تبليغاتX
مه و ماه
گاه‌به‌گاه نوشته‌هایمان

"قصه ی ننه سرما وعمو نوروز - برگرفته از ادبیات شفاهی" اثر هنرمند گرافیست نصیبه دولتخواه

برگرفته از ادبیات شفاهی ایران زمین" فرهنگ عامه"

یکی بود، یکی نبود! زیر گنبد کبود یه ننه سرمایی بود که عاشق عمو نوروز شده بود. هر سال دم دمای اومدن ِ عمو نوروز  خونَشو آب و جارو می‌کرد. گیساشو حنا می‌ذاشت. سفره پهن می‌کرد. آب و آیینه می‌ذاشت . گل و گلدون می‌ذاشت تو سفره و نقل و نبات. و می‌نشست تا عمو نوروز بیاد . همین طور که منتظر عمو نوروز می‌موند، خوابش می‌برد. همچین که ننه سرما می‌خوابید، یخ زمین یواش یواش آب می‌شد. عمو نوروز بار و بنه‌ شو می‌بست میومد تا بهار بشه. وقتی عمو نوروز میومد و ننه سرما رو می‌دید که خوابه و گیسای خوشگلشو حنا گذاشته, عاشقش میشد. پیشونیشو می‌بوسید و دلش نمیومد بیدارش کنه و می‌رفت تا همه جا بهار بشه. و طفلی ننه سرما عمو نوروز و نمی‌دید …..

 نوروزتون پیروز!

درخواست زهره: تو رو به این سوی چراغ, به این وقت بی‌وقت، به حق ِ نون و نمک به حرمت هر چی با مرامه ِ اگه از این تصویر استفاده کردید، نام نصیبه دولتخواه رو فراموش نکنید. عمونوروز کار ِ خانم نصیبه دولتخواه است.

نوروز ِ همتون شاد!

خوش بگذرونید!

 ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار!

یه توضیح کوچیک: این قصه توسط گردآوران فرهنگ عامه از جمله بزرگانی چون علی اشرف درویشیان مکتوب شده است. 

هدیه نوروزی مه و ماه به تمام یاران: بهار دلنشین - استاد بنان ،  والس نوروزی - احمد آشورپور

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت   توسط هر دو  | 

چارشنبه سوری گرامی!

ابرار خودم سامبولی علیکم  …….  ابرار  خودم     سرتو   بالا کن

ابرار خودم  بز بز  قندی  …….. ابرار خودم چرا نمی خندی؟

" ارباب خودم سلام علیکم  …... ارباب خودم سرتو بالا  کن

ارباب  خودم بزبز قندی  ...... ارباب خودم چرا نمی خندی؟"

چارشنبه سوری، از حاجی فیروز بیاموزیم که گرچه روی سیاه است به همسر و فرزند و هرچند دل خون است، چون جامه‌ای که بر تن دارد، لیک باز هم به شادباش بهار،می‌خواند و می‌نوازد و می‌رقصد و می‌خنداند.

آتش بیافروزیم و شادمان به استقبال بهار برویم.

مادربزگ که روانش شاد باد، چهارشنبه سوریها می‌گفت: حرف خیر بزنید مادر! حرف عروسی ! برکت! شادی! مباد کسی فال گوش ِ خانهی ما باشد و حرف تلخی بشنود. همانا، خوشبختی از آن کسی است که در پی ِ خوشبختی دیگران باشد. آرزوهای خوب و حرفهای قشنگ برای فال گوشهای خانه‌مان، نوید ِ سالی خوش است و برآوردگی آرزوهایش!

یه چیز بگم ؟ بامزه است؟! باشه می‌گم!

چارشنبه سوری، همایش بزرگ بخت گشایی هم هست. یک نمونه از این همایش سراسری در ایران، رسم کهنی است در اصفهان . دختران اصفهانی که می‌خواهندَ لالایلای … یک قفل بر می‌دارند و به سر کوی می‌روند. می‌نشینند و کلید را، زیر یکی از پاهایشان پنهان می‌کنند. و قفل را به دست می‌گیرند. اولین عابری که از کنارشان می‌گذرد، صدا می‌زنند و از وی می‌پرسند قفل زیر کدام پایم است؟ اگر عابر کلید را پیدا نکند و اشتباه بگوید، دختر تلخکام می‌شود. و اگر درست باشد، عابر قفل را می‌گشاید و این به مفهوم گشایش حتمی بخت دختر می باشد. سپس عابر با انگشت سویی از دختر را نشان می‌دهد. هر جایی که انگشت عابر نشان بدهد، محله‌ای است که شوهر از آنجا می‌آید. مثلا اگر انگشت عابر به سمت بازار کفاشها برود، داماد کفاش است و…

چارشنبه سوریتون شاد!

توضیح: فال گوش رسمی است که چارشنبه سوری، بعضی نیت می‌کنند و پس ِ دیوار خانه‌ای گوش می‌ایستند. حرفهای اهل آن خانه هر چه باشد، پاسخ نیت صاحب فال است.

یک توضیح کوچکِ دیگر: بخت‌گشایی در چهارشنبه سوری از کتاب نوروزگان "مرتضی هرندی"می‌باشد . می‌توانید انواع و اقسام رسوم مربوط به این آیین را در این مجموعه بخوانید.

(زهره)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت   توسط هر دو  | 

جواهرده؛ گروه توسعه پایدار- 15 اسفندماه 1387

 ۲۴ اسفند، وقتی برای گرامیداشت رودخانه‌ها به تنکابن رفته بودیم: ....

"تی غصه آخر مرا کشه …………….. رعنا"

آقای اتابکی میزبان سخاوتمندمان در جواهرده، این نوا را می‌خواند . او عاشقانه رعنا را زمزمه می‌کرد و عشق جاویدانش. و ما آهسته آهسته، قسمتی از تاریخ مردمان ِ آن دیار را درمی‌افتیم. تاریخ نانوشته‌ی مردمی که آمیخته با عشق، همه‌ی زخم و ناداشته‌هایشان را نهفته به دل شعر و قصه، سینه به سینه باز گفته‌اند. برای گرامیداشت رودخانه‌ها رفته بودیم، که جاری مردم ما را به آغوش کشید. جاری نرم و زنده‌ی مردم . که همیشه در راه دریا است. در راه دریا بوده و هست و خواهد بود. گاه سنگها و گاه سدها، سکون این جاری را سبب می‌شوند. لیک، همیشه غافلند از اجتماع این همه زلال پشت جبهه‌ی سنگی و سرریز شدن آن، بالاخره در طلوعی! و یا شکست ابهتش َ با تلاطم بادی، بارانی، رگباری! تنکابن مثل همیشه زیبا َ لم داده توی ساحل دریا بود. کنار پیاده‌ر ها، توی مغازه‌ها، بوی عید بود. بوی عیدو سبزه‌ها، تخم‌مرغها، رنگها، ماهیها! و بچه‌ها َ با پولهای کاغذی ِ مچاله شده در پنجه‌های کوچکشان، و ماهی قرمزهای شب عید و …

تنکابن َ زیباتر از همیشه َ در انتظار بهار میزبان ما شد. انتظار بهار که یکی دو روز دیگر َ توی خواب و بیدار همگی‌مان خواهد آمد! خواهد آمد و ...

(زهره)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت   توسط هر دو  | 

روز همایش؛ سخنرانها و یاران

نخستین همایش «روز جهانی حفاظت از رودخانه‌ها ـ بررسی تاثیر سدها بر محیط زیست»، با همکاری انجمن زنان مبارز با آلودگی محیط زیست تنکابن، انجمن کوهنوردان ایران و با حضور اعضای شورای اسلامی دوره سوم شهر تنکابن، پژوهشگران آب و شیلات ایران و شماری از اعضای سازمانهای مردم‌نهاد تهران، روز 24 اسفندماه 1387، در سالن اجتماعات فرهنگسرای ارشاد تنکابن برگزار شد.

نخستین سخنران، آقای "مهندس عبدالعلی نيکفرجام" رئیس شورای اسلامی شهر تنکابن بر اهمیت توسعه پایدار در برنامه‌ریزی شهری تاکید کرد و به بیان نقش شهرداری در هدایت آبهای روان و برنامه‌ریزی شهری مدیریت آب پرداخت. وی همکاری تنگاتنگ سه اداره امور آب شهری و روستایی، شبکه بهداشت و درمان و سازمان نظام مهندسی را عاملی تاثیرگذار بر مدیریت امور آب و محیط زیستی سالم برشمرد و نقش سازمانهای مردم نهاد را در این عرصه مهم دانست.

"آقای عباس محمدی" دبير انجمن کوهنوردان ايران سخنران دیگر با تعریف و دلیل نامگذاری روز جهانی رودخانه‌ها گفت: «در سال 1997 در برزیل با حضور 20 کشور، تشکیلاتی شکل گرفت و اینروز (14 مارس  برابر با 24 اسفندماه) به نام "روز جهانی مقابله با سدسازی و حمایت از رودخانه‌ها" فعالیت خود را در انتقاد از روند سدسازی آغاز کرد.

ساخت سد، یکی از مخربترین کارها در کوهستان است. با ساخت سد، دهها و صدها هکتار از مناطق کوهستانی صدمه می‌بیند که نمونه‌ی کوچک آنرا در جاده چالوس می‌توان دید. با سد کوچک تنظیمی، کیلومترها تخریب باورنکردنی صورت گرفته است. هزینه‌های نجومی و بسیار زیاد سدها موجب شده تا در بیان واقعیت ساخت سدها اغراق شود. بر خلاف آنچکه گفته می‌شود سدها، نقش حیاتی در برق، آب ندارند و این تکرار و دروغگویی ما را بر باور مفید بودن سدها رسانده است. با کمی تحلیل، سدها در آبیاری کشاورزی فقط 10 درصد نقش داشته‌اند و باید با ارتقای روشهای آبیاری از ساخت سدها جلوگیری به عمل آورد.

سدسازی در مازندران 100 درصد بازدهی صفر دارد. خود جنگل نگاهدارنده آب باران و تنظیم کننده رطوبت محیط است. سدسازی در این منطقه خیانت به مملکت است. سال گذشته که خشکسالی بود، سدها نه برق و نه آب را توانستند تامین کنند. اگر آبی باشد، سد خدمت دارد و اگر نباشد، ندارد. حال خواسته ما انجمنها این است که بازنگری اساسی توسط سازمانهای مستقل از سدسازی (یکی دو نمونه) انجام شود و به این پرسش پاسخ داده شود که آیا سدها به اهداف از قبل تعیین شده‌اشان رسیده‌اند یا خیر؟ مشکل اصلی افزایش جمعیت است. سهم آب ایران از جهان، 1500 متر مکعب از 7000 متر مکعب است. با سدسازی آب اضافه نمی‌شود!

