیشترین سدها ساخته شد اما از سال 1990 به بعد تا سال 2000 روند تخریب سدها ادامه داشت ولی روند سدسازی که به آنها ملاحظات زیست محیطی دیکته شده بود، همزمان ادامه داشت.
"سدسازی بایست آخرین گزینه باشد"
وی تکلیف ایران را در این زمینه بدین گونه تشریح کرد: تحلیل سدسازی از نظر فنی میتواند یک تحلیل ارتجاعی و تجریدی باشد ولی تحلیل سدسازی سدی که بر شانهی کوه تنها نمینشیند بلکه بر شانههای مردم مینشیند، از نظر اجتماعی یک تحلیل چند منظوره و جامع خواهد بود. در نظر گرفتن تمامی متغیرهای (دسترسی به آب برای همگان و توجه به جمعیت و روند رشد آن و الگوی مصرف آب و غذا و پایداری مواضع زیست محیطی و حفاظت اراضی کشاورزی و مدیریت آب، ممانعت از فرسایش خاک و انرژی) مهم و اساسی است.
قرار داشتن 3/2 ایران در منطقه خشکی و کویری، نداشتن پراکنش متناسب آب در ایران و داشتن 250 میلیمتر بارندگی در ماههای آبان تا فروردین، آبیاری مصنوعی زمینهای کشاورزی، کاهش سرانه آب به 1800 متر مکعب بدون احتساب رشد جمعیت مشکلات کشور از معضلات ما در ایران است. بهطوریکه تا سال 1420 از حد پایین هم پایینتر رفته و آب شرب هم افزایش نمییابد. بحران غذا در دنیا از طرف دیگر و رشد طبقه متوسط در جامعهی جهانی و بالا رفتن کیفیت زندگی و مصرفگرایی لزوم ایجاد یک تعامل خردمندانه بین کارشناسان و رهبران خردمند را در داخل کشور و جهان الزامی میسازد، سد هم رحمت است و هم لعنت!
سخن این است، "سدسازی بایست آخرین گزینه باشد" یعنی زمانی بایست اقدام کرد که هیچ گزینهی بهتری موجود نباشد و به اعتقاد کارشناسان تمام استانداردهای تعریف شده و ضوابط محیط زیست مورد ملاحظه قرا گیرد. ما کارشناسان آب و محیط زیست بایست ارتباط تنگاتنگی با هم داشته باشیم و نسخهای خردمندانه برای مشکل کشور و جهان و جمعیت بینیم. با کارشناسان محیط زیست جهان تعاملی نزدیک داشته و در دراز مدت در تبادل مورد نیاز بشر بهگونهای ببیند که امروز به حل آن مبادرت کنند قبل از آنکه دیر شده باشد.
سخنران بعدی بانو مهندس فاطمه ظفرنژاد، مترجم کتاب رودهای خاموش، ضمن اظهار خرسندی از برپایی چنین هماندیشی در مورد مسایل آب، و بهوقوع پیوستن جلسهای که به تلفیق مدیریت آب و مشکلات عدیدهی آن میپردازد (برای نخستین بار) سخن خود را اینگونه آغاز کرد: ایران در میان 146 کشور جهان رتبهی 132 را در رابطه با حفاظت از محیط زیست خودش بهدست آورده است. و جزو ده درصد آخر کشورهای دنیا قرار دارد، این برای کشور عزیز ما مناسب نیست. ایران از معدود کشورهایی است که در قانون اساسیاش بدان بهطور صریح اشاره میکند. اصل 44 در تعامل هر یک از بخشهای دولتی – خصوصی و تعاونی تکیه دارد و تکروی بخش دولتی در این میان میتواند به اشتباهات زیادی بیانجامد؛ اصل 48 قانون اساسی در تاکید بهرهبرداری از منابع طبیعی و درآمدهای ملی برای همهی افراد جامعه، اصل 50 قانون اساسی در ممنوعیت تخریب غیر قابل جبران محیط زیست، و امضای دستور کار 21 همایش ریو در سال 1992، امضای و تصویب مجلس پیمان مقابله با بیایانزایی در پاریس، معیارهایی است که اگر آنان رادر نظر گرفته و نگاه دقیقتری به روند مدیریت منابع آب کشور بیاندازیم، اختلافات میان قانون اساسی و مدیریت عرضه آب و مدیریت سازهای را خواهیم دید و ملاک من در این سخنرانی بر اساس همین 5 اصل خواهد بود.
"در ایران به مطالعات جامع منابع و مصارف آبخیزها نپرداختهایم"
در ایران به مطالعات جامع منابع و مصارف آبخیزها نپرداختهایم، شاید اگر این مطالعات انجام میشد نیمی از سدها ساخته نمیشدند. ما نمیگوییم کسی آب مصرف نکند بلکه میگوییم آیا الگوی مصرفی ما با توهم سدسازی باید چنان تغییر کند که نهتنها با گذشتگانمان قابل مقایسه نباشد بلکه، با کشورهای پرآب اروپایی (دانمارک، سوئد، نروژ) هم قابل مقایسه نیست! حتی نمیگوییم سدسازی نکنید،لیکن می گوییم ، این آبی که با این قیمت سنگین به دست میآید، در شهرها با آن چه میکنند. ایشان در ادامه گفت: پایش و ارزیابی طرحهای سدسازی انجام نشده است، در جاییکه ما 200 طرح در حال اجرای و 184 سد در حال بهرهبرداری داریم، آیا صحیح نیست که یکی از آنها آزمون شده و دیده شود که آیا به اهدافش رسیده است یا خیر؟! این سوال ماست. اگر اشتباه است بفرمایید اشتباه است! فرایند تصمیمگیری در سدها شفاف نیست (مغایر با اصل 44 قانون اساسی) و راستی آزمایی نشده است. شرکتهای دولتی بهدلیل برخورداری از منافع مشاوره و اجرا بیشتر و نظارت سدهاست که درآمدهای غیر واقعی به سدها را نشان میدهند. واقعیت دارد که یک میلیون هکتار از اراضی سدهایی که به نام سد کشاورزی ساخته و تصویب شدهاند هنوز ساخته نشده و در چنین موقعیتی این حرف نادرستی است که میگوییم اجازه دهید اقلا ساخت یک چنین سدی تمام شود بعد شما ساخت سد جدیدی را آغاز کنید؟!
