تبليغاتX
مه و ماه
گاه‌به‌گاه نوشته‌هایمان
 

امسال, نحسی سیزده بهانه می گیرد

و هر چه دروغ است را نشانه می گیرد

دل ِ گرفته ی سیزده بوی سبزه می خواهد

هوای ِ  گشودن از بخت بسته می خواهد

دلش هوای ِ عروسی های ِ  سبز را کرده

نشستن ِعشاق, پای درخت را کرده

دوباره امسال , سیزده قصه می سازد

برای جوانی ِ چلچله حماسه, می سازد

حماسه که سرخ کرده سبزه های ِ زمین

و خون نشانده به قلب مادران ِ غمین

کسی به پاییز ناسزا گفته ؟

که باد برگهای ِ خشک را رفته !

وروی ِ خودش نوشته: تمام!  از عید می گوید,

برای بهار شدن , کوچه می شوبد,

به سیزده آبان می گوید ؛ سیزده من باش!

وبه آدم نمای شهر,  فرمان,  که آدم باش!

به سبزه ها ی یخ زده گره یاد می دهد

به آرزوی عروسی , فریاد می دهد

مردم برای این همه آرزو و بهار واره گی اش

و جستن از نحسی ِ ضحاک  باره گی اش

با سبزه های روییده از دستهایشان

خواهند خواند سیزده به در, چارده به تو .... و رسمهایشان

 

******

 

" سیزده آبان َ  برگ سبزی دیگر"

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت   توسط هر دو  | 

منشور کوروش بزرگ جان سلام!

منشور کوروش جان , نامه ی چند ماه پیشم رو خوندی؟ توش نوشته بودم , بیا , سخت مشتاق دیدنت هستیم. یادت هست برات نوشته بودم , اینجا حقوق بشر  , خیلی زیر پاست . راست نگفته بودم , اونرورزی. ببخشید.  اینجا اصلا حقوق بشر نیست که بخواد , زیر پا باشه!

اصلا به مصاحبه ی بعضی آدمها توجه نکنی ها!!!!!!!! اصلا  !

اینجا چند سال است , از سقف موزه آب می چکد , هیچ کس انگارش نیست !می خوای بیای کجا؟  چند روز دیگه بارونا شروع میشه , تو موزه ایران باستان , که درجه یکمونه " اگه ببرنت" , خیس می شی , از بس که نم داره ! بعضی روزاشم که تو توپخونه و اینا , اشک آور می زنن , اشک چشت درمیاد! تو رو خدا , شما که نیومدی , بازم نیا! نیا , الهی دردت به جونم بیاد , منشور جان! نیا , اینجا , به صغیر و کبیر رحم نمی کنن! هر چیم بگی , من منشور کوروش  کبیرم , بازم ؛ هوتو تو !* 

اینجا منشور جان , تازه گیها , تیر و تفنگ هم اوردن! یکهو می بینی , تو موزه ای , یه تیر اومد , نشست , زبونم لال .... ! نیا , بگذار , ما حسرت دیدنت رو داشته باشیم تا در حسرت از دست رفتنت بگرییم !

نیا , بیای , از داغ طنابهای دار , سنگهای سنگسار, حال روزگار زار , می ترکی , زبونم لال! تیرت هم که نزنند , می ترکی زبونم , لال!

نیا , گول حرفهای آدمهایی که آدم له می کنند رو نخور!

ما به حسرت دیدار ولی امیدوار , راضی تریم تا .... زبونم لال!

منشور جان این اصلا شوخی نیست! حالمون تلخ تر از این حرفهاست!

منشور جان : اینجا همیشه سد می زنند روی رود

                            اینجا حریم آتش است و ابر و دود

                   سهراب پایبند رسوم است می رود

                         بر غیرت قدیمی اش یک عالمه درود

                  اما حکایت ضحاک َ رنگ   می دهد

                      ضحاک َ دست مارهاش تفنگ می دهد

           هی زن مقاله َ مقاله پاره می شود

          جیک بزند َ طلاقش  داده   می شود

                  و کودکی َ که هنوز بوی شیر می دهد

                 خواب  طنابها  به گلوش  گیر می دهد   .....                   

نیا ! بگذار حسرت دیدارت رو بکشم تا غم ....

