تبليغاتX
مه و ماه
گاه‌به‌گاه نوشته‌هایمان

دبيرخانه‌ی انجمن باستان‌شناسان جوان ايران پس از اعلام بدون مانع بودن ساخت دو هتل در شوش، بيانيه‌ای منتشر كرد.

به گزارش گروه دریافت خبر ایسنا، در این بیانیه آمده است: هم‌میهنان گرامی! به این وسیله، نگرانی شدید خود را از رخدادهایی که در هفته‌ها و ماه‌های اخیر، میراث فرهنگی و معنوی میهن‌مان را در چنبره‌ی خود گرفته‌اند و یکی پس از دیگری به ورطه‌ی نابودی می‌کشند، اعلام می‌كنیم و ضمن تأکید بر لزوم هوشیاری آحاد ملت مسلمان ایران در دفاع از هستی فرهنگی و معنوی خود، به تشریح یکی از مهم‌ترین این وقایع می‌پردازیم و لزوم پیشگیری از آن را به آگاهی ملت بزرگ ایران می‌رسانیم:

1ـ در ماه‌ها و هفته‌های اخیر که شاهد انتشار اخبار ناگواری درباره‌ی تخریب یادمان‌ها و محوطه‌هایی هم‌چون مسجد گلشن (خراسان)، مدرسه‌ی چهارباغ (اصفهان)، شهر هرمزاردشیر (اهواز)، شهر تاریخی ـ اسلامی سیراف، مجموعه‌ی جهانی نقش رستم (فارس)، کتیبه‌ی هخامنشی خارک و ... هستیم، مصاحبه‌ی معاون محترم سازمان میراث فرهنگی و گردشگری (آقای فریبرز دولت‌آبادی، مورخ 22/7/1387) با خبرگزاری ایسنا و درپی آن، بیانیه‌ی رییس پژوهشکده‌ی باستان‌شناسی (آقاي حسن فاضلی‌نشلی) درباره‌ی بلامانع بودن ساخت هتل و مخدوش کردن حریم فرهنگی مجموعه‌ی باستانی شوش، خبری تکان‌دهنده و غیرمنتظره است که بی‌شک در تاریخ تشکیلات میراث فرهنگی ایران طی چهار دهه‌ی اخیر بی‌سابقه بوده است.

2ـ شوش یکی از مهم‌ترین محوطه‌های تاریخ بشری است که قریب هفت‌هزار سال تداوم سکونت دارد و وجود دو پایتخت دنیای باستان (یعنی تمدن ایلامی و امپراتوری هخامنشی) در کنار آثار و یادمان‌هایی از دوره‌های اشکانی، ساسانی و اسلامی اعتباری جهانی به آن بخشیده است. جای بسی تأسف است که مسؤولان محترم سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به عوض آن‌که روند ثبت جهانی این مجموعه‌ی کهن بشری را که در حافظه‌ی جهانی جایگاهی ویژه دارد، تسریع کنند، در اقدامی غیرقابل توجیه و غیرکارشناسانه درصدد ایجاد موانعی در راه جهانی شدن آن برآمده‌اند.

3ـ هتل بین‌المللی لاله‌ی شوش در 200 متری هسته‌ی اصلی تپه‌های باستانی شوش قرار دارد و در جنوب آن، کارگاه‌های پخت سفال از سده‌های نخستین اسلامی دیده می‌شوند. هم‌چنین در شمال شرق آن، معبد معروف «آیه‌دانه» از دوره‌ی هخامنشی وجود دارد که در سده‌ی گذشته توسط باستان‌شناسان فرانسوی مورد کاوش قرار گرفته است. در جنوب شرقی آن نیز امامزاده و گورستان معروف امامزاده عباس قرار دارد که از زمان کنت لفتوس در سال 1850 میلادی وجود آن‌ها گزارش شده است. افزون بر آن، در دیواره‌ی محدوده‌ی خاک‌برداری‌شده برای ساخت این هتل، آثار مشخصی از خمره‌های تدفینی دوره‌ی ساسانی و اشکانی و لایه‌های باستانی وجود دارند که تصاویر آن‌ها در رسانه‌ها انتشار یافته است. هتل دیگر هم که مربوط به بخش خصوصی است و هنوز به مرحله‌ی اجرا نرسیده، در 30 متری دیواره‌ی غربی کاخ آپادانا قرار گرفته است و مشخصا روی آثار دوره‌ی هخامنشی قرار دارد. ما با ساخت هتل‌های یادشده مخالفتی نداریم، تنها درخواست ما از مسؤولان محترم، رعایت ضوابط عرصه و چشم‌انداز فرهنگی مجموعه‌ی باستانی شوش است که امر دشواری نیست. هر دوی این هتل‌ها می‌توانند بی هیچ اشکالی، یکی دو کیلومتر آن‌سوتر و بیرون از محدوده‌ی حریم آثار ساخته شوند.

متأسفانه در این راستا، رییس محترم پژوهشکده‌ی باستان‌شناسی نیز بدون آن‌که از محل هتل‌های دوگانه‌ی شوش بازدید کرده باشد، در بیانیه‌ی مورخ 23/7/1387 ساخت دو هتل در منطقه‌ی شوش را بلامانع دانسته است، حال آن‌که در فروردین‌ماه سال جاری تعیین حریم مجموعه‌ی باستانی شوش با مجوز این پژوهشکده انجام شد و بر باستانی بودن منطقه تأکید می‌کند و این خود، تناقضی آشکار است. در این بیانیه هم‌چنین محل هتل لاله‌ی شوش در 3000 متری هسته‌ی اصلی تپه‌های شوش ذکر شده که اشتباه بوده است و در 200 متری آن قرار دارد و حاکی از عدم اشراف ایشان به مجموعه‌ی باستانی شوش است.

4ـ بدون تردید مصاحبه‌ی اخیر معاون محترم سازمان میراث فرهنگی و گردشگری درباره‌ی اعلام بلامانع بودن ساخت هتل در عرصه‌ی مجموعه‌ی باستانی شوش در راستای فعالیت‌هایی طبقه‌بندی می‌شود که در سال‌های اخیر به زیان میراث فرهنگی و معنوی ایرانیان بوده و در عرصه‌های جهانی منجر به تخریب چهره‌ی انسانی میهن اسلامی‌مان گشته است. بی‌شک ادامه‌ی این روند باعث دست‌اندازی مستقیم مراکز و نهادهای گوناگون به محوطه‌های باستانی خواهد شد. ما نگران نهادینه شدن رویه‌ای هستیم که در چند سال اخیر مرتبا اتفاق افتاده است. سازمان میراث فرهنگی همواره در هنگام وقوع چنین معضلاتی، پس نشسته و عرصه را بر سایر مراکز، سازمان‌ها، نهادها یا وزارتخانه‌ها خالی گذاشته است. ای کاش سازمان میراث فرهنگی به اندازه‌ی وزارت راه توان دفاع از حریم خود را داشت. مثال عینی این‌که درحالی‌که وزارت راه اعلام كرده، ساخت هتل لاله‌ی شوش به‌دلیل قرار داشتن در حریم جاده‌ی اندیمشک ـ اهواز ممنوع است، اما سازمان میراث فرهنگی در اقدامی عجیب ساخت همان هتل را درون عرصه‌ی شهر باستانی شوش روا دانسته است.

5ـ متأسفانه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری عموما انتقاد به وضعیت تخریب میراث فرهنگی کشور را موضوعی سیاسی قلمداد می‌كند و با وارد آوردن فشارهای مختلف به کارشناسان خود، آن‌ها را از هرگونه اظهار نظری منع کرده است. بیم آن می‌رود که بالا گرفتن روند تخریب میراث فرهنگی به فاجعه‌ی غالب زمانه‌ی ما مبدل شود. به هوش باید بود که دغدغه‌های فرهنگی با بازی‌های سیاسی آمیخته نشوند و انتقادهای دوست‌داران میراث فرهنگی با غرض‌ورزی‌های سیاسی یکی پنداشته نشوند. هم‌چنین ضروری است با اتخاذ تدابیر لازم، از تبدیل موضوع شوش به سرنوشتی مشابه سیوند و دره‌ی بلاغی پرهیز شود. در شوش هنوز نه مانند سد سیوند (بودجه‌های میلیاردی) هزینه شده و نه حتا ساخت‌وسازی صورت گرفته است. تنها به خواست نادرست و قائم به شخص رییس محترم میراث خوزستان و علی‌رغم مخالفت کارشناسان استان، محوطه‌ای یک هکتاری به منظور احداث یک هتل خاک‌برداری شده و تاکنون هیچ سرمایه‌گذاری دیگری انجام نشده است. هشدار می‌دهیم که ساخت هتل و بناهای جانبی آن هم‌چون پارکینگ، فضای سبز، نگهبانی، حصار محدوده و ... که برای هر هتلی ضروری است، تخریب بیشتری را به‌دنبال خواهد آورد و علاوه بر تخریب مستقیم لایه‌های باستانی منجر به مخدوش شدن چشم‌انداز فرهنگی این مجموعه و جلوگیری از ثبت جهانی آن می‌شود.

در پایان این بیانیه با بیان این‌كه ما خواستار آن هستیم که دستور ریاست محترم سازمان میراث فرهنگی و گردشگری مبنی بر پی‌گیری مسأله‌ی حفر غیرقانونی پی هتل لاله‌ی شوش و تخریب گسترده‌ی میراث خوزستان به مرحله‌ی اجرا درآید و به‌طور دقیق پی‌گیری شود، افزوده شده است: دبیرخانه‌ی باستان‌شناسان جوان ایران آمادگی خود را به‌منظور در دسترس قرار دادن همه‌گونه اسناد و مدارک روشن و متقن درباره‌ی نادرست بودن ساخت هتل در عرصه‌ی مجموعه‌ی باستانی شوش و عملکرد بد در قبال میراث فرهنگی استان خوزستان به مراجع ذی‌صلاح اعلام می‌کند. علاوه بر این، خواستار آن است تا همه‌ی مسؤولان فرهنگی کشور (خصوصا ریاست و نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی)، آن‌ها که صاحب نفوذ کلام هستند یا آن‌ها که به نوعی از فعالان عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی کشور محسوب می‌شوند و نیز از همه‌ی کسانی که حقیقتا برای ارزش‌ها و دستاوردهای میراث فرهنگی و معنوی و بشری احترام قائل‌اند، مسایل کلان مدیریت میراث فرهنگی و تاریخی کشور را با حساسیت بیشتری دنبال و از امحا و نابودی آن جلوگیری كنند و از تخریب چهره‌ی میهن اسلامی‌مان پیشگیری به عمل آورند.