سدهایی را ساختهایم که بالاتر از آورد رودخانه ساخته شدهاند، سد پیشین، ساوه و گاومیشان و ...، سدهایی ساختهایم که مشکل فرار آب دارند سد کرخه، لار با آن هزینههای عجیب و غریب در پرکردن شکافهای آنها، سدهایی که محل مصرفی برای آنها پیدا نشده است مانند: آقبلاغ، حنا، چاقآخور (این تالاب بینالمللی) که هرگز معلوم نشد اراضی آبدهیاش کجاست؟ سد جیرفت اراضی پایین دست را که قبلا آبی بود زهدار کرد. تالاب جازموریان، جنگل مهر پویه که هیچ به درآمد مردم اضافه نکرد، سد بار نیشابور علیرغم رد مهاب قدس بر روی مادر چاهی ساخته شد که قنات بیسرو صدا و خیلی قدیمی آنجا نیز همین کار را میکرد.
*فصل 8 دستورالعمل 21 که موظف به انجامش بودیم و امضا کردیم را رعایت نکردیم، ارایه گزارش پایش و ارزیابی از سدهایی که ده سال از عمر آنها میگذرد نیز ضروری است. پایش و ارزیابی طرحهای سدسازی انجام نشده است دادههای مربوط به سدها از دسترس عموم که هیچ از دسترس دانشگاهیان و پژوهشگران بیرون بوده و کسانی که زادگاه و معیشت خودشان را در اثر ساخت یک سد از دست میدهند هم حتی به دادگاهها دسترسی ندارند.
*شفافیت و پاسخگویی در برابر پیامدهای برنامههای اقتصادی که جزو دستورالعمل 21 و کنفرانس ریو است را نادیده گرفتهایم.
*روند مشارکت جوامع بومی در برنامهریزی توسعهی منطقهای در بخش آب هرگز و هرگز موفق نبوده است، مغایر با مادهی 3 پیمان مبارزه با بیابانزایی است.
"مردم بر شانههای خودشان هزینههای مالی این سدها را میپردازند "
ناراحت نشوید اگر بگوییم سدسازی یک فعالیت بیابانزایی است. تغییر مدیریت پایدار جنگلها ضروری است. و در اصل 21 نیز تکرار شده است. بهبود شرایط اکولوژیکی، اقلیمی، بیولوژیکی، اجتماعی و اقتصادی منابع جنگلی جزو دستور العملهایی است که ما امضا نموده و بایست پایش بایستیم. هر سد حدودا 5 میلیون متر مکعب آب را تبخیر میکند. این مغایر اصل مبارزه با بیابانزایی است. اصل 21 بر مدیریت اکوسیستمهای شکننده مبارزه با بیابانزایی و تخصیص منابع کافی به آن، و بهکارگیری راهبردهای الزامی و شناسایی عوامل بیابانزایی تاکید ورزیده است. سدسازی کاربری اراضی را تغییر میدهد، این یعنی بیابانزایی؛ رودها خاموش و بستر آنها به بیابان و یا گندآبرویی از فاضلاب تبدیل میشود. نابودی زیستگاههای گونهای (گیاهی و جانوری) ساخت سدها را به یک پیمان مناقصه شبیه ساخته است. که با توسعه پایدار سازگار نمیباشد.
راه اندازی روند مشارکت جوامع بومی در برنامه ریزی توسعه ی منطقه مساله ی اصلی است، که هرگز در بخش آب موفق نبو دهایم ! مردم در تصمیم گیریها هیچ نقشی ندارند، و بهقول آقای آلیاسین مردم بر شانههای خودشان هزینههای مالی این سدها را میپردازند. همهی هزینههای سخت و دردناکش را! بر اساس ماده 3 پیمان مبارزه با بیابانزایی که بر طراحی و اجرای برنامه و توسعه و مشارکت مردم و جوامع محلی تاکید می کند، پیشنهاد می کنیم دولت با جوامع محلی و سازمان های غیر دولتی (سمنها) در بهکارگیری آب و زمین و منابع طبیعی همکاری داشته باشد.
از توسعه پایدار کوهستان میگذرم، از بند 10 پیمان مبارزه با بیابانزایی نیز! ما بلایی بر سر پاییندست سدها میآوریم که هیچوقت بررسی نکردیم، اگر ما در بالادست سد میبندیم آن پایین...؟ مثلا سد البرز را در نظر بگیرید؛ بابلسر بخش بزرگی از درآمدش توریست و گردشگری است اگر این دهانه خاموش شود مانند دهانهی تجن همان واقع اتفاق میافتد! بند 14 دستور کار 21 به مسایل ما مربوط میشود و بند 18 پیمان مبارزه با بیابانزایی نقض میشود (انتقال حوضه به حوضه).
دانش فنی و بومی از مهمترین مسایلی است که در سازمان ملل و دستورالعمل 21 صریحا بدان اشاره کردهاست؛ اگر آن دانش بومی پاسخگو نبود به سدسازی و انواع و اشکال توسعه میپرداختند. آببندانها، آب قنات مخازن زیرزمینی و گردآوری آب باران و غیره از 5-6 هزار سال پیش در این ممکلت آزموده شده است و مایهی افتخار ماست. سوال اینجاست: چگونه کشوری که از سدسازان قدیم بوده است و به دنیا نیز یاد داده، یک مرتبه طی 40-50 سال اخیر می ماند با سدها و مسایل عدیدهی آن! نادیده گرفتن حفاظت از تنوع زیستی و اکوسیستم آن، از طرف دیگر.
سپرده شدن مشاوره سد البرز به شرکت لامایر بدنام و بررسی عکسهای ماهوارهای در ناراست بودن آبیاری 54 هزار هکتار زمینهای کشاورزی، نگاه کنید ببینید در ماههای خشک سال (مردادماه) زمینهایی که در همین ماهها توسط آببندها آبیاری میشوند و خود این زمینها آبی است، بهتر بگوییم شالیزار است (مصرف آب بالای 20 میلیون متر مکعب در هکتار)؛ نادیده گرفتن مردمان بابلرود که با بسته شدن این سد به وضعیت اسفباری خواهند رسید و تمامی روستاهای مخزن سد، که آنها را از تولیدکنندگان به حاشیهنشینان قایمشهری مبدل خواهد کرد.