قربانت زهره

 پانویس :

*هوتوتو = دقیقا نمی دونم یعنی چی , امروز از فردی محترم شنیدم , آهنگش به دلم نشست , هولش دادم تو متن !

شعر کوتاه شده َ برای اینکه سر منشور جان رو درد نیارم. " همش طولانی بود"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت   توسط هر دو  | 

 "نوار ضبط شده ی این گزارش توسط برادری دلسوز در اختیار ما قرار گرفت تا متنبه شیم و دیگه بدون تحقیق حرف نزنیم. و ما نیز متنبه شدیم و قسمتی از نوار ضبط شده را پیاده کردیم و در اختیار شما هم قرار می دهیم."

 

  .... .....  *_وا خدا مرگم بده , زهره خانوم , چه قد ما پشت سرشون بیراه حرف زدیم!

    _آره ! حاج خانوم جون! چه میدونستیم ؟! گناش گردن ِ منافقا و بدجنسا و هر کی شایعشو انداخت میون مردم!

     چه می دونستیم , ما از همه جا بی خبر! دشمنای اسلامم که از خدا بی خبر! چه حرفا!!!!!!!!!!!!!؟ می برن و می چاپن و می خرن و....!!!

     *_خدا بگذره از سر تقصیراتمون زهره خانوم , بنده خدا در ِ کمیته امدادم نزده , اقلا! طفلی لابد ترسیده پارتی بازی حساب شه؟! چه جوری جواب بدیم ؟ شب اول قبرو بگو! چه قد بهتون زدیم بهشون!

      _آره , کاش اقلا یه شماره حساب بذارن از این به بعد . والا به خدا ! که ما این جوری روسیا نشیم . دنیا و آخرتمون رفت! صبح تا شوم , طرح اقتصادی , طرح اقتصادی می کنه , یکشون .واس چی  به داد ِ مسولین نمی رسه , که اینجوری آبرومون نره ! پیش دوست و دشمن روسیاه شدیم!

      *_وای ی ی ی !! آره ! چه گل گفتی زهره خانوم جون! اسمشم بذارن , حساب کمک به  بزرگون ! که شان انسونیتشونم حفظ شه ! خدا نیاره , بی آبروییه هیچ انسونیو!

     _ایرانسلت , اعتبار داره ؟ حاج خانوم جون ؟ یه پیامک برفستیم واسه مسولین , بلکه ام زودتر یه فکری بشه واسه این بدبختا! والا دیگه , رسوایش عالمو برداشته ! آخه مسول مملکت انقدر ندار بشه , که دخترش بره از بیگونه پول بگیره , دستبند سبز بخره , دستش کنه ؟!

   *_الهی بمیرم , نگو ! نگو! نگو! آتیش می گیرم , جه جوری پول هواپیماشو جور کردن ؟ چه جوری... این چه مسلمونی ایه ؟ دخترامون از بیگونه پول بگیرن , ما خبر نداشته باشیم .....

     وا ؟! چرا پیامک نمیره؟ زهره خانوم ! خبریه دوباره ؟ آنتنمم رفت!!!!!! ؟

 

 

 

توجه : هر گونه شباهتی با نام اشخاص حقیقی و حقوقی و کلهر و اینا , اتفاقی می باشد.

 توجه راست راسکی:مه و ماه برای انسانی که با شهامت , زندگی می کنه , احترام قایله! " به امبد مهربانی باباهای ِ پول با دخترای ِ هنر"

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت   توسط هر دو  | 

"تقدیم به نازنین و نازک دل, دختر ایران زمین, ندا احمدی ِ لفورکی !

 که این روزها برای دوستی, غمگین است.

      باشد که اندکی لبخند بازگردد به رویش , آرام آرام!( همراه مژده ای در پانویسَ بخوان لطفا)"

 

آقای فعلا به جای وزیراحتراما سلام!

پس از ایراد فرمایشهای جنابعالی , من و تعدادی از دوستام , جهت برگزاری روزمون و همچنین تدریس و پاسخ گویی به شاگرد خصوصی هامون , دچار مشکل شدیم. خواهشمند است , بذل توجه فرموده , پاسخ 2 پرسش ما را بدید, تا با وجدان آروم و طبق موازین تعین شده از سوی شما,  عمل کنیم.