سخنران دیگر "آقای دکتر مشايخی" استاد دانشگاه و صاحب تئوری لزوم احداث سد در ارتفاعات کوهستانی دوهزار تنکابن، به تشریح طرح احداث سد بر روی رودخانه تنکابن ـ یادگاری از طرح ارائه شده توسط شهید رزاقی، نماینده مردم تنکابن در سال 1364 به مجلس شورای اسلامی ـ پرداخت و عنوان کرد که فاز یک ساخت سد با هزینه‌ای بالغ بر 10 میلیون تومان به اتمام رسیده ولی پس از فوت ایشان طرح متوقف شد. ایشان دلیل توجیهی نیاز به احداث این سد را، جمع‌آوری مناسب و سالم آب، تولید برق و رونق بخشیدن به صنعت گردشگری برشمرد و گفت:«با توجه به خشکسالی در کشور، مردم بایست آگاه شوند و قبل از انجام هرکاری، مطالعه‌ای دقیق و کامل از پیامدهای سدسازی در منطقه تهیه گردد سپس اجرای طرح صورت گیرد».

خانم مهندس"ميترا البرزی‌منش" عضو هيأت مديره جمعيت زنان مبارزه با آلودگی محيط زيست تهران و متخصص ارزيابی اثرات زيست محيطی، سخنران دیگر شرکت کننده در همایش از تهران، گفت: «قانون ارزیابی زیست محیطی از سال 1351 در ایران بر اثر تلاش کارشناسان و استادان عرصه محیط زیست به تصویب رسید. در بررسی زیست محیطی یک سد، بالادست، پایین‌دست، اکوسیستم سد مورد بررسی قرار می‌گیرد. اثرهای اجتماعی، اقتصادی، بهداشتی، فرهنگی، بیولوژیکی یک سد بررسی می‌شود. چنانچه اثرهای شاخص و منفی نداشته باشد به ساخت آن رای می‌دهند. در پاسخ به این سوال که این وضعیت در کشور ما چگونه است باید گفت آمایش سرزمینی در ایران نداریم. ما در مازندران برای کمبود آب سد می‌سازیم یا برای ویلاسازی؟ سد را برای تاثیرگذاری در رای‌گیری و انتخابات می‌سازیم یا ...؟؛ عدم وجود مطالعات ارزیابی تجمعی اثرات سدهای پیاپی بر روی یک رودخانه و سرشاخه‌ها؛ وجود کارفرما دولتی (وزارت نیرو) و کارشناسان دولتی، موجب تایید پروژه‌ها، با ارزیابی به ظاهر مثبت و در باطن منفی می‌شود؛ ارزیابی‌ها مشارکتی انجام نمی‌شود (نبود عملکرد متقابل بین سازمانهای دولتی حتی با مردم)؛ هر کجا که جزو منطقه حفاظت شده است سد می‌سازیم که بسیار غیر قانونی است. به دنبال، تصاویری از مطالعه موردی سد طالقان به نمایش درآمد و آسیبهای آن بیان شد که شامل: تغییرهای ناگهانی قیمت زمین، تصرف اراضی ملی و مرتعی، از بین رفتن زمینهای کشاورزی، احداث خانه‌های ویلایی، هجوم گردشگران برای بازدیدی و اتراق در اطراف دریاچه، تلنبار شدن زباله‌ها، تحولات فرهنگی بین جوانان جامعه بود. این محقق در پایان یادآوری کرد که ما بودجه عظیمی را می‌گیریم تا سد بسازیم؛ سایتهای گردشگری بسازیم؛ ولی هیچ!

خانم مهندس "فاطمه ظفرنژاد" محقق برجسته و مترجم کتاب رودهای خاموش - پيامدهای زيست محيطی سدهای بزرگ نوشته پاتريک مک‌کالی، سخنران دیگر این همایش بودند. وی ضمن ابراز خرسندی از نخستین بزرگداشت 24 اسفندماه، روز جهانی حفاظت از رودخانه‌ها در برابر مدیریت سازه‌ای در ایران، گفت: «ما سدسازان بزرگی بوده‌ایم؛ سد کریت طبس تا قبل از سد هوور، بلندترین سد جهان بوده است. اما گذشتگان ما بر اساس آگاهی با توجه به اثرات تخریبی و ناپایداری، آنرا کنار گذاشتند و به رویکردهای پایدار بدون تخریبی همانند: قنات، آب‌بندانها روی آوردند. دور دوم سدسازی در ایران پس از کودتای 28 امرداد، انجام شد. سدسازی در ایران پنج دهه بدون مطالعه جامع در حوزه‌های آبخیز صورت می‌گیرد. بدون مستندات نیاز و مصرف، بدون بررسی‌های تخصیص موثر و هزینه‌های موثر؛

سدها با کاربرد کشاورزی در ایران، بدون مستندات شبکه ساخته شدند. سد زرینه رود، شیبا، سد و تونل گاومیشان، سد پشتاب در سیستان اراضی پایین دست را زهدار کرد. آب‌بندانهای شمال ایران (آچاکسر) از زیباترین اشکال دروی بارانند. سدهای زیادی چون: طبس، نیشابور، بر روی قناتهایی که همان اراضی را آبیاری می‌کردند، احداث و قناتها را کور کرد. در نهایت اینکه مشارکت سدها در تامین آب کشاورزی 2 تا 3 درصد است. دسته دیگر سدها، سدهای آب شربند؛ سدهای کرج، طالقان، لار، جاجرود، ماملو، دهها سد در سازمان آب تهران، حق‌آبه کشاورزان را غصب و به تهرانیهایی که 5 برابر مصرف آب جهان، مصرف و اتلاف آب دارند، رساند. ساخت سدهای آب شرب فقط توهم فراوانی آب را به دنبال دارد.

سدهای برقابی هزینه‌های بسیاری نسبت به دیگر اشکال سدسازی دارند. سد کارون 3، آسیبهای فراوانی بر میراث فرهنگی دوره عیلامی منطقه وارد ساخت. تنها 5/7 درصد از برق مملکت ما از سدهای برقابی است.

ساخت سدهای کنترل سیلاب، تنها پاک کردن صورت مسئله است. سیلابهای شمال متاخر بوده و ناشی از جنگلزدایی است. شکست سد دشت خراسان‌شمالی تلفات زیادی داشت. اگر سد نبود و هیدروگراف سد چند برابر نمی‌شد، سیل خسارتهای فراوانی بر جای نمی‌گذاشت؛ احیای جنگلها و آبخیزها، تهیه نقشه پهنه سیل و مدیریت توسعه در نقاط امن، آموزش بومیان منطقه؛ از اقدامهای پیشگیرانه به شمار می‌آید. تصمیم‌گیری در سدسازی، بسته و متمرکز، بدون پژوهشهای تطبیقی (البرز، تجن، بارنیشابور و ...)، تصمیم‌گیری بدون رعایت حقوق جوامع بومی، بدون مشارکت، بدون پاسخگویی است.

از گزینه‌ها پایدار تامین آب و نیرو می‌توان قناتها، آب‌بندانها، کاهش مصرف آب (راندمان مصرف آب در ایران 35 درصد)، بازچرخانی آب، بازیافت و کاربرد آب، تامین نیرو با روشهای فتوولتائیک و نیروگاههای کوچک خورشیدی، به کارگیری آب شیرین‌کنهای در کناره خلیج‌فارس را  نام برد. اگر ما راندمان مصرف آب را افزایش دهیم، با برنامه‌ریزی و هزینه کم، می‌توانیم معادل ساخت هزار سد را تامین کنیم.

این پژوهشگر آب، کارنامه سدسازی در ایران را عدم دستیابی به هدفها، غصب و زورگیری حقابه میلیونها نفر، تضییع حق صدها هزار خانوار کشاورز، تضییع حق عشایر، تضییع حق جوامع بومی، خشکاندن تالابها و دریاچه‌ها (پارک بختگان، تخریب باتلاق گاوخونی و جازموریان، تخریب دهانه سفیدرود)، سد کرخه و تبخیر 320 میلیون لیتر آب پشت سد، بیابانزایی، تخریب جنگلهای هیرکانی (سد زرینه رود، باراندوز، سد سیمینه‌رود و تاثیر آن بر دریاچه ارومیه) برشمرد و مغایرت آنرا با اصول 44،48،50 قانون اساسی و بندهای 8،11،12،13،14،15،17،18 دستور کار 21 ریو و پیمان مبارزه با بیابان‌زایی (معاهدات بین‌المللی)، بیان کرد.

بخش بعدی همایش، نمایش فیلم مستندی از برداشت شن و ماسه در رودخانه چشمه‌کیله و مشکلات ناشی از آن برای اهالی و کشاورزان آن منطقه و گلایه‌ها و بی‌توجهی مسئولان نسبت به این موضوع بود که توسط یاران انجمن کوهنوردان ضبط شده بود.

آقای مهندس" حميدرضا عليزاده ثابت" عضو هيأت علمی مؤسسه تحقيقات شيلات ايران، محقق در ماهی‌شناسی و کارشناس رسمی دادگستری در رشته آبزيان و شيلات، سخنران آخر همایش، به بیان تلاشهای علمی خود و گروهشان در چشمه‌کیله پرداخت. وی گفت: «محل زندگی ماهی آزاد دریای مازندران است و هنوز هم برای تخم‌ریزی به محل می‌آیند که اهمیت رودخانه را چند برابر می‌کند». تاسیس مراکز تحقیقاتی (طرح ملی) در برنامه‌ریزی راهبردی و شماره‌گذاری بر ماهیان آزادی از اهم اقدامات گروه تحقیقی ایشان بوده است.

این عضو هیات علمی موسسه تحقیقات شیلات ایران در ادامه گفت: ایجاد سد کشکو (سنگمال و کشکو) و برداشتهای پیاپی شن و ماسه در پایین‌دست و بالادست سد، موجب مسدود شدن مسیر مهاجرت تاریخی ماهی آزاد به چشمه‌کیله شده و مسئولان محترم باید پاسخگوی تخصیص بودجه‌های میلیاردی این پروژه و پیامدهای آن باشند. در پایان ایشان با امیدواری از همکاری سازمانهای مردم‌نهاد و حرکت از پایین به بالا در جامعه، سخنانشان را به پایان رساندند.

در بخش پایانی همایش بیانیهی مشترک گروه‌های سازمانهای مردم‌نهاد شرکت کننده در گردهمایی 14 مارس برابر با 24 اسفندماه 1387 روز حفاظت از رودها خوانده شد، که بدین شرح می‌باشد:

1- نگاهی به کارنامه 5 دهه سدسازی در کشور نشان می‌دهد که رویکرد مدیریت سازه‌ای در آبخیزها با صرف هزینه سنگین از بودجه عمومی، بدون بازبینی و ارزیابی تطبیقی، پیامدهای ناسازگاری بجای گذاشته است.

2- میلیونها خانوار کشاورز مولد جوامع بومی آبخیزها، حقابه موروثی خود را در اثر انحراف آب با سدسازی از دست داده‌اند.

3- صدها هزار خانوار کشاورز تولیدکننده در مخزن سدها از حقابه و حق کشت وکار و دامداری و نیز حق سکونت موروثی خود محروم شده‌اند و با ترک اجباری سرزمین خود ناچار از پذیرش سرنوشت تلخی که سدسازی برای آنان رقم زده شده‌اند.

4- عشایر تولیدکننده آبخیزها مراتع و چراگاه‌های موروثی خود را در زیر مخزن سدها از دست داده‌اند.

5- کشاورزان زیادی در دشتهای پائین دست با زهدار شدن اراضی خود در اثر ورود آب زیاد روبرو شده‌اند.