منبع: سرویس میراث فرهنگی ایسنا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت   توسط هر دو  | 

 

پایگاه آگاهی رسانی محیط زیست ایران (زیستا): شبکه سازمان‌های غیر دولتی زیست محیطی استان اصفهان در اعتراض به عملکرد مدیریت شهری اصفهان و تخریب میراث فرهنگی و طبیعی شهر اصفهان بیانیه ای صادر کرد. در این بیانیه که از سوی شبکه سازمان‌های غیر دولتی زیست محیطی استان اصفهان به نمایندگی از 32 سازمان غیر دولتی عضو این شبکه صادر شده، تاکید شده که معماری شهر اصفهان در کنار فضای طبیعی به شهرت رسیده‌اند و بین آنها جدایی وجود ندارد. 

بیانیه سازمان‌های غیر دولتی زیست محیطی اصفهان برای نجات چهارباغ و میراث تاریخی فرهنگی اصفهان 

نصف‌جهان این روزها شاهد اتفاقات ناگواری‌ست، آلودگی‌های زیست محیطی ناشی از صنایع‌امان زیست‌مندان شهر را بریده است، زاینده رود به جوی فاضلاب تبدیل شده است و اگر روند کنونی مدیریت منابع آبی ادامه پیدا کند در کمتر از یک دهه آینده به‌طور کلی نابود خواهد شد، حریم طبیعی شهر مورد تجاوز ساختمان‌ها قرار گرفته و بر اساس آمارها بیماری‌های ناشی از آلودگی آب و هوا در حال گسترش است .

این اخبار در کنار اخبار پراکنده از تخریب و تهدید میراث گوهربار فرهنگی دل هر دوستدار محیط زیست را به درد می‌آورد و مسوولیت سنگینی بر دوش هر کدام قرار می دهد.

چهارباغ عباسی و سی‌و‌سه پل از ماندگارترین آثار تاریخی اصفهان هستند که نقش تاثیرگذاری بر شکل گیری هویت فرهنگی اصفهان داشته اند. متاسفانه این روزها اخبار دردناک و غیر قابل باوری از عبور تونل مترو از زیر خیابان چهارباغ عباسی شنیده می‌شود و همه اینها در حالی‌ست که طبق مصوبات شورای عالی ترافیک کشور و بر اساس نظرات کارشناسان دستور بر عبور مترو اصفهان از زیر خیابان شهید شمس‌آبادی در سال 1381و نیز دستور مبنی بر دور کردن مترو از خیابان چهارباغ عباسی و سی وسه پل در سال 1385 نیز صادر گردیده است.

بی‌شک عبور مترو از محور چهارباغ علاوه بر خسارات جبران‌ناپذیر برای میراث فرهنگی و تاریخی اصفهان، به‌سبب ایجاد تغییرات گسترده جمعیتی و تغییر بافت شهری سبب بر هم خوردن پایداری اکولوژیکی منطقه خواهد شد.

مدیریت طبیعت ستیز شهری طی سال‌های گذشته باعث نابودی عناصر طبیعی شهر نظیر بیشه ناژوان (ریه شهر)، باغات اطراف شهر و مادی‌ها شده است و عبور مترو از چهار باغ عباسی آسیب‌های جدی را به خیابان چهارباغ وارد خواهد کرد .

در شهر اصفهان نیز معماری در کنار فضاهای سبز به شهرت رسیده‌اند. عمارت هشت‌بهشت بدون توجه به بوستان هشت بهشت و یا ساختان عالی‌قاپو بدون فضاهای سبز چند صد ساله‌اش بی‌رنگ خواهد بود.

همچنین از آنجایی که مساله عبور مترو از بافت تاریخی اصفهان و خیابان چهارباغ چند سالی است دغدغه شهروندان اصفهانی را برانگیخته است و مسوولان مختلف شهر با فریب و دروغ و همچنین وقت کشی‌ و عدم شفاف‌سازی مسایل مختلف این طرح در پی آن هستند تا توان حامیان و فعالان میراث فرهنگی و طبیعی و محیط زیست را در برابر عمل انجام شده عبور مترو از چهار باغ تضعیف نمایند، سازمان‌های غیر دولتی زیست محیطی اصفهان با شعار (حفظ میراث فرهنگی و طبیعی وظیفه همه ماست) در کنار دیگر شهروندان اصفهانی ضمن مخالفت جدی با عبور مترو از محور چهارباغ خواستار پایبندی مسوولان پروژه قظار شهری به نظرات کارشناسان، اجرای دستورات کارشناسان شورای عالی ترافیک کشور و احترام به دستور بازپرس شعبه 5 دادگستری اصفهان هستند.

همچنین می‌بایست مسوولان بلند پایه کشوری با پیگیری این مسایل علاوه بر معرفی فریب‌کاران و قانون‌شکنان برنامه مدونی برای جبران تخریب‌های صورت گرفته ارایه دهند. عذرخواهی از تاریخ و نسل‌های آینده را نیز به وجدان‌های بیدار مسوولان واگذار می‌کنیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت   توسط هر دو  | 

 ساروج‌ها آب می‌خواهند؛ و پرنده‌های مهاجر و شالیزارها و ...   

اصفهان! می‌شود از بازار شروع کرد :... توی کوچه پس کوچه‌های تنگ دور بازار گم می‌شوم. 50-60-70 گاهی بیشتر 100 سال یا حتی بیشتر را هم می‌توان احساس کرد. بوی نم و خنکای سایه‌ی دیوارهای بلند، کوچه‌های باریک، روزمره‌گی مردم آن دوران!

از کوچه پس کوچه‌ها، راهی پیدا می‌کنم به بازار هندوها و از آنجا به بازار فرش، از بازاری‌های قدیمی و خوش لهجه و خوش قریحه‌ی اصفهانی که سرشان حسابی توی حساب است، می‌پرسم :

ـ هیچ یادتان می‌آید زاینده رود طغیان کرده باشد؟

قدیمی‌ها می‌گویند: _ 50 -60 سال پیش، آب آنقدر بالا آمد که از دهانه‌های بالای سی و سه پل می‌شد، دستمان را به آب برسانیم. و این پل‌ها آنقدر محکم بودند که خراب نشدند.

و می‌پرسم‌: _ بی‌آبی چه؟ یادتان می‌آید رودخانه خشک شده باشد ؟

بازاری‌ها می گویند:_نه خیر ! اصلا و ابدا! غیر از 4-5 سال پیش از این که آب را از سد بستند و رودخانه را خشک کردند و امسال، در تاریخ اصفهان چنین چیزی سابقه نداشته است!

راست می‌گویند، یادم می‌آید، معلم جغرافیمان با لهجه‌ی شیرین اصفهانی برایمان می‌گفت: از زاینده‌رود که رود می‌زاید یا زنده رود که همیشه زنده بوده است.

در منابع آمده است: پس از حمله‌ی مغول به اصفهان و کشتارهای بزرگ و ویرانی‌های گسترده، مهاجمین گفتند: "در اصفهان، توانستیم همه چیز را بکشیم و از بین ببریم، جز زاینده‌رود که نمی‌میرد!

شهر را چند روزی رها می‌کنم و به یکی دو روستای در مسیر زاینده‌رود سر می‌زنم

لنجان. روستایی که کشاورزی‌اش وابسته به زاینده‌رود است. واقع در میانه‌ی مسیر زاینده‌رود، از زردکوه بختیاری تا باطلاق گاوخونی!

شالیکاران روستا، همگی از این کم آبی بی‌سابقه شاکی‌اند.

می‌پرسم: به چشم خودشان سیل و طغیان زاینده‌رود را دیده‌اند؟

می‌گویند: نه؛ گاهی شده است که آب خیلی بالا بیاید یا باران و تگرگ‌های بی‌موقع به محصول‌مان خسارت بزند ولی ما به‌خاطر نداریم زاینده‌رود سیل راه انداخته باشد. تا جایی که ما یادمان است زاینده‌رود همیشه پر آب و آرام بوده است. آب اگر هم زیاد بشود، می‌رود به باطلاق گاوخونی ...

به ورزنه می‌روم؛ آخرین روستای در مسیر زاینده‌رود. کشاورزان شاکی از کم‌آبی و بازگوی ضررهای‌شان، ضرر، ضرر، ضرر.

انتهای رودخانه . باطلاق گاوخونی. زیستگاه جانوران باطلاقی، ماوای پرنده‌های مهاجر فصلی و...

زیستگاهی رو به زوال، تشنه با اکوسیستمی به‌هم ریخته .

به شهر باز می‌گردم. به شهر تاریخی اصفهان. با گنبدهای معروف و مناره‌های بلند، با پل‌های تاریخی‌اش! پل‌هایی به یاد رودی که آرام از پایشان می‌گذشت. (و البته باز هم خواهد گذشت؛" اگر به حالشان نرسیم، شاید رود خواهد گذشت به پای پل‌هایی ویران)"

اندک آبی، دور پایه‌های میانی پل‌های اصلی شهر جمع شده است !

سبب، نیاز پایه‌های پل است به آب. اینکه این مقدار آب و چند پایه‌ی مرکزی درمان درد پایه‌ها هست یا نه ؟....؟

پل‌ها نمودی هستند از شهرنشینی پیشرفته. یادگارهایی منحصر به‌فرد! سندی بر جامعه‌ی شهری‌ای پر رونق... در قلب اصفهان. در مرکز ایران. در دید همگان .

و ماه‌هاست چون ماهیان به گل افتاده، آب، آب می‌کنند و ...

از کارشناسی که عضو گروه مرمتگر سی و سه پل بوده است ( در سال 1380)، در این باره می‌پرسم.

ایشان از نیاز حتمی پایه‌های پل به آب می‌گویند. به اعتقاد این کارشناس و علاقمند به میراث تاریخی، پل‌ها همواره از دو سازه‌ی اصلی تشکیل می‌شوند: 1- سازه‌ی آبی 2- سازه‌ی هوایی. سازه‌های آبی پل‌ها به سبب استفاده از ملات ساروج و سنگ، همواره احتیاج به آب دارند. ایشان اظهار می‌دارند: خشکی پایه‌های پل بیش از 6 ماه، برای پل‌ها خطرناک است. ساروج به آب و رطوبت نیاز دار.  

از آنجا که اصفهان شهری‌ست در حاشیه‌ی کویر و دارای آب و هوایی خشک، درد پایه‌های پل‌های اصفهان مضاعف است!

