تبليغاتX
مه و ماه
گاه‌به‌گاه نوشته‌هایمان

رده 132 به‌عنوان جایگاه ایران در زمینه حفاظت از محیط زیست نشان می‌دهد که کشور عزیز ما  از 90 درصد کشورهای جهان در این زمینه عقب‌تر است و ما از بابت بی‌توجهی به محیط زیست، جز تخریب یافته‌ترین کشورهای جهان به‌شمار می‌رویم. این درحالی است که ایران از معدود کشورهایی است که در قانون اساسی خود حفاظت از محیط زیست را تاکید کرده است. در اصل 48 قانون اساسی رعایت بدون تبعیض بهره‌برداری ازمنابع طبیعی تاکید شده است و در اصل 50 حفظ محیط زیست وظیفه عمومی تلقی شده و فعالیت‌های اقتصادی و غیر آن که با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیرقابل جبران آن ملازمه پیداکند ممنوع اعلام شده است. همچنین اصل 44 قانون اساسی لزوم تداخل و تعامل بخش های خصوصی و تعاونی در کلیه فعالیت‌ها را الزامی می سازد. ایران از امضاکنندگان دستورکار 21 گردهمایی سران زمین ریودوژانیرو در 1992 بود و نیز در 1994 ایران پیمان مقابله با بیابان‌زایی را امضا کرد. رویکرد سازه‌ای عرضه آب، ناقض قوانین و تعهدات یاد شده است و سدسازی از عوامل تخریب محیط زیست به‌شمار می‌رود که آسیب جبران ناپذیری به آبخیزها، کوهستان‌ها، جنگل‌ها و رودخانه‌ها تا سیلابدشت‌ها، دهانه‌ها، تالاب‌ها، دریاچه‌ها، و دریاهای کشور وارد کرده است.

سدسازی فعالیتی بیابان‌زا به‌شمار می رود. هر سد دست کم 5 هزار هکتار اراضی جنگلی در بالادست و مخزن تا پایین دست را تخریب و تهدید می‌کند. هرسد سالانه بخشی از آب تجدیدپذیر کشور را تبخیر می کند و  سالانه تا 5 میلیارد مترمکعب یا بیشتر از آب تجدید پذیر کشور از پشت سدها تبخیر می شود. سدها تغییر کاربری زیادی در طبیعت ایجاد می‌کنند. سدها سبب تخریب یا تهدید جدی اکوسیستم های آبی و زیستگاه‌های وابسته به آن در تالاب ها و دریاچه های کشور شده اند. دشت‌های پایین دست گاه در اثر ورود آب جدید، با زهدارشدن و بالا آمدن سفره زیرزمینی روبرو شده‌اند که درنتیجه توان تولید پیشین خود را ازدست داده اند. انحراف آب با یک سد گاه سبب حذف حق‌آبه نوشته یا نانوشته دشتی دیگر شده است. سیلاب‌دشت‌هایی که سفره زیرزمینی آنها با سیلاب تغذیه می‌شد با احداث یک سد در مسیر سیل، با کاهش آب د ر اراضی آبی دیرینه خود روبه‌رو شده‌اند.

بررسی‌ها نشان داده اند که فایده های نسبت داده شده به سدها بسیار اغراق آمیز و غیرواقعی بوده اند. شرکت‌های مشاور و پیمانکار سدساز به رویاپردازی‌های غیرواقعی دست می‌زنند. فرایند تصمیم گیری شفاف نیست و دربرابر اشتباهات و پیامدهای ناسازگار سدها پاسخگویی وجود ندارد. داده‌های مربوط به سدها از دسترس عموم بیرون است.. دانش بومی این سرزمین با 6 هزارسال پیشینه تمدن و خدمت درخشان به دانش بشر بویژه درزمینه دسترسی و بهره برداری درست و پایدار از منابع آب مانند قنات‌ها، آب‌بندان‌ها، مخزن های زیرزمینی و ....در رویکرد مدیریت بخش آب با سدسازی نادیده گرفته می‌شود. و  نباید آسیب‌ سدها به میراث فرهنگی و تاریخی و اهمیت آن در هویت و وحدت ملی  را از نظر دور داشت. کسانی که در پایین دست حق‌آبه و یا حق ماهیگیری و معیشت‌شان از رودخانه ضایع می‌شود و نیز کسانی که خانه زادگاه و معیشت خود در سایه ساخت یک مخزن را ازدست می دهند، حقوق حقه‌شان نادیده گرفته می شود. مطالعات مدیریت جامع منابع و مصارف در آبخیزها انجام نشده است.

راندمان کاربرد هر مترمکعب آب در کشور کمتر از 0.4 یا 40 درصد است. آیا بهترنیست که به جای ساخت سدها، بکمک رویکردهای بسیار کم هزینه تر مدیریت تقاضا ازجمله کاهش هدر رفت؛ رقم فوق را دست‌کم به 1 برسانیم که به معنی 2.5 برابر شدن حجم آب در دسترس کشور خواهد بود؟

راهکارهای بدون سدسازی تأمین آب و نیرو گذشته از تطابق کامل با مفاد اصول 48 و 50 قانون اساسی و تعهدات بین المللی کشور با شیوه‌نامه‌های توسعه‌ی پایدار و تخصیص موثر نیز هم‌خوانی بیشتری دارند. بخش خصوصی به خوبی می‌تواند در این رویکرد به همکاری بپردازد. این راهکارها از ساخت هر سدی کم‌هزینه‌ترند و دانش بومی درخشان آزموده شده در این سرزمین را نیز به‌کار می گیرد.

اثرات منفی سدها بر محیط زیست فیزیكی، بیولوژیكی و اجتماعی آن‌قدر زیاد است كه بسیاری از كشورهای توسعه‌یافته از دهه‌ی 70 به این‌سو دیگر نه تنها سدی نمی‌سازند كه به جمع كردن و برچیدن سدهای خود به قیمت‌های بسیار گزاف پرداخته اند تا اثرات منفی آنها بر محیط را بزدایند و رودخانه‌ها را احیا كنند؟ (بانك‌ جهانی در پنجاهمین سالگرد تأسیس خود اعلام كرد: 80 درصد سدهایی كه نسخه‌ی ساختش توسط این سازمان در طی 50 سال گذشته در جهان و به‌ویژه كشورهای در حال توسعه پیچیده شده، نباید ساخته می‌شدند، زیرا ضررهای زیست‌محیطی آنها بیش از منافع آن بوده‌اند!).

با توجه به این كه در ایران تاکنون ارزیابی تطبیقی و راستی آزمایی سدها انجام نگرفته است و هم‌چنین با عنایت به این كه بخش بزرگی از شبکه های آبیاری منسوب به سدهای ساخته‌شده هنوز ساخته نشده است و برآورد شده که با روند کنونی  70 سال زمان برای ساخت و اتمام آنها نیازاست، آیا بهترنیست ساخت هر سد جدیدی را به اتمام کامل طرح های گذشته و رسیدن به درآمدهای موعود آنها موکول کنیم؟

بنا به مراتب فرزانگی، ایجاب می‌کند که از طراحی و ساخت هر سد جدید بگذریم و با توجه به دستاوردهای علمی جدید در پی جلوگیری از تخریب زیست محیطی به نحوه گزینش های علمی روز جهان دست یابیم.

با همه عشق به این سرزمین که میراث پرافتخار نیاکان ماست چشم در راه واکنش شایسته مسوولان هستیم.

بهرام آبتین، دکتر فریبرز آذر پناه، مهندس اسماعیل احمدی، بانو دکتر لقا اردلان، مهندس محمد اسدی، اسداله افلاکی، مهندس محمد اویسی، مهندس مرتضی بدیعی، مهندس امیر پریزاد، بانو گیتی پورفاضل دکتر جهانگیر نژاد، بانو مژگان جمشیدی،دکتر احمد حیدری‌نیا، دکتر هوشنگ خیراندیش، دکتر محمد علی دادخواه، محمد درویش، بانو دکتر فاطمه رحمانی، مهندس آرش رحمانی، دکتر علی رضایی، مهندس اشکان رضوی، مهندس کورش زعیم، دکتر شاهین سپنتا، نرگس ستوده،عبدالفتاح سلطانی، مهندس مجید ضیایی، دکتر مهران عربی (اورک)، مهندس حسین عزت‌زاده، مهندس احمد فرخی، دکتر محسن فرشاد، مهندس اسماعیل حاج قاسمعلی، دکتر علی حاج قاسمعلی، لهراسب قلی پور، دکتر اسماعیل کهرم، پروفسور امید علی کرم‌زاده، دکتر ناصر کرمی، علی محمودی، دکتر مهرداد نامداری  دکتر علی اکبر نقی پور، مهندس حبیب یکتا 

دوستداران محیط زیست و میراث فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی واحد های : اهواز  مسجد سلیمان  شوشتر دزفول ماهشهر و  ایذه دوستداران محیط زیست و میراث فرهنگی دانشگاه چمران اهواز، شبکه سازمان‌های غیردولتی زیست محیطی و منابع طبیعی استان گیلان، دوستداران میراث فرهنگی و محیط زیست اهواز، جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست، كانون گسترش فرهنگ ایران بزرگ،گروه دیده‌بان کوهستان، انجمن دوستداران میراث فرهنگی شوش، انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان، انجمن دوستداران میراث فرهنگی فارس، انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریشا ایذه، انجمن دوستداران میراث فرهنگی مسجد سلیمان، دوستداران میراث فرهنگی  و محیط زیست هفتکل، خانه مطبوعات استان چهارمحال بختیاری، انجمن کانون فرهنگی لر بختیاری ایرانیان، انجمن تاریخی و اموراجتماعی رستاد فارس، انجمن آناهید اهواز، انجمن هزارگان پارسه فارس، انجمن فرهنگی آریانا فارس، انجمن آناهیتا اهواز،انجمن اهورامنش فارس، نشریه زاگرس چهارمحال بختیاری،گروه فرهنگی و هنری ایران زمین شوشتر

برگرفته از: تارنمای معترضان به روند مخرب سدسازی 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط هر دو  | 