بعد از سخنرانی بانو ظفرنژاد، فیلم مستندی از سد البرز، دهانهی بابلرود و گفتوگو با مردم آنجا، وضعیت پایین دست سد تجن که انجمن دیدهبان کوهستان با همکاری انجمن دوستداران محیط زیست و میراث فرهنگی ایران تهیه کرده بودند ( هرچند با ذیق وقت) به نمایش درآمد و مورد توجه حضار قرار گرفت.
در پایان جلسهی پرسش و پاسخ با حضور آقایان دکتر رحمانی، رییس انجمن، دکتر تلوری، دکتر سلاجقه، رییس دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران و دکتر ملکزاده رییس کمیسیون آب استان فارس همراه با پاسخگویی اساتید محترم ادامه یافت. همچنین فرصتی 5 دقیقهای به یکی از نمایندگان مردم لفور در بیان دردمندی این مردم،و وعدههای فراموش شدهی مسوولین و استفاده از ابزار زور و تهدید آنها در ترک روستاهایشان و ... داده شد.( ندا )
پیوندهای مربوط: پایگاه آگاهیرسانی محیط زیست ایران (زیستا)، گزارش 4 نشست اعضای هیات علمی تحقیقات جنگلها ومراتع ، گزارش نشست چالشهای صنعت سدسازی. . .، سد سازی هم میتواند رحمت باشد و هم میتواند لعنت!، سدسازی با همهی مزایا و معایبش ، سد آخرین گزینه است(روزنامه کارگزاران)
سلسله جستارهایی که پیشرو خواهید داشت خلاصهای است از بخش پیامدهای انسانی کتاب "رودهای خاموش ـ پیامدهای زیستمحیطی سدهای بزرگ" نوشتهی: پاتریک مککالی، برگردان: فاطمه ظفرنژاد، تهران، نشر علم و ادب 1386.
بخش دوم
یکی از کمتر شناخته شدهترین پیامدهای توسعه منابع آب در ایالات متحده تاثیر آن بر بومیان آمریکاست. یکچهارم اراضی اختصاصی سه قبیله بههم وابسته و کمابیش همه زمینهای حاصلخیز آنها در سد گرسیون غرق شد. 80 درصد از جمعیت مخزن جابهجا شدند. سه قبیلهی یاد شده به دولت فشار آوردند تا خسارتشان را جبران کند و به آنها اجازه دهد رمههایشان را در حاشیه مخزن بچرانند و حق بردیدن الوار در منطقه زیر آب رفته را داشته باشند. اما همین درخواست نیز رد شد. در حوزه رودخانه کلمبیا بزرگترین جرم سدسازان بر ضد آمریکاییان بومی منطقه دزدی زمین و آب آنها نیست، بلکه از میان بردن شیلات ماهی آزاد منطقه است که پایگاه اقتصادی و فرهنگی آنان را تشکیل میداد. در 17 ژوئن 1940 بسیاری از قبایل در جایگاه ماهیگیری کتلفالز که قرار بود بهزودی در مخزن سد "گراندکولی" غرق شود گرد هم آمدند تا در جایی که جشن سنتی مسیر بهاره ماهی آزاد را به نشانه نو شدن هستی برگزار میکردند، جشن اشکها را به راه بیندازند. تنها بیش از نیم قرن بعد دولت فدرال موافقت کرد که غرامت کنفدراسیون قبایل کولویل که روستاها، زمین هاة مسیر ماهیگیری و گورستانهایشان را برای ساخت سد از دست داده بودند، را بپردازند. هیچیک از اعضای شورای قبیله که شکایتنامه درخواست غرامت را در سال 1950 پر کرده بودند زنده نبودند تا خبر تصویب کنگره برای پرداخت بزرگترین مبلغ پرداختی به یک قبیله بومی آمریکا را بشنوند. (ص:94و 95)
انتظار سد
ما از شما می خواهیم زمانیکه سد درست شد خانههایتان را ترک کنید. اگر بروید بسیار خوب خواهد شد و گرنه ما آب را رها خواهیم کرد و همه شما غرق خواهید شد. "از سخنرانی وزیر اعتبارات هند در گردهمایی مخزن سد"
مصایب جابهجایی و آوارگی معمولا پس از سالها و حتی دهها انتظار و شنیدن وعده و به اوج خود میرسد، از همان زمانیکه ساخت یک سد مطرح میشود، مردمی که در مخزن آن زندگی می کنند بهرنج و زحمت میافتند. قیمت داراییها و املاک کاهش مییابد، بانکها از پرداخت وام خودداری میکنند، و هیچ مدرسه یا مرکز بهداشتی جدیدی ساخته نمیشود و تاسیسات و تسهیلات عمومی موجود ممکن است بسیار زودتر از بیرون رفتن مردم از منطقه تعطیل شوند. زمانیکه اسکان مجدد آغاز شود، سدزدگان از سایر همسایگان خود وضع بدتری دارند. این مشکل برای سدها بسیار پیچیدهتر از سایر طرحها است زیرا که زمان آن بسیار طولانی است و ساخت سدهای بزرگ ما از نخستین بررسیها تا پایان اجرا دههها به درازا میکشد.