پل‌هایی که ریشه‌هایی کهن دارند. "(پل شهرستان یادگاری ساسانی‌هاست ._ساسانی ـ دیلمی _" که البته در دوره‌های بعدی پیوسته مرمت شده است)"

بستن راه زاینده‌رود توسط سد، اگر چه تدبیری است بر اقلیم خشکمان و نیاز به آب برای نوشیدن "شاید"، ولی به قیمت بی‌برکتی اراضی کشاورزی، آسیب رسیدن به میراث تاریخی و فرهنگی و به‌خطر افتادن زیستگاه طبیعی گاوخونی است .

این دیگر عادت شده است: ارزان‌ترین راه حل، کوتاه‌ترین راه حل، آسان‌ترین راه حل، فقط با در نظر گرفتن صرفه‌ی اقتصادی زودبازده، هموار است. زود بازده‌ی چند ساله،, محدود برای گروهی خاص.

ساروج‌ها آب می‌خواهند؛ و پرنده‌های مهاجر و شالیزارها و ...  

نکته: اصفهان = عکس۳۳ پل

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت   توسط هر دو  | 

بعد از این‌همه سال، خورشید هرگز به زمین نمی‌گوید که تو مدیون منی!

نگاه کن، چه کرده است عشق؟! کل آسمان را نورانی کرده.

این یک دیوار نوشت با ترجمه شعر حافظ ، در شهر میناپلیس (مرکز ایالت مینهسوتای) آمریکاست. این دیوار نوشت تلاش‌های مردم شهر کوکوران در ایجاد فضایی بهتر برای  از بین بردن اختلاف‌ها، خشونت و به‌کارگیری توانایی‌هایشان است. (از تجار و کسبه گرفته تا بقیه)

چه خوش گفت استاد دادبه:

نه هر کو نقش نظمی زد کلامش دلپذیر افتد

تذرو طرفه من گیرم که چالاک است شاهینم

نکته: آیا بزرگداشت و پاسداشت بزرگان تاریخ و ادب ایران که سخنشان تا دورافتاده‌ترین نقاط دنیا بازتاب یافته، در وطنشان بایست این‌گونه باشد؟ چند روز پیش بزرگداشت مولانا و دیروز هم حافظ. اگر پیشنهادی  برای بهبود یافتن این وضعیت دارید، بفرمایید!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت   توسط هر دو  | 

دکتر اصغر دادبه

به‌عنوان یک معلم به این پرسش می‌خواهم پاسخ دهم که چه عاملی موجب شده که بیگانگان هم به شعر فارسی به‌طور عام و به حافظ به‌طور خاص این‌همه توجه نمایند؟ و برای این منظور بیت معروف حافظ از ذهنم گذشت که:

بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل

توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد1

و خودش به من کمک کرد که آن عنوان را عرض کنم، زبان جهانی عشق، بیان جهانی شوق و تمایلا من همان ابیات را می‌خوانم که عرض بنده حسنی ندارد و آن حسن مطلع باشد جهت آن عرایض!

خوش است خلوت اگر یار یار من باشد

نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم

که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد

روا مدار خدایا که در حریم وصال

رقیب، محرم و حرمان نصیب من باشد

همای گوی مفکن سایه شرف هرگز

در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد

بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل

توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد

هوای کوی تو از سر نمی‌رود آری

غریب را دل سرگشته با وطن باشد

به سان سوسن اگر دَه زبان شود حافظ

چو غنچه پیش تواش مهر بر دهن باشد2

و این مُهری که بر دهان حافظ بوده است از هر فریادی خاموشی‌اش را رساتر نموده است. ناگزیرم بازگردم به اصطلاحات کهن خودمانی و اشاره کنم به اصطلاحات مدرن امروزی. امروزه ما عادت کرده‌ایم که بگوییم چگونه گفتن و چه گفتن؟ و همه می‌دانند که قدمای ما این‌دو تعبیر را با لفظ و معنا بیان می‌کردند و بحث می‌کردند که لفظ مهم‌تر است یا معنا و کدام‌یک از این‌دو است که شاعر را شاعر می‌کند و سخنش را موثر؟! از آن قرن سوم جاهد و در قرون بعد جرجانی و صاحب صناعتین همه‌ی این بزرگان به این مباحث پرداخته‌اند؛ بعضی لفظ را ترجیح داده‌اند مانند جاهد و تاکید کرده‌اند که معنا را همه بلدند. مهم این است که چگونه بگویی؟! و بعضی معنا را و در نهایت مانند جرجانی و ... هر دو را. من امروز به‌رغم تصوری که قاعدتا حافظ باید در حوزه‌ی معنا تاثیر گذاشته باشد و تردیدی هم در این نیست که در حوزه‌ی معنا تاثیر گذاشته است؛ دسته‌کم بعضی مسایل ذهن مرا به این وادی ‌کشاند که نظریه سوم در مورد تاثیر حافظ به بیگانگان که خودمانی حکایت دیگری است و بدیهی است، هر سه نظر قابل دفاع است. شاید حیثی و اعتباری باشد و به قول قدما. اما بر آنها هم، مقصود کسانی‌که زبان فارسی را نمی‌دانند نه آنهایی را که کار را آن جماعت جدی می‌گیرند از جدی‌ترین آدم‌های ما کار را جدی‌تر می‌گیرند و امروز هم می‌بینید که اگر راجع به قرآن هم حتی کتاب می‌نویسند، راجع به تفسیر می‌نویسند، چگونه می‌نویسند و عرضه می‌کنند که ما نیاز پیدا می‌کنیم که ترجمه کنیم. نتیجتا سخنم در مورد کسانی است که خسروزبان‌ها را به خوبی یاد نگرفته‌اند حتی کسی مانند خود گوته و ... و از راه ترجمه‌ها متوجه سخن بلند حافظ شده‌ است. با این معیار من مروری می‌کنم به این دو قضیه و اشاراتی به دو نکته.

اگر از آن زاویه بخواهیم نگاه کنیم از زاویه لفظ و معنا یا چگونه گفتن و چه گفتن؟ تردید نخواهیم داشت که نه فقط آنانی که زبان فارسی را نمی‌دانند بلکه شاید خیلی از آنهایی که زبان فارسی می‌دانند هرگز شاید به لطف اینکه عهد به این بیت حافظ که می‌گفت:

دی می‌شد و گفتم صنما عهد به جای آر

گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست3

که ذهن هر ایرانی نیمه فرهیخته یک‌بار به سوی این روزگار وانفسا می‌رود و نقد اجتماعی حافظ را پیش چشم می‌آورد و یک‌بار به سوی پیمان نکورویان می‌رود و با این فریاد که:

وفا به قیمت جان هم نمی‌شود پیدا

فغان که هیچ متاعی به این گرانی نیست

این پرسش را پیش چشم می‌آورد. قطعا این ظرافت‌ها را آنها نمی‌توانند دریابند و شاید هم به‌ندرت سروران می‌دانند که واژه‌ای می‌توان یافت که مثل عهد ما هر دو معنا را به ذهن القا کند و عکس آنهم صادق است. ما هم وقتی بخواهیم ترجمه کنیم بسا واژه‌هایی باشد که نتوانیم. به همین جهت بر زبان بسیاری از منتقدان جاری شده است که ترجمه شعرمان بدان ماند که بلبلی را بکشند و بعد گوشتش را استفاده کنند و نظایر آنها؛ یا هرگز نخواهد فهمید که مثلا:

آن‌دم که به یک خنده دهم جان چو صراحی

مستان تو خواهم که گزارند نمازم

یا

آن‌دم که به یک خنده دهم جان؛ چو صراحی

مستان تو خواهم که گزارند نمازم

اینها مال ظُرفای خودمان است یا مال کسانی است که با گوشت و پوست و استخوان‌شان زبان مادری‌شان این بوده یا در کنار زبان مادری‌شان است، چه‌طور می‌شود فهمید:

همچو چنگ ار به کناری ندهی کام دلم

از لب خویش چو نی یک نفسی بنوازم4

چه لطایفی؟ بیشتر ابیات این غزل؛ همین غزل بنوازم

صحبت حور نخواهم که بود عین قصور

با خیال تو اگر با دگری پردازم

ماجرای دل سرگشته نگویم با کس

زان‌که جز تیغ غمت نیست کسی دمسازم5

توضیحی ندارد که بدهم! بازی‌هایی که همواره حافظ کرده و در واقع معنا را با این بازی‌های موثرتر ساخته قاعدتا نباید آنها دریابند. ده‌ها کتاب نوشته‌ایم و خواهیم نوشت در این حوزه‌ها. مگر آنهایی که مثل آقای ویلیام چیتیک6 این زبان را زبان مادری خودشان کرده باشند. بنابراین می‌رسیم به قصه‌ی دوم یعنی بحث چه گفتن و مساله معنا! من حرفم این است که این تردیدی نیست که در نهایت خواهم گفت: از این طریق نیز اتفاقاتی افتاده است. یعنی از آن راهی که قاعدتا نباید اتفاقی بیافتد.

از راه معنا، حافظ چه گفته است؟ با آن ترجمه‌هایی که همه می‌دانیم هنوزم که هنوز است، به‌حکم همان ضرب‌المثل و نظایر آن، بلبل را کشته‌اند تا از گوشتش استفاده کنند. حالا در این گوشت دو سه گرمی چه خاصیتی بوده و چه ویژگی‌ بوده است که این‌همه آرزو و اشتیاق و توجه از سوی امثال گوته که آرزو کنند چون او سخن بگویند و بسرایند؟ و بر زبان و قلم‌شان رفته است؟ من در یک کلام می‌گویم حال شما هر چه اسمش را می‌خواهید بگذاری، ناسیونالیسم؟ هستم! ایران را دوست دارم؛

اگر ایران به‌جز ویران‌سرا نیست

من این ویران‌سرا را دوست دارم

اگر تاریخ ما افسانه رنگ است

من این افسانه‌ها را دوست دارم7

این فرهنگ ایران بوده است، با عظمتش با ابعاد مختلفش انکار هم نمی‌کنیم که نقش اسلام در بارورتر شدن این فرهنگ، نه نقش عرب و نه نقش ویرانگران، نه نقش آنانی‌که ویرانمان می‌کنند، نقش آن پیمان الهی که مردم ما بهتر از خودشان رفتند، آن‌را هم انکار نمی‌کنیم و زایش دوباره‌ی فرهنگ ایران را پس از اسلام معترفیم. اما این فرهنگ ما بود و این مردم ما بودند که این قابلیت را داشتند کاری کنند در همه‌ی‌حوزه‌ها که آنهایی که در منبع وحی بودند نیز نتوانستند و هنوز هم لاف می‌زنند. نمی‌خواهم بگویم که بخوابیم. پیام او پیام فرهنگ ایران بود که با فردوسی طرح اصلی‌اش بیان شد و او به بهترین وجه به مصداق خیرالکلام ما قَلَ وَ دَل در کمتر از پانصد غزل بیان کرد. این فرهنگ بود با آن بیان که به قول خودش:

چو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ

تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن8

آن پیام والای انسانی ـ الهی را که هر که انسانی باشد الهی نیز هست و هر که به‌واقع الهی باشد انسانی نیز هست. پیام والای انسانی ـ الهی فرهنگ ایران را بیان کرد و تا دور دست‌های عالم به گوش گوته‌ها و دیگران رساند. خوب؛ اگر نگاه کنیم به‌طور خلاصه بر حسب اینکه دانشجوی فلسفه بوده و آنرا در خدمت ادبیات گذاشته‌ که از دو زاویه می‌نگریم. یک زاویه فردی ـ جمعی که می‌شود همه‌ی حرف‌ها را در این دو زاویه جمع کرد. این در مقدمه بدیهی را عرض کنم: به قول قدما از ابده بدیهیات را، ادبیاتی اصیل است که مظهر روح قومی باشد که آنرا عرضه کرده است. زبان دل پاکشان باشد، اگر نباشد نمی‌شود و نمی‌ماند. پشت سر حافظ و سعدی که بی‌بی‌سی نبود؛ دشمنی هم بود. در طول تاریخ. پشت سر فردوسی که صدای آمریکا نبوده است که دشمنی هم بوده است، با همه‌ی جفاها هم‌چنان آنها ماندند و خواهند ماند و ما نبایست بخوابیم و بایست حواسمان جمع باشد. این شعار که تا زبان فارسی هست بوستان هست درست است. یادتان هست که چه چیزی در هند بود؟ چگونه ریشه‌اش را زدند و امروز گویی که تو هیچ خبری نبوده است. به هوش باشیم که این اتفاقات همین جا هم می تواند بیفتد. اگر حواسمان نباشد. این درد است که شما بروید در اینترنت، بشنوند گوش‌هایی که باید بشنوند! در اینترنت زبان قوم وحشی آفریقایی هست، زبان فارسی نیست! زبانی که 2.000 نفر با آن حرف می‌زنند هست، زبان فارسی نیست چرا؟ واقعا چرا؟ چرا نمی‌خواهیم توجه کنیم؟ هر چه داریم به برکت این زبان ملی و این ملک است. از تشیعمان تا باورهایمان یک فکری واقعا کنیم. درد است، سوز است، زبان حافظ در اینترنت نیست ولی زبان بومیان آفریقایی هست. گریه هم نمی‌تواند جواب این‌را بدهد. امیدوارم آنهایی که توجه باید بکنند، بکنند. به هر حال این طبیعی است که سخنگوتر، همدل‌تر و بهتر از حافظ کسی همدلی با مردمش نداشته است و با فرهنگش و بهتر از او بیان نکرده است. و به جا گفته است:

نه هر کو نقش نظمی زد کلامش دلپذیر افتد

تذرو طرفه من گیرم که چالاک است شاهینم

و حقش بوده است که بگوید.

اگر باور نمی‌داری رو از صورتگر چین پرس

که مانی نسخه می‌خواهد ز نوک کلک مشکینم9

این خودستایی‌ها، مفاخرها، وقتی که در جای خودش می‌نشیند یک مضمون است مثل همه‌ی مضامین. مثل اخلاقی‌ترین مضمون و کار خودش را می‌کند. چون کار شعر اخبار نیست. تهییج است. هر کاری بکند شاعر که برانگیزد حق دارد به شرط آنکه شاعر باشد. خودستایی هم جزو آنهاست. باری وقتی که شما در یک کلام از منظر فردی (این پیام)، رفتار فردی به آن می‌نگرید و باز برحسب طبقه‌بندی‌های حکمی نظری و عملی به آن نگاه می‌کنید خیلی ساده می‌شود فرموله‌اش‌ کرد. از منظر نظری پیام حافظ پیام فرهیختگی است. پیامی است که توصیه می‌کند به جوهر دانایی به قول نظامی باید رسید.  که هر که در او جوهر دانایی است   بر همه کارش توانایی است. آن‌همه هم که درد راجع به فهمیدن و برتر بودن نفهمان دارد.

که فلک دیدم و در قصد دل دانا بود10

این پیام دارد: که آدم‌ها تا زمانی که فرهیخته نشوند و به جوهر دانایی نرسند که اگر رسیدند به قول حکمای خودمان، جامع فضایل می‌شوند و به تعبیر او جامع عشق و رندی و نظربازی می‌شوند. در آن بیت معروف:

عاشق و رند و نظربازم و می‌گویم فاش

تا بدانی که به چندین هنر آراسته‌ام11

به چندین فضیلت و من در چندین جا گفته‌ام که این مثلث را دقیقا در برابر مثلث فلسفی گذاشته است. که عبارتست از حکمت، شجاعت و عفت. و این مثلث عاشقی و رندی و نظربازی حساب شده گفته شده است. عاشقی معادل فضیلت حکمت، رندی معادل فضیلت شجاعت و عفت معادل فضیلت نظربازی با همه‌ی ابعادی که این واژه دارد. از جهت اخلاقی ـ هنری‌ ـ نقد اجتماعی می تواند داشته باشد که وقت در اینجا کوتاه است. از جهت عملی یعنی فردی که آنجوری شد یعنی کسی‌که به جوهر دانایی رسید و به این فضایل سه‌گانه آراسته شد. می‌شود آدم حسابی. و در حوزه‌ی عمل در یک کلام کم‌آزاری.

دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ

که رستگاری جاوید در کم آزاری‌ست12

این کم را هم هیچ‌جوری نمی‌شود تعبیر کرد که در برابر بیش است؛ یک خورده نیست. کم قدما «بی» بوده. کم‌آزاری یعنی بی‌آزاری به یاد بیاورید این جوهر یک پیام است. یک بخش از فلسفه اصیل ایرانی است که محمد زکریای رازی بیان نموده است. وقتی از وی می‌پرسند: رستگاری چگونه تحقق می‌یابد؟ می‌گوید: دو شرط دارد. اول روح مرد (شخص) به دانایی و کم‌آزاری برسد. دانایی جنبه‌ی نظری قضیه است و فرهیختگی و کم‌آزاری جنبه عملی قضیه است که آدم حسابی بشود و مردم‌آزاری نکند. و به جرات به شما می‌گویم: بیاندیشید اگر یک میلیارد فضیلت و رذیلت را در برابر همدیگر قرار دهید به قول حکما؛ مادر همه‌ی فضایل کم‌آزاری است. کسی که کم‌آزار، بی‌آزار باشد مغرور ـ خودخواه نیست و همه‌ی ویژگی‌های منفی را از خودش دور کرده است. وقتی ازش می‌پرسند: خوب همه که نمی‌توانند فیلسوف شوند می‌گوید: اصل قضیه کم آزاری است. یعنی اگر به کم‌آزاری برسد کسی ولو این‌که فیلسوف هم نباشد و به فرهیختگی هم نرسیده باشد آن جوهره را خواهد داشت. نقل قول از محمد زکریای رازی که دشمنش بیان کرده است یعنی ناصرخسرو. با وجود اینکه ما هر دو آنها را دوست داریم.  حافظ در این پیام گفته است و اگر از این منظر رفتار فردی متمرکز شود و حرکت کند آدم، به آدم حسابی تغییر پیدا می‌کند. می‌شود انسان کامل. از منظر جمعی هم که شما بنگرید به قول قدما تدبیر منزل حافظ حکایتی دارد که در جای جای سخنش منعکس است.

آدم حسابی تغییر پیدا می‌کند. می‌شود انسان کامل. از منظر جمعی هم که شما بنگرید به قول قدما تدبیر منزل حافظ حکایتی دارد که در جای جای سخنش منعکس است. زنی که او می‌خواهد روشنفکرترین زنان عالم هم هنوز به گرد او نمی‌رسند.

منظور خردمند من آن ماه که او را

با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود13

اینها را تحلیل کنید بنگرید چه جور زنی از آب در می‌‌‌‌‌‌‌‌‌آید؟ الان روشنفکرترین زنان عالم که خیلی‌ هم زیبا باشند (طبعش بلند بوده پس اشتهایش هم زیاد طبیعی است دیگر). اما امروز نظر من بر این تحلیل این نیست بر آن بخش به قول قدما سیاست مدن و حرکتی که حافظ را ما به این دلیل دوست داریم که با مار نج می‌کشد، می‌خندد، می‌گرید، مولوی خیلی بزرگ است هیچ تردیدی در آن نیست. بر آسمان‌هاسیر می‌کند اما وقتی که می‌خواهیم بهش نزدیک شویم بایست خیلی زور بزنیم تا نزدیک شویم. باید وضعیت ویژه‌ای پیدا کنیم.

اما خیلی زود به حافظ نزدیک می‌شویم. چون خودمان است. در حرکتی که در اینجا دارد. اینها همه را ببرید در دنیا یک آدم را پیدا کنید و در واقع پیام دردمند ایرانی است به دردمندان جهان!! به قول نیچه: جان آدمیزاد از سه مرحله می گذرد: مرحله‌ شتری که ارزش‌ها را می پذیرد، همانند آدم‌های معمولی. شیری: آدم‌ای حسابی که می‌ایستد در جلوی ارزش های حاکم و تولد دوباره که ارزش آفرینی می‌کند. به راحتی مرحله‌ی دوم و سوم را در سراسر دیوان حافظ می‌بینید. و اگر به تعبیر اهل منطق مبانی‌اش را بخواهید جستجو کنید کار بسیار دشواری نیست. حرکتی که حافظ به ضد ارزش‌های نادلخواه خودش که مورد پند زاهدان و محتسب صفتان در سراسر ایران پیداست که چه با وی می‌کنند که شما خوانده‌اید و دیده‌اید. جایی نیست که نتازد؛ نه با زهد مخالفت است؛ نه با تصوف مخالف است و نه هیچکدام از آنها. چون همه آنها در جوهره‌ی خودشان ارزش خودشان را دارند. بحث او بر سر آن نابکارانی است که از اینها دارند سواستفاده می‌کنند. که همه دیده‌اید. تقریبا در غزلی از حافظ ندارید که این ستیز شیرآسا این قلب دریدن را به قول نیچه، این تهاجم علیه ارزش‌ها را نداشته باشد و این است که دوستش می‌داریم.