« با وجود نص صریح اصل پنجاه‌ام قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مبنی بر ممنوعیت هر گونه فعالیت مغایر با هنجارهای زیست محیطی، موج شتابناك تخریب و تغییر كاربری اراضی ملی و طبیعی چرا با برخورد قانونی روبه‌رو نمی‌شود؟ چرا با وجودی كه تعرض به حریم محیط بانان كشور حتی به مواردی همچون قتل فجیع این هم میهنان مظلوم و فداكار انجامیده، هیچ نشانه‌ای از عزم جدی برای مقابله با این‌گونه برخوردها مشاهده نمی‌شود؟ تاآنجا كه گروهی حتی دردل پایتخت به خود اجازه حمله به یك ستاد دولتی و مضروب ساختن مدیر آن را بدهند؟»

جمعی از متخصصان محیط زیست كشور و اساتید دانشگاهی در اعتراض به برخورد نامطلوب دستگاه‌های ‌قضایی و قانونگذاری و اجرایی كشور نسبت به فجایع زیست محیطی كه در حال حاضر تمامیت مناطق حفاظت كشور را تحت الشعاع قرار داده است بیانیه‌ای صادر كردند. به گزارش سبزپرس،‌ امضاكنندگان این بیانیه ضمن محكوم كردن حمله برخی افراد به ساختمان محیط زیست تهران و ضرب و شتم مدیر كل محیط زیست استان تهران كه یكی از خوشنام ترین مدیران محیط زیست حال حاضر كشور است،‌ از عدم تحرك دستگاه‌های مربوطه و حتی ستاد مركزی سازمان محیط زیست در پیگیری‌های قضایی این واقعه به شدت انتقاد كرده‌اند.

متن كامل این بیانیه در ادامه آمده است:

ضرب وشتم مدیر كل محیط زیست استان تهران بدون تردید می‌تواند نمایه تازه‌ای از ناامنی و بی پناهی زیست‌بوم‌ها ومیراث طبیعی ایران به شمار آید . در حالی كه تاكنون تخریب، تصرف، تغییر كاربری و آلودگی گستره‌های وسیعی از مناطق حفاظت شده، اراضی ملی و منابع طبیعی به نگاه ناپایدار سیستم اجرایی كشور به مفهوم توسعه نسبت داده می‌شد، واقعه پیش گفته برمی‌تابد اكنون كار به آنجا رسیده است كه به تحریك عواملی ناشناس گروهی افراد عادی در نیمه روز، به ساختمان اداره كل حفاظت محیط زیست در پایتخت كشور هجوم برده و حتی آنچنان به خود غره باشند كه اقدام به مضروب ساختن مدیر زحمتكش و خوشنام این اداره كنند. بنا به گزارش‌های مندرج در خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها، متاسفانه در این ماجرا حمایتی بایسته از سوی نهادها و مراجع مسوول حتی ستاد مركزی حفاظت محیط زیست از مضروبین این ماجرا صورت نگرفته است و با وجود آشكار بودن ماهیت عاملان این حادثه تحركی درخور برای پیگیری قضایی موضوع تاكنون مشاهده نشده است. نكته ای كه متاسفانه شایبه‌های ناخوشایند و نگران كننده را تقویت می‌كند.

البته اكنون قصد قضاوت حقوقی درباره بهانه اولیه این ماجرا و موضوع اشغال اراضی پارك ملی سرخه حصار را نداریم و در این باره قطعاً مراجع قضایی در نهایت به‌گونه‌ای تصمیم خواهند گرفت كه ضمن رعایت كامل حریم میراث طبیعی ایران احیاناً حقی از شهروندان شریف نیز ضایع نشود،‌ اما صمیمانه از تمامی مراكز مسوول تقاضا داریم به همین مناسبت پاسخگوی موارد ذیل باشند:

با وجود نص صریح اصل پنجاه‌ام قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مبنی بر ممنوعیت هر گونه فعالیت مغایر با هنجارهای زیست محیطی، موج شتابناك تخریب و تغییر كاربری اراضی ملی و طبیعی چرا با برخورد قانونی روبه‌رو نمی‌شود؟

چرا با وجودی كه تعرض به حریم محیط‌بانان كشور حتی به مواردی همچون قتل فجیع این هم‌میهنان مظلوم و فداكار انجامیده، هیچ نشانه‌ای از عزم جدی برای مقابله با این‌گونه برخوردها مشاهده نمی‌شود؟تا آنجا كه گروهی حتی دردل پایتخت به خود اجازه حمله به یك ستاد دولتی و مضروب ساختن مدیر آن را بدهند؟

آیا برای دادخواهی در ارتباط با موارد نقض هنجارهای محیط زیست و تخریب منابع طبیعی، ‌ملی سازو كار معین وكارایی وجود دارد؟ اساساً شهروندان برای دادخواهی در برابر این موج تخریب و قهقرایی زیست‌بوم‌های ایران باید شكایت به كجا برند؟

با عنایت به موارد پیش گفته، آیا دور از انتظار است كه دل‌مشغولان محیط زیست ایران گمان كنند حفظ محیط زیست متاسفانه برای دستگاه اجرایی كشور ازهیچ اولویت بایسته‌ای برخوردارنیست؟

آیا زیبنده است كه در فهرست نگران كننده‌ترین چالش‌های زیست محیطی كره زمین، همچون فرسایش خاك، جنگل‌زدایی، فرونشست آب‌های زیرزمینی، نابودی تالاب‌ها، بیابان‌زایی و ...ایران غالباً در شمار ده كشور نخست جهان جای داشته باشد؟

چرابا وجود این همه چالش ها و مشكلاتی كه در حوزه محیط زیست وجود دارد، نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی تاكنون كمترین واكنش را در این باره داشته‌اند؟ آیا عملكرد دستگاه اجرایی كشور در این زمینه تاكنون حتی مستوجب هیچ پرسشی نبوده است؟

پرداخت هزینه از محل منابع ملی و چشم‌اندازهای طبیعی برای ناپایدار ترین طرح‌های عمرانی، از قبیل انواع راه سازی‌ها وسد سازی‌ها و شهرك سازی‌های بدون ضابطه چرا با واكنش هیچ سازمان مسوولی در ایران مواجه نمی‌شود؟

آیا در این زمینه هیچ نهاد نظارتی و هیچ مرجعی برای دادخواهی و پیگیری حقوقی وجود ندارد؟

ما فعالان و دغدغه مندان محیط زیست ایران دیگر بار از واقعه حمله به اداره كل محیط زیست استان تهران ابراز تاسف كرده و نگرانی عمیق خود را به خاطر گسترش روز افزون موج تخریب و تباهی عرصه‌های حیات و طبیعت ایران ابراز می‌داریم. تردید نكنیم كه برای زیست‌مندان ایران كارد به استخوان رسیده است و این وضعیت نمی‌تواند تداوم پیدا كند.

در پایان اعلام می‌داریم كه این رفتار نابهنجار و موهن و رفتارهایی از این دست نسبت به‌كسانی كه در بدترین شرایط ممكن، عرصه طبیعی میهن را پاس می‌دارند برای اینجانبان و تمامی كسانی كه دغدغه حفظ میراث طبیعی ایران را دارند به‌هیچ عنوان قابل تحمل نبوده، به این بیانیه بسنده نخواهیم كرد و از تمامی راه‌های ممكن قانونی در راه حفظ محیط زیست گران‌بهای كشور و حافظان فداكار آن اقدام خواهیم كرد.

امضا کنندگان: 1- محمدعلی اینانلو 2- عباس جعفری 3-دكتر بهروز دهزاد 4- دكتر برهان ریاضی 5- دكتر علی سلاجقه 6- مهندس هوشنگ ضیایی 7- مهندس بیژن فرهنگ دره‌شوری 8- دكتر مهدی فتوره‌چی 9- سعیدفردوسی 10- دكترعلی قلم سیاه 11- دكترناصركرمی 12- دكتراسماعیل كهرم 13- دكتربهرام كیابی 14- دكترمه لقاملاح 15- دكترمجیدمخدوم 16- دكتراسماعیل میرفخرایی

برداشت از: سبزپرس

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط هر دو  | 

نجات‌بخشی گورستان 3 هزار ساله

حسن ظهوری_ باستان شناسان با پایان دادن به کاوش‌های باستان شناسی گورستان لفورک در سواد کوه، راهی گورستان ۳ هزار ساله تهلوج شدند. هر دو گورستان پس از آبگیری سد البرز غرق می شوند. “مهدی عابدینی”، سرپرست کاوش های باستان شناسی پشت سد البرز در این باره به CHN گفت: «کاوش‌های باستان شناسی گورستان لفورک در حالی پایان یافت که تنها ۵ گور دیگر به مجموعه گورهای کشف شده از این گورستان اضافه شد.»وی در ادامه گفت: «بر این اساس فعالیت های باستان شناسی در گورستان لفورک به پایان رسید و راهی گورستان دیگری به نام تهلوج در روستای میرارکلا شدیم.»دو سال پیش و طی انجام نخستین فصل کاوش های باستان شناسی گورستان ۳ هزار ساله لفورک باستان شناسان موفق به کشف بیش از ۱۵ گور در این محوطه شده بودند که سه گور منحصر به فرد نیز در میان آن ها دیده می شد. به گفته باستان شناسان در این سه گور سه اسکلت با جمجمه سر دراز های کامل بدست آمد و دور تا دور گور نیز با پوششی از سفال تزئین شده بود. این اکتشافات باستان شناسان را بر آن داشت تا بار دیگر در خواست کاوش در لفورک را داشته باشند. اما به علت نبود بودجه کافی برای کاوش، ادامه آن دو سال به تاخیر افتاد. عابدینی گفت: «5 گور بدست آمده به صورت قبور استاندارد عصر آهن (حدود ۳۲۰۰ سال پیش)، چاله‌ای بوده و اشیاء به‌دست آمده از این قبور درست مثل اشیاء فصل نخست کاوش بود.»دو سال پیش باستان شناسان در یکی از گورهای منحصر به فرد کشف شده که متعلق به یک مرد بود، گوشواره طلا کشف کرده بودند. عابدینی همچنین گفت: «کاوش باستان شناسی گورستان تهلوج که محوطه‌ای تقریبا به وسعت یک هکتار است، به تازه گی شروع شده و در بدو امر تا کنون ۳ گور در این گورستان کشف شده است.»وی در ادامه گفت: «هنوز مطمئن نیستیم که کل یک هکتار گورستان باشد و این موضوع پس از انجام مراحل نقشه برداری آشکار خواهد شد.»باستان شناسان در گورستان لفورک ابزار جنگی در قبور کشف شده نیافتند و به همین علت اعلام کردند که این مردمان احتمالا با قوم و یا دسته دیگری از مهاجرین عصر آهن درگیر نشده اند. اما در گورستان تهلوج این احتمال وجود دارد که ابزار جنگی نیز در میان قبور این گورستان کشف شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت   توسط هر دو  | 