طرح سد به گلوگاه چین برای نخستین بار در 1919 مطرح شد. نخستین نسخه پیشنویس طراحی در 1944 بیرون آمد، طراحی تفصیلی در 1955 انجام شد، مراحل نخستین ساخت طرح در 1993 آغاز شد، اسکان مجدد اهالی انتظار نمیرود که تا پیش از سال 2008 به انجام برسد. در کنار عرضه خدمات و سرمایهگذاریها، عدم قطعیت موضوع و اینکه آیا سد عملا ساخته خواهد شد یا نه؟ چند خانه، مزرعه و کارگاه بهزیر آب خواهد رفت؟ چه کسی برای جبران خسارت واجد شرایط خواهد بود؟ و ... نیز وجود دارد. حتی پس از آغاز ساختمان سد نیز ممکن است که این عدم قطعیت حل نشده و بیپاسخ بماند. در دوران ساخت طرح ممکن است بارها قوانین جبران خسارت تغییر یابد و منطقه زیر پوشش ممکن است بر پایه تغییرات ضوابط طراحی یا بهرهبرداری به دلایل فنی، اقتصادی، یا سیاسی افزایش یا کاهش یابد. گاهی به سبب بررسیها و مطالعات ناکافی، حکومتها تا زمان پر شدن مخزن نسد نیز حتی نمیدانند که چقدر زمین به زیر آب خواهد رفت.
هنگامیکه زمان پایان ساخت سد نزدیک میشود، فرایند جابهجا کردن مردم از منطقهای که قرار است زیر آب برود غالبا با تهاجم و خشونت و ارعاب همراه میشود. این از آنجا ناشی میشود که گاه مردم نمیپذیرند که از خانههایشان بیرون بروند و گاه از این روست که برنامهریزیهای ضعیف باعث میشود که نتوان ساخت سد و اسکان مجدد مردم را با هم هماهنگ کرد و برنامهها با شکست روبهرو میگردد. پلیس مستعمرهنشین بریتانیا در رودزیای شمالی در پی مشاورهای ضعیف و برنامهریزی برای درهم کوبی مقاومت اهالی مخزن کاریبا در جریان یک درگیری هشت نفر را کشت و سی نفر را زخمی کرد.
در اتحاد جماهیر شوروی مردم سدزده را مجبوری کردند که حتی در سوزاندن و ویران کردن خانههایشان، باغهایشان و کلیساهایشان و نیز نبش قبر بستگانشان شرکت کنند. هنگامیکه در اواخر دهه 1950، 21 هزار نفر سرخپوستان مازاتک که در مخزن سد میگوییل آلهمان زندگی میکردند، حاضر به جابهجایی نشدند، کارمندان کمیسیون رودخانه پاپالویان خانههای آنان را به آتش کشیدند. ارتش بارها برای فرونشاندن ناآرامیهای ناشی از نتایج این کار در جوامع سرخپوست ناچار به دخالت شد.
داستانهای آشفته کنندهای از اخراج صدها هزار نفر از مردم برای راهسازی ساخت سد چینی ژیناننجیانگ به زبان انگلیسی ترجمه شده است. اگرچه که پیشبینی شده بود که برنامه جابهجایی گامبهگام و طی سالها انجام شود، اما ناگهان سیاست تغییر کرد و در بلندای "خیز بزرگ بهسوی آینده" در سال 1958 تودههای دهقانان ناگزیر از ترک زادگاه خود شدند. رهبران محلی حزب چنین القا کردد که گویا این یک نبرد واقعی است و به مردم آموزش میدادند که "هرچه بیشتر ایدبولوژی خوب و هرچه کمتر اسباب و اثاثیه کهنه با خود بردارند". برای روبهراه کردن این شرایط بغرنج افرادی به منطقه فرستاده شدند که خانهها را ویران کردند و از جابهجا شدن خودداری کردن. برخی دیگر در اثر شوک ناگهانی دیوانه شدند. برخی دیگر خانههای خود را سوزاندند، و سالمندان روی زمین دراز کشیدند و دیگر از جای نجنبیدند. اما بالاخره همه ناگزیر از رفتن شدند. اخراج شدگان با ضربه روحی شدید، ناگریز شدند برای رسیدن به جایگاه اسکان مجدد خود روزهای پیادهروی کنند. در راه بسیاری از آنان از سرما و گرسنگی کشته شدند. زنان آبستن در کنارجاده کودکان خود را بهدنیا میآوردند گفته میشود که دهقانان راهپیمایی کنند به ستونهای آوارگان جنگی میمانستند. (ص:96 و 97)
ادامه دارد . . .
چهارمین سخنرانی علمی انجمن اعضای هيات علمی موسسه تحقيقات جنگلها و مراتع در مورد رعايت موازين علمی در جانمايی، ساخت و نگهداری سدهای بزرگ مخزنی و بومسازگان (اکوسیستم)های ایرانزمین، روز چهارشنبه با حضور دوتن از اساتید برجسته این حوزه بانو مهندس فاطمه ظفرنژاد، مترجم کتاب رودهای خاموش و آقای مهندس احمد آلیاسین، عضو كميته ملی سدهای بزرگ آمريكا و كميته ملی سدهای بزرگ ايران برگزار میشود.
نشاني:
كيلومتر 5 آزادراه تهران كرج، خروجی پيكانشهر، بلوار موسسه تحقيقات جنگلها و مراتع كشور.
زمان:
ساعت 10:۰۰ صبح، 20/۰۶/۱۳۸۷
مکان:
تالار اجتماعات موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع كشور
ورود علاقمندان و مشاركت ايشان در اين همانديشی علمی آزاد است.
منبع: پورتال انجمن اعضای هيات علمی (موسسه تحقيقات جنگلها و مراتع)
سلسله جستارهایی که پیشرو خواهید داشت خلاصهای است از بخش پیامدهای انسانی کتاب "رودهای خاموش ـ پیامدهای زیستمحیطی سدهای بزرگ" نوشتهی: پاتریک مککالی، برگردان: فاطمه ظفرنژاد، تهران، نشر علم و ادب 1386.
بانو مهندس فاطمه ظفرنژاد، در پیشگفتار کتاب خود میآورند: برای نخستین بار پس از انقلاب صنعتی، مطرح شدن عمومی توسعه پایدار و دامنه مباحث گوناگون مربوط به آن در کنفرانس سازمان ملل متحد بهنام کنفرانس محیط و توسعه در ریودوژانیرو آرژانتین در سال 1992، جهان را با دیدگاههای تازهای در تعیین مفاهیم توسعه با معنای متفاوت روبرو ساخت. در آستانههزاره سوم، بشر به این نتیجه رسید که ارادهگرایی محض در انجام هرگونه تغییر مهندسی ، میتواند پیامدها و عواقب نه چندان مطلوبی در بر داشته باشد که در دراز مدت برای انسان و زیستگاه او یعنی کره زمین زیانبار خواهد بود.