6- یادگارهای فرهنگی و تاریخی و طبیعی زیادی در مخزن سدها به زیر آب رفته‌اند.

7- سدها در بیابانزایی سهم بسیار مهم و غیرقابل انکاری داشته‌اند. جنگلهای باستانی هیرکان ایران به ویژه در نواحی دو هزار و سه هزار از منابع مهم جنگلی کشور به شمار می‌رود لازم است از هرگونه ساخت و ساز بی‌رویه در این ناحیه خودداری شود و نیز طرح و تصویب افزایش بهر‌وری کشاورزی از جنگلها ضربه‌ای مهلک بر این عرصه‌های جنگلی به شمار می‌رود.

8- سدها با ایجاد توهم فراوانی آب به ویژه در شهرها میزان مصرف سرانه را تا 5-4 برابر استانداردهای جهانی افزایش داده‌اند.

9- 10-5 میلیون هکتار از جنگلهای کشور در اثر سدسازی از میان رفته است. متاسفانه گذشته از سدسازی، اراضی جنگلی شمال ایران به ویژه در مناطق غرب استان مازندران به خصوص در مناطق جنگلی رامسر، تنکابن، عباس‌آباد، نشتارود و سلمان‌شهر با روند نابودی سریعی بر اثر ویلاسازی مواجه است.

10- سالانه 10 میلیارد مترمکعب از آب تجدیدپذیر محدود کشور در پشت سدها تبخیر می‌شود.

11- پیکره‌های آبی کشور از سدسازی آسیب زیادی دیده‌اند. دریاچه ارومیه، پارک ملی بختگان، تالاب جازموریان، تالاب گاوخونی، تالاب چغاخور، و دیگر تالابها و دریاچه‌های کشور در پی سدسازی در بالادستها تخریب شده‌اند.

12- دهانه‌ها و رودخانه‌های کشور و اکوسیستمهای غنی وابسته به آنها و نیز گونه‌های نادر و بومی در اثر سدسازی خشکیده‌اند و یا نسل آنها منقرض شده است. حفاظت از حریم رودها و جلوگیری از تجاوز به آنها سبب کاهش خسارت سیلهای ویرانگر خواهد شد.

با توجه به اثرات ناسازگار بالا، و نیز با توجه به وجود جایگزینهای کم هزینه‌تر به جای سدها، با استفاده از مدیریت غیرسازه‌ای آب، و اهمیت دادن به مدیریت تقاضای آب و نیرو، سدسازی فعالیتی فاقد توجیه اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی به‌شمار می‌رود.

شرکت‌کنندگان در گردهمایی از مسئولان می‌خواهند تا:

1- روند ممیزی و فرایند تخصیص بودجه به سدها را بازبینی نمایند.

2-تا زمان مشخص شدن نتایج ارزیابی تطبیقی دست کم 1 درصد سدهای کشور، از تخصیص بودجه برای ساخت هر سدی خودداری شود.

3- با تمرکز بر دانش بومی و تجربه گرانبهای مردمان این سرزمین، از تخریب قناتها، آب‌بندانها و سایر اشکال پایدار تامین و توزیع آب بدست مدیریت سازه‌ای آب جلوگیری کنند.

4- با روشهای گوناگون مهار مصرف به ویژه در شهرها و کلان شهرها به کمک مدیریت تقاضای آب و نیرو، گام موثری در ذخیره هزینه‌های ساخت سدها به سود حفاظت هرچه بیشتر از محیط زیست برداشته شود.

5- از کلیه جوامع کشاورزی و عشایری که حقوق آنها در روند سدسازی کشور تضییع شده است احقاق حق شود.

6- با استفاده از اهرم های قانونی، ضمن ممانعت از ساخت وسازهای بی‌رویه در حریم رودخانه‌ها و دریا، با کاربرد روشهای نوین مدیریت پسماند مانند بازچرخانی، بازیافت، بازکاربرد آب، از ورود پسابهای تصفیه نشده کشاورزی، صنعتی و خانگی به رودخانه‌ها و آبهای جاری جلوگیری شود.

اجرای موسیقی محلی توسط هنرمندان تنکابنی بخش پایانی و به یادگار ماندنی همایش بزرگ «روز جهانی حفاظت از رودخانه‌ها ـ بررسی تاثیر سدها بر محیط زیست» بود، نوایی که همه را به مهرورزی با طبیعت و نوعدوستی دعوت می‌کرد.

گزارش تارنمای جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست تنکابن

روزنامه اعتماد و گزارش همایش

بازتاب همایش در تارنمای رودخانه‌های بین‌المللی (اینترنشنال ریورز)

ندا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت   توسط هر دو  | 

"قسمتی از یک یادداشت! و تقدیم به همه ی مادربزرگها!"

" پیرامون رسمی در روستاهای سیستان که اسفند ماه تنور خانه‌ها یکی پس از دیگری افروخته می‌شود تا کلوچهی عید بپزند. و به اعتقاد بسیاری زنان کهنسال این آتش آفروزی به زمین کمک می‌کند تا گرم بشود" 

...مثل همیشه سر تپه نشسته‌ای! دستت را سایبان کرده‌ای بالای ابروهات. روی پیشانیت. چه قدر وقتی مینی‌بوس نزدیک ده می‌شود، تپه را نگاه می‌کنم. تپه را که می‌دانم تو چشم به راه رویش نشسته‌ای. چشم به راه من! چه سلام ِ قشنگی است، برایم، چشم به راهی‌ات سر تپه! چه قشنگ دوست می‌داریم. قبلا هم گفته بودم، نه ؟! گفته بودم، که چقدر هلاک ِ دویدنت هستم به سویمَ وقتی مینی‌بوس را از بالای کانال می‌بینی. دویدنت که باد می‌پیچد توی دامنت و گیسهای حنایی‌ات مثل گیسهای دخترهای بازیگوش َدوطرف سرت، بال می‌گیرد توی هوا و از پی‌ات می‌آید. می‌آید تا برسی به من و من خودم را بیندازم توی آغوشت و از عطر گلاب آمیخته با دود پیرهنت شاد بشوم. شما هی چند بار همه ی صورت ِ مرا می‌بوسی و من هی دستهایت را و چشمهایت که سلام - خداحافظش یکی است و همیشه خیس! چه قدر همیشه به شما می‌گویم، نکش! این زبان بسته را نکش! و شما چه قدر مقتدر، هر کاری بخواهی می‌کنی و هیچ کس جلودارت نیست! . . .

اینها را آخرین دیدارمان نوشته بودم. آخرین دیدارمان که شما ناخنهایم را حنا گذاشته بودی و سر انگشتهایم را. من همه‌اش دستم را نگاه می‌کردم  که نارنجی پررنگ شده بود. یادت هست؟ !

ورقهای آن سال را می‌خوانم . می‌خواهم، با اجازهی شما، بعضی وقتها، بعضی حرفهایت را بنویسم . می‌دانم که نه شما و نه هیچ مردم دیگری، جاودانگی‌هاشون در گرو یادداشتهای من و مثل من نیست. خودت به من یاد دادی و به من باوراندی که مردم خود به خود جاودانه‌اند. من فقط می‌نویسم که دلم خوش باشد. می‌نویسم که مردم بودنم یک طور شاعرانه‌ای نمود کند. آخر من هم مثل خودت عاشق شعرم. مثل شما عاشق شعر و ترانه! ترانه خواندن! حیف فقط صدایم مثل صدای شما نیست. نه لطیف است و نه آنقدرها بی‌پروا! نزدیک عید است و من هی یاد کلوچه‌پزیهای شب عیدمان می‌افتم . می‌خواهم شروع باز گویی حرفهایت، آتش باشد. آتش که می‌گفتی اسفند روشن می‌کنی تا زمین گرم بشود . چه مهربان به زمین هم فکر می‌کردی! شما مثل همهی زنهای آن دیار همیشه یار ِ طبیعت می‌شدی! یار رود و آب و باد و زمین. اینبار یاری ِ زمینت را می‌گویم. وسواست در افروختن آتش در تنور خانه کرده به دل زمین. می‌گفتی کلوچه‌ی شب عید بهانه است که زنها آتش بیفروزند توی دل زمین و سرمای زمین، گرم بشود. سردی برود و زمین جان بگیرد و بهار بشود. می‌خواستم چارشنبه سوری را بنویسم، دریغم آمد رسم ِ کهن ِ زابلمان را نا نوشته بگذارم. رسم قشنگی که پیش از عید هی خانه به خانه خمیر می‌کنند و تنور آتش می‌کنند و…. رسمی که شما، آموختی به من، زمین را گرم می‌کند! شما که دستهایم را حنا گذاشتی و رفتی و اصلا فکر نکردی، رنگ دستهایم که پاک بشود  چه کسی دوباره برایم حنا خیس می‌کند!؟ شما که سالهاست رفتی و من مانده‌ام با مرور عکسهایت و یادگارهایت و حرفهایت که یادداشت کرده‌ام! تا چارشنبه سوری آتش شما را می‌افروزم و چارشنبه سوری یک حرف دیگر! آتش شما که سخت پیشواز بهار است و یاری زمین یخ زده. زمین  یخ زده که باید دوباره گرم بشود و زایشگر! ...