فاطمه ظفرنژاد*

طرح‌های مدیریت سازه‌یی آب (سدها و سامانه‌های انتقال حوضه به حوضه و...) ارزیابی حقیقی اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی ندارند. البته مطالعاتی با این نام ارایه می شود که ماهیت آنها عموماً در راستای تایید تصمیم به اجرا است. در انگشت شمار طرح‌هایی که مشاور اجرا را از دیدگاه اقتصادی، اجتماعی یا زیست محیطی ردکرده نیز نتیجه یکسان بوده و با سپردن کار به مشاور دیگر و ارایه توجیهات راستی آزمایی نشده، طرح به اجرا رفته است. فایده نسبت داده شده به طرح ها راستی آزمایی نمی شود. تصمیمات بدون مشارکت و حتی کوچک ترین نظرپرسی از جوامع محلی و توجه به دانش بومی انجام می شود. سد البرز نمونه کاملی از همه این کاستی ها و مغایرت با رویکردهای توسعه پایدار است.بابلرود از به هم پیوستن سه رود اسکلیم، کارسنگ و آذررود تشکیل می شود. سد خاکی با هسته رسی البرز با مشخصه زمین شناسی وجود گسل‌های بسیار در ساختگاه و پیرامون آن که می تواند برای سدهای خاکی در نوار لرزه خیزی شمال ایران بسیار خطرناک باشد، ساخته می شود. این سد به نام آبیاری 54 هزار هکتار اراضی حد فاصل رودهای بابل، تالار، سیاهرود احداث می شود. ادعای مشاور در آبیاری 54 هزار هکتار اراضی به سادگی با رجوع به نقشه های کاربری اراضی ماهواره یی قابل محک زدن است. البته حتی بدون نگاه به نقشه های کاربری اراضی ماهواره یی نیز با پیمایشی کوتاه در مردادماه سال خشک 1387 و پیش از آغاز آبگیری سد البرز می توان دید که اراضی ادعا شده، در حقیقت شالیزارهایی هستند که با آب بندان های بومی به خوبی آبیاری می شوند. فایده محسوس کشاورزی برای این سد وجود ندارد گرچه همانند سد تجن و دیگر طرح های سدسازی، گزارش راستی آزمایی نشده توجیه اقتصادی، اجتماعی، زیست محیطی و... برای آن ارائه شده است.

در مورخ 18/6/1383 در گزارش نظر کارشناسی دفتر فنی آب درباره گزارش انگلیسی Abasin-wide ntegratewaterتresource management (IWRM) approach to managing water in Alborz Basin آمده است که «آیا طرح شبکه آبیاری زهکشی، آب بندان های موجود را از میان خواهد برد؟ اگر پاسخ آری باشد، به نظر می رسد که یکی از اشکال پایدار حفظ و ذخیره آب باران که می توان آن را در گروه روش های موسوم به دروی باران جای داد، از میان خواهد رفت. به ویژه که این آب بندان ها به وسیله خود آب بران و کشاورزان اجرا، نگهداری و بهره برداری می شوند... در هیچ یک از مراحل مطالعاتی این طرح - مانند بسیاری دیگر طرح ها- هیچ گونه نظرپرسی جدی توام با تشریح وظایف مورد درخواست، از کشاورزان انجام نشده است. البته کارشناسان بین المللی که در گذشته طرح های این منطقه را بررسی کرده اند برآن بودند که حذف آب بندان ها از سیمای منطقه دارای پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی بسیاری خواهد بود. از سوی دیگر اگر قرار باشد آب بندان های موجود به حال خود باقی بمانند، به نظر نمی رسد کشاورزان حاضر به رهاکردن این سامانه های پایدار و شرکت در هزینه های کانال آبیاری جدید باشند، مگر آنکه این کار به جبر صورت گیرد، که این حالت نیز با اهداف توسعه پایدار مغایر است. نرخ بازدهی سرمایه 27 درصد در اراضی آبی کنونی یا اراضی بهبود، 14 درصد در اراضی توسعه و 7/17 درصد در کل طرح، بسیار دست بالا به نظر می رسد به ویژه در منطقه طرح که مشکل بی آبی به هیچ روی حاد نیست. به نظر می رسد ارزیابی اقتصادی طرح نیاز به بازبینی جدی داشته باشد.» کارشناسانی که با ارقام نرخ بازدهی سرمایه در طرح های آب آشنایی دارند به خوبی پی می برند که ارقام بالا بسیار بیشتر از رقم واقعی است. بازدهی طرح های آب کشور در نقاط بکر و خشک معمولاً از 7-8درصد فراتر نمی رود بنابراین در منطقه یی که شالیکاری های آن حتی در خشک ترین سال ها با موفقیت به تولید می پردازند ارقام بالا ساختگی یا توام با اشتباهات اساسی در روش شناسی تعبیر می شود.

یکی از اهداف این سد تامین آب مورد نیاز محیط زیست اعلام شده است. در واقع قطع آب مورد نیاز محیط زیست پایین دست، به عنوان فایده سد تلقی شده است. سد البرز پیامدهای منفی زیست محیطی مهمی در دهانه بابلرود ایجاد خواهد کرد و به خشک شدن قطعی این دهانه، تخریب همه زیستگاه ها و از میان رفتن تنوع زیستی این دهانه خواهد انجامید. تخریب دهانه در اثر آبگیری سد البرز، معیشت هزاران خانوار را با سرنوشتی نامعلوم روبه رو خواهد ساخت. درآمد این خانوارها به ماهیگیری و گردشگری در این زیباترین دهانه باقیمانده دریای خزر وابسته است. 

متاسفانه دستیابی به همه اسناد و داده های سدها حتی برای کسانی که سال ها در بخش آب کار کرده اند نیز بسیار دشوار است اما ظاهراً مطالعات این طرح ابتدا از سوی شرکت (مهاب قدس) انجام شد و شاید به سبب اعلام عدم توجیه، کار به شرکت لامایر آلمانی سپرده شد. این شرکت مطالعات تکمیلی مرحله یک را بازنگری کرد و بدون توجه به همه حقایق بالا طرح را دارای توجیه اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی اعلام کرد که البته در پرونده این شرکت چنین توجیهات نادرست و متکی به اهداف آزمندانه بسیار دیده شده است. پتریک مک کالی در کتاب رودهای خاموش، به پرونده اشتباهات سهوی یا عمدی این شرکت بین المللی، تا جایی که به حذف آن از فهرست شرکت های قابل اعتماد انجامید، اشاره کرده است. در اهداف طرح تامین برق نیز گنجانده شده است که البته مقرون به صرفه نبودن برقابی ها و نیز مسائل زیست محیطی آنها سال هاست که ساخت آنها را در همه جهان متوقف کرده است و در ایران با امکان استفاده از نیروگاه خورشیدی و حتی گازی با میزان اثرات گلخانه یی کمتر، گزینه برقابی کاملاً منتفی است. امکان توسعه اقتصادی و فرهنگی با توسعه گردشگری نیز از دیگر اهداف اعلام شده سد است. اما با توجه به تخریب دهانه در بابلسر و اثرات اقتصادی گسترده آن در این شهر، شعار توسعه اقتصادی برای سدی که فایده آن صفر است را چه می توان نامید؟ 

برخلاف تعهداتمان نسبت به پیمان های امضاشده دستور 21 کنفرانس ریو (1992) و پیمان مبارزه با بیابانزایی (1994) که در همان سال به تصویب مجلس نیز رسیده است، طرح های سدسازی و پیامدهای گسترده آنها را درست ارزیابی و ادعاهای شرکت های مشاور و ناظر و پیمانکار را راستی آزمایی نمی کنیم. تصمیم گیری هایمان شفافیت و پاسخگویی ندارد. بسته بودن فرایند تصمیم گیری، دسترسی به داده ها برای اهالی بالادست و پایین دست منطقه و نیز برای پژوهشگران و دانشگاهیان را ناممکن می سازد. مطالعات و بررسی های جامع و لحاظ کلیه منابع و مصارف و نیازها و دیگر گزینه های تامین، بررسی نشده می ماند. دانش بومی کارآمد ایرانی و در نمونه البرز، آب بندان ها نادیده گرفته شده اند. از انجمن های مردمی و سازمان های غیردولتی نظرپرسی نشده است. دیدگاه های اهالی بومی منطقه چه در بالادست و چه در پایین دست و در بابلسر نادیده مانده است.  

از آنجا که جز پیکره دولتی، دیگر سازمان ها یا تشکل ها یا حتی مردم متاثر از طرح در تصمیم گیری دخالت داده نمی شوند در نتیجه همه اثرات منفی بر مردم ناشناخته می ماند. در مورد سد البرز در حقیقت کشاورزان و دامداران مخزن و ماهیگیران و قایقرانان و مغازه داران دهانه بابلسر که فاقد ابزار سیاسی برای شکایت هستند، بزرگ ترین بازنده و پیمانکاران سد و مشاور توجیه گر آنان بزرگ ترین برنده هستند. می بینیم که نادیده گرفتن اصول توسعه پایدار در سدسازی و در سایه تمرکز بر مدیریت سازه یی عرضه آب به جای مدیریت تقاضای آن، به هدر رفت منابع مالی اقتصادی و نیز منابع طبیعی و محیط زیست می انجامد و اثرات اجتماعی جبران ناپذیر دربردارد.  