خواندن این کتاب را به همهی مسوولین و کارشناسان وزارت نیرو، وزارت جهاد کشاورزی و سازمان حفاظت محیط زیست و مشاورین محترم سدسازی توصیه میکنیم.
بخش نخست
در شش دهه گذشته، سدسازان دهها میلیون نفر از مردم فقیر و فاقد قدرت سیاسی، که بخش بزرگی از آنها مردم بومی و اقلیتهای قومی بودند، را از خانه و کاشانه و زمینهایشان بیرون کردهاند. گروههای مردم سدزده که در هند به آنها "اوستی" میگویند، در بسیاری از نمونهها از دیدگاه اقتصادی، فرهنگی، و حسی عاطفی کاملا ویران و تخریب شدهاند. در بسیاری از نمونهها مردم با کمترین هزینه خسارت ـ و غالبا بدون هیچ پرداختی رها شدهاند و بسیاری از آنها از خانوارهای کشاورز خودکفا به خانوارهای کارگر مهاجر در حاشیه فقیرنشین تبدیل شدند.
ساکنان مخزن سدها که ناگزیر از جابهجایی شدند مشهورترین قربانیان طراحان، سرمایهگذاران و سازندگان سدهای بزرگ هستند. اما بیش از میلیونها نفر زمینها و خانههای خود را در راه ساخت کانالها، طرحهای آبیاری، جادههای دسترس، خطوط انتقال و توسعه صنعتی که سدها برای درهها بههمراه میآورند، از دست دادهاند.
بسیاری دیگر گرچه خانههایشان جابهجا نشده است اما دسترسی به آب پاکیزه، ماهی، ورزش، چراگاهها، الوار، سوخت چوبی، میوههای جنگلی و گیاهان و سبزیجات منطقه بهزیر آب رفته را از دست دادهاند.
همچنین ساکنان پاییندست رودخانه نیز از سیلابهای سالانهای که زمینهایشان را آبیاری و بارور و حاصلخیز، و چاههایشان را پر آب میکرد محروم شدهاند. میلیونها نفر نیز به بیماریهایی دچار شدهاند که سدها و طرحهای بزرگ آبیاری بهگونهای گریزناپزیر با خود به مناطق گرمسیری و حاره به ارمغان میآورند. (ص:86)
آمار
پژوهشگران موسسه اجتماعی هند در دهلینو در یک برآورد محافظهکارانه، شمار مردمی که بهخاطر سدها و پروژههای آبیاری مربوط به آنها در دوران پس از استقلال هند جابهجا شدهاند را بیش از 14 میلیون نفر اعلام کردهاند.
بانک جهانی بر پایه آمار دولتی چین، شمار مردمی که بهخاطر مخزن سدها از 1950 تا 1989 جابهجا شدهاند را 10.2 میلیون نفر اعلام کرده است. که ساکنان چهار تا از بزرگترین سدها این کشور است. منتقد چینی "دای کینگ" رقم واقعی سدزدگان چینی را 40 تا 60 میلیون نفر برآورد کند.
بسیاری از آمار مربوط به خسارت کنندگان، تنها جابهجا از مخزنها و ساکنان آنها را در بر میگیرد. اما اگر کسانی که از زمین و هستی خود در سایه ساخت سایر بخشهای طرحها و یا پیامدهای بلندمدت اکولوژیکی آنها، محروم شدهاند را نیز در نظر بگیریم به ارقامی فراتر از این خواهیم رسید. این گروهها بهندرت جزو خسارت دیدگان از سدها بهشمار رفتهاند، در نتیجه بهندرت به آنها خسارتی پرداخت شده است وقتی در آمار خانوادههای اسکان مجدد یافته نیز کمترین داده شدهاند.
همچنین خانوار رهایی که نه خانههایشان بلکه همه یا بخشی از زمین خود را از دست دادهاند کمتر در گروه جابهجا شدگان و خسارت دیدگان بهشمار رفتهاند اگر چه که از دست دادن بخشی حتی کوچک از زمین یک خانوار فقیر، گذر از امرار معاش به گرسنگی را برایش رقم خواهد زد. مردمی که در درههای مشرف به رودخانهها بدون داشتن اجازه رسمی و قانونی کشاورزی یا دامپروری میکنند و مردم بومی و مرقعداران در بسیاری از جاهای دنیا بهشمار میروند نیز بهندرت از بابت از دست زمین و مرتع خود خسارت دریافت کردهاند. (ص:87)
پایین دست رودخانه
آنها که در روستا میمانند، علیرغم کار زیاد هیچ برداشتی نخواهد داشت. ماهیها ناپدید شدهاند. دامها، مردهاند. درختها مردهاند. زمینهایی رمق شدهاند. توسعه رودخانه ما را به زندگی نومیدانه محکوم ساخته است.
از بیانیه انجمن کشاورزان در رودخانه سنگال . آوریل 1992
برخی از جدیترین پیاممدهای اجتماعی سدها در بلندمدت نصیب مردمی میشود که در پایین دست سدها، کشاورزی سنتی و نیز ماهیگیری و مرتعداری در سیلابدشت را دستخوش ویرانی ساخته است. سد کاینجی نیجریه، نهتنها مستقیما 44.000 نفر را آواره کرده، همچنین به صدها هزار نفر از کسانی که پیش از آن در اراضی سیلابی کشاورزی میکردند و دامهایشان را میچراندند خسارت زیادی وارد آورد. (ص: 90)
ساخت سد دیگر نیجریه بهنام باکولوری، روی سوکوتور، شاخابهای از رود نیجر، سطح زیر کشت برنج را تا 7.000 هکتار و نیز سطح دیمکاریها را تا 5.000 هکتار در پاییندست کاهش داد. شش سال پس از پایان ساخت سد سوبرادینهو دریچههای دیگر سد بزرگ برزیل، توکورویی روی یکی از شاخابههای اصلی رود آمازون به نام توکانتینر، بسته شد. با آنکه کمتر از 24.000 نفر زمینشان در مخزن سد توکورویی به زیر آب رفت، نزدیک به 4.000 نفر که درصدها جزیره کوچک پاییندست سد زندگی میکردند ناچار شدند آب آلوده تخلیه شده از سد و نیز بار ناشی از حذف سیلابهای سالانه را بر دوش بکشند. (ص:92)
مردم بومی
بومیان و مردم کوچنشین و سایر اقوام اقلیت و حاشیهنشین، بخش بزرگ و درصد زیادی از جابهجا شدگان بهوسیلهی سدها را تشکیل میدهند. مناطقی که مردم پررفاه و مرتبط با سایر نقاط داشته باشند را ساختگاههای خوبی برای سدها نیستند.