احوال شیخ و قاضی و شرب‌الیهودشان

کردم سوال صبحدم از پیر می فروش

گفتا نه گفتنی‌ست سخن گر چه محرمی

درکش زبان و پرده نگه‌دار و می بنوش14

وقتی در طرح مثبتش در آن زایش دوباره به قول نیچه در آن مبانی مثبت‌اش، طراحی را که از آرمانش به‌دست می‌دهد. صددرصد بهتر از آن‌را در جان نمی‌توانید پیدای شکنید. به دو چیز بیاندیشید: به جهان اطرافتان در نیمه‌ی دوم قرن بیستم بنگرید: به دو چیز که شعار همه‌اش بوده است. آن‌دو مساله‌ای که در طراحی آرمان‌شهر او رهبرش پیر مغان آرمانی ـ که ایرانی نژاده‌ی کاملی است که باید بر آن حکومت کند که اگر پیدا بشود دنبالش بوده در آرمان‌شهر خودش در آن آرزوی خودش. آن صلح کل و مذهب عشق که شنیدیم! ما بسیاری از چیزهای را می‌گوییم و از کنارش می‌گذریم مانند عدد. فکر کنید بشر اگر عدد را کشف نکرده بود کجا بودیم؟ آیا به مهم بودن عدد توجه کرده‌اید؟ می‌گوییم صلح کل و مذهب عشق.

در عشق خانقاه و خرابات فرق نیست

هر جا که هست پرتو روی حبیب هست

آن‌جا که کار صومعه را جلوه می‌دهند «دکان باز می‌کنند»

ناقوس دیر راهب و نام صلیب هست15

اما در عشق بین خانقاه و خرابات فرق نیست. این را شما بیاورید تا نیمه‌ی دوم قرن 20 گذشته و آن آدم‌کشی‌ای که در اروپای متمدن می‌‌شد. آن‌وقت می‌توان فهمید که دارای چه اهمیتی است؟ و این آدم‌ها 700-800 سال پیش چقدر آدم بودند. من به دانسجویان گفته‌ام بارها، حالا هم می‌گویم: اعلامیه حقوق بشر را با این اصول انسانی که حافظ و حافظ‌های ما از آن سخن گفته‌اند: بسنجید و ببینید چیزی کم می‌آورد؟ و یا بیشتر می‌آورد؟ من کردم این کار را کم نمی‌آورد. مطمئن باشد.

صلح کل و آنچه به این مجموعه مربوط است اینها جوهره‌ی فرهنگ ماست که من تیتروار اشاره کردم و حافظ پیام دهنده‌ی اینهاست، با بهترین زبان و بیان. بیان عشق پیام شوق. اما اون بخش طبیعی است که نباید آنهایی باید آنها از این طریق، همه آدم حسابی که این حرف‌ها را بشنود خوشش می‌آید. و حتی به ترجمه‌هایی که 50٪ را منعکس کند، متاثر می‌شود. اما بنگرید از آن‌طرف قضیه، خوب اگر از منظر لفظ نگاه کنید: آن‌ ظرایف را که آنها نمی‌فهمند. اما به‌نظر من یک چیزی هست که می‌فهمند ولو اینکه زبان من و شما را ندانند. حداقل آن چیز موسیقی کلام است. یک دانشجوی شیرازی در آلمان مهندسی عمران می‌خواند؛ مستاجر خانواده‌ای آلمانی می‌گردد که بعد از فهمیدن آلمانی بودن آنها به وی تخفیف می‌دهند و وقتی می‌فهمند که شیرازی نیز هست تخفیفی دوباره! یک‌شب در میان برای گوش کردن غزلیات حافظ به منزل جوان ایرانی سر می‌زدند. هنگامی که از آنان می‌پرسد شما فارسی را از کجا آموختید پاسخ می‌گویند: نمی‌دانیم. هنگامی می‌پرسد: چرا گوش می‌دهید؟ گفتند: یک موسیقی در این کلام است که ما لذت می‌بریم. ببینید حداقل موسیقی کلام حافظ که مانند قضایا در سخن او به اوج رسیده است می‌تواند منتقل شود. و یک چیز دیگر.

بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل

توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد16

نمی‌دانم متافیزیکی می‌خواهید بنگرید ببینید، تجربی می‌خواهید نگاه کنید. خودش می‌فهمیده که فرق می‌کند. دقیقا خودش متوجه بوده است. به همین جهت می‌گوید:

 حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ

قبول خاطر و لطف سخن خدادادست17

متافیزیکی و اعتقادی به موضوع نگاه کنید مشکلی را نخواهید دید. خیلی خوب خدادادی است. اما می‌خواهیم علمی بنگریم. یک چیزی در بحث‌های جدید روانشانسی ـ فلسفه هنر هست که خیلی سخن گفته شده و جای سخن بسیار دراد. و آن است که سخن واعظ غیر متعذ اثر ندارد. اما سخن واعظی که متعذ باشد اثر دارد می‌گویند: شخصیت هنرمند، شخصیت هنرمند به‌نوعی در شنونده تاثیر می گذارد. فکر کنید: به فردوسی بیاندیشید. این‌قدری ایشان نجیب و بزرگوار و باعظمت است که مگر کسی بیمار باشد با او سر ناسازگاری داشته باشد. که نگاه به زندگی و سلوکش در آدمی احترام بر می‌انگیزد حتی اگر شاهنامه نخوانده باشد. حاجی ملاهادی سبزواری که در سبزوار نشسته بود و زمانی‌که ناصرالدین شاه رفت نزدش؛ کیسه‌ای بغل دستش بود و گفت: اگر نان حلال می‌خواهی بخوری، در این کیسه است. خودم کاشتم؛ درویدم؛ آسیاب کردم؛ پختم. زندگی حاجی این‌گونه بود. من به شما می‌گویم حتی فلسفه ملاصدرا بخشی از آن را به برکت شخصیت دلپذیر حاجی سبزواری و انعکاسش در شرح منظومه رواج پیدا کرد. حکما هر چه می‌خواهند بگویند. و حافظ چنین شخصیتی است. جدای از آن تحلیل‌ها. آن پیام‌ها چنان دلسوزانه و موثر است که فقط از راه بیان زیبای هنری نیست که تاثیر می‌کذارد. به جهت اینکه خودش همانند وجود آرش که نهاده شد در آن تیر و پرتاب شد برای تعیین مرز ایران وجودش بزرگ است. و این اثر می‌گذارد و این است که تمام می‌شود.

آرزو می‌کنم جوانان ما حافظ را از یاد نبرند و سعدی را به ویژه اگر سعدی نبود، حافظ نبود. اما اگر حافظ نبود سعدی بود. فردوسی ثانی، سعدی است. و به همین جهت دشمنی‌هایی که در این صد سال به سعدی شده است بی‌مانند است و با حافظ تعارف کرده‌اند. مقداری اما سعدی را حمله کرده‌اند به‌اش. اما بگویم که اینها را که شما می‌توانید ببینید از سعدی هم ببینید. و سروران می‌دانند که همان گوته شاید هم اگر تحلیلی بشود تاثرش از سعدی کمتر نباشد تا از حافظ. باری این بزرگان را از آب نگرفته‌ایم. گنج بادآورده نبوده‌اند. رنج کشیده‌اند پدران ما تا حافظ ـ سعدی ـ مولوی ـ فردوسی را به ما دادند. این زبان، زبانی است که کیان ما هویت ما، بدان مربوط است. پاس بداریم! تا بتوانیم هر چه از دستمان بر بیاید که روح آنها آرامش بیشتری داشته باشد. عذرخوالهی می‌کنم و تاکید می‌کنم:

 بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل

توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد

 پانوشت‌ها:

1. غزل شماره 160، دیوان حافظ شیرازی

2. همان غزل

3. غزل شماره 69

4. غزل شماره 335

5. همان غزل

6. ویلیام چیتیک از اسلام شناسان و متخصصان عرفان، مولوی و ابن عربی در آمریکا است. وی متولد کانتیکت بوده، دکترای خود را در دانشگاه تهران زیر نظر سید حسین نصر دریافت نموده، و سپس در دانشگاه صنعتی آریامهر تدریس کرد. او هم اکنون استاد دانشگاه استونی بروک است. وی مدتی نزدیک به ۳۰ سال از ویرایش‌گران دانشنامه ایرانیکا بوده است. (منبع: ویکی‌پدیا)

7. مرحوم‌ پژمان‌ بختیاری در برابر تعرض‌های‌ دشمنانه‌ای‌ که‌ شهریور 20 به‌ بعد علیه‌ فرهنگ‌ِ ایران انجام شد،‌ سرودند.

8. غزل شماره 399

9. غزل شماره 356

10. غزل شماره 203

11. غزل شماره 311

12. غزل شماره 66

13. غزل شماره 216

14. غزل شماره 63

۱۵. همان غزل

16. غزل شماره 160

17. غزل شماره 37

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت   توسط هر دو  | 

دکتر علي‌اصغر محمدخاني2، پس از خوش‌‌آمد گویی به حاضرین و استادان، یادآوری کرد: «در شیراز از سال 1377، روز 20 مهرماه را روز حافظ و روز نخست اردیبهشت ماه را به‌نام سعدی نامگذاری کردند و ده سال است که روز بزرگداشت حافظ و سعدی در شیراز و دیگر جاهای ایران برگزار می‌شود. باید از دوستان خوبمان در شیراز به‌خاطر این پیشنهاد ارزنده قدردانی کرد؛ آقای کوروش کمانگیرسروستانی ـ مدیر بنیاد فارس‌شناسی آن‌زمان با تاسیس دو مرکز حافظ‌شناسی و سعدی‌شناسی و انتشار کتاب‌های حافظ‌شناخت و سعدی‌شناسی پی‌گیرترین کارها را درباره‌ی این دو شاعر در شهرستان‌ها انجام داده‌اند».

شاید بعد از درگذشت ده سال خوب است که ارزیابی شود چه‌مقدار این روزهایی که به نام بزرگان ادب فارسی گذاشته می‌شود تاثیر در شناخت بیشتر شاعران داشته و کارهای انجام یافته هر ساله در مورد این شاعران ارزیابی شود. ببینیم کارنامه‌ی حافظ‌پژوهی و سعدی‌پژوهی‌مان هر سال از چه نقاط قوت و ضعفی برخوردار است. و پژوهش‌های مورد نیاز نیز مورد بررسی و پی‌گیری آتی قرار گیرد.