زهره

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت   توسط هر دو  | 

میراث خبر؛ طی یک‌ماه گذشته در اقدامی نه چندان تازه اما جدی از سوی پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری تمامی باستان شناسان فعال کشور، چه استانی، چه ستادی و چه دانشگاهی ممنوع المصاحبه شدند. این اقدام در حالی جدی پیگیری می شود که مسئولان سازمان میراث فرهنگی می‌گویند: «اخبار مربوط به این حوزه بسته نشده است اما تنها از طریق کانال روابط عمومی پژوهشگاه اخبار مربوط به باستان شناسی ارائه می شود.» باستان شناسان در زمره مهم ترین کارشناسان سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری هستند. آنها نه تنها دانش فهم چگونگی کشف آثار مدفون زیر خاک را داشته‌اند، بلکه جزء مهمترین نگهبانان آثار باستانی کشور نیز محسوب می‌شوند. طی شش سال گذشته و با جدی شدن موضوع میراث فرهنگی در رسانه‌های کشور، باستان شناسان جزء نخستین کسانی بودند که با ایجاد ارتباطی آموزنده با خبرنگاران، آنها را در شناخت مفاهیم مربوط به میراث فرهنگی، به ویژه باستان‌شناسی و مفاهیم مربوط به این حوزه یاری دادند. اینچنین بود که امروز باستان شناسان مهمترین رابط فرهنگی رسانه‌ها با سازمان میراث فرهنگی کشور شدند. ممنوع‌المصاحبه شدن باستان‌شناسان، که طی 10 سال گذشته بی‌سابقه بوده، ذهن را به این سو می‌کشاند که سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری به نحوی قصد مسدود کردن اخبار مربوط به میراث فرهنگی کشور را دارد. هرچند مسئولان پژوهشگاه و سازمان میراث فرهنگی بارها از انتشار اخبار توسط روابط عمومی سازمان خبر داده‌اند و به استناد این کار معتقدند هیچ یک از اخبار مربوط به سازمان میراث فرهنگی مسدود نشده است، اما از نظر خبرنگاران و جامعه، اخبار روابط عمومی یعنی اخبار فیلتر شده. هیچگاه و در هیچ نهاد دولتی و غیردولتی، روابط عمومی قادر به ارائه مشکلات سازمان خود نیست. اخبار روابط عمومی مدام از طریق روسای سازمانی چک [کنترل] می‌شود و به این ترتیب هر سازمانی می‌تواند مشکلات خود را از جامعه پنهان بدارد. از جمله وظایف مهم مطبوعات، ارائه اخبار صحیح از عملکرد شاخه‌های مختلف دولت به مردم است. بر این اساس قانون اساسی کشور نیز مدیران، روسا و شخصیتهای مختلف فرهنگی و سیاسی کشور را موظف به پاسخگویی به خبرنگاران کرده است. اما این در حالی است که پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی با نقض قانون اساسی کشور، باستان‌شناسان را که مهمترین مطلع کنندگان رسانه‌های کشور بودند، ممنوع‌المصاحبه کرده و به این ترتیب یکی از مهمترین کانالهای خبری رسانه‌ها را بسته است. سازمان میراث فرهنگی در چهار سال گذشته به طرق مختلف قصد کانالیزه کردن اخبار مربوط به این حوزه را داشته است. و یک سال اخیر هربار که کارشناسی درباره یکی از وقایع مربوط به میراث فرهنگی سخن گفته است، به شکلهای مختلف، از اخراج گرفته تا تذکر و نامه نگاری‌های مفصل، با او برخورد شده است و طی این مدت سازمان میراث فرهنگی هر بار به بهانه‌یی قصد متوقف کردن اخبار مربوط به سازمان میراث فرهنگی را داشته است. «محمد مهدی فرقانی» استاد علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی درباره چنین عملکردی از سوی سازمان های دولتی گفت: «اظهارنظر کارشناسی حق مسلم کارشناسان مربوطه است. اینکه هر سازمانی خط مشی مشخصی در ارائه سیاستهای خود دارد بر هیچ کس پوشیده نیست و قطعاً تک‌ تک افراد یک سازمان از سیاستهای کلی آن خبر ندارند. در این میان بهتر است یک نفر به عنوان سخنگوی سازمان با رسانه‌ها گفتگو کند. البته باید گفت چنین گفتگویی در فضایی خوشبینانه و مورد اعتماد اتفاق می‌افتد.» وی در ادامه گفت: «اما به طور کلی در هر سازمانی بهتر است سخنگوی سازمان درباره سیاستهای کلی آن سازمان سخن بگوید و صحبت درباره مسائل کارشناسی سازمان به کارشناسان سپرده شود زیرا سخنگوی سازمان نمی‌تواند از مسائل جزیی مربوط به یک کار کارشناسی مطلع باشد.» فرقانی درباره اهمیت گفت وگوی کارشناسان با رسانه‌ها گفت: «ممنوع‌المصاحبه کردن کارشناسان یک عمل «ضد رسانه‌یی» است. در این میان نه تنها حقوق رسانه‌ها که حق آزادی بیان که متعلق به یک کارشناس است نیز دیده نشده است.» به گفته وی رسانه‌ها مایلند با منابع خود به طور اختصاصی گفتگو کنند و مخالفت با این موضوع نقض کامل حق آزادی بیان است. سازمان میراث فرهنگی هر بار به نحوی کارشناسان خود را ممنوع المصاحبه کرده است. یک بار گفته شد کارشناسان از برخی مسائل مربوط به میراث فرهنگی اطلاع ندارند و به همین علت اطلاعات نادرستی می‌دهند. دوباره گفته شد بین کارشناس میراث فرهنگی و کارشناس سازمان میراث فرهنگی فرقی وجود ندارد و به همین علت اخبار به صورت ضد و نقیض منتشر می‌شود. پس از آن گفتند برخی اخبار جنبه سیاسی دارد و نباید رسانه‌یی شود و چون کارشناسان از این موضوع بی‌اطلاع هستند، باعث کند شدن روند مذاکرات برای رفع مشکلات می‌‌شوند. اما در تازه ترین بهانه از سوی پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی، هدف از ممنوع شدن مصاحبه باستان‌شناسان با رسانه ها، حفاظ امنیت شغلی باستان‌شناسان عنوان شد. داستان از اینجا آغاز می‌شود که یک باستان‌شناس حین کاوش به یک گور هخامنشی بر می‌خورد، اما با این فکر که محوطه در حصار یک مجموعه جهانی است، گور را رها کرده و ادامه کاوش را به روز دیگری موکول می کند. گویا یکی از کارگرها از فرصت شبانه استفاده می کند و خود را به آن گور می‌رساند و در نهایت موفق به برداشتن یک کاسه هخامنشی می‌شود. فردای آن روز خبر این سرقت توسط خود باستان‌شناس به یکی از رسانه‌ها داده شده و انتشار این خبر باعث می‌شود حراست سازمان میراث فرهنگی از آن باستان‌شناس بازخواست کند. خلاصه آنکه باستان‌شناس راهی زندان و رئیس پژوهشکده باستان‌شناسی هم مجبور می‌شود چندبار در دادگاه برای دفاع از باستان‌شناس حاضر شود. سرانجام هم گفته شد شیء گمشده پیدا شده و باستان شناس زندانی هم آزاد شد. ممنوع کردن مصاحبه با باستان‌شناسان به معنای آن است که سازمان میراث فرهنگی قصد مخفی کردن اتفاقاتی را دارد که بهتر است رسانه‌ها و مردم از آن بی‌خبر بمانند. از طرف دیگر واکنش روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی و کانالیزه کردن اخبار باعث می‌شود میان رسانه و روابط عمومی نیز خلأهای بیشتری به وجود آید. اما چنین عملکردی از سوی سازمان میراث فرهنگی طی چهار سال گذشته بارها رخ داده و هر بار با شکست مواجه شده است.

منبع: روزنامه اعتماد

یادداشت ندا: دوستی می‌گفت: میراث یک زمانی گفته بود به مسائل میراث فرهنگی و مشکلات در آن کسی پاسخگو نیست، مگر خود میراث! اینهم در راستای همان حرفیه که زده! سازمان محترم میراث فرهنگی ابتدا اجازه می‌داد وزارتخانه شود، بعد ...؛ حال برای تایید و یا تکذیب یک خبر نیاز به یک سخنگوست. انواع سخنگوها را داریم: سخنگوی رسمی و غیر رسمی؛ سخنگوی قوه قضاییه، سخنگوی وزارت امور خارجه، سخنگوی دولت؛ سخنگو معرفی نمی‌کنم خودم را، کیوسک اطلاع رسانی سخنگو با قابلیت کنترل از راه دور (با اندکی تغییر در کاربری) و ... این کیوسک سخنگو، کارایی بسیار دارد و در راستای سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری الکترونیک هم هست. بخوانید: ماجرای دیپلمات کره‌ای و  بیانیه درباره ماجرای دیپلمات کره‌ای

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت   توسط هر دو  | 

منشور کوروش بزرگ

 "نامه به منشور"

 سلام! منم ! ساقه ی یک عالمه سال دورتر از تو، ای ریشهی زخم خورده از تیشه ام! بازگشتت، زیباست. خبرش، شوقی به جانم انداخت. شوق شیرین ِ اشک آلودی از جنس ِ آن سالهای، نه چندان دور کودکیم! آن وقتهاَ که زنان و مردان اسیر از جنگ ِ سخت ِ تلخ ِ 8 ساله به وطن باز می‌گشتند.

به قول بی‌بی جان، قدمت بر چشم!

بهارانه‌ای، عیدانه‌ای می‌شوی در این نوروز که می‌آید! چه خوش خواهی خرامید و چه خوش خواهی نشست . و ما شاخه‌های یک عالمه سال دور تر از تو، عاشقانه تماشایت خواهیم کرد. تو لابد مثل شیر زنان و شیرمردان از اسارت بازگشته‌ی آن سالها، همه‌ی دلتنگی‌ات را خواهی گریست. و ما مثل همان سالها،پیش پای تو هم گلاب خواهیم پاشید و شادمانی خواهیم کرد. و درد و دلها خواهیم گفت َ و به تو که از غربت می‌آیی مجال نخواهیم داد. به دامن ِ گرم ِ شکوهمند ِ مادرانه‌ات پناه خواهیم آورد و از همه‌ی لگدمال شد‌گی‌ات خواهیم گفت. همه‌ی لگدمال شد‌گی‌مان. لگدمال شدگیتَ که مردمان دیگر در پرستش خدای خود آزاد نیستند! لگدمال شدگیت که آدمها با هر رنگ و نشان و قومیتی، برابر نیستند! لگدمال شدگیت که قوی بر ضعیف ظلم روا می‌دارد…! لگدمال شدگیت که دیگر این است و جز این نیست!!!

تو قهرمانانه خواهی آمد. ما عاشقانه تو را دوست خواهیم داشت. چه مژده‌ای شد این که بر ما گذری خواهی کرد. چه خوب شد به قهرم گوش نکردم، دوباره روزنامه خریدم. از تو چه پنهان، گفته بودم از امروز، دیگر روزنامه نمی‌خرم. از بس که سیاهکاری می‌نویسند، توی این صفحه‌های سیاه! راستی تو می‌دانی روزنامه چیست؟! شاید ندانی! توی آن می‌نویسند. مثل تو که نوشته شده‌ای! لیک نوشته‌هایش زمین تا آسمان َفرق می‌کند با نگارش تو. ولش کن . خودت می‌آیی می‌بینی! سخت منتظرت هستیم. منتظرت که بیایی و چشمهایمان از دیدن توَ برق بزند! چه خوب شد که روزنامه گرفتم. مفهوم ِ مسرت که توی کتابها خوانده بودم را فهمیدم. بیا، بیقرار، منتظرت هستیم! بیا!

                                               با یک عالم احترام و عشق! دوستدار توَ زهره!

ایران ـ  همشهری‌آنلاين:
منشور كوروش ارديبهشت‌ماه سال آينده (1388) به‌مدت چند‌ماه به موزه ملی ايران در تهران انتقال می‌يابد.

 پیوند۱: تکرار تاریخ، این‌بار موزه‌ی ایران باستان

پیوند۲:غربتی این چنین نه سزاوار اوست

پیوند۳:باز هم صبر کن؛ می‌آیم

پیوند۴:از کویر تا سراب

پیوند۵: 29 اردیبهشت روز موزه خجسته باد

پیوند ۶: چرا جناب بی‌بی‌سی که موزه بریتانیا را در بغل گوش خود دارد، نیازی ندیده‌ که نظر آنان را نیز بشنود ( از وبلاگ نوشته‌های پراکنده‌ ی رضا مرادی‌غیاث‌آبادی)

 یادداشت ندا: منشور کوروش با چه ضریب امنیتی به نمایش در می‌آید؟!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت   توسط هر دو  | 

24 اسفندماه ـ روز جهانی حمایت از رودخانه‌ها گرامی باد

یادآوری زهره: آبگیر پر است از قوهای سفید. مرغان مهاجر! یک روز بکوچیم، یکروز، فقط یک روز، از این همه شیشه‌های مات، بکوچیم. بکوچیم و به زلال ِ رود بپیوندیم. و ایمان داشته باشیم که رودهایمان در آستانهی رسیدن به دریاست. دریا که سرانجام به عمق و خروش  ِ حماسی  ِ اقیانوس خواهد پیوست. و ما قطره‌گون در آن جاودانه خواهیم شد. یکروز کوچ، یکروز سفر. سفر که می‌گویند: چه خوش می‌گذره، که می‌گویند: بیا با هم بریم سفر، دوبی، دوبی!!! کنسرتم داره به خدا!!!! عین ِ دوبی! خیلیم بهترشم! مقامی! املشی! با لباس محلی! با مجوز  ِ رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ِ محترم! نوای آمیخته با روح آبی دریا! نوای املشی ِ برخاسته از آب و جنگل! نوای نیایش گونهی روح زخم و زحمت ِ مردمان ِ سختکوش ِ مهربان!