پرسش اول:

 اگه شاههای بدجنس ِ خیلی بد , که اصلا وجود نداشته اند, رو  از کتاب تاریخ برداریم , به بچه ها بگیم کی 16 آذر دانشجو ها روکشت؟

راستی فکرشو کردین , اگه بخوایم شاها که واقعا نبودنو از کتابا برداریم , یه عالم جنایت و کشتار و سرکوب و شکنجه رو باید بندازیم گردن کی؟

نکنه راستی راستی می خواین , شاها رو بردارین و بعدشم,  اونایی ام که برای برداشتن واقعیه شاها مبارزه کردنو بردارین؟!

واسه همین بود , 4 سال پیش 16 آذرو , آلودگی هوا اعلام کردین ؟

آهان اول ضد شاهارو حذف کردین, بعدش حالا می خواین شاهارم حذف کنین.

آره دیگه ! چه خنگم من! وقتی شاه نداشتیم , معترض به شاه هم نداشتیم دیگه! اینا همش قصه بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وووووووووووووووو!!!!!

چه ساده ام من! سر قبرشونم رفتم! فاتحه ام خوندم!!!!!!!!!!!

خوب کاری می کنین , اگه موضوع اینه!

 خیلی ملال آور میشه, خداییش! تاریخ شاهی ِ بدون ضد شاها! تاریخ شاهی ِ بدون ِ مردم !

پرسش دوم:

راستی از این به بعد روز دانشجو میشه 18 تیر ؟

ارادتمند: هم دانشجو هم معلم خصوصی " پولدارا بهمون می گن ؛ معلم سرخونه"

 

پانویس:

ندا جان قول میدم َ به محض اینکه شاگردم پولمو داد َ بریم اونجایی که شما دوست داری َ بستنی بخوریم.... حالا یه کم کمتر غمگین باش لطفا..... اینجوری روان دوستت هم شادتره......

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت   توسط هر دو  | 

شنبه:

ما دیکته داریم.

آموزگار دور غلطها , خط می کشد.

یک غلط هم , دور اموزگار خط کشید.

 

یکشنبه:

آموزگار رفته , نیست!

ما آنفولانزای خوکی  داریم.

 ما ریاضی هم داریم.

تلوزیون آموزگار دارد. آموزگار از تلوزیون به ما درس می دهد.

مثال:

0=70

0>70

0=100%

0 ! 0! 0!

 

دوشنبه:

اموزگار , انفولانزای خوکی گرفت.

ما هم هنوز آنفولانزای خوکی داریم.

مدرسه تعطیل است.

اما تلوزیون هنوز درس می دهد.

ما بینش داریم.

به نام خدای ِ تلوزیون که نامرعی است.

به نام خدای تلوزیون که دیده نمی شود.

به نام خدای تلوزیون که هیچ کس , نمی داند کیست؟!

به نام خدای تلوزیون که همه جا هست و ما را نگاه می کند, تا اشتباه نکنیم.

پس از این درس نتیجه می گیریم : باید حواسمان باشد , اشتباه نکنیم.

 

سه شنبه:

ما خوبیم . از بس دوستمان دارند , فکر می کنند هنوز آنفولانزای خوکی داریم.

مدرسه هنوز تعطیل است.

تلوزیون مهربان است. هنوز درس می دهد.

ما موسیقی ....!!!!!!!!!!!!

ما موسیقی نداریم!

از اولش هم نداشتیم!

 

چهارشنبه:

ما واقعا آنفولانزای خوکی نداریم.

مدرسه باز شده.

اموزگار هنوز آنفولانزای خوکی دارد. هنوز نیامده .

در مدرسه باز هم اموزگار تلوزیون درسمان می دهد.

ما علوم داریم .

مثال:

ما یک عالمه , هم علوم داریم . هم فن آوری. هم آزمایشگاه.

 

پنج شنبه:

ما آموزگار نداریم.

اموزگارتلوزیون یک نفره , جای همه ی آموزگارانمان کار می کند.

ما تاریخ داریم.

ما درس تاریخ داریم. ولی تاریخ , که نداریم.