*****

امروز در شهر کتاب دو کار مهم را که از روز حافظ سال گذشته تا امسال در آمده، به‌طور مختصر معرفی می‌کنیم. دو جلد از دانشنامه زبان و ادب فارسی فرهنگستان منتشر شد. نخستین زیر نظر استاد اسماعیل سعادت و دومین جلد که پارسال منتشر شد ولی از پخش خوبی برخوردار نبود. کمتر کسی به مدخل‌های این دانشنامه‌ها مراجعه کرده است. جلد دوم، نزدیک به 770 صفحه است و مدخل‌های مهمی دارد؛ که اهم آن عبارتست از:"محمدتقی بهار: بوستان، بیژن و منیژه، ابوالفضل بیهقی، بهاالدوله: زبان و ادبیات پهلوی و فارسی، پورنامداریان: تصوف، جامی، تاریخ بیهقی، محمدعلی موحد: جلال‌الدین بلخی؛ بلندترین مقاله این دانشنامه حافظ است با 30 صفحه دو ستونی و جا دارد این مقاله‌های به‌طور مستقل برای آشنایی جوانان و دانشجویان و دانش‌آموزان چاپ شود.

مدخل‌ها دارای 8 فصل است؛ بخش اول توسط دکتر پورنامداریان به‌دلیل اطلاعات اندکی که از شرایط زندگی و زمانه حافظ و ارزیابی محققان از شیراز آن دوره‌، حاکمان زمانش ـ شاه شجاع، زندگی و روزگار حافظ داریم، نوشته شده است؛ بخش دوم این مدخل، هنر شاعری حافظ است که با توجه به این همه مولف، در این بخش از مقاله‌ی آقای دوبرووین، ترجمه‌ی آقای دکتر کیوانی که مدخل حافظ دانشنامه ایرانیکاست، بهره برده‌اند. دوبرووین در این حوزه به هنر شاعری حافظ و به سهم حافظ در تکامل غزل و ... اشاره می‌کند. بخش سوم مدخل، به محتوا و صورت در غزل حافظ بر می‌گردد که آقای خرمشاهی نوشته و بحث کرده‌اند. در دیوان حافظ از 230 درون مایه با توجه به محتوایی که بسیاری از شاعران قبل از حافظ اشاره کردند، پی‌ می‌بریم که چگونه حافظ با بیانش آن را دگرگون کرده و هنری‌ترین شکل آن محتوا را بیان نموده است. بخش چهارم مدخل، نسخه‌های خطی دیوان حافظ است که توسط استاد سلیم نیساری از نسخه‌شناسان این حوزه‌ انجام پذیرفته و تقریبا یک نوع خلاصه‌ی کتاب است. بخش پنجم مدخل، که گل‌اندام جامع دیوان حافظ است توسط استاد سلیم نیساری معرفی شده است؛ بخش ششم مدخل، چاپ‌های دیوان حافظ است که آقای خرمشاهی نوشته و به‌طور مبسوط به چاپ‌های دیوان حافظ مجموعه‌ کامل ـ ناقص ـ انتقادی ـ غیرانتقادی ـ سنگی ـ خوشنویسی، نخستین چاپ‌ها، چاپ‌های انتقادی امروز اشاره کرده است. بخش هفتم مدخل، ترجمه‌های دیوان حافظ است که ناقص بوده و به ترجمه‌های آلمانی ـ انگلیسی ـ فرانسه اشاره شده است که به مجموع بیش از 200 سال نیست. ترجمه‌های حافظ به زبان‌های عربی ـ چینی ـ روسی و کشورهای دیگر اروپایی، به‌خاطر این‌که امکانش در سایر کشورهای نبوده که بتوان جمع آوری شود، نقصی بر مدخل است و باید جبران کرد. بخش هشتم مدخل، حافظ و آرامگاه حافظ است که آقای دکتر حسنلی ـ مسوول مرکز حافظ‌شناسی‌ از جایگاه جغرافیایی حافظ و چگونگی این آرامگاه، مراحل کامل شدن آرامگاه در گذشته و دوره معاصر (که در زمان علی‌اصغرحکمت در سال 1314 بنا شد) بحث می‌کند.

کتاب بعدی منتشر شده در دو جلد عبارتست از: دفتر دگرسانی‌ها۳ در غزل‌های حافظ که تنظیم آنرا دکتر سلیم نیساری ـ عضو فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی‌ بر عهده داشتند. و روز شنبه در شیراز از ایشان تجلیل به‌عمل خواهد آمد. پنجاه نسخه بدل خطی سده‌ی نهم که بیشترین دیوان حافظ در این دوره کتابت یافته (807-898)، آورده شده که حافظ قطعا بعضی از این مصرع‌ها و ابیات را تغییر داده است، آقای نیساری با اشاره به اینکه این نسخه‌ها را یا کاتبان برخوانده‌اند و یا نسخه‌های به چه شکل بوده است، هر پنجاه نسخه غزل را آورده و پیشنهاد داده‌ که کدام می‌تواند صورت درست را هم به‌صورت قیاسی و هم به‌صورت ذوقی و ... انجام دهند. این کتاب در دو جلد به‌چاپ رسیده است و منبع مهمی برای حافظ‌شناسان است. امیدواریم تا سال آینده گام‌های بیشتری در زمینه حافظ، چه در زمینه‌ی ترجمه و چه تالیف برداریم. 

پانوشت:

1. شهرکتاب مرکزی با همکاری دانشگاه حافظ شیراز، در آستانه‌ی روز بزرگداشت حافظ، نشستی با عنوان «با خنیاگر شیراز؛ حافظ در عرصه‌ی ادبیات تطبیقی» در تاریخ: 17/07/87 برگزار کرد. به‌دلیل ذیق وقت فقط توانستیم به سخنرانی دکتر اصغر دادبه با عنوان: «زبان جهانی عشق و بیان جهانی شوق» گوش فرا دهیم؛ سخنانی که درآمدی برای ورود به بررسی و تاثیرگذاری شعر حافظ بر شاعران و نویسندگان آلمانی، فرانسوی و انگلیسی توسط دیگر اساتید بزرگوار چون: دکتر محمود حدادی، دکتر علی‌رضا انوشیروانی و دکتر طهمورث ساجدی بود.

2. سردبير مستعفی كتاب ماه ادبيات و فلسفه که هم‌اینک در شهر كتاب به‌عنوان معاون فرهنگي فعال است.

3. دگرسانی معادل نسخه‌بدل است.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت   توسط هر دو  | 

 پس از جابه‌جایی

. . . هر که ریشه از خاک برکند بیل خود را با کلبه‌ای آراسته، تاریکی را با نور و کوته‌بینی را با ایمان عوض کرده است.

وزیر مسوول طرح سدهای چندگانه شرکت دره‌مودار 1948

بخش بزرگی از کسانی که به‌وسیله‌ سدها جابه جا آواره شده‌اند، از نظر آماری ناپدید شده و یا در محله‌های کثیف و اردوگاه‌های کارگری بلعیده شده‌اند. در هند، شاید سه‌چهارم از میلیون‌ها سدزده این کشور هیچ زمین یا خانه معوض دریافت نکرده‌اند، پژوهش‌های زیاد نشان داده‌اند که هندیان سدزده‌ای که اسکان مجدد یافته‌اند نیز زندگی فقیرانه‌تر، بی‌روحیه‌تر و تلخ تری یافته‌اند. "غرق شدگان بدبخت" نام اندوهبار اما مناسبی است که همسایگان جدید مردم جابه‌جا شده از مخزن سد رنگالی در ایالت اوریسا، در جایگاه اسکان دوباره به آنها داده‌اند. در چین، بر پایه آمار رسمی این کشور تنها یک سوم از سدزدگان مخازن توانسته‌اند زندگی خود را بر پایه سنجه‌های رضایت آمیز بازسازی نمایند. یک سوم دیگر به گونه ای بخور و نمیر به زندگی ادامه داده و اسکان یافتند و یک سوم دیگر در ژرفای تهیدستی و بی‌چیزی فرو رفتند. (ص:101)

هر گاه که کشاورزان برای زمین‌های از دست رفته‌شان، خسارت نقدی دریافت داشته‌اند. این رقم بسیار کمتر از هزینه جایگزین زمین بوده است. چراکه یا ارزش زمین بر پایه ارزیابی‌های مالیاتی گذشته تعیین شده است، و یا نرخ تورم در سال‌های میان انجام مطالعات در اراضی زیر مخزن تا زمان پرداخت واقعی خسارت، به این پدیده انجامیده است. خسارت زمین دریافتی همچنین ممکن است به سبب رشوه‌خواهی مسوولان دولتی یا باج‌خواهی سایر دلال‌های دست‌اندرکار، کمتر از آنچه هست نیز بشود. هنگامی‌که دولت کلمبیا در 1981 اعلام کرد که به کشاورزان صاحب زمین در مخزن سد گوآریا خسارت پرداخت خواهد کرد، وکیلان کارکشته و سایر دلالان آشنا با چارچوب‌های مالکیت زمین در کلمبیا، به منطقه ریختند و به کشاورزان پرداخت نقدی و آنی پول نزدیک به نصف قیمت بازار زمین را پیشنهاد کردند. نزدیک به 60 درصد از دهقانان که بیشترشان بی‌سواد بودند و تجربه‌ی کمی در زمینه ثبت اسناد و مدارک رسمی داشتند زمین‌هایشان را به کسانی واگذار کردند که بعدها ارزش بازار زمین‌ها را از دولت درخواست کردند.

از آنجاکه بسیاری از سدزدگان کشاورز هستند، افت اندازه مالکیت زمین زراعی می‌تواند به افت فاجعه‌آمیز درآمد آنها بیانجامد. در 1981، صدها هزار نفر مردکی که در منطقه مخزن سد سری سیلام در ایالت آندرا1راداش هند می‌زیستند در جریان آنچه که دولت آن را عملیات انهدام نامید، با بی‌رحمی از خانه و کاشانه خود بیرون افکنده شند. یک گروه از سازمان غیردولتی لوکایان پژوهشکده اجتماعی دهلی‌نو، 258 خانوار سدزده‌ی سری سیلام را مورد بررسی قرار دادند. آنها به این نتیجه رسیدند که از زمان خلع ید و اخراج، درآمد خانوارها تا بیش از 80 درصد کاهش یافته که از دست دادن زمین کشاورزی مهم‌ترین عامل آن بوده است. خسارت پرداخت شده فشار بر بازار کار محلی افزایش می‌یابد چرا که بسیاری از کشاورزان خودکفا را نیز سد بی‌زمین کرده است. رخنه ناگهانی سدزدگان به منطقه اسکان مجدد نیز ممکن است به کاهش دستمزدها و کاهش فرصت‌های شغلی برای مردم از پیش ساکن در آن منطقه بینجامد. (ص:102) 

اسکان یافتگان

بسیاری از طرح‌های سدسازی گواهند که نرخ بیماری و مرگ معمولا پس از جابه‌جایی به‌گونه‌ای چشمگیر در میان کودکان و سالخوردگان افزایش می‌یابد. علت اصلی بیماری‌ها نیز تغذیه بدع کمبود‌های بهداشتی و سلامتی در جایگاه‌های اسکان مجدد، و بیماری‌های انگلی ناشی از آب است که عموما هر طرح توسعه منابع آب به‌ویژه در مناطق استوایی با خود یدک می‌کشد. از این گذشته تنش روانی جابه‌جایی نیز آسیب‌پذیری سدزدگان در برابر بیماری‌ها را افزایش می‌دهد.