تاکنون برای حوضه های آبخیز کشور مطالعات جامع منابع و مصارف و برنامه ریزی تلفیقی انجام نشده است. در دو زیرحوضه به وسعت 500 هزار هکتار و در محدوده یی که دو سد بزرگ و یک سد بسیار بزرگ را تجربه کرده بود این امر برای نخستین بار در اوایل 1386 آغاز و نتایج آن تا پایان سال براساس کار 14 گروه مطالعاتی و تلفیق آنها ارائه شد. اما نتایج مطالعات با نارضایتی سدسازان روبه رو شد و ادامه کار متوقف ماند. سد البرز نیز فاقد مطالعات جامع حوضه آبخیز بوده است. اگر مطالعاتی جامع و تلفیقی در حوضه انجام شده بود سد تجن ساخته نمی شد تا رودخانه و دهانه تجن را بخشکاند بدون آنکه به اراضی آبی پایین دست خود بیفزاید. نیز ساخت سد البرز آغاز نمی شد تا بدون فایده اقتصادی ملموس و حقیقی، دهانه بابلرود و اقتصاد بابلسر را مورد تهدید قرار دهد و نیز امروز از احتمال آغاز ساخت سد منگل سخنی نبود. اگر مطالعات جامع منابع و مصارف و ارزیابی دقیق در آبخیزهای شمال کشور با شکنندگی بسیار زیادشان به ویژه در 4 دهه اخیر با کاهش چند میلیون هکتاری اراضی جنگلی آن انجام شده بود مسلماً ساخت کانال سراسری چالوس سردآبرود با اثرات بسیار مخرب آن بر مناطق جنگلی اصلاً آغاز نمی شد. آبخیزها از بابت دربرگیری اکوسیستم های رودخانه یی، جنگلی، مرتعی و علفزار، خشکی و...، در حقیقت اکوسیستم هایی بسیار غنی با تنوع زیستی بسیار گسترده با گیاهان و جانوران آبزی و کنارآبزی تا جنگل زی را در برمی گیرند. بنابراین انجام مطالعات و بررسی های میدانی و منطقه یی گسترده پیش از اقدام به هرگونه تغییر در آنها ضرورت تام دارد. 

تعامل دولت، جوامع محلی و کاربران منابع در تصمیم گیری، با کمک سازمان های غیردولتی و جوامع کشاورزان، دامداران، (ماهیگیران) و سازمان های آنان، در سیاستگذاری، تصمیم گیری و اجرا و بازبینی برنامه ها و ارزیابی دائمی و ارائه گزارش، راهکارهای پیشگیری از تخریب آبخیزها در اثر سدسازی است. 

ارزیابی پس از اجرا هرگز انجام نشده و نمی‌شود چه رسد به اینکه ارزیابی مستمر و ادواری پیامدها برای تضمین اهداف مدیریت تلفیقی و پایداری پیکره های آبی را از بخش آب انتظار داشته باشیم. اگر توصیه های دستورکار 21 که 16 سال پیش آن را امضا کرده ایم، یا توصیه های معاهده مبارزه با بیابانزایی که 14 سال پیش آن را امضا کرده ایم و مجلس شورای اسلامی هم آن را لازم الاجرا اعلام کرد، را به کار گرفته بودیم حتماً سد البرز پرهزینه و بی درآمد را نمی ساختیم. کانال سراسری چالوس سردآبرود را ادامه نمی دادیم. آغاز اجرای سد منگل را به میان نمی کشیدیم. سدهای عمدتاً مخرب و بی فایده حوضه آبریز ارومیه را ادامه نمی دادیم و خلاصه در سراسر کشور چنین سرنوشت تلخی را به نام توسعه به بودجه مملکت و به محیط زیست تحمیل نمی‌کردیم.  * پژوهشگر آب

پیوند مربوط: روزنامه اعتماد 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت   توسط هر دو  | 

منطقه لفور مازندران از جمله مناطق بسیار بکر و طبیعی ایران است. هم به‌لحاظ طبیعت و هم به‌لحاظ فرهنگی و انسانی.

طبیعت دست نخورده و وحشی این خطه و وضعیت سخت راه‌های روستایی و صعب‌العبور از سویی و خودکفایی این مردمان از سوی دیگر، عواملی هستند که از رفت و آمد زیاد و آمیختگی این مردم با دیگران جلوگیری نموده‌اند. عدم وابستگی به شهر و عدم نیازمندی به سایرین لفوری‌ها را بسیار مستقل ساخته است. علاوه بر این، علاقه‌مندی لفوری‌ها به حفظ سنت‌ها و آیین‌های گذشته، خود دلیل دیگری است بر وجود و بقای معماری و فرهنگ و ادبیات خاص و بکر در این سرزمین.

بنابه نوشته‌ی مورخین و اظهارنظر باستان‌شناسانی که طی چند سال اخیر در منطقه کاوش نموده‌اند، تشرف به اسلام در این منطقه، در حدود قرون 3 و 4 هجری انجام یافته است. گورهای یافت شده در کاوش‌های باستان‌شناسی نمایانگر نوعی تدفین اسلامی ـ ساسانی می‌اشد. این مطلب بیانگر علاقه‌مندی به حفظ سنت‌ها، در مردم این ناحیه است. چنان‌چه از گزارش‌های آقای عابدینی سرپرست گروه کاوشگر بر می‌آید، مردم لفور در قرون اولیه اسلامی، در عین پذیرش دین اسلام، همچنان به حفظ آیین گذشته‌ی خویش پایبند و علاقه‌مند بوده‌اند. بنا به اظهارنظر این باستان‌شناس، نوع معماری و مصالح به‌کار رفته در اکنون لفور، بسیار شبیه به‌ همانی است که سالیان سال، طی قرن‌های متوالی به‌کار رفته است. علاوه بر پایبندی به ارزش‌ها و شیوه‌های گذشته‌گان در میان این مردم،, شاید حاکمیت جغرافیا بر انسان نیز، عامل دیگری باشد برای وجود این همه شباهت به گذشته. زیرا مردم این منطقه آموخته‌ان، مایحتاج خود را از جنگل بگیرند و طبیعتا عناصر به‌کار رفته در مثلا معماری روستاها نیز وابسته به جنگل است. و طی سالیان دراز، نهایت تسلط انسان بر طبیعت،, تداوم و بهره‌وری از جنگل به این شکل (و البته حفظ جنگل) بوده و هست.

همه و همه‌ی این شرایط و ویژگی‌های طبیعی و جمعی مردم، باعث گردیده است لهجه‌ی این مردم چون طبیعت اطراف و روح پاکشان، بسیار اصیل و عاری از واژه‌های غیر فارسی باشد.

مازنی که لهجه‌ی مردمان این دیار است، سرشار از واژه‌ها و لغت‌های فارسی کهن می‌باشد. واژه‌ها و لغت‌هایی که در شهرهای بزرگ در زمان‌های مختلف به سبب حاکمیت زبان عربی یا لهجه‌ی ترکی، شکل دیگری به خود گرفته است. (که البته آن نیز پویایی زبان است و الزام زمان).

ضبط و ثبت حدود 1000 واژه‌ی پهلوی در این منطقه توسط مردم‌شناسی که سالهاست در این مورد پژوهش می‌کند، برهانی بر موضوع مطرح شده است. هر چند گویش بومی و زنده‌ی مردم لفور، خود آشکارترین دلیل این مدعاست.

نمونه‌هایی چون بَخِتِن به معنای خوابیدن، پاپلی به‌معنای پروانه، چاشت‌گدر به‌معنای بعدازظهر، ِنماسَر یا نماشون به‌معنای عصر و ... چندی از هزاران واژه‌ی اصیل این لهجه‌اند.

این همه اصالت، این نمایشگاه زنده‌ی مردم‌شناسی، این ادبیات دست نخورده و سرشار فارسی (در عین زندگی و پویایی) با سد البرز و پخش شدن مردم در فرهنگ‌های بزرگ و اصولا بی‌هویت شهری امروزمان پاک خواهد شد.

بدون تردید در مهاجرت اجباری لفوری‌ها به شهر، (و اساسا در هر مهاجرتی) اولین چیزی که تغییر می‌کند، زبان و لهجه است؛ زیرا وسیله‌ی ارتباط است و الزام زندگی اجتماعی ارتباط با اطراف!

سد البرز گنجینه‌ی زنده‌ای از مردم‌شناسی و زبان‌شناسی و... را به زیر آب، زیر آب که نه، به خواب خواهد برد‌. (زهره)

پیوندهای مربوط:  آفتاب نیوز، مازندنومه، روزنامه اعتماد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت   توسط هر دو  | 

اعتراض‌ها و فریادها جهت جلوگیری از ساخت و آبگیری سد سیوند به لحاظ مشکلات فنی، اقتصادی، اجتماعی، زیست‌محیطی و اثرات تخریبی بر میراث فرهنگی منطقه از یک‌طرف1 و قول و قرارهای فراموش شده‌ی مسوولین (خریداری دستگاه‌های رطوبت‌سنج2، احداث موزه باستان‌شناسی برای اشيای باستانی پشت سد سيوند3، مرمت كاخ هخامنشی تنگ‌بلاغی، پرداخت هزينه‌های كاوش4 و ...) در کم‌رنگ‌تر کردن این آسیب‌ها از طرف دیگر هنوز از یادها سترده نشده است که تجربه‌های آزمون و خطای دیگری به‌وقوع انجامید. سد خاکی البرز!

این‌بار آسیب‌های سد خاکی البرز است که بایست تکرار شود. عملیات اجرایی سد خاکی البرز از سال 1376 در منطقه‌ی لفور مازندران بر روی رودخانه‌ای که از به‌هم پیوستن آب رودهای آذر رود، کارسنگ رود، اسکلیم رود و بابلک تشکیل می‌گردیده، آغاز شد. شرکت سابیر 5 مجری این سد است. آب این سد جهت رفع کم‌آبی مناطقی چون جویبار، بابل، قایم‌شهر و مناطق پایین دست مورد استفاده قرار خواهد گرفت. این شرکت مجری احداث سدهایی چون کارون 3 (خوزستان)، گِلِو‌رود (نکا)، ماملو (تهران) است. با احداث سد البرز، یازده روستا و شش محوطه‌ی باستانی به‌زیر آب خواهد رفت.