یاد‌آوری ندا: از همه‌ی انجمنها، دوستداران محیط زیست و ... دعوت به شرکت در این همایش می‌گردد. جهت اطلاع بیشتر با پست الکترونیک (ایمیل) مندرج در تارنگار مکاتبه فرمایید.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت   توسط هر دو  | 

 

بریدن درختها، کشتن جنگل؛ علیرضا حکیمی‌فرد، لفور

"به مناسبت ۱۵ اسفند - روز درختکاری"

ما را اگر چه رابطه هاست با درخت

اما هنوز، فاصله‌هاست با درخت

 

خورشید و باد و آب و زمین و چهارفصل،

تنها نشان رابطهی ماست با درخت

 

اینها، تمام، واسطه‌های تحرکند،

در ویژگی، درخت، نه ما و نه ما درخت

 

از ما، هزار گفتنی ناشنیدنی،

می گفت، اگر که داشت، زبان و صدا، درخت

 

در گوش نور و سایه و خورشید و ابر و باد

می کرد، از معاصی ما، شکوه ها درخت

 

پا در هوا و سر به هوا و گسسته ما

پیوند عاشقانهی خاک و هوا، درخت

 

فواره‌ی بلند خلوص نیایش است

هر شاخه‌ای که، برده به سوی خدا، درخت

 

این سوی، ریشه دوانده است، زیر خاک

آن سوی کرده دست به بی سو، رها، درخت

 

با این همه طراوت و زیبایی و شکوه

خاموش و بی‌تظاهر و بی ادعا، درخت

 

پرورده زیر سایهی چتر بلند خویش

پیر و جوان و عاقل و دیوانه را، درخت

 

با مهر، آشیانهی مرغان و جوجکان

در شاخسار ایمن، خود، داده جا، درخت

 

هم سایه و شکوفه و هم بار و هم صفا

حتی، ز بذل برگ، نکرده ابا، درخت

 

ما، در ازای این همه خوبی، چه کرده‌ایم ؟

از ما چه دیده، جز خطرات خطا،درخت؟

 

داغ خطوط نام و تصاویر یادگار،

بر او نشانده‌ایم و نگفته، چرا، درخت

 

ما در حضور اره به دستان نشسته‌ایم

در انتظار آنکه، بیفتد ز پا درخت

 

با این همه ستیز، هنوز ایستاده است

در رهگذار آدم و آدم ربا درخت

 

از بس سیاهکاری و پستی، ز خاک دید

رفت از فرود، سوی رهایی، فرا، درخت

 

اما، هنوز، پای به گل، مانده چاره جوی،

کز زادگاه خویش، بکوچد کجا؟ درخت

 

حق است، اگر ز درد، به تن جامه بر درد

پوشد تمام سال، لباس عزا، درخت

 

اینقدر کجروی و سراسر خطا زمان؟

این قدر راستی و سراپا وفا درخت؟

 

خنجر نزد ز پشت، برای مقام و نام،

خون کسی نریخت، برای طلا، درخت

 

با شبروان نیست به روشن‌روان، دروغ!

با ناکسان نزد به کسان، افترا، درخت

 

از باغها، نشانه نماند، اگر شود،

یک تن، ز جمع این همه آدم نما، درخت

چون آدم از بهشت،به بادافره ی گناه

افتد ز باغ سبز حقیقت، جدا، درخت

 

ای دوست! یا کویر دل خویش سبز کن

یا در گذر، که با تو شود آشنا درخت

 

تا چند، چند رنگی و از سبز دم زدن

بی پرده، یا رفیق تبر باش! یا درخت

 

 

برگرفته از کتاب: بی عشق ما سنگ؛ ما هیچ- بهمن رافعی

یادآوری زهره: تو رو خدا درخت بکاریم .که همه جا سبز باشه! که اکسیژن باشه ! که نمیریم از این اختناق ِ بی اکسیژن! درخت بکاریم که خوش بگذره، بریم باغ سیزده بدر. که جنگل داشته باشیم. که تبر خجالت بکشه! که عاقبت میوه بده! که 15 اسفند یادمون نره. درخت بکاریم، که دوستی باشه! که کام دل به بار آید! که بر لب جوی و می و معشوق به کام ! مطربم باشه و اینا! درختم باشه! صد البته!!!

یادآوری ندا: ۱۵ اسفند ماه یادآور درختان تنومندی است. درختها را دستگیر کردند، بریدند و جنگل را کشتند. ۲۸۰ هکتار جنگل کفبر شد؛ ۸۰۰ هکتار زمین کشاورزی خورده شد؛ مردم انجا نیز خورده شدند؛ سد، همه‌ی اینکارها را کرد! هر یک درختی بودند؛ از گسترهی سایه‌هایشان، فرزندانشان آرمیده، همشهریانشان آسوده، هموطنانشان در آسایش؛

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت   توسط هر دو  | 

اثر بانوی هنرمند نسیبه دولتخواه

"به مناسبت پنجم اسفند ماه، جشن اسپندارمزگان، روز مهرورزی، روز زنان و زمین زایشگر!"
"این روز گرامی!"، "پاینده مهربانی َ پاینده عشق"
 
 می‌دانم!
می دانم آن مرد داس دارد!
می‌دانم، آن مرد که می‌گویند در باران آمد، داس دارد.
اینکه چیزی نیست. من شاعری، یا نهَ شاعرنمایی را می‌شناسم که داس دارد. یکبار، همین چند وقت ِ پیش، می‌خواست همهی عشقم را درو کند. همهی عشقم که عاشقانه دوست می‌دارمش. من اما، عشقم را با چنگ و دندان چسبیده‌ام.
می‌دانم که آن مرد داس دارد. می‌خواهم حتی آن مرد که داس دارد، پای عاشقانه‌گی‌ام را امضا کند. به رسمیت بشناسد.
چرا می‌ترسی؟؟؟ آن روزها را یادت هست؟!!آن روزها که توی دفتر مشقمان می‌نوشتیم:
"آن مرد آمد. آن مرد با اسب آمد. آن مرد در باران آمد."
 من خیلی خیلی نوشته بودم:" آن مرد آمد. آن مرد با اسب آمد. آن مرد در باران آمد. "
خیلی خیلی نوشته بودم؛ چون یکجور ِ کودکانه‌ای، شاعرانه‌گی مشقم را دوست می‌داشتم. مشق ِ شاعرانه‌ی خیس ِ اسب سوارم را!
اندازهی همهی مشقهای علوم و دینی و فارسی و ریاضی ِ عیدم، فقط همین را نوشته بودم. خانم گفته بود، 3 بار رونویسی. من ولی، یاد شاهزادهی قصه‌ی بی‌بی جان می‌افتادم، که با اسب می‌آمد. با اسب سفید.
بی‌بی جانَ قصه‌اش را گفته بود .و من فکر می‌کردم، آن مرد که با اسب بیاید، به من سیب سرخ می‌دهد و مثل آواز زنها، توی حنابندانهای قدیم که می‌خواندند: «نون و پنیر آوردیم، دخترتونو بردیم»، می‌آید و به من سیب سرخ می‌دهد و آواز می‌خواند برایم و با خودش می‌بردم به درهی سیبهای سرخ.
باورت نمی‌شود!؟ بیا نگاه کن! دارم دفتر مشقهای ِ آن روزهایم را ورق می‌زنم. نگاه کن! دفتر مشقهایم راکه با دفتر بچه‌های امروز، از زمین تا آسمان فرق می‌کند. بچه‌های امروز که انگار خیلی بیشتر از سنشان شده‌اند. دغدغه‌ی کتاب فارسی‌اشان دیگر، نان نیست و آب. و حتی یادی هم از بابا نمی‌کنند که، آب داد و نان داد. حالا دیگر بچه‌ها توی دفترهایشان می‌نویسند: انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست!
من که چیزی از انرژی هسته‌ای نمی‌فهمم، و من که اصلا انگار بچه‌های انرژی هسته‌ای را نمی‌فهمم، یکجور عجیبی، انگار بزرگتر از سنم، فراموشی دستهای تهی از نان ِ باباهای ِ بچه‌های انرژی هسته‌ای را مرور می‌کنم و همه‌اش فکر می‌کنم، چقدر دلشان می‌خواهد، بلند بگویند، نان حق ِ مسلم ماست.

 دفتر آنروزهایم را می‌بندم و ادای کودکان جلوتر از کودکیشان را در می‌آورم. به آب و نان فکر نمی‌کنم. و باز هم قصه‌ی بارانی ِ شاهزاده‌ام را مرور می‌کنم. شاهزاده‌ام که جستجویش می‌کنم. شاهزاده‌ام که انگار جستجوی مرا احساس نمی‌کند! یا احساس می‌کند و باورش نمی‌آید! شاهزاده‌ام که اصلا انگار، دوست داشتنم را به رسمیت نمی‌شناسد!؟ دوست داشتن ِ مرا که می‌گویندَ باید توی صندوق خانه قایمش کنم تا آن وقتی که نون و پنیر می‌آورند، لای چادر بختم بپیچمش و با خودم ببرم. مثل ِ رازهای مگو!

دوست داشتنم اما، از خیلی خیلی نوشتن ـ رونویسی ِ کودکیهایم هم کودکتر شده است. آنقدر که میان شاهزاده‌های بی‌آب و نان ماندهی بی‌شعر و عشق، هی عشق عشق می‌کند. و شاهزاده‌ها یا عشق را باور نمی‌کنند یا دخترانه‌گی عشقها را به رسمیت نمی‌شناسند. من ولی عاشقانه‌گیم کم رنگ نمی‌شود. و هی پررنگتر هم می‌شود. آنقدر که دلم می‌خواهد معلم بشوم. و به بچه‌ها مشق شب عید بگویم، یک عالمه صفحه َ هر چقدر که دوست دارندَ بنویسند: دوست داشتن حق ِ مسلم ماست!

(زهره)

یادآوری ندا: چنانچه از تصویر بالا استفاده می‌فرمایید، نام منبع به همراه نام هنرمند را فراموش نفرمایید. (رعایت قانون کپی رایت)

یادآوری زهره: تو رو خدا اگه از نقاشی بالا استفاده کردید، نصیبه دولتخواه رو فراموش نکنید! نصیبه می‌گه نام کار لیلی و مجنونه!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت   توسط هر دو  | 

 اشاره

«بازهم در حال و هوای خوش جشن «اسپندارمذگان» یا «جشن اسفندگان» و مناسبت زیبای این جشن کهن ایرانی در ماه «اسفند» و این بار، با دید پژوهشگرانه‌ی «جلال خالقی مطلق». 