در یک دوره‌ی دو ماهه پس از جابه‌جایی اهالی مخزن سد کاریبا، 121 نفر از آنان به سبب شیوع بیماری خواب، اسهال، سرخک و آبله‌مرغان که بیشتر انها کودک بودند، کشته شدند. غرق شدن علت دیگری است که به مرگ مردم پیرامون سدها می‌انجامد، چرا که قایق‌های کوچک انها در آب‌های بی‌کران دریاچه مخزن یک سد  ناایمن به شمار می‌رود. علت دیگر مرگ و میر آن است که مردمی که در کناره یک مخزن زندگی می‌کنند آگاهی‌های کمی از نوسانات سطح آب در روند عملیات بهره برداری از سد دارند. (ص:106)

 ...

بخش نخست، رودهای خاموش

بخش دوم، رودهای خاموش

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت   توسط هر دو  | 

جلسه‌ی پرسش و نشست علمی «چالش‌های صنعت سد‌سازی با تأکید بر اثرات متقابل آن بر بخش منابع طبیعی» با درنظر گرفتن مدت زمان اندک به‌دلیل مشارکت شماری از حضار در مراسم ختم و ... از یک ساعت کاهش یافت. اما پرسش‌ها و پاسخ‌هایی بیان شد که تکمیل کننده‌ی نشست بود. در اینجا به اهم نکات آن اشاره می‌کنیم. 

مسوولین حاضر در نشست:

دکتر سلاجقه ـ رییس دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران، دکتر تلوری ـ معاون سابق مركز تحقيقات حفاظت خاك و آبخيزداری، دکتر رحمانی ـ رییس انجمن اعضای هیات علمی موسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع، دکتر ملک‌زاده ـ رییس کمیسیون آب منطقه ای استان فارس.

 دکتر تلوری، معاون سابق مركز تحقيقات حفاظت خاك و آبخيزداری:

مطمئن هستم همه‌ی آقایانی که در بحث سدسازی، توزیع، شبکه‌ها، منابع طبیعی و محیط زیست هستند انصافا این مسایل را می‌دانند (یعنی این‌طور نیست که ندانند). دوستان ما در وزارت جهاد کشاورزی، وزارت نیرو و واترپرومی که در ترکیه تشکیل شد، شرکت داشته‌اند. بیاییم و دهه‌های آینده را به مسایل مدیریت آب که از مدیریت جامعه‌ی آبخیز شروع می‌شود تا مدیریت‌های جز و یا محیط طبیعی، اختصاص دهیم. به یاد دارم در کنفرانس هیدرولیک بود که آقای مهندس زرگر به‌عنوان معاونت‌های آب بحث‌های بسیار جالبی می‌کرد. دقیقا همین حرف‌هایی که ما می‌زنیم را تایید می‌کرد، اما با یک دیدگاهی که مملکت نیاز به توسعه دارد. و ما بایست چه‌کار کنیم؟

آنقدر بیگانه هم نیستیم. امروز طوری است که به‌دلیل شرایط خاص، ارتباطات بین‌المللی– داخلی شرایط خاصی وجود دارد؛ هیچ متخصصی از تخصص‌های جانبی خودش بی‌اطلاع نیست. و بنابراین چگونه می‌شد این مسایلی که در این جلسات به آن می‌رسیم، به مدیریت‌ها القا کنیم؟ شاید یک مقدار کارمان اینجا می‌لنگد!

ارباب جراید در واقع یکی از وظایف اساسی‌اشان واکنش و انعکاس به اینچنین احساسات و حساسیت‌ها در جامعه است. یعنی اگر بشود مطالبی را که در این جلسات به آن می‌رسیم، به اصحاب جراید بدهیم و آنها نیز وظیفه‌ی اصلی خودشان را اجرا کنند. چرا نباید حساسیت در مسایل اساسی‌ای که مربوط به نسل‌های بعدی جامعه ما است، به‌وجود آوریم؟! 

ـ آقای فدایی‌فرد (دبیر کمیته سد طغیان از کمیته ملی سدهای بزرگ ایران):

فکر می‌کنم، ما داریم هر دفعه از یک‌طرف پشت بام می‌افتیم. ما بایست راه‌های کم‌خرج‌تری و کم مصیبت‌بارتری را پی‌‌گیری کنیم و بعد وارد مسایل سدسازی شویم و بعدا معیارها را رعایت کنیم. ما کشور خاصی هستیم، خشک با پراکندگی بسیار نامناسب. الگوی مصرف با الگوی روان آب‌های ما سازگار نیست. ما به‌لحاظ اقلیمی _ کشت و کار، از کشورهای پیشرفته با آن صنعت‌سازی‌اشان که با متفاوت است، بسیار عقب هستیم. کشاورزی‌شان به‌صورت دیم است، بارندگی‌شان بالاست. این واقعیت است؛ سد سازی اجتناب‌ناپذیر است. اگر ما این سدها را نداشتیم الان کجا بودیم؟ الان بایست به‌صورت روستانشین زندگی می‌کردیم ولی مصیبت‌هایی که سد به‌وجود می‌آورد بایست بدان توجه شود. ما یک مقدار از این تندروی‌ها کم کنیم و یک مقدار ملموس‌تر و جذاب‌تر بگوییم. یعنی وقتی که شدیدتر برخورد می‌کنیم حرف‌های واقعی که می‌خواهیم که البته حقیقی و منطقی است گم می‌شود. مسایل محیط زیستی را خود مشاورین کار می‌کنند بله درست است ولی تطبیقش را مراکز ذی‌صلاح دیگر به‌عهده دارند. ولی مشکلات وجود دارد.  

ـ یکی از حضار گقتند:

مشکل اصلی ما این است که پول نفت ایران زیاد است و بدون مشورت با مردم عمومی مصرف می‌شود؛ در سدهای جهان پول‌هایی که صرف توسعه و مردم می‌شد (چون از طریق مالیات است) از راه مشورت بیشتری کنترل می‌شود ولی در اینجا این‌گونه کار نمی‌شود. خواهش می‌کنیم که جلسات بزرگتری بگذارد. تا دوستان بیایند. 

ـ دکتر تلوری:

در تایید صحبت آقای فدایی‌فرد بگویم: در آینده‌ی نزدیک یک همایش بزرگ سدسازی خواهیم داشت، یک بخش کلی را به این موضوع روستایی که از ضررهای سد سازی دارند شرکت کنند و حد بزرگتر و بین‌المللی‌تر است که ما بتوانیم آنجا حرفمان را بزنیم. 

سوال‌های مطرح شده از آقای آل‌یاسین:

آقای آل‌یاسین در ابتدا گفتند: به‌درستی مشکل اصلی محیط زیست ایران افزایش جمعیت است و جامعه علمی ایران در مقابل اظهار نادرستی که طی سال‌های گذشته در مورد لزوم افزایش جمعیت ایران مطرح شده، کوتاهی کرده و از مسوولان خواهش می‌شود، پاسخ دهند. 

با در نظر گرفتن کلیه جوانب سد‌سازی در کدام استان‌های کشور توجیه علمی و اقتصادی دارد؟

من مشکل ایران را افزایش جمعیت ایران و عدم سازگاری بخش‌های توسعه می‌بینیم. آنچه آب در البرز برده به تهران آورده شده است. ایران از لحاظ مهندسی _ دانش _ تکنولوژی در تمام زمینه‌ها قوی است ولی متاسفانه به‌علت عدم وجود فرهنگ بهره‌برداری از دانش، فاقد نظام برنامه‌ریزی جامع در کشور است. ما هنوز یک برنامه جامع سرزمینی در کشور نداریم، ما نمی‌دانیم که بیست سال آینده چقدر می‌خواهیم جمعیت داشته باشیم و الگوی تغذیه‌مان چه خواهد بود؟ نمی‌دانیم به هر نفر چقدر کالری باید بدهیم و چقدر از منابع داخلی بایست تهیه شود و چه مقدارش از خارج باید تهیه شود؟ همه‌ی ما همه چیز را می‌دانیم ولی این دانسته‌ها را با هم تلفیق نمی‌کنیم و بعد هم سیستمی نیست که این دانش به اجرا در آورد، یعنی کاربردی و راهبردی‌اش کنیم. امیدوارم به این اهداف روزی برسیم.

من مخالف سدسازی نیستم ولی مخالف سدسازی بی‌رویه هستم. من موافق سدسازی‌ام چون ایران کشور خشکی است. ایران به آب نیاز دارد به‌شرطی که تبعات منفی سدسازی جایی دیگر جامع عمومی ایران را متضرر نکند. بایست با گرمایش زمین ضوابط طراحی الگوهای آب ایران تغییر نکند، چون نیازهای آبی فرق می‌کند. وقتی گرما زیاد شود درصد تولید محصول کاهش یافته و نیازهای آبی افزایش می‌یاببد، این فاکتورها باید در طراحی‌های جدید ملحوظ شود. من با کارشناسان برنامه و بودجه صحبت کردم ولی به این چیزها کسی توجه نکرده است که ضوابط طراحی الگوهای آب کشور با توجه به گرمایش زمینی که ممکن است سالی 2/0درجه یا 1/0درجه افزایش یابد در آینده چه خواهد شد؟ ما چون کشورخشکی هستیم به کشاورزی مصنوعی متکی هستیم و خیلی باید به آینده زمین حساس باشیم. چه از لحاظ گرمایش و چه از لحاظ باران!