چرا در طول یازده سال اعتراض‌ها و خواسته‌های به‌حق روستاییان (قیمت‌گذاری غیر واقعی خانه‌سراها و برنج‌زارهایشان، زندانی‌شدن زنان در زندان جویبار ساری و ...) در هیچ رسانه‌ای بازتاب نداشته است؟ باز هم فراموش کردن وعده‌های مسوولین به مردم، مردم نه روستاییان، کشاورزان، تولیدکنندگان، خودکفایانی که فراموش شدگان دیار سوادکوه‌اند.

بر اساس اعلام مسوولین، ۱۰۰میلیارد ریال اعتبار جهت تکمیل سد البرز اختصاص یافت6. اراضی تحت پوشش سد البرز 54 هزار هكتار است كه در محدوده آن 220 روستا با جمعیت 186 هزار نفر تحت پوشش قرار می‌گیرند. ایجاد 10 هزار شغل جدید و تامین آب زراعی برای شهرهای بابل، سوادكوه، قایم‌شهر و امیركلا و بابلسر، 20 هزار فرصت شغلی در منطقه با ارزش افزوده‌ای بالغ بر 20 میلیارد تومان در سال7، احداث یک نیروگاه 10 مگاواتی برق نزدیک سد8، تشکیل ستاد ویژه جهت آبگیری سد البرز (به‌ریاست معاون عمرانی استانداری مازندران) با هدف رفع کامل مسایل و مشکلات اجتماعی، میراث‌ فرهنگی و منابع طبیعی طرح و ایجاد زیر ساخت‌های لازم این سد جهت تامین آب شرب و استفاده از حداکثر ظرفیت گردشگری با توجه به نزدیکی آن به شهرهای شهرستان سوادکوه، قایم‌شهر و بابل9 از وعده‌های و دستاوردهای آشکار مسوولین است. تسهیلاتی که از بانک جهانی برای طرح‌های عمرانی در بخش آب شرب، شبكه آبیاری سد البرز و طرح فاضلاب شهرهای ساری و بابل اخذ شده 267 میلیون دلار است10 که علاوه بر این، تامین بدهی صورت وضعیت‌های قبلی پیمانکار (به‌مبلغ 250 میلیارد ریال) نیز مازاد هزینه‌های این پروژه ملی است11.

کیفیت نامطلوب مصالح در ساخت سد12 و عدم انسداد کامل تونل سد، آبگیری را به اواخر بهمن ماه و یا اوایل اسفند ماه سال جاری موکول کرد. مسوولین آب منطقه استان مازندران، در خصوص آثار تاریخی موجود در محل سد با میراث فرهنگی به توافقات لازم رسیده و امامزاده‌های اطراف نیز جابه‌‌جا کرده‌اند؛ [ولی شهدای جنگ تحمیلی و خفتگان در خاک روستاها چه؟!] مسوولین اظهار داشته‌اند: بیشتر مردم منطقه خود محل مذکور را تخلیه کرده‌ و روستاهای اطراف نیز از افراد بومی تخلیه شده است. 13 در حالی‌که تخلیه‌ی روستاها به‌طور کامل پایان نپذیرفته و هنوز خانوارهای بسیاری در روستاها به‌سر می‌برند؛ آنان خانه‌ها و زمین‌های خود را نفروخته‌اند یا منتظر دریافت معوض‌هایشان بوده و حاضر به تخلیه و مهاجرت به شهرهای نزدیک چون قایم‌شهر و روستاهای اطراف چون شیرگاه و ... نیستند. اغلب تولیدکنند‌گانی هستند که مالک هکتارها برنج‌زارند یا دامدارند و صنایع دستی (چادرشب‌بافی، نجاری و ...) پیشه‌ی دیگرشان. تولیدکنندگانی که در صورت مهاجرت به شهرها مصرف‌کننده و بیکار خواهند شد.

بنا به گزارش شاهدان عینی، شماری از این هموطنان کهنسال پس از مهاجرت به شهرها از غصه دق کرده‌‌اند؛ کافی است به گورستان لفوری‌ها در قایم‌شهر سری بزنیم، مشاهده خواهید کرد که به فواصل بسیار اندک مهاجرین اجباری جان سپرده‌اند. و تعدادی که در روستاها باقی مانده‌، آرزوی مرگ قبل از رفتن به شهر را دارند. قتل عام درختان هیریکانی چهل میلیون ساله و استفاده از سنگ‌های کوه در ساخت سد، منظره‌ی کویری را در پرده‌ی حریر سبزرنگ روستا مجسم ساخته است. هر روز بر شدت فشار مردم در تخلیه خانه‌هایشان افزوده می‌شود، تلاش‌ها برای متروک کردن روستاها نیز ادامه دارد؛ "سیم‌های" تیرک‌های برق توسط مسوولین جمع‌آوری و امکان رفت و آمد از کنار جاده‌ی سد ممنوع شده است. در ماه مبارک رمضان روستاها هنوز از نعمت آب و برق بی‌بهره‌اند.

می‌گوییم: طرح، طرحی ملی است، درست! ولی مسوولین و متولیان باید به این مهم ژرف بنگرند که بر اساس نظر کارشناسان، در قالب طرح‌های ملی یک دسته هزینه‌های پنهان به‌نام هزینه‌های ملتی قرار دارد که با ایجاد توهم توسعه و فراوانی آب، روستاییان مهاجر به شهرها پرداخت می‌کنند اینها عبارتند از:

1. تضییع "حقوق فردی و اجتماعی جوامع بومی" آبخیزها و سیلاب‌دشت‌ها و انتقال حوضه به حوضه‌ی انتقال؛ ساکنان مخزن سدها غالبا ناخواسته از روستاهای خود رانده می‌شوند و مبالغ پرداختی برای خرید زمین کشاورزی و خانه مسکونی جایگزین به‌هیچ‌روی پاسخگو نیست؛

2. عدم اجرای "طرح جایگزین سکونتی و معیشتی و پژوهشی" برای روستاییان و سرنوشت واقعی آنان. همچنین نقض حقوق کشاورزان حوضه آبخیزی که بدون بررسی، حق آبه‌شان به حوضه دیگری منتقل شده که در روندی چند ساله به خالی شدن روستاهای حوضه می‌انجامد؛

3. نقض حقوق کشاورزان سیلاب‌دشت‌هایی که در پی ساخت سدها و انحراف آب در بالادست‌ها، آبخوان‌ و سفره زیرزمینی آنها تهی شده و حق آبه به آنها در نظر گرفته نشده است (بسیاری از سدها اصلا مطالعات پایین‌دست نداشته‌اند).

توجه! این آسیب‌ها به تولیدکنندگانی وارد می‌شود که همان "برقرارکنندگان امنیت غذایی"پرارزش کشورند. ولی هیچ‌گونه ابزار احقاق حق ندارند و از طرفی به سبب توهم فراگیر تعریف توسعه با سدسازی، در دو قوه قانونی دیگر، مجلس نمایندگان و دادگستری نیز همدردی با آنان وجود ندارند.14(ندا)

 پانوشت‌ها:

1. www.sivand.com (در این تارنما به بررسی کارشناسانه‌ی تمام ابعاد آبگیری سد سیوند پرداخته شده است)

2. http://www.etemaad.com/Released/86-08-21/205.htm

3. ttp://www.chn.ir/News/?section=2&id=41446

4. http://www.tabnak.ir/pages/?cid=7744

5. http://www.sabir-co.com (مشخصات کامل سد البرز در این تارنما قابل مشاهده است)

6. http://iraninstitute.com/1380/801215/html/iran.htm#s96309

7. http://www.bananews.ir/modules.php?name=News&file=article&sid=767

8. http://www.deilamnews.com/news/005701.php

9. http://news.moe.org.ir/vdcb.5bsurhbfgiupr.html

10. http://www.deilamnews.com/news/015034.php

11. http://news.moe.org.ir/vdcb.5bsurhbfgiupr.html

12. http://www2.irna.ir/fa/news/view/menu-359/8704023460112040.htm

13. http://www.iscanews.com/fa/ShowNewsItem.aspx?NewsItemID=234758

14. ظفرنژاد، فاطمه. 1387: سدها جوابگو نیستند. تهران. همشهری، (01/04/1387).

 پیوند مربوط: روزنامه اعتماد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت   توسط هر دو  | 

 

خشک آمد کشتگاه

در جوار کشت همسایه

گرچه می‌گویند: "می‌گریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران".

قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟

بر بساطی که بساطی نیست

در درون کومه‌ی تاریک من که ذره‌ای با آن نشاطی نیست

و جدار دنده‌های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می‌ترکد

ـ چون دل یاران که در هجران یاران ـ

قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟                                                                     

نیما یوشیج

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت   توسط هر دو  | 

اشکی در گذرگاه تاريخ، آن چه بر سد البرز و مردم لفور رفته است:دريغ و تماشا!

10ساله بودم که بزرگترها می‌گفتند: « باید جلوشو بگیریم اگه بیاد ما آواره می‌شیم همه‌ی زندگی‌مون همین دو سه خویز زمین و دو سه تا گاو و گوسفنده که شکم زن و بچه ها مونو باهاشون سیر می‌کنیم و خرج درس و دانشگاه و دوا و درمون شونو می‌دیم. آره باید جلو این سد و بگیریم ما که یک عمر کارمون شالیکاری  کار دیگه‌ای بلد نیستیم که بخوایم انجام بدیم، پس باید جلوشو بگیریم به هر قیمتی» .

الان که دارم این مطلب برای شما می‌نویسم 23 سالمه و 13 سال ازآن روزها می‌گذره. مطالب بالا حرف‌های پدر و مادرهای روستاهای بود که قرار بود سد مخزنی البرز زمین‌ها و خانه‌هاشون را زیر آب خودش‌ ببره .