بیچاره معلم زحمت کش تلوزیون , هیچ چیز ندارد که برای ما تعریف کند. فقط همه اش تاکید می کند: ما شاه نداریم.

 

جمعه:

 سهمیه ی بنزین بابا تمام شده. نمی شود , برویم , خانه ی مادربزرگ.

توی شهر هم پر است از انفولانزای خوکی.

پارک سیم خاردار شده است . یک طرف زنانه , یک طرف مردانه.

ما می خواهیم با هم , توپ بازی کنیم . راهمان نمی دهند.

تازه خطرناک هم هست. شاید آنفولانزای خوکی ای بشویم , چون  پارک هم پر شده ,  از انفولانزای خوکی.

کتاب هم ....!!!!. چون دایمی نمایشگاه کتاب , نامناسب است. مصلی هم تعمیر است. نمایشگاه کتاب هم نمی توانیم , برویم. روزنامه نوشت : شاید تا 4 سال ِ دیگر تعمیر مصلی تمام نشود. محل دایمی هم نامناسب بماند.

ما حوصله یمان سر رفته است.ما جمعه ها واقعا تعطیلیم!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت   توسط هر دو  | 

 

 آن روزها می گفتم, مهر مهربان. حالا ولی , یا من دارم یک زهره  ی دیگر می شوم یا مهر مثل ِ مهرهای بچه گی من نیست. مهر که معلمهای کودکان ِ بلوچ به نا کجا آبادی به نام بازداشت رفته اند. کودکان بلوچ , که پیش ازاین کیف مدرسه نداشتند و شاید مداد تراش هم حتی و مداد و ... ولی مهرها با شوق کودکانه به مدرسه ای می رفتند که معلم داشت.

از سیستان و بلوچستان که همه ی گستره ی بزرگش, آمیخته با درد است , می گویم. از پابرهنه گی کودکان سیستان و بی معلمی بچه های بلوچ!

هر چه جستجو می کنم , از معلمان بلوچ , چیزی نمیابم. حتی خبری که کجایند؟ فقط همه نوشته اند , تعدادی از معلمان بلوچ دستگیر شده اند! به همسر و فرزندانشان توهین شده است!

به کدامین گناه ؟! کسی نمی داند!

خرداد را به خاطر می آورم , که برای رای جمع کردن , چه قدر تلوزیون , سیستان و بلوچستان و مرزنشینها و اقوام را نشان می داد! همیشه این محروم ترین , اقوام ایرانی , ابزار می شوند , انگار؟!

دلم از این مهر ِ نامهربان می گیرد, وقتی هیچ خبری از آموزگاران بلوچ نیبست! از هموطنانم! از اموزگاران دیار ِ درد ولی مهربانی! دیار فقر , ولی سخاوتمندی! دیار مهربان ِ در آماج ِ نامهربانی!

بچه ها ی سیستان و بلوچستان , مشق بی مهری مهر را می نویسند , از همین اغاز؛

بنویسید اولیها , 10 بار:

      بابا بنزین می فروشد!

                         آموزگار, نیست!

                         اقا معلم , بازداشت است!

                                 -  بازداشت دیگر چیست؟!

بنویسید , دومیها 10 بار:

                      مادر , پرده می بافد,

                                   یک نفر دروغ !

                                           بوریا , حریر شده است ,

                                                                  شهرها شلوغ!

بنویسید , سومیها , 10 بار:

بی بی ذکر می خواند؟

     کسی چه می داند؟

                  خواهر تب دارد!

                      و توی هذیانش , ایرانشهر رطب دارد!

بنویسید چهارمیها , فقط یکبار:

آی! آی! آی!یک نفز طرح تصویب کرده بود پارسال!

      طرح نه , طرحهای بسیار!                   

      که پر از واژه های عمرانی است!        

     این چنین ,آن چنان , آن چنان , چنانانی است!

بنویسید پنجیمها ؛ هزاران بار:

طرحهای عمرانی کلک است!

سیستان بلوچستان فلک است!

رای من کو ؟ آموزگار کجاست؟

مهر ِما  دوره ی درد- چوب و فلک است!

"نوشته شده توسط زهره صیادی"

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت   توسط هر دو  | 

 





Powered by WebGozar