اگر یادتان باشد پس از جشن یا روز «والنتاین» بود که اینجا و آنجا خواندیم و شنیدیم که بدانید و آگاه باشید که در ایران باستان، روزی مشابه این روز وجود داشته و قدمت آن حتی به دو قرن پیش از میلاد مسیح می‌رسد، چه برسد به وجود جناب «والنتاین» و فداکاری بزرگ و سنت زیبایی که از خود به یادگار گذاشته است».

در ایران باستان هر روز از روزهای ماه دارای نامی‌ بوده ‌است، چنانکه در کشورهای اروپایی هنوز هم چنین است. روز پنجم هر ماه «سپندارمذ» نام داشته که در ماه دوازدهم، یعنی «اسفند» زمانیکه نام روز با نام ماه یکی می‌شد، آن روز را جشن می‌گرفتند. روز «اسپندارمذ»، روز «ایزد بانوی باروری»، «فرشته‌ یا ایزد پشتیبان زمین» نامیده می‌شده. در گاتها، او را دختر اهورامزدا نامیده‌اند. در باورهای کهن، «زمین» را نیز مانند «زن»، پدیده‌ای بارور، زاینده و پرورش‌دهنده می‌دانسته‌اند از اینرو آن را نیز از جنس مادینه قلمداد کرده‌اند.

استاد «جلال خالقی مطلق» با دیدی پژوهشگرانه، جای پای این جشن کهن در ایران باستان را ، در آثار «ابوریحان بیرونی»، «گردیزی»، نظامی»، و «شاهنامه» پیگیری می‌کند. در پایان، او به مقایسه‌ای بین این آیین‌ ایرانی با آیین‌هایی از این دست و همسان در برخی از کشورهای مسیحی غرب، دست‌می‌زند.  

سابقه‌های تاریخی جشن سپندارمذ

«ابوریحان بیرونی» در کتاب «آثارالباقیه» که در سال 1391 هجری (1001 میلادی) تالیف کرده‌است۱، آنجا که در باره‌ی جشنهای ایرانی سخن می‌گوید، از جشنی نام می‌برد که در روز «اسفندارمذ»، یعنی در پنجم اسفند برگزار می‌شد. [که ترجمه‌ از متن عربی آن چنین است] او می‌نویسد:

« اسفندارمذماه، روز پنجم آن، روز اسفندارمذ است و آن جشن همخوانی دو نام (ماه و روز ) است. معنی اسفندارمذ، خرد و بردباری است و اسفندارمذ، فرشته‌ی نگهبان بر زمین است و فرشته‌ی نگهبان بر زنان درستکار و پاکدامن و نیکوکار و شوهردوست. در گذشته، این ماه و این روز به ویژه جشن زنان بود و چنین بود که مردان به زنان بخشش می‌کردند و این آیین هنوز در «اصفهان» و «ری» و دیگر شهرهای پهله برجای است و آنرا به فارسی، «مژدگیران» [در دو دستنویس دیگر کتاب:مردگیران] می‌نامند.»2

ابوریحان بیرونی در باره‌ی این جشن در کتاب «التفهیم»، نوشته‌ی سال 420 هجری (1029 میلادی) نیز سخن گفته‌است: «...و [اسفندارمذ] پنجم روز است از اسفندارمذ ماه. و پارسیان او را مردگیران خوانند. زیراک زنان به شوهران اقتراحها [درخواستها] کردندی و آرزویهای خواستندی از مردان.»3

ابوریحان بیرونی همچنین در کتاب «قانون مسعودی» نوشته‌ی سال 422هجری (1031 میلادی) یکبار دیگر از این جشن نام می‌برد و می‌نویسد: «... و اما روز پنجم از ماه اسفندارمذ، نام آن فرشته‌ی نگهبان بر زمین و بر زنان پاکدامن است، و آن در گذشته به ویژه جشن زنان بود و آن را مردگیران نامیدند، چون زنان از مردان آرزوها خواستند.» ۴

پس از «ابوریحان بیرونی»، «گردیزی» نیز در کتاب «زین‌الاخبار» نوشته در سالهای 442- 443 هجری (1050-1051 میلادی) از این جشن یاد کرده و نوشته‌ است: «... این روز، پنجم اسفندارمذ باشد و اینهم، نام فرشته‌ است که بر زمین موکل است و بر زنان پاکیزه و مستوره. و اندر روزگار پیشین، این عید، خاصه، مرزنان را بودی. و اینروز را مردگیران گفتندی، که به مراد خویش، مرد گرفتندی.»5 

در نگاه نخستین، پاسخ به این پرسش که آرزوهای زنان در آن جشن، و نام درستِ آن جشن چه بوده، آسان می‌نماید. چون در گزارش نخستین، سخن از «شوهران» است و در دو گزارش دیگر نیز سخن از «زنان پاکدامن» و «زنان پاکیزه‌ی مستوره» است و همه‌ی این توصیف‌ها رهنون بر این هستند که در اینجا عموم زنان، منظور نیستند، بلکه زنان شوهرداری که چون همه‌ی سال شوهر را از خود خرسند و خشنود داشته و در خانه‌داری و پاکدامنی و روی پوشاندن از مردان بیگانه، دست از پا خطا نکرده بودند، به پاداش آن در روز پنجم اسفند از شوهر برای خود درخواست کفش و جامه‌ی نو می‌کردند و یا از او می‌خواستند که کاسه و کوزه‌ی آبخوری را که بارها شکسته و بندخورده بود، دیگر دور بیندازند و کاسه و کوزه‌ای نو بخرند. با این برداشت، پس نام درست این جشن نیز باید «مزدگیران» بوده باشد. همچنین آمدن گونه‌ی «مژد» که گویشی از «مزد» است، در دستنویسی از نیمه‌ی سده‌ی یازدهم هجری که دیگر کاربرد «مژد»، چندان محتمل نمی‌نماید، می‌تواند رهنمون بر کاررفت «مژد» در دستنویسهای کهن باشد و تایید بر این که در کتابت «مرد»، یک نقطه افتاده‌است. 

ولی موضوع به این سادگی نیست: 

1 – از سه دستنویسی که اساس تصحیح کتاب «التفهیم» بوده، نویسش «مژدگیران» تنها در دستنویس مورخ 1079 هجری آمده‌است و دو دستنویس دیگر، یکی مورخ 1254هجری و دیگری بی‌تاریخ و محتملا از نیمه‌ی دوم قرن یازدهم هجری، «مردگیران» دارند.6 همچنین در «التفهیم» و «قانون مسعودی» و «زین‌الاخبار»، «مردگیران» آمده‌است. شادروان «همایی» مصحح «التفهیم»، در پینویس کتاب به گونه‌ی «مژدگیران» در «آثارالباقیه» اشاره کرده‌است و این توضیح او روشن می‌کند که در دست‌نویس «التفهیم» حتمأ «مردگیران» بوده و نیز اگر این نام در نگارش عربی کتاب «التفهیم» که «همایی» در چاپ دوم کتاب در دست داشته بوده، صورت دیگری می‌داشت، لابد مصحح از آن یاد می‌کرد.7 

2 – جمله‌ی پایانی گزارش «گردیزی» که می‌نویسد: «... و این روز را مردگیران گفتندی که [زنان] به مراد خود، مرد گرفتندی»، نه تنها تأییدی بر درستی «مردگیران» دارد، بلکه می‌توان آن را حمل بر آزادی زنان در این روز در معاشرت با مردان و یا دستکم، اشاره‌ای به رسم همسر‌گزینی دختران در اینروز گرفت. 

3 – از جمله‌ی پایان گزارش «گردیزی» که بگذریم، دیگر اشارات «گردیزی» و «بیرونی» در باره‌ی  درستکاری، پاکدامنی، نیکوکاری، شوهردوستی، پاکیزگی و پوشیدگی زنان همانگونه که در بالا گفته شد، همه، گونه‌ی «مزدگیران» را توجیه می‌کنند و نه «مردگیران» را. از اینرو در واقع جای شگفتی است که کاتبان جز در یک مورد، «مردگیران» را به «مزدگیران» تغییر نداده‌اند.

به سخن دیگر، اگر در اصل، «مزدگیران» نوشته شده بود، بسیار بعید می‌نمود که با این توصیفی که در این گزارشها از زنان شده‌است، پنج یا شش کاتب در چهار اثر، «مزدگیران» را به سهو یا به عمد، «مردگیران» بنویسند و تنها یک کاتب در یک اثر، «مژدگیران».8 

 4 _ گونه‌ی «مژدگیران» که یکبار به‌کار رفته‌است، می‌تواند کوتاه‌شده‌ی «مژده‌گیران» نیز باشد. ولی از سوی دیگر، «مژده» را می‌توان به معنی «مزد» نیز گرفت.                                           

در جستجوی جای پایی از این جشن به روایات دیگری نیز برمی‌خوریم که نظر ما را در بالا کمابیش تأیید می‌کند: 

«نظامی گنجه‌ای» در «شرفنامه» (593هجری، 1197 میلادی)، پس از شرحی که در باره‌ی ویران گشتن آتشکده‌ها و کشته شدن هیربدان به دست «اسکندر» می‌آورد، سپس می‌نویسد که یکی دیگر از آیینهای بدِ مجوس که «اسکندر» برانداخت، آیین زیر بود: 

      دگـــــــر آفت آن بــــود کاتش‌پرست       همـه‌ساله با نوعروسان نشست

      بــه نوروز جمشید و جشن ســده         کـــــه نـــو گشتی آیین آتشکــده

      زهـــر ســـو، عروسانِ نادیده‌شوی        ز خانــه برون تاختندی به کـــــوی

      رخ آراستـــــه، دستهــــــا در نگـــار        بــــه شادی دویدندی از هـــرکنـار

      مغانـــــه می لعـــــل بـــــرداشتــــه        بـــــــه یاد مغان گـــردن افراشتـــه

      ز برزین دهقـــــان و افسونِ زنـــــد         برآورده دودی بـــــــــه چرخ بلنــــد

      همـــه کارشان شوخی و دلبــــری        گه افسانه‌گویی، گه افسونگـــری

      جــــز افسون چـــراغی نیفروختنـد        جـــز افسانـــه چیزی نیامــــوختند

      فـــرو هشته‌گیسو شکن در شکن        یکی پــایکــــــوب و یکی دست‌زن

      چو سرو‌سهی،‌دستــه‌ی‌گل‌بدست        سهی سرو زیبـــا بـود گل پرست

      ســـــر سال کـــــز گنبــد تیــــــز رو         شمار جهـان را شـــدی روز نـــــو

      یکی روزشــان بودی از کوی و کاخ        بــــه کام دل خویش میـــدان فراخ

      جـــدا هـــــر یکی بـــزمی آراستی        وز آن جا بسی فتنه بــــرخاستی

      چویک‌رشته‌شد عقد شاهنشهی        شـــد از فتنـــه بازار عالـــــم تهی

      بــــــه یک تاجــور تخت باشد بلند        چو افزون شود ملک، یابـد گزنــــد

      یکی تاجــــــور، بهتر از صـد بـــــود        که باران چو بسیار شـد، بـد بــود

      چنان داد فرمان، شــــه نیکـــــرای        که رسم مغان کس نیارد به جای

      گـــــــــرامی عروسان پوشیده‌روی        بـه مــــادر نمایند رخ، یا به شـوی ۹

اگر از زهرپاشیهای نظامی چشم‌پوشی کنیم، به پیروی از گزارش او، زنان در آغاز سال، خود را می‌آراستند و یکروز در کوچه‌ها راه می‌افتادند و به پایکوبی و افسانه‌گویی و شادی می‌پرداختند. اینکه نظامی در آغاز با مبالغه و زخم‌زبان و تهمت می‌گوید که «کار آتش‌پرست سراسر سال، نشستن با دختران بود»، شاید اشاره‌ای به این باشد که در پایان آن روز که زنان از آزادی برخوردار بودند، رفتن به آتشکده، برای توبه از گناهانِ کرده یا ناکرده نیز جزو برنامه‌ی این جشن بود. 