اکثریت 58.000 نفر مردمی که بهخاطر ساخت بزرگترین سد ویتنام "هُوابین"، از داشتن راه محروم شدهاند از گروههای اقلیت بومی این کشور بودند، همچنین بسیاری از 112.000 نفر مردمی که ناچارند از بابت ساخت بزرگترین سد برنامهریزی شده در پایین دست، جابهجا شوند نیز از همین اقلیت قومی هستند. اثرات سدها بهویژه بر مردم بومی بسیار پر گزند و زیانبار است و از آنجا که بسیاری از این جوامع قرن ها از استثمار و کوچ و جابهجایی در درههای دوردست کوهستانی، جنگل یا صحرا در رنج بودهاند، این اراضی غالبا آخرین پناهگاه آنها برای پیشگیری از ویرانی فرهنگشان بهشمار میرود. ضربه روانی ناشی از جابهجایی و اسکان مجدد نیز برای جوامع بومی سختتر است چرا که آنها پیوندهای مستحکمی با زمین دارند و بسیاری از میثاقهای گروهی و رویرکدهای فرهنگی که به تبیین هویت اجتماعی آنها کمک میکند، در رو.ند جابهجاییها و کوچها و در سایه از دست رفتن منابع عمومی که اقتصادشان بر آن استوار است، ویران شده است. (ص:93)
ادامه دارد . . .
منطقهی لفور مازندران یکی از خودکفاترین مناطق کشور عزیزمان میباشد. مردمان این منطقه فقط قند، چای ونفت را از شهر تهیه میکنند. بنا به اظهارات مردمشناسی که سالها در این منطقه کار کرده است، تعدادی از خانوارهای این منطقه مدعیاند فقط قند را از شهر تهیه میکنند و چای را خود تولید مینمایند، هیزم هم جایگزین نفتشان است.
همانطورکه میدانیم مشخصهی کشورهای عقب ماندهی دنیا، استقلال از واردات و خودکفایی در کشاورزی بوده و از آنجاکه در سیاستهای کلان کشورمان، همواره عقبمانده زدایی اولویت خاصی را دارا بوده است، لفورک این غدهی سرطانی ایرانزمین با هوشمندی و درایتی خارقالعاده به مصرف کنندهای صرف، پراکنده در شهرهای اطراف تبدیل میشود. این تلاش پرثمر که حدود ده سال است در لوای احداث سدی خاکی انجام میگیرد، همچنین مساحت قابل توجهی از جنگلها و مراتع چرای دامهای روستاییان خودکفا را نیز نابود میسازد.
تبدیل کویر به جنگل الگوبرداری مثبتی است از کشورهای حاشیهی خلیجفارس. چنانکه میدانیم تعداد زیادی از هموطنانمان که اغلب ایرانیان درست و حسابی میباشند (یا بهقولی آدم حسابیهای ایران) تعطیلات نوروز را به جاذبههای شنزارهای این کشورها پناه میبرند و سعی میکنند روزهای خوشی را برای خانوادههای نازنین فراهم آورند. از آنجاکه این سفرها همواره سفرهای پرخرجی است و پول زیادی از ایرانمان خارج میکند، لازم بود کشور سراسر سبزمان، اندکی جنگلزدایی شود و قسمتی از انبوه جنگلهای سرزمینمان، به کویری کوچک تبدیل گردد، جهت فراهم آوردن فضایی برای انجام تفریحات سالم و پر طرفداری از این نمونه !
لازم بهذکر است برای کوچاندن و مصرفکننده کردن مردم لفور، نهایت جانبداری از مردم انجام یافته است، تا آنجاکه بنا به اظهار شاهدان عینی مردمان لفور بدون استثنا از این رویداد کاملا مثبت، خرسندند.
یک شاهد عینی اظهار میدارد: چهقدر خوب شد. در ازای زمینهای بیارزش ما یک خانهی خیلی بزرگ با همهی امکانات (سونا، جکوزی، ...) در شهر مورد علاقهیمان دریافت نمودهایم. مقرری بسیار قابل توجهی هم جهت گذران زندگی و نیازهای روزمرهمان در نظر گرفته اندَ که میتوانیم با آنَ حتی فرزندانمان را هم بهراحتی به دانشگاه آزاد یا دانشگاههای معتبر خارجی بفرستیم .
مردی روستایی در حالیکه از شادی در پوست خود نمیگنجد میگوید: خدارا شکر بالاخره من هم میتوانم یک 206 بخرم و همسرم را کنار دستم بنشانم و شبهای تعطیل توی شهر بچرخیم و بچرخیم و بچرخیم تا اینکه سرمان گیج برود!
بانویی روستایی در حالیکه به انگشتر برلیان روی انگشتهای عاری از زخمش اشاره میکند، میگوید: خدا را شکر بالاخره توانستم مهریهام را بگیرم، وی همچنین اشاره میکند به سالهای آغاز احداث سد و تجمع بیشتر زنان روستا برای دریافت مهریههایشان مقابل سد، و میگوید هر چند تعداد زیادی از زنان روستا در این حرکت دستگیر شدند ولی در پایان به برکت این سد حقمان، احقاق شد. "قابل توجه فمینیستها" (شایان ذکر است که بعضی هموطنان مغرض "که البته تعدادشان بسیار اندک میباشد" این تجمعها را در اعتراض به ساخت سد عنوان میکنند).