کسانی که در این روستاها به دنیا آمدند به دنیا آوردند و از دنیا رفتند  و با تمام ناملایماتی که بر سرشان می آمد خودشان را وفق می دادند و زندگی شان در دامان طبیعت جاری بود.

در اواخر دوران حکومت پهلوی مطالعات اولیه احداث یک سد مخزنی بر روی بابلرورد در منطقه بابل کنار، شهرستان بابل صورت گرفت که با شروع انقلاب 57 احداث این سد به فراموشی سپرده شد تا اینکه درسال 1374 دولت تصمیم جدی به احداث این سد «در منطقه ای بالا دست تر از بابل کنار به نام لفور» گرفت تا با احداث آن زمین‌های کشاورزی در شهرستان‌های بابل، قا‌یم‌شهر و جویبار را آبیاری کند .

با آوردن چند دستگاه بولدوزر، کامیون، لودر و ... اقدامات اولیه صورت گرفت. مردم 13 روستا (لفورک، چاشتی‌خواران، گشنیان، حاجی کلا، امیرکلا، اسبوکلا، میرارکلا، گالش‌کلا، نفت چال، بورخانی، کفاک، چاکسرا و دهکلان) درمنطقه گُلباغ که در سمت شمال غرب منطقه‌ای که قرار بود سد در آنجا احداث شود جمع شدند تا با هم‌فکری و همیاری از احداث سد در منطقه خودشان جلوگیری کنند.

بعد از چند روز تحصن، دولت وقت با فرستادن مأموران انتظامی در چند مرحله سعی در شکستن این تحصن نمود اما مردم همچنان بر خواسته خود پافشاری می کردند . وقتی دولت نتوانست از این طریق بر تحصن مردم پیروز شود شیوه‌ای را برگزید که با آن بسیاری از تحصن‌ها شکست خورد؛ در یک شب که مردم در منطقه‌ای به نام «دئوتک» جمع شده بودند و نیروی انتظامی نیز طبق معمول آمده بود، ناگهان از بین مردم که آرام در یک طرف استقرار گرفته بودند گروهی که بعدها مشخص شد تطمیع شدگان از طرف دولت بودند ازداخل جمعیت به سوی نیروی انتظامی چوب‌های آتش گرفته «وشت کل» پرتاب کردند و بین مردم و نیروی انتظامی درگیری شروع شد.

بعد از چند ساعت درگیری نیروی انتظامی عقب نشینی و محل را ترک کرد. روز بعد این حادثه ماموران نیروی انتظامی به روستاهایی که اهالی آنها در تحصن شب قبل حضور داشتند رفتند وعده‌ای را، از زن و مرد دستگیر و بازداشت نمودند .

این بگیر و ببند ادامه داشت تا این که با صحبت‌هایی که مسوولان استان و شرکت آب منطقه‌ای مازندران و گلستان با مردم و نمایندگان آنها داشتند قرار شد هم‌زمان با کلنگ‌زنی پروژه سد پاشاکلا لفور که بعدها به سد البرز تغیر نام داد دو منطقه در لفورکی در بالادست روستای میرارکلا و دیگری در منطقه شارقلت به عنوان زمین های معوض به کسانی که خانه‌سرا یا زمین های کشاورزی آنها در داخل مخزن سد قرار می گیرد کلنگ‌زنی شود و مردم در این دو منطقه اسکان داده شوند.

با قبول این طرح از طرف مردم، آقای هاشمی رفسنجانی ـ رییس جمهور وقت دولت جمهوری اسلامی ایران ـ در یک روز کلنگ هر دو پروژه «سد مخزنی و زمین‌های معوض» را بر زمین زد و در یک سخنرانی در بین مردمی که برای مشخص شدن وضعیت آینده‌شان به محل آمده بودند، قول داد که همزمان با شروع پروژه سد مخزنی، پروژه اسکان مردم نیز شروع به کار کند.

دو تابلو بزرگ یکی در روستای میرارکلا و دیگری در شارقلت با عنوان «محل احداث زمین‌ها و خانه‌سراهای معوض روستاهای که خانه‌سرا و زمین‌های کشاورزی آنها در داخل سد البرز قرار می‌گیرد» نصب و پروژه ساخت سد البرز شروع شد.

سد البرز روزبه‌روز به تکمیل شدن نزدیک می‌شد اما خبری از احداث زمین‌های معوض نبود. با پیگیری‌های فراوان، حتی رفتن نمایندگان مردم به نزد رهبری تنها و تنها نتیجه آن شد که شرکت آب منطقه‌ای مازندران و گلستان زمین‌ها و خانه‌سرای مردم را خریداری کند و دادن زمین و خانه‌سرای معوض کلا" منتفی شد.

شرکت آب منطقه‌ای مازندران و گلستان املاک مردم را با قیمت‌های نازل خریداری کرد . زمین‌های شالیزاری که به اندازه زمین‌های شالیزاری در بابل، قایم‌ شهر و ... محصول می‌دادند با قیمت متری 320 تومان خریداری شدند؛ در صورتی‌که در همان زمان‌ها زمین شالیزاری در بدترین جای قایم‌شهر متری 550 و بیشتر خرید و فروش می‌شد.

آنها که فروختند با اندک پولی که به دست آوردند در روستاها و اطراف شهرهای قایم‌شهر و شیرگاه خانه‌سرا و اندکی زمین خریدند و یا در روستا ماندند و دق کردند و مردند .

امروز بعد از سیزده سال سدی که قرار بود در مدت 5 سال تحویل دولت شود هنوز عملیات ساخت آن به پایان نرسیده و از آن همه روستاهای که در آنها هر روز و هر ساعت زندگی چون رودخانه پر جنب و جوش بود، به غیر از چند خانه خرابه و چند زن و مرد تنها چیزی باقی نمانده است و آنها که از روستا رفتند یا دق کرده و مردند و یا دود ماشین و بیکاری آنها را در کنج خانه انداخت و هر لحظه آرزوی مرگ را برای آنها به ارمغان آورد.

امضا محفوظ

برداشت از نشانی: www.mazandnume.com/?PNID=V8593 - 21k

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت   توسط هر دو  | 

چهارمین نشست علمی اعضای هیات علمی موسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع با عنوان: «چالش‌های صنعت سدسازی با تاکید بر اثرات متقابل آن بر بخش منابع طبیعی» روز چهارشنبه ۲۰ شهریور ماه، در تالار اجتماعات این موسسه با سخنرانی آقای مهندس احمد آل‌یاسین و بانو مهندس فاطمه ظفرنژاد، راس ساعت 10:00 آغاز شد. 

آقای مهندس درویش، مجری نشست در ابتدا گفت: دولتمردان دنیا فکر می‌کنند که با ساختن سدها می‌توانند مدیریت‌های و تکنولوژی سازه‌ای خودشان را به‌رخ مردم خودشان و دیگر کشورها بکشانند. ولی عملا از سال 1985 به این طرف که نخستین مخالفت‌های جدی با رویه سدسازی در دنیا آغاز شد این مساله و رویکرد به‌صورت جدی مورد سوال قرار گرفت و دیگر از سدسازی به‌عنوان یک ارزش کامل و مطلق یاد نمی‌شود؛ هرچند که نمی‌شود سدسازی را به‌طور کامل رد کرد. با ساخت سدهای البرز 56 هزار درخت، سیوند 8 هزار درخت پانصد ساله و کارون 3 پنج هزار هکتار از جنگل‌های بلوط را از دست دادیم و چون ارزش‌گذاری اقتصادی نشد سازمان‌های ما خیلی راحت و با ملاحظاتی که در ماتریس‌های ارزیابی سدها مطرح است، مجوز قطع و از بین رفتن این زیستگاه‌های منحصر به‌فرد را صادر کردند. اگر ما ببینیم که فقط مشکلات آب کشورمان را با سدسازی می‌توانیم حل کنیم این نمایش دهنده‌ی یک نگرش یک‌سویه است و خلاف آموزه‌های توسعه‌ی پایدار و عملا نشان داده شدکه به افزایش ناپایداری در زمین کمک می‌کند.

سخنران نخست، آقای مهندس آل‌یاسین مدیر سازمان آب خوزستان(پیش از انقلاب) و نخستین رییس سد دز، سدسازی باستانی ایرانیان را طبق کاوش‌های باستان‌شناسی در منطقه شوش، از دو هزار سال پیش از میلاد مسیح و در دوره‌ی معاصر، از زمان رضاشاه پهلوی با سدسازی در خوزستان برشمرد که با یک وقفه‌ در (دهه 1930) دوباره با ساختن سدهایی چون کرج، سفیدرود و بعدها دز آغاز و تا جایی پیش رفت که بیش از 300 سد کوچک و بزرگ در ایران ساخته و یا در دست بهره‌برداری قرار گرفت. امروزه ایران در این صنعت خودکفا می‌ باشد.

ایشان در ذکر مزایای سد گفتند: با افزایش جمعیت، تامین نیازهای آبی از راه سدسازی در دهه‌های 1930 تا 1970 به اوج خود رسید و در همه‌ی جهان همگانی شد؛ حتی نمادی از تجددگرایی نیز قلمداد گردید. تامین 24٪ برق مصرفی، آبیاری مصنوعی مزارع کشاورزی، 12 تا 16 درصد از مواد غذایی جهان و  ۳۰ تا 40 درصد از 277 میلیون هکتار زمین و جمع‌آوری سیلاب‌های مناطق خشک و کویری از راه سدها تامین می‌شوند. اما هویدا کردن آثار سو سدسازی در اواخر 1970 توسط کارشناسان محیط زیست کشورهای آمریکایی و اروپایی این روند را با بررسی و دقت بیشتر همراه ساخت. ماموریت بانک جهانی در سوییس، به کمیته جهانی سدها و انتشار گزارش آن در سال 2000 موجی از موافقت و مخالفت را در مورد سدسازی در عرصه‌ی جهانی به‌همراه داشت.

