......گاهی فکر می کنم فقط, برای گردآوری فرهنگ شفاهی مردمانم سفر نمی کنم . و انگار یک جور دلتنگی هم هست. یک جور که سخت بی قرارشان می شوم. . به دامنشان پناه می برم, انگار!؟ پناهنده می شوم!
به دامن مردمان کوه و دشت و کویر . که باور آزادیند. مفهوم رهایی . چه سخاوتمندانه هر چه به سینه دارند , برایم آواز می کنند . چه شیرین , حکایتهای کش دارشان را باز می گویند. چه بی ریا سفره می گسترانند. آخر شبهای روزهای ِ خوش شانسیشان , چه بی بهانه دبه ی آب را برمی گردانند, ضرب می گیرند و می رقصند. و من را هم می رقصانند. چه انس عجیبی گرفته ام با بوی دود لباسهایشان در زمستان.
آن دورها زمستانها , هنوز بوی دود است. و چراغهای نفتی .
وای ! چای با هیزم!
وای! با شال و کلاه به رخت خواب رفتن . زیر لحافهای سنگین خزیدن. رستم می خواهد که بلند کند لحاف را!*
لبخندهای صادقانه و شادشان , مقابل دوربینم , بال می دهدم . نمی دانید چقدر شاد می شوم. و ژستهای پیا پیشان و عکسهای دسته جمعیمان.
می خواهم از یک جایی شروع کنم , بعضی وقتها , قسمتی از صداقتشان را , قسمتی از اصالتشان را , به شما تقدیم کنم. بعضی وقتها که از سفر باز می گردم , ارمغانی هم به شما هدیه کنم. به شمایی که گاهی صفحه ی ندا و من را می خوانید .
از آتش آغاز می کنم , که ریشه های ایرانی اش را تعریف می کند. مفاهیم عمیقی دارد از قدردانی منابع انرژی . احترام به طبیعت و عناصر طبیعی.
جالب است و زیبا که بنویسم : هیچ می دانید , سیستانیها هنوز که هنوز است برای خاموش کردن آتش , واژه ی کشتن را به کار می برند؟
سیستانیها نمی گویند, آتش را خاموش کردم. می گویند : آتش را بکشتو"بکشتم"
آتش چنان گرامی بوده است, که افعال مورد استفاده برایش در حد افعال انسانی به کار می رفته . انرژی , مفهوم گرما بخشی اش, روشنایی اش , در میان این مردمان حرمت داشته است.
بی بی عذرا , ساکن روستای دهنو , بخش ادیمی , که خانه ی کوچکش را سخاوتمندانه با من تقسیم می کند , همیشه حتی , آن وقتها که می خواهد لامپ را خاموش کند, از من که توی رختخواب با کتابهایم سرگرمم و او , سردرگم می شود که من می خواهم بخوانم یا بخوابم , می پرسد: - چراغا بکشو؟ " چراغ رو بکشم؟"
این واژه به جهت گرما و نور و روشنایی و اهمیت آتش, چنان آمیخته با ادبیات آن دیار است , که بی بی عذرای عزیز من , حتی لامپ را هم به آن چشم می نگرد. لامپ که با برق روشن می شود. این نور است که نزد این مردمان , لایه دار , با ارزش است. با ارزش مانده است.
این یادگار گرامیداشت منبع انرژی است. انرژی که از گذشته های دور در این سرزمین قدر دانسته می شده و دور ریخته نمی شده است. رازهای عجیبی , آمیخته است با کلام مردمان ! با کلامشان و سنتهایشان و اعتقادهایشان و...
(زهره)
توضیح:
*(در دوردستهای این سرزمین , هنوز, انرژی برای عرق کردن به کار نمی رود , برای گرم شدن است. زمستان یعنی لباس گرم پوشیدن . زمستانه پوشیدن. در دور دستهای این سرزمین زمستان به حریم اتاقها هم می رود)
توضیح ِ توضیح: منظور این جمله متوجه خودِ زهره صیادی هم می شود که, به راحتی این جمله ها را می نویسد ولی بخاری اتاقش همیشه تا آخر زیاد است!!!