این سدها هیچ یک مخزنی نیستند (سدهای تولید انرژی برق نیستند)؛ این سدها سدهای کوتاهی‌اند که حدود 6 تا 15 بلند است و بیشتر در گذشته‌های دور برای آبیاری محلی و موضعی‌اند. در آمریکا، سال آینده سری 70 متر سدها را می‌خواهند تخریب کنند، سدی که در سال 1992 تخریب کردند آثار خودش را بعد از 10 سال نشان داده است، در آخر برمی‌گردم به اهم و فی‌الاهم؛ آب را بنوش یا ننوش! و متاسفانه در کشور ما دو مطلب است. هیچ طرحی را اجرا نکردیم که سابقه‌اش را داشته باشیم، الان خود من جز کارشناسان سد دز بودم، و برای یک موردی به مدارک سد دز نیاز دارم  که به دست من نمی‌رسد.

(post evaluation) را که خانم مهندس ظفرنژاد اشاره کردند در هیچ‌یک از پروژه‌ها، نه پروژه‌های صنعتی و نه کشاورزی و آب نداشته‌ایم. ما ارزیابی بعد از خاتمه دوره بهره‌برداری نکرده‌ایم که بینیم این پروژه و طراحی که ایجاد کرده‌ایم و صنعتی که بوجود آورده‌ایم با اهداف طراحی که مهندس مشاور در موقعه طراحی بیان کرده است چقدر بوده است؟ من مدیر 100.000 هکتار شبکه آبیاری سد دز بودم در سال 50- 47، امروز بعد از 38 سال هنوز شبکه‌های فاز 3 و 4 اش ساخته نشده است. این شرم‌آور وبد است! یا مثلا کشت و صنعت ایجاد کرده‌ایم در خوزستان که همه با شکست مواجه شده‌اند. بنابراین امیدوارم که با این همه اندیشه‌ها، دانش و تکنولوژی کارشناسان ایرانی که به مرحله کابردی رسیده، بتوانند در برنامه مدیریت پیوسته آب که خانم ظفرنژاد ابراز کردند و تنها راه حل ما برای ذی‌نفع‌ها در مدیریت آب شرکت دارد، برسیم. ما کشاورزان را در مدیریت آب مشارکت ندادیم. توضیح‌های آب، سازگاری ندارند. این سازگاری بین پروژه‌ها و مخاطب باید جزو یک سر فصل طراح باشد.  

ـ دکتر ملک‌زاده، رییس کمیسیون آب منطقه‌ای استان فارس:

در توجیه فنی – اقتصادی – اجتماعی سدها که آیا توجیه دارد یا خیر؟ باید بگویم در استان فارس، ما سد درودزن که پیش از انقلاب داشته‌ایم واقعا یک تحول عظیمی در منطقه ایجاد کرد، مناطق بسیار زیادی از دشت مرودشت را پوشش داد. پیش از دوران هخامنشیان هم آثار سدسازی داریم و هنوز هم سدهای زیادی ساختند. من یادم است، دشت به این بزرگی سیل داشت و این روستا به زیر آب می‌رفتند یا خشکسالی داشتند و بعد از افتتاح این سد تحول بسیاری در اقتصاد منطقه به‌وجود امد. ثروتمندترین آدم‌های این منطقه همین روستاییان هستند. سدی است با 2.000.000 متر مکعب آب. اگر این سد نبود امسال شهریور مرودشت آب نداشت. چند نماینده‌ی مجلس حدود 15 ـ 16 سال است که از مدیران نیرو تا منشی‌های اداره خواستار احداث آن شده‌اند. اما به‌دلیل عدم توجیه فنی و اقتصادی، کارشناسان اداره جلویش را توانستند گرفته و بگیرند. این نمونه خوشحال کننده است که کارشناس ساده از یک حرکتی که با سد است و قوی است، جلوی ایجاد سد را بگیرد. (بدون ذکر نام سد) هنوز ما را امیدواری است و می‌شود کاری کرد. 

دکتر سلاجقه، رییس دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران

جامع‌نگری: پایین دست سد، اراضی درجه یک‌اند. (شهریار ـ کرج)، آب کرج به‌ کیفیت آب زمزم می‌رسد. روستاییان تهرانی‌ها را می‌بینند سفید و مِفید؛ مهاجرت می‌کنند به شهرهای تهران؛ اراضی درجه یک زیر سد خشک می‌شوند. (باغ‌های شهریار خشک شده‌اند) باغ‌هایی که تغذیه کننده میوه‌های بزرگترین تولیدکننده کمپوت ایران بود. از پل قدیم کرج تا رباط‌کریم چیزی حدود 95 - 120 کارگاه برداشت شن و ماسه به‌وجود آمده است. و تبعاتی که ایجاد خواهد کرد. از آن‌طرف جمعیت تهران افزایش می‌آید. آبی که در تهران پیش می‌آید. آب با کیفیت آب سد کرج می‌آید و مردم استفاده می‌کنند و تبدیل به فاضلاب می‌شود. و چون در بحث مدیریت آب تهران فکر نکردیم، می‌آیند و وارد فاضلاب شده و خروجی در قسمت‌های پایین دست دیده می‌شد که باعث از بین رفتن منابع آب و خاک که مدیریت ایجاد کرده شد. چند سال قبل در جنوب تهران ممنوعیت نوشیدن آب شرب ایجاد شد. اگر عدم جامع‌نگری داشته باشیم، یک همچنین تبعاتی خواهد داشت. خواهش می‌کنم در این مورد زیاده‌روی نکنیم. سدسازی علم و تکنولوژی است. 

سوال‌های مطرح شده از بانو ظفرنژاد:

- در خصوص مضرات سد کشور در شمال راه حل‌ها را بفرمایید.

- سد منگل در رودخانه هراز ساخته نشده است.

- بهتر بود نمایندگانی از سدها را نیز دعوت می‌شدند. از تمامی دفاتر، دفتر برنامه‌ریزی آب وزارت نیرو، دفتر وزارت، دفتر شبکه‌ی آبیاری دعوت می‌شدند.

با این جمعیت می‌توان از قنات استفاده کرد؟ 

سد منگل را می‌گوییم که ساخته نشود، چون جزو سدهای زنجیره‌ای است. سد منگل هنوز ساخته نشده است. در شمال ایران نیاز حقیقی به سدسازی به‌ویژه با وجود آب‌بندان‌ها اصلا موجود نیست. سابقه‌ی 6.000 سال تمدن ایران و قنات‌های 4.000 ساله را فراموش نکنیم. سد شاید بخشی از مسایل را بتواند حل کند اما به‌شرط مطرح شدن تمامی گزینه هایش و اینکه سد از آن گزینه‌های ارزانش باشد. در شمال ایران آب‌بندها 54.000 هکتار اراضی البرز را بسیار زیبا آبیاری شالی و تامین می‌کنند. سد را برای چه می‌سازند؟ منظور ما این است. در ایران فواید سدها راستی‌آزمایی نشده است. ادعا بسیار زیاد است. یک بررسی کوچک در سد تجن برای وزارت نیرو انجام دادم و دیدیم که نتایجی به‌جایی رسیده که دیدیم واقعا سد تجن هیچ تغییری در سطح اراضی آبی و شالی منطقه ایجاد نکرده است. مدیریت بخش آب باید یک نظام راهبردی داشته باشد نه آنکه تنها در سدسازی خلاصه شود. این نظام راهبردی باید عمدتا متکی به رویکرد تقاضا باشد. آیا اشتباه است اگر بگوییم در مملکتی که راندمان استفاده از آّب در ایران حدود 4/0 یا 40٪ است، اگر ما این ۴/۰را به 1 برسانیم (در صورتی‌که در سایر نقاط دنیا بالا 2 یا 3 یا ۵ است) با همین حرکت که هزینه‌هایش بسیار کمتر از یک سد است به‌یک‌باره میزان آب تجدیدپذیر در دسترس کشور را ۵/۲ برابر می‌کند، که تا پنجاه سال دیگر هم جمعیت ایران را پاسخگو خواهد بود. آیا این حرف اشتباهی است؟!

از قنات می‌توان استفاده کرد، متاسفانه ما به گذشته پرافتخارمان با نگرش تحقیرآمیز نگاه می‌کنیم. ایرانیان در بهره‌برداری و استفاده از منابع آب سابقه‌ی درخشانی دارند. تاریخ‌نویسان نوشته‌اند. قنات‌های ایران و واقعا قابل افتخارند. بهتر است دست از تقلید برداریم ؟ قنات یکی از روش‌های پایدار تامین آب است. قنات با سال‌های خشکسالی خودش را تنظیم می‌کند. قنات سطح آب‌های سفره‌های زیرزمینی را پایین نمی‌اندازد. جاهایی هست که سطح دشت تا 20 متر افت کرده است. می‌دانید این چه تاثیر عجیب و غریبی دارد؟ ولی قنات آب را به‌دست تبخیر نمی‌دهد. متناسب با موجودی آب به شما امکان مصرف می‌دهد. قنات یکی از ده روش تامین پایدار آب بدون سدسازی است. این ده روش عبارتست از: مدیریت تقاضای آب شامل: کاهش هدر رفت، کاهش مصرف، بازیافت آب، بازچرخانی آب که در امریکا 16 بار و در ژاپن 20 بار آب صنعتی بازچرخانی می‌شود. آب‌بندان‌ها، قنات‌ها، آب‌شیرین‌کن‌ها و ...

ما باید به میراث گذشته و پدرانمان نگاه کنیم و اجدادمان که چگونه آب را مصرف می‌کردند. ولی ما با آب زمین می‌شوییم، ماشین می‌شوییم.                                                                            افسوس 

در پاسخ به دو سوال که از پاسخگویی بدان طفره رفته بودند، وعده‌های فراموش شده‌ی روستاییان لفور، چه‌زمان جامه‌ی عمل می‌پوشد؟ و چه کسی پاسخ‌گوی آسیب‌های غیر قابل جبران سد البرز خواهد بود؟ ایشان پاسخ دادند: پاسخی برای هیچ‌یک از سوال‌هایتان ندارم اما سد البرز در حالی ساخته شده که هیچ فایده‌ی ملموسی برای جامعه در بر ندارد اما صدمات آن‌را مردم دهستان لفور بر دوش کشیده‌اند؛ وای بر من!

(زهره صداها رو پیاده و تایپ کرد و ندا هم پیرایش ...)

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت   توسط هر دو  | 

به یاد تمامی مظلومان جهان ، تقدیمی از سوی شاعر شیرین سخن (سعدی)

ما را همه شب نمی‌برد خواب

ای خفته روزگار دریاب

در بادیه تشنگان بمردند

وز حله به کوفه می‌رود آب

...

(ندا)

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت   توسط هر دو  | 

 





Powered by WebGozar