اهم نتایج بر روی 153 سد در 52 کشور در چهار قاره بدین شرح بود: کمتر بودن عملکرد تعداد قابل ملاحظه‌ای از سدهای بزرگ از اهداف طراحی‌اشان؛ تاخیر دو تا ده ساله‌ی سدها و گرانتر تمام شدن سدها (56٪ گرانتر از قیمت پیش بینی شده)؛ کم نتیجه بخش بودن سدهای تامین کننده آب شهری (25٪)البته سدهای کنترل سیلاب‌ها جز چند مورد در بقیه موارد دارای اثرات نتیجه‌بخشی بودند. بعد از سال‌های 1990 تا 2000، علی‌رغم در نظر گرفتن ملاحظات زیست محیطی سدها نتایج منفی به‌بار آوردند. چند پاره شدن رودخانه‌هایی که در مسیر سدها بودند، دگرگونی زیست محیطی پیکره‌ی رودخانه‌ها در اشباع اراضی پایین‌دست سدها، تبخیر بیش از حد دریاچه‌های سدها و اثرات منفی بر آبخوان‌ها و آوارگی و جابه‌جایی اجباری بیش از میلیون‌ها انسان، ممانعت از مهاجرت آبزیان و ماهیان بالادست و ایجاد تغییر در جریان طبیعی روخانه‌ها و تجمع رسوبات و مواد غذایی پشت سدها که مانع جریان به پایین دست می‌شد، از پیامدهای دیگر سدها بود. بررسی‌ها در امریکا نشان داد که بیش از 650 سد کوتاه بین 3 تا 8 ده متر از سال 1912 تخریب شده و قرار است در سال 2009 دو سد دیگر تخریب شود که بلندترین آن 70 متر است.

آل‌یاسین با نمایش نمودارهای ستونی و چند ضلعی ساخت سدها گفت: در آمریکا از سال 1960 تا 1970 بیشترین سدها ساخته شد اما از سال 1990 به بعد تا سال 2000 روند تخریب سدها ادامه داشت ولی روند سدسازی که به آنها ملاحظات زیست محیطی دیکته شده بود، همزمان ادامه داشت.

"سدسازی بایست آخرین گزینه باشد"

وی تکلیف ایران را در این زمینه بدین گونه تشریح کرد: تحلیل سدسازی از نظر فنی می‌تواند یک تحلیل ارتجاعی و تجریدی باشد ولی تحلیل سدسازی سدی که بر شانه‌ی کوه تنها نمی‌نشیند بلکه بر شانه‌های مردم می‌نشیند، از نظر اجتماعی یک تحلیل چند منظوره و جامع خواهد بود. در نظر گرفتن تمامی متغیرهای (دسترسی به آب برای همگان و توجه به جمعیت و روند رشد آن و الگوی مصرف آب و غذا و پایداری مواضع زیست محیطی و حفاظت اراضی کشاورزی و مدیریت آب، ممانعت از فرسایش خاک و انرژی) مهم و اساسی است.

قرار داشتن 3/2 ایران در منطقه خشکی و کویری، نداشتن پراکنش متناسب آب در ایران و داشتن 250 میلی‌متر بارندگی در ماه‌های آبان تا فروردین، آبیاری مصنوعی زمین‌های کشاورزی، کاهش سرانه آب به 1800 متر مکعب بدون احتساب رشد جمعیت مشکلات کشور از معضلات ما در ایران است. به‌‌طوری‌که تا سال 1420 از حد پایین هم پایین‌تر رفته و آب شرب هم افزایش نمی‌یابد. بحران غذا در دنیا از طرف دیگر و رشد طبقه متوسط در جامعه‌ی جهانی و بالا رفتن کیفیت زندگی و مصرف‌گرایی لزوم ایجاد یک تعامل خردمندانه بین کارشناسان و رهبران خردمند را در داخل کشور و جهان الزامی می‌سازد، سد هم رحمت است و هم لعنت!

سخن این است، "سدسازی بایست آخرین گزینه باشد" یعنی زمانی بایست اقدام کرد که هیچ گزینه‌ی بهتری موجود نباشد و به اعتقاد کارشناسان تمام استانداردهای تعریف شده‌ و ضوابط محیط زیست مورد ملاحظه قرا گیرد. ما کارشناسان آب و محیط زیست بایست ارتباط تنگاتنگی با هم داشته باشیم و نسخه‌ای خردمندانه برای مشکل کشور و جهان و جمعیت بینیم. با کارشناسان محیط زیست جهان تعاملی نزدیک داشته و در دراز مدت در تبادل مورد نیاز بشر به‌گونه‌ای ببیند که امروز به حل آن مبادرت کنند قبل از آنکه دیر شده باشد.

سخنران بعدی بانو مهندس فاطمه ظفرنژاد، مترجم کتاب رودهای خاموش، ضمن اظهار خرسندی از برپایی چنین هم‌اندیشی در مورد مسایل آب، و به‌وقوع پیوستن جلسه‌ای که به تلفیق مدیریت آب و مشکلات عدیده‌ی آن می‌پردازد (برای نخستین بار) سخن خود را این‌گونه آغاز کرد: ایران در میان 146 کشور جهان رتبه‌ی 132 را در رابطه با حفاظت از محیط زیست خودش به‌دست آورده است. و جزو ده درصد آخر کشورهای دنیا قرار دارد، این برای کشور عزیز ما مناسب نیست. ایران از معدود کشورهایی است که در قانون اساسی‌اش بدان به‌طور صریح اشاره می‌کند. اصل 44 در تعامل هر یک از بخش‌های دولتی – خصوصی و تعاونی تکیه دارد و تک‌روی بخش دولتی در این میان می‌تواند به اشتباهات زیادی بیانجامد؛ اصل 48 قانون اساسی در تاکید بهره‌برداری از منابع طبیعی و درآمدهای ملی برای همه‌ی افراد جامعه، اصل 50 قانون اساسی در ممنوعیت تخریب غیر قابل جبران محیط زیست، و امضای دستور کار 21 همایش ریو در سال 1992، امضای و تصویب مجلس پیمان مقابله با بیایان‌زایی در پاریس، معیارهایی است که اگر آنان رادر نظر گرفته و نگاه دقیق‌تری به روند مدیریت منابع آب کشور بیاندازیم، اختلافات میان قانون اساسی و مدیریت عرضه آب و مدیریت سازه‌ای را خواهیم دید و ملاک من در این سخنرانی بر اساس همین 5 اصل خواهد بود.

"در ایران به مطالعات جامع منابع و مصارف آبخیزها نپرداخته‌ایم"

در ایران به مطالعات جامع منابع و مصارف آبخیزها نپرداخته‌ایم، شاید اگر این مطالعات انجام می‌شد نیمی از سدها ساخته نمی‌شدند. ما نمی‌گوییم کسی آب مصرف نکند بلکه می‌گوییم آیا الگوی مصرفی ما با توهم سدسازی باید چنان تغییر کند که نه‌تنها با گذشتگانمان قابل مقایسه نباشد بلکه، با کشورهای پرآب اروپایی (دانمارک، سوئد، نروژ) هم قابل مقایسه نیست! حتی نمی‌گوییم سدسازی نکنید،لیکن می گوییم ، این آبی که با این قیمت سنگین به دست می‌آید، در شهرها با آن چه می‌کنند. ایشان در ادامه گفت: پایش و ارزیابی طرح‌های سدسازی انجام نشده است، در جایی‌که ما 200 طرح در حال اجرای و 184 سد در حال بهره‌برداری داریم، آیا صحیح نیست که یکی از آنها آزمون شده و دیده شود که آیا به اهدافش رسیده است یا خیر؟! این سوال ماست. اگر اشتباه است بفرمایید اشتباه است! فرایند تصمیم‌گیری در سدها شفاف نیست (مغایر با اصل 44 قانون اساسی) و راستی آزمایی نشده است. شرکت‌های دولتی به‌دلیل برخورداری از منافع مشاوره و اجرا بیشتر و نظارت سدهاست که درآمدهای غیر واقعی به سدها را نشان می‌دهند. واقعیت دارد که یک میلیون هکتار از اراضی سدهایی که به نام سد کشاورزی ساخته و تصویب شده‌اند هنوز ساخته نشده و در چنین موقعیتی این حرف نادرستی است که می‌گوییم اجازه دهید اقلا ساخت یک چنین سدی تمام شود بعد شما ساخت سد جدیدی را آغاز کنید؟!

سدهایی را ساخته‌ایم که بالاتر از آورد رودخانه ساخته شده‌اند، سد پیشین، ساوه و گاومیشان و ...، سدهایی ساخته‌ایم که مشکل فرار آب دارند سد کرخه، لار با آن هزینه‌های عجیب و غریب در پرکردن شکاف‌های آنها، سدهایی که محل مصرفی برای آنها پیدا نشده است مانند: آق‌بلاغ، حنا، چاق‌آخور (این تالاب بین‌المللی) که هرگز معلوم نشد اراضی آبدهی‌اش کجاست؟ سد جیرفت اراضی پایین دست را که قبلا آبی بود زهدار کرد. تالاب جازموریان، جنگل مهر پویه که هیچ‌ به درآمد مردم اضافه نکرد، سد بار نیشابور علی‌رغم رد مهاب قدس بر روی مادر چاهی ساخته شد که  قنات بی‌سرو صدا و خیلی قدیمی آنجا نیز همین کار را می‌کرد.

*فصل 8 دستورالعمل 21 که موظف به انجامش بودیم و امضا کردیم را رعایت نکردیم، ارایه گزارش پایش و ارزیابی از سدهایی که ده سال از عمر آنها می‌گذرد نیز ضروری است. پایش و ارزیابی طرح‌های سدسازی انجام نشده است داده‌های مربوط به سدها از دسترس عموم که هیچ از دسترس دانشگاهیان و پژوهشگران بیرون بوده و کسانی که زادگاه و معیشت خودشان را در اثر ساخت یک سد از دست می‌دهند هم حتی به دادگاه‌ها دسترسی ندارند.