مردمان 11 روستایی که برای آبادانی کشور باید به مصرف کننده تبدیل بشوند، شاد و خرم و قدح باده بهدست، متفقالقول از ایجاد وضعیت جدید تشکر میکنند و میگویند، تنها مشکل ما زبان است که آنهم وقتی در شهرهای بزرگ حل بشویم یا به قول زبانیها در محیط قرار بگیریم، خود به خود راه می افتد.
از سویی مسوولین محلی با اجرای یک همهپرسی، جهت توافق در انتخاب روزی برای جشن خداحافظی از مردم میخواهند هر چه زودتر تا ماه رمضان نشده است تاریخی را برای خداحافظی با عقبماندگی تعیین نمایند
تعدادی از مردم علاوه بر تعیین تاریخ در برگههای همهپرسی نوشتهاند: دست شما درد نکند، چقدر ما را شرمنده میکنید؟! (این همه پرسی هنوز به پایان نرسیده است)
بنا به گفتهی مسوول برگزاری جشن خداحافظی با لفور، قرار است در تاریخ معین شده، کیک خیلی خیلی خیلی بزرگی در میدان کهنترین روستای منطقه قرار گیرد. بنا به سفارش مسوولین محلی قرار است روی کیک نوشته شود: خداحافظ لفور!
بنا به گفتهی این مقام مسوول در آنروز بزرگ مردم تمامی روستاها در کنار مسوولین خواهند ایستاد. زن و مرد، پیر و جوان در حالیکه دستهایشان را بهعلامت خداحافظی تکان خواهند داد، همگی خواهند گفت: سیب و عکس دسته جمعی و یادگاریشان را خواهند گرفت. (زهره)
در حالیکه حدود دو هفته از نصب پرچم و پخش آگهیهای محلی از سوی سازندگان سد البرز در لفورک مازندران میگذرد و مردم محلی با قطعی آب و برق و تلفن روبرو هستند، دریغ از حضور یک خبرنگار برای ضبط و انعکاس این همه درد!
در حالیکه مسوولین منطقه ابراز میدارند حدود 99درصد مردم، روستاهای خود را (جهت آبگیری سد البرز) ترک نمودهاند و حدود 1 درصد بیشتر باقی نیستند، در سفری که به همراه دوست گرامیم خانم احمدیلفورکی به این منطقه داشتم، با حقیقت دیگری روبرو شدم.
جالب است بسیاری از جمعیت پیر و جوان ساکن روستاهایی که قرار است به سبب آبگیری سد البرز زیر آب بروند، همچنان در خانههای خود هستند و ابراز میدارند حاضر به ترک کاشانهی خود نیستند و اینکه مسوولین چهطور زندگی جاری در روستاها را کتمان میکنند، پرسشی است بیپاسخ!؟ طی گفتگویی که چند روز گذشته با مردم روستاهای مختلف منطقهی لفور داشتیم نارضایتی مردم از بد عهدی مسوولین در رابطه با اسکانشان را دریافتم و اساسا نارضایتی مردم از ترک خانههایشان!
بانوی 60 ساله از روستای اسپوکلا میگوید: پولی که بابت خانه و زمینهای ما داده شده است فقط کفایت خرید خانه را در شهر میکند. من در اینجا یک تولید کننده هستم و فقط چای و قند را از شهر میخرم. در صورت مهاجرت به شهر برای جزییترین مایحتاجم باید پول بپردازم. اینجا تخممرغ و شیر و گوشت و برنج و .... را خودم تولید میکنم، با کدام درآمد در شهر برای خرید خوراک روزانه پول بپردازم؟
همسر این بانو که پیرمردی است 70 ساله میگوید: من کشاورزم، در شهر چهکار کنم؟
پیرمرد و بانو یش میگریند و میگویند: کاش قبل از ترک اجباری از خانهیمان بمیریم!
جوان 24 ساله از روستای گشنیون اظهار میدارد: اینجا خانهی من است، اگر خانهام را به زور از من بگیرند در همین جنگلها چادر میزنم و زندگی میکنم و در همین سرزمین میمیرم!
بانوی 54 سالهی گشنیونی که تولید کنندهی پیله ابریشم است میگرید و میگوید: در شهر مصرف کننده میشوم؛ به دامنهی کوه روبرویخانهاش و درختهای تاراج شده برای بهرهبرداری از سنگهای کوه در ساخت سد اشاره میکند. کوه روبروی خانهی این بانو گویی قسمتی از کویر است در میان جنگلی انبوه. بانو می گوید: نگاه کن جنگل را به خاطر سد چه کار کرده اند!
بانوی 50 سالهی دیگر گشنیونی میگرید و میگوید: برادر جوانم تازه در گذشته است، اینجا برود زیر آب چهطور بر مزار برادر جوانم بگریم؟
جوان 23 ساله از میرارکلا میگوید: هنوز زمینهای کشاورزیمان را نفروختهایم و حاضر به فروش و ترک روستا هم نیستیم. وی با اندوه اظهار میدارد: اگر مجبورمان کنند به ترک سرزمینمان، به کوهها پناه خواهم برد.
پیرمرد 70 سالهی میرارکلایی: به ما قول داده بودند روستایی را در همین اطراف برای اسکانمان در نظر بگیرند، ولی همهی این وعدهها را فراموش کردند و با پرداخت بهای ناچیزی ما را آواره کردهاند.
نقل قول از مردم 11 روستا را به همین چند نمونه رها میکنم و یاد میکنم از اسناد شاکیانی که در دادگاه شیرگاه از مردم موجود است. مردم لفور از همان ابتدای اجرای سد سازی مخالفت و نارضایتیهای خود را در پروندههای مختلف پیگیری نمودهاند ولی دریغ از یک دادستانی!
لفورکیها از اعتراضهای گستردهی زنان در همان آغاز سدسازی یاد میکنند و دستگیری و زندانی شدن زنان در زندان جویبار ساری.
آقای میانسالی از میرارکلا اظهار میدارد: یکی از زنان دستگیر شده مادری بود که بهمدت یک هفته از کودک شیرخوارش دور ماند. (فقط به دلیل اعتراض آرام در نارضایتی از سدی که پیش و بیش از پیامدهای مثبت، مرگ و درد را برای مردم ارمغان کرده است).