«نظامی» برای این جشن بهاری نامی نمی‌برد، ولی اینکه او این جشن را ویژه‌ی «عروسان نادیده‌شوی»، یعنی دختران شوهر‌ نکرده» دانسته‌است، همان نام «مردگیران» را به ذهن می‌آورد. اما خواست او از موضوع بیت‌های 15 تا 17 چیست؟ چرا «نظامی» ناگهان در گزارش این جشن به این مطلب پرداخته‌ است که برای یک کشور یک تاجور بس است و سپس دوباره و در پایان، سخن را به «عروسان پوشیده‌روی» که باید رخ را به مادر نشان بدهند یا به شوی» کشانده‌است؟ ارتباط این دو موضوع در چیست؟

به گمان نگارنده مقصود «نظامی» این است که در آن روز زنان کوی و بازار را از نظم و قانون هر روزه می‌انداختند و در واقع، زنان در آن روز حاکم بر شهر بودند. یعنی رسمی کمابیش مانند رسم «کوسه برنشین» و «میر ‌نوروزی». 

جای دیگری که جای پایی از این جشن بهاری زنان می‌یابیم، در «شاهنامه» است. در این کتاب در آغاز داستان «بیژن و منیژه» پس از آن‌که گرگین برای بیژن از جشن دختران بزرگان توران سخن می‌گوید و بیژن را بدان جایگاه می‌کشاند و میان منیژه و بیژن دیدار می‌افتد، از زبان منیژه به بیژن می‌‌شنویم که دختران بزرگان هر‌ساله در نوبهار در آن جایگاه جشن می‌گیرند: 

     که من سالیان تا بدین مرغزار             همی جشن‌سازم  به هر نوبهار 10 

چنانکه می‌دانید منیژه، بیژن را به چادر خود می‌برد و با هم به آمیزش و کامرانی می‌پردازند. در این داستان سخنی از نام آن جشن نیامده‌است و رفتار آزاد منیژه را هم می‌توان حکایتی جدا از موضوع سخن ما دانست. ولی در اینجا نیز دستکم تا این اندازه مسلم است که دختران در هر نوبهار جشن می‌گرفتند و به کام دل شادی می‌کردند.

در «شاهنامه» در سرگذشت «بهرام چوبین» در ترکستان نیز از یک جشن بهاری زنان که هر‌ساله برگزار می‌شد، گزارش شده‌است.11 اگر چه جای این جشن در ترکستان و شرکت‌کنندگان در آن، دختران بزرگان ترک‌اند، ولی این موضوع در واقع چیزی جز نسبت دادن رسوم ایرانی، هنگام روایت‌سازی به سرزمینهای دیگر نیست.

شاید در متون فارسی و ایرانی نمونه‌های دیگری نیز در ارتباط با این جشن باشد که از نگاه نگارنده نگذشته و یا در یاد او نمانده ‌است.

مقایسه‌ی این رسم ایرانی با رسوم همسان در کشورهای مسیحی غربی

از دیرباز برخی همانندیها میان آیینهای نوروزی و پیش‌نوروزی با آیینهای عید «پاک» یا عید «قیام مسیح» و رسمهای پیش از آن نظر پژوهندگان را به خود جلب کرده است. از آن جمله است دادن تخم مرغ رنگ‌کرده، افروختن آتش برای راندن زمستان و دیو سرما، مانند رسم آتش ‌افروختن در جشن چهارشنبه‌سوری، راه‌ انداختن هیاهو با کوبیدن طبل و زدن اشیایی به یکدیگر برای راندن ارواح خبیث، مانند رسم قاشقزنی در ایران و پاشیدن آب به یکدیگر، مانند آنچه در جشن آبریزگان در ایران مرسوم بود.۱۲ یکی از جشنهای پیش از عید‌پاک، جشنی‌ است که در آلمان آن را Fastnacht، یعنی «روز پیش از آغاز ایام روزه» نامیده می‌شود و جزو مراسم آن، راه‌انداختن کارناوال [کاروان شادی] در برخی از کشورهای مسیحی غرب است. این جشن در گذشته مراسم بسیاری داشت که همه‌ی آنها برجای مانده‌ است. از جمله یکی نیز ریشخند‌کردن «دوشیزگان خانه‌مانده» بود. یعنی در واقع تشویق دخترانی که زمان شوهرکردن آنها رسیده، یا گذشته بود، به گزیدن همسر.13 

در این جشن، دختران و عمومأ زنان در معاشرت خود با مردان از آزادی بسیاری برخوردارند تا آنجا که در زبان مردم، این جشن را به نام زنان Weiberfastnacht ، می‌نامند. آنهم برای خود تاریخچه‌ای دارد. آخرین روز این جشن، سه‌شنبه است. روز پیش از آن را Rosemontag «دوشنبه‌ی گل سرخ»، روز به راه ‌انداختن کارناوال [کاروانهای شادی] و روز پس از آن را Aschermittwoch  می‌نامند که در واقع روز کلیسا و توبه از گناهان است. وجه تسمیه‌ی آن چنین است که در این روز با خاکستر تبرّک یافته بر پیشانی مؤمنان صلیب می‌کشیدند. 

همچنانکه جشنهای ایرانی با آیینهای پیش از اسلام در ایران ارتباط دارند، این جشنها در غرب مسیحی نیز بازمانه‌های آیینهای پیش از مسیحیت‌اند که با مسیحیت کمابیش پیوند خورده‌اند. از سوی دیگر اگر همسانیهایی را که میان آیین‌های ایرانی و غرب مسیحی هست، به دلیل کثرت آنها همه را حمل بر اتفاق نکنیم، باید ریشه‌ی آنها را در زمانهای بسیار کهن زندگی مشترک این اقوام جستجو کرد.14 ولی اگر همه‌ی این همانندیها را اتفاقی بگیریم، باز وجود این آیینهای همسان در غرب مسیحی مثالی است در تأیید آنچه در باره‌ی چگونگی جشن زنان در ایران گفته شد.

نتیجه‌گیری

از آنچه رفت می‌توان چنین نتیجه گرفت که در ایران کهن، یک جشن بهاری زنان بوده که در آنروز، زنان از آزادی بیشتری برخوردار بودند و به ویژه دختران «دم بخت» به همسرگزینی تشویق می‌شدند و از اینرو این جشن را «مردگیران» می‌نامیدند. سپستر، با نفوذ بیشتر مذهب، این جشن، نخست تغییر ماهیت داده و جشن زنان شوهردار شده و این دسته‌زنان در آن روز از شوهران خود به پاس یک سال پارسایی، خانه‌داری و شوهردوستی «مزد» می‌گرفتند، تا این که همین نیز رفته رفته فراموش شده‌است. 

روز این جشن پنجم اسفند بود. پربیراه نیست اگر بانوان روشنفکر ایرانی دستکم، کنگره‌ها و جلسات ویژه‌ی مسائل زنان را در این روز برگزار کنند تا یاد آن جشن دوباره زنده گردد. 

                                        بخش تاریخ و فرهنگ خاور نزدیک، دانشگاه هامبورگ

نقل از: فصلنامه‌ی ایران‌شناسی، شماره‌ی 3، پائیز 1384

برگرفته از: رادیو زمانه

 یادداشت‌ها:

1- بیرونی خوارزمی، ابوریحان محمد‌بن احمد، الآثار‌البقیه عن‌القرون‌الخالیه، به کوشش ا.( E. Sachau)، لایپزیک 1923، ص229.

2- بنگرید همچنین به: بیرونی، ابوریحان، آثار‌الباقیه ریا، ترجمه‌ی اکبر داناسرشت، تهران 1321،ص263.

3- بیرونی، ابوریحان، کتاب التفهیم‌لأوایل صناعه‌التنجیم، به کوشش جلال الدین همایی، چاپ دوم، تهران1352،ص260.

4- بیرونی، ابوریحان، کتاب القانون‌المسعودی فی‌الهیئه‌والنجوم، حیدرآباد دکن 1373/1954، یکم، ص266.

5- گردیزی،ابوسعیدعبدالحی‌بن‌ضحاک‌ابن محمود، زین‌الاخبار، به کوشش عبدالحی حبیبی،تهران1347، ص247.

6- در باره‌ی دست‌نویسهای کتاب، بنگرید به گزارش پیرایشگر در صفحه‌‌های LIV-LV1.

7- مشروط بر اینکه نگارش عربی کتاب نیز این بخش را داشته باشد. نگارنده بدان دسترسی نیافت.

8- البته اگر باز هم دست‌نویسهای دیگری از این آثار در دست باشند که بایست به دست بیایند، این حساب ما به سود یکی از دو صورت این نام تغییر خواهد کرد.

9- نظامی گنجه‌یی، الیاس‌بن‌یوسف، شرفنامه، به کوشش ع-ع*علیزاده، باکو 1947، ص203-204.

10- فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، به کوشش نگارنده، سوم318 /176.

11- شاهنامه، هشتم (زیرچاپ)177/2315،180/2359.

12- آثارالباقیه،ص229،زین‌الاخبار،ص247.

13- چون بی‌شوهر ماندن دختران گاه نیز به علت سخت‌گیری زیاد آنها در برگزیدن همسر بود و از این‌رو نیاز به تشویق نزدیکان داشتند. در شاهنامه در پادشاهی انوشیروان، در داستان «درج‌سربسته» از یکی از این دختران شوی‌گریز سخن رفته‌است. در آنجا دختری به فرستاده‌ی بزرگمهر که از دختر می‌پرسد که شوی دارد یانه، می‌گوید(هفتم، زیر چاپ، بیت 3649):

        مرا – گفت- هرگز نبوده‌ست شوی       نخواهم که بیند مرا شوی، روی

یک مثال دیگر و مشهور آن، داستان دختر پادشاه روس در گنبد سرخ در «هفت‌پیکر» نظامی‌ست.

14- نگارنده گمان دارد که در باره‌ی این جشن در ایران و مقایسه‌ی آن با آیین‌های همسان در غرب در نوشته‌های یکی از ایران‌شناسان مطلبی خوانده باشد، ولی نام نویسنده و اثر او را به یاد ندارد. از چند تن از همکاران نیز در این باره پرسش کردم، آنها نیز چیزی نمی‌دانستند. اکنون نمی‌دانم که دچار وهم شده‌ام و یا در آغاز جوانی گرفتار نسیان پیری!