این همه اظهار نارضایتی و اعتراض از آغاز تا کنون همواره بیصدا و مخفی نگه داشته شده است. در حالیکه درد این مردم به گوش هیچ طبیبی نرسیده است، امروز متولیان سد با همکاری مسوولین محلی اقدام به قطع آب و برق این مردم نمودهاند. (جهت تحت فشار قرار دادن مردم و تخلیه ی روستاها).
بنا به اظهار مردم روستای میرارکلا، حاج اردشیر نوذری و همسرش منصوره اکبری زوجی هستند که در اثر مهاجرت به قایمشهر از شدت غم بیمار و پس از چند ماه درگذشتهاند. و البته به گفتهی شاهدان عینی چون این دو زوج مهاجر فراوانند.
فرزندان روستا، سرزمین پیرشان را میخواهند با درختهای میوه و شالیزارها و بوی نان تنورهای هیزمی و قهوهخانه و امامزاده و شمعهای شب جمعه بر مزار شهیدان خفته بر فراز تپههای روستا. (زهره)
عملیات اجرایی سد خاکی البرز با 3 سال مطالعه ی قبلی از سال 1376 در منطقهی لفور مازندران بر روی رودخانهای که از بههم پیوستن آب رودهای آذر رود، کارسنگ رود، اسکلیم رود و بابلک تشکیل میگردیده، اغازشد. شرکت سابیر با سهام 60 درصدی سازمان تامین اجتماعی و 40 درصدی وزارت نیرو مجری احداث این سد میباشد. آب این سد جهت رفع کم آبی مناطقی چون جویبار، بابل، قایم شهر و مناطق پایین دست مورد استفاده قرار خواهد گرفت. این شرکت مجری احداث سدهایی چون مَنگُل (آمل) و گِلِورود (نکا) نیز میباشد. با احداث این سد ۱۱روستا و شش محوطهی باستانی به زیر آب خواهد رفت.
سد البرز، نیمه ی شعبان (27 امردادماه) در حالی افتتاح میشود که باستان شناسان فقط موفق به گمانه زنی در روستاهای چاشنی خوران، نرگس چال، اوتی سر و اسپوکلا شده و روستای آهه بدون گمانهزنی و روستای لفورک با 90درصد پیشرفت فیزیکی کار هنوز ناتمام باقی مانده است . تخلیه ی روستاها بهطور کامل پایان نپذیرفته و هنوز خانوارهای بسیاری در روستاها بهسر میبرند و حاضر به تخلیه و مهاجرت به شهرهای نزدیک چون قایمشهر و روستاهای اطراف چون شیرگاه نیستند. اغلب این کشاورزان، تولید کنندهگانی هستند که مالک هکتارها زمین شالی و باغ میوه بوده و به کشت برنج، پرورش پیلهی کرم ابریشم، مشغولاند. علاوه بر این صنایع دستی (چادر شب بافی، نجاری) و دامداری نیز از فعالیتهای این روستاییان بوده و هست. و در صورت مهاجرت به شهرها بهطور طبیعی مصرف کننده و بیکار خواهند شد.
بنا به گزارش شاهدان عینی، شماری از این هموطنان کهنسال پس از مهاجرت به شهرها از غصه دق کرده و تعدادی که در روستاها باقی ماندهاند، آرزوی مرگ قبل از رفتن به شهر را دارند.
آنچه در اینجا جای شگفتی و تاسف دارد این میباشد که با نزدیک شدن ماه مبارک رمضان همهی روستاها از نعمت آب و برق بیبهره شدهاند و متولیان این امر با اینکار میخواهند روستاییان را برای ترک روستا تحت فشار قرار دهند. روستایی که بهدلیل شرایط بکر طبیعی زیستگاه وحوشی چون: خرس و گراز و ... نیز هست و با فرا رسیدن شب در پهنهی تاریکی مطلق قرار میگیرد.
دلیل این همه جفا چیست؟
در چه دورهای از تاریخ بهسر میبریم که مسوولین، آب و برق را بر روی هممیهنان بسته تا آنها را به انجام خواستهی خود مجبور سازند؟! آیا دلیل عدم ترک روستاییان سادهدل، عهد شکنی مسوولین در اجرای قولهایشان (حق پیشه، حق هجرت، ...) به مردم نیست؟ (ندا)
پیوندهای مربوط: مهار بیابان زایی ، شرکت سابیر، مازندنومه
| تهران - خبرگزاری ایسکانیوز: عضو هیئت مدیره پروژه نجات بخشی محوطه های سد البرز اعلام کرد: با آبگیری پیش از موعد سد البرز واقع در منطقه لفور مازندران در 27 مرداد آثار باستانی موجود در این محوطه به زیر آب خواهد رفت. | ||||
|
محمد صیادی عضو هیئت مدیره طرح نجات بخشی محوطه های سد البرز روز دوشنبه در گفت و گو با خبرنگار گروه اقتصادی باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران"ایسکانیوز" با ذکر مطالب فوق خاطر نشان کرد: با آبگیری سد البرز علاوه بر آثار باستانی منطقه ، روستاهای اطراف نیز به زیر آب خواهد رفت.
|
لفورکیهای حیران از آبگیری زود هنگام سد البرز "بدون تریبون، معترض به قطعی آب و برق و تلفن، در پی خبرنگاراناند، برای انعکاس دردها و اعتراضهایشان!
مردم محلی به زبان سادهی خود میپرسند: چرا کسی به درد ما گوش نمیدهد؟!(زهره)
پیوندهای مربوط: افتتاح بزرگترين سد خاكي كشور در سوادکوه
1. http://www.chn.ir/News/?section=2&id=42011
ميراث تبريز:خانه ستارخان زمان روس ها تخريب شده؛ اعلمي:تخريب به تازگي رخ داده است.
2. http://www.artmusic.ir/news/show.asp?Id=7784
خانه "عارف" نغمه سرای مشروطه تخریب شد/به گزارش نواندیش به نقل از هفته نامه تابان
3. http://www.chn.ir/News/?section=2&id=31148
مزار مشروطهخواهان در تهران، پارکينگ و فضای سبز میشود.