این متن را با صدای استاد جلال خالقی مطلق بشنوید

(تدا)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت   توسط هر دو  | 

در آن گزارش واكنش طرفداران محیط‌زیست تركیه به ساخت سدی كه سبب تخریب بخشی از یك منطقه باستانی می‌شد با نگاهی به سد سیوند منعكس شد. نكته‌ای كه وجود دارد این است كه طرفداران سد‌سازی‌ همواره بر بازدهی اقتصادی سدها تاكید می‌كنند در حالی كه بسیاری از منتقدان سد‌سازی‌ معتقدند این سازه‌ها در بسیاری از موارد فاقد بازدهی مطلوب اقتصادی هستند. آنچه در پی می‌آید مقاله‌ای است در همین زمینه.

ارزیابی اقتصادی سدسازی برپایه معیارهایی كه عمدتا از سوی بانك جهانی تدوین شد و گسترش یافت همانند مبانی ارزیابی اقتصادی فعالیت‌های دیگر كمابیش از اصول رایج اقتصاد مهندسی تبعیت می‌كند. آنچه متفاوت است نامطمئن بودن بسیاری از مفروضات شبیه‌سازی‌ شده یا مدل‌های ریاضی پیش‌بینی طبیعت است كه به عدم‌قطعیت گسترده در تعیین كلیه هزینه‌های ساخت و اجرا و بهره‌برداری می‌انجامد. ازسوی دیگر تبیین درآمدهای طرح‌های سدسازی غالبا با اشتباه توأم است. تعیین پیامدهای زیانبار بسیار گسترده اجرا و بهره‌برداری نیز كاری بسیار دشوار است كه محاسبات عددی و رقومی در برابر آن بسیار نارسا و ناتوان می‌نماید.

سال‌هاست كه سدهای كشور از سوی مشاوران و مجریان ارزیابی شده‌اند و ظاهراً نمره بیست گرفته‌اند چون از 1000 سدی كه پیشنهادش به هر انگیزه‌ای مطرح شده بیش از 500 سد ساخته شده و بیش از 200 سد در دست ساخت است كه یعنی همه آنها بازدهی اقتصادی مناسبی از نظر مشاور و مجری داشته‌اند. 300 طرح در دست مطالعه هم حتما همگی بازدهی مناسب دارند چون كمتر كسی است به املایی كه خودش نوشته نمره بیست ندهد.

 محك تجربه

اما به گفته خواجه شیراز خوش بود گر محك تجربه آید به میان. آنچه ماهیت ارزیابی را متفاوت می‌سازد به كارگیری درست همه هزینه‌ها و پیامدها از یكسو  و تعیین درآمدهای واقعی سدها برپایه مستندات حقیقی ازسوی دیگر است. دوره ساخت طرح در همه ارزیابی‌ها 3 سال یا 4سال گرفته می‌شود اما ساخت بدنه سد 10 تا 15 سال هم به‌طول انجامیده است. طرح‌های سدسازی به هدف كشاورزی تا‌كنون به پایان نرسیده‌اند چون هنوز شبكه3 و 4 سد دز، قدیمی‌ترین سد كشاورزی كشور، به اتمام نرسیده است در حالی‌كه سد پر از رسوب و پر از ترك ،عمرش كاملا به سر رسیده و دیگر باید به حال خود رها شود. بیش از یك میلیون هكتار از شبكه‌هایی كه صدها سد مانند سد حنا به نام آنها ساخته شد حتی مستندات شبكه را هم نداشته‌اند.

بی‌طرفی

لازم است كه ارزیابی را نه‌مشاوران و پیمانكاران و مجریان منتفع در ساخت سدها كه خبرگانی بی‌طرف و بری از آموزه‌های منسوخ شده و مخرب مدرنیزاسیون به شیوه ساخت‌وساز انجام دهند. دراین‌صورت بی‌گمان بازدهی هیچ‌یك از سدهای كشور از صفر فراتر نمی‌رود.

فرایند ارزیابی یك طرح باید بدون پیشداوری‌هایی از گونه لعاب‌های آموزه ساخت و ساز انجام شود. نگرش دانش محور، یك جست‌وجوگر یا پژوهشگر را به یافتن همه اجزای مؤثر در ارزیابی بدون پیش داوری و توهم وامی دارد. در ادامه این نوشتار نخست، دو نمونه ارزیابی متفاوت در سدسازی بررسی می‌شود و سپس ریشه‌های نگرش نادرست در این زمینه ارائه می‌گردد.

 سد بار نیشابور

این سد نخست به سبب خسارت مخزن زیاد و نداشتن توجیه اقتصادی و اجتماعی رد شد. سپس كارفرما نام طرح و مشاور آن را تغییر داد و ساختگاهی بسیار نامناسب‌تر برگزید تا سدی ساخته شود كه قناتی فعال و قدیمی را زیرآب مدفون كند و اراضی پایین دست را كه با قنات به‌خوبی آبیاری می‌شدند، آبرسانی كند؛البته با حجم آبی كمتر چون مخزن سد مقدار زیادی آب تبخیر می‌كند؛ اما قنات مخزنی زیرزمینی است كه تبخیر آب ندارد. نمونه‌های بسیاری از این‌گونه نگاه‌های متفاوت در روند ارزیابی سدها در تاریخچه 5 دهه سدسازی كشور وجود دارد كه سرانجامی یكسان داشته‌اند. در حقیقت هدف اجرای سد بوده است نه‌سودمند بودن آن. بازدهی اقتصادی سد نیشابور برای جامعه بومی منطقه صفر است.

ممیزی اقتصادی

تحلیل و ممیزی بیش از 200 سد بررسی شده در دفتر فنی آب از سال 1376 نشان داد كه تقریبا هیچ‌یك از آنها بازدهی اقتصادی مناسب نداشته‌اند و متأسفانه همه آنها به اجرا رفته‌اند. استانداردها می‌گویند كه می‌بایست درآمدهای طرح بر پایه تفاوت دو حالت با سد و بدون سد بررسی و محاسبه شود نه آنكه اراضی كه بدون سد نیز آبی هستند را به حساب درآمدهای سد بگذاریم اشتباهی كه كمتر سد ما بوده كه  از آن مصون مانده باشد. بخش بسیار بزرگی از سدهای ما این اشتباه بسیار سنگین قیمت را داشته‌اند. معروف‌ترین آنها سد سیوند است كه خواست اراضی آبی سعادت آباد و توابع ارسنجان را كه از دیرباز به كشت‌های برنج و صیفی و سبزی و غلات اختصاص می‌یافتند دوباره اما به روشی ناپایدار و مخرب آبرسانی كند.

بعد هم وقتی در توجیه اقتصادی كم آورد، 1000 هكتار اراضی حاشیه دریاچه طشك (تالابی كه به پارك ملی بختگان می‌پیوندد و مشمول معاهده رامسر می‌شود) را اراضی توسعه معرفی كرد. از آنجا كه ساخت یك سد برای پیمانكار ، مجری و مشاور معامله‌ای بسیار پرسود، بی‌مدعی و بدون پاسخگویی است شاهد تكرار اشتباهات با هزینه نجومی بوده‌ایم. انگار بودجه عمومی كشور نیز متولی پرسشگری ندارد. مجریان سدها تاكنون از هر پاسخگویی مبرا بوده‌اند. حتی برای یكی از این‌همه سدهای خالی و سوراخ و بی‌فایده كشور، ارزیابی تطبیقی كامل یا راستی آزمایی حقیقی انجام نشده است.

 مدیریت غیرسازه‌ای آب و مدیریت تقاضا

تغییر كارایی مصرف آب از نزدیك به 35 كنونی و رسانیدن آن به نزدیك 80 ، راهكاری است كه بدون هر سدی، معادل 40 میلیارد مترمكعب آب در هر سال می‌تواند در دسترسی قرار دهد. این رقم برابر است با كل حجم قابل تنظیم كلیه 1000 سد ساخته شده، در دست ساخت و در دست مطالعه كشور. این‌كار با برنامه‌ریزی بسیار كم هزینه‌تر از ساخت حتی یك سد شدنی است و تنها نیازمند تغییری ساختاری و ریشه‌ای در مدیریت آب كشور و حذف سدسازی و رویكرد سازه‌ای در آن است. لازم است بپذیریم كه سدسازی نه تنها به حجم آب تجدیدپذیر كشور نمی‌افزاید بلكه سالانه نزدیك به 10 میلیارد مترمكعب از آن را در پشت سدها تبخیر می‌كند. سد كرخه به تنهایی 320 میلیون مترمكعب تبخیر سالانه دارد.

تكنوكراسی آب كشور

پس از سقوط حكومت كودتا و مجریان اصل 4 ترومن از صحنه سیاسی، تكنوكراسی ساخت‌و‌ساز به‌ویژه در بخش آب همچنان مقهور و مسخ آن نگرش ماند؛ چون ما نخواستیم نگاهمان را بشوییم و جور دیگر ببینیم. در پی انتقادهای گسترده به پیامدهای تخریبی شدید ساخت و ساز به شیوه مدرنیزاسیون از سوی گروهی از اندیشمندان جهان و تشریح دیدگاه‌های اجتماعی و فلسفی پسامدرنیته،این نگاه به مسائل توسعه در سازمان ملل نیز گسترش یافت و به برپایی گردهمایی استكهلم(1972)، گردهمایی سران جهان در ریودوژانیرو (1992) و نیز گردهمایی ژوهانسبورگ (2002) انجامید.

این گردهمایی‌ها با نگرشی پسامدرن، فناوری لجام‌گسیخته متكی بر مصرف زدگی پر رنگ و لعاب و فریبنده را رد كردند و با ارج‌گذاری به دانش بومی و جوامع بومی دنیا به‌ویژه در تمدن‌های كهن، انسان را به مبارزه با جهانی‌سازی‌، حفاظت از منزلت انسانی، گفت‌وگوی تمدن‌ها و جلوگیری از نابودی محیط‌زیست در زمین فراخواندند.

 نتیجه‌گیری

سرمایه‌گذاری بدون بازدهی و بدون پاسخگویی بخش آب كشور در سدسازی، ریشه در تصمیم‌گیری كاملاً بسته شركت‌های دولتی منتفع در ساخت و ساز در آبخیزها دارد. این كار با تضییع حق حقابه بران و جوامع بومی آبخیزها از بالادست و سرچشمه رودها تا پایین دست و چاهه رودخانه‌ها انجام شده است. از آنجا كه ما بدون بررسی اقتصادی ژرف به سدسازی با هزینه‌های نجومی دست زدیم لازم است این تخصیص نامؤثر متوقف و از زیان‌های بیشتر پیشگیری شود.

لازم است برای مدیریت یكپارچه آب و تغییر رویكرد مدیریت سازه‌ای آب به رویكرد مدیریت غیرسازه‌ای و اعمال مدیریت تقاضا كه در پیش از آن یادشد، راهكارهای مؤثر به كار گرفته شود. برای پاك كردن آثار تخریب‌ها و اشتباهات هر روز تاخیر نیز بسیار دیر است.

برگرفته از: تارنمای همشهری

(ندا)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت   توسط هر دو  | 

 





Powered by WebGozar