*شفافیت و پاسخگویی در برابر پیامدهای برنامه‌های اقتصادی که جزو دستورالعمل 21 و کنفرانس ریو است را نادیده گرفته‌ایم.

*روند مشارکت جوامع بومی در برنامه‌ریزی توسعه‌ی منطقه‌ای در بخش آب هرگز و هرگز موفق نبوده است، مغایر با ماده‌ی 3 پیمان مبارزه با بیابان‌زایی است.

"مردم بر شانه‌های خودشان هزینه‌های مالی این سدها را می‌پردازند "

ناراحت نشوید اگر بگوییم سدسازی یک فعالیت بیابان‌زایی است. تغییر مدیریت پایدار جنگل‌ها ضروری است. و در اصل 21 نیز تکرار شده است. بهبود شرایط اکولوژیکی، اقلیمی، بیولوژیکی، اجتماعی و اقتصادی منابع جنگلی جزو دستور العمل‌هایی است که ما امضا نموده و بایست پایش بایستیم. هر سد حدودا 5 میلیون متر مکعب آب را تبخیر می‌کند. این مغایر اصل مبارزه با بیابان‌زایی است. اصل 21 بر مدیریت اکوسیستم‌های شکننده مبارزه با بیابان‌زایی و تخصیص منابع کافی به آن، و به‌کارگیری راهبردهای الزامی و شناسایی عوامل بیابان‌زایی تاکید ورزیده است. سدسازی کاربری اراضی را تغییر می‌دهد، این یعنی بیابان‌زایی؛ رودها خاموش  و بستر آنها به بیابان و یا گندآبرویی از فاضلاب تبدیل می‌شود. نابودی زیستگاه‌های گونه‌ای (گیاهی و جانوری) ساخت سدها را به یک پیمان مناقصه شبیه ساخته است. که با توسعه پایدار سازگار نمی‌باشد.

راه اندازی روند مشارکت جوامع بومی در برنامه ریزی توسعه ی منطقه مساله ی اصلی است، که هرگز در بخش آب موفق نبو ده‌ایم ! مردم در تصمیم گیری‌ها هیچ نقشی ندارند، و به‌قول آقای آل‌یاسین مردم بر شانه‌های خودشان هزینه‌های مالی این سدها را می‌پردازند. همه‌ی هزینه‌های سخت و دردناکش را! بر اساس ماده  3 پیمان مبارزه با بیابان‌زایی که بر طراحی و اجرای برنامه و توسعه و مشارکت مردم و جوامع محلی تاکید می کند، پیشنهاد می کنیم دولت با جوامع محلی و سازمان های غیر دولتی (سمن‌ها) در به‌کارگیری آب و زمین و منابع طبیعی همکاری داشته باشد.

از توسعه پایدار کوهستان می‌گذرم، از بند 10 پیمان مبارزه با بیابان‌زایی نیز! ما بلایی بر سر پایین‌دست سدها می‌آوریم که هیچ‌وقت بررسی نکردیم، اگر ما در بالادست سد می‌بندیم آن پایین...؟ مثلا سد البرز را در نظر بگیرید؛ بابلسر بخش بزرگی از درآمدش توریست و گردشگری است اگر این دهانه خاموش شود مانند دهانه‌ی تجن همان واقع اتفاق می‌افتد! بند 14 دستور کار 21 به مسایل ما مربوط می‌شود و بند 18 پیمان مبارزه با بیابان‌زایی نقض می‌شود (انتقال حوضه به حوضه).

دانش فنی و بومی از مهم‌ترین مسایلی است که در سازمان ملل و دستورالعمل 21 صریحا بدان اشاره کرده‌است؛ اگر آن دانش بومی پاسخگو نبود به سدسازی و انواع و اشکال توسعه می‌پرداختند. آب‌بندان‌ها، آب قنات مخازن زیرزمینی و گردآوری آب باران و غیره از 5-6 هزار سال پیش در این ممکلت آزموده شده است و مایه‌ی افتخار ماست. سوال اینجاست: چگونه کشوری که از سدسازان قدیم بوده است و به دنیا نیز یاد داده، یک مرتبه طی 40-50 سال اخیر می ماند با سدها و مسایل عدیده‌ی آن! نادیده گرفتن حفاظت از تنوع زیستی و اکوسیستم آن، از طرف دیگر.

سپرده شدن مشاوره سد البرز به شرکت لامایر بدنام و بررسی عکس‌های ماهواره‌ای در ناراست بودن آبیاری 54 هزار هکتار زمین‌های کشاورزی، نگاه کنید ببینید در ماه‌های خشک‌ سال (مردادماه) زمین‌هایی که در همین ماه‌ها توسط آب‌بندها آبیاری می‌شوند و خود این زمین‌ها آبی است، بهتر بگوییم شالیزار است (مصرف آب بالای 20 میلیون متر مکعب در هکتار)؛ نادیده گرفتن مردمان بابلرود که با بسته شدن این سد به وضعیت اسفباری خواهند رسید و تمامی روستاهای مخزن سد، که آنها را از تولیدکنندگان به حاشیه‌نشینان قایم‌شهری مبدل خواهد کرد.

بعد از سخنرانی بانو ظفرنژاد، فیلم مستندی از سد البرز، دهانه‌ی بابلرود و گفت‌و‌گو با مردم آنجا، وضعیت پایین دست سد تجن که انجمن دیده‌بان کوهستان با همکاری انجمن دوستداران محیط زیست و میراث فرهنگی ایران تهیه کرده بودند ( هرچند با ذیق وقت) به نمایش درآمد و مورد توجه حضار قرار گرفت.

در پایان جلسه‌ی پرسش و پاسخ با حضور آقایان دکتر رحمانی، رییس انجمن، دکتر تلوری، دکتر سلاجقه، رییس دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران و دکتر ملک‌زاده رییس کمیسیون آب استان فارس همراه با پاسخگویی اساتید محترم ادامه یافت. همچنین فرصتی 5 دقیقه‌ای به یکی از نمایندگان مردم لفور در بیان دردمندی این مردم،و  وعده‌های فراموش شده‌ی مسوولین و استفاده از ابزار زور و تهدید آنها در ترک روستاهایشان و ...  داده شد.(  ندا )

پیوندهای مربوط: پایگاه آگاهی‌رسانی محیط زیست ایران (زیستا)، گزارش 4 نشست اعضای هیات علمی تحقیقات جنگل‌ها ومراتع ،  گزارش نشست چالش‌های صنعت سدسازی. . .، سد سازی هم می‌تواند رحمت باشد و هم می‌تواند لعنت!، سدسازی با همه‌ی مزایا و معایبش ، سد آخرین گزینه است(روزنامه کارگزاران)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت   توسط هر دو  | 

تقدیم به بزرگواران بانو ظفرنژاد و استاد آل‌یاسین که اعتبار جلسه‌ی سخنرانی انجمن اعضای هيات علمی موسسه تحقيقات جنگل‌ها و مراتع، (در خصوص سدسازی) بودند! و تقدیم به بانو احمدی‌لفورکی که از سر مهر، دردمندی مردم لفور را از زخمی که سد البرز بر تنشان نشانده است، بیان نمود! باشد که درمان بشود!

 

شرح جلسه‌ی چهارشنبه 20 شهریور 1387 که درباره‌ی سد بسازیم و درخت را در روز درختکاری بکاریم وجنگل‌ها را ریشه کن کنیم بهتر است یا ثروت و اینها بود بدین شرح می‌باشد:

هنگام ورود به سالن جنگل‌ها، واقع در آخر پیکان‌شهر، یک عالمه کدو حلوایی توجهم را به خود جلب کرد. کدو حلوایی‌های بزرگ خیلی بزرگ! خیلی زیبا بودند، من را به یاد قصه‌ی کدو قلقله زن انداخت. کدو قلقله زن که خاله پیرزن تویش قایم شد و قل خورد و قل خورد و قل خورد و از جلوی شیر و پلنگ و گرگ گذشت. از همان بدو ورود به سالن کدوها من را بردند به سرزمین خیالهایم. آنجاکه همه‌ی آرزوهایم برآورده می‌شود. فکر کردم خدا کند یک روز خیلی خیلی خیلی پولدار بشوم و یک مزرعه‌ی خیلی خیلی بزرگ داشته باشم و هر سال تویش کدو بکارم و کدو‌ها را هدیه کنم به لفورکی‌هایی که هنوز سر تپه‌های سبز زندگی می‌کنند، تا اگر خواستند از روی سد عبور کنند و کسی سر راهشان را گرفت، توی کدو بروند و قل بخورند و قل بخورند و قل بخورند، ... بگذریم، وارد سالن شدیم. سالنش خیلی نو بود و خیلی خنک. نشستیم، و سخنران‌ها آمدند تا شرح مطالعاتشان را بدهند ولی البته قبل از آغاز سخنرانی‌ها چند نفر گفتند، چون قرار است که ما به ختم برویم، خیلی خلاصه حاصل مطالعاتتان را بگویید و جسارتن بروید؛ چون ما دیرمان می‌شود و اینها...

خلاصه، این جلسه‌ی سخنرانی آنقدر دچار ذیق وقت بود که در هنگام نمایش فیلم،(که پیرامون رودهاوطبیعت مازندران بود) هی بزرگان مجلس می‌گفتند:

- بزنید جلو !

- بزنید آخرش!

- آخرش بهتره، زودتر بزنید آخرش، آخرش به هم می‌رسن!

خلاصه زدند آخرش، من که گریه‌ام گرفت؛ خیلی احساسی بود. البته هپی‌اند بود، ولی من یکخورده، زیادی احساستی‌ام دیگر!

خلاصه(ببخشید اینقدر می‌گویم خلاصه، چون به من گفته‌اند خلاصه‌ی جلسه را بنویسم، اینقدر می‌گویم خلاصه)، پس از شنیدن آرای موافق و مخالف مسایل مورد نظر جلسه، همه چیز به خوبی و خوشی پایان یافت و همه تصمیم گرفتند که دیگر، الکی سد نسازند. و اگر خدایی ناکرده خدایی ناکرده خواستند سد بسازند، سدها را در مکان‌هایی بسازند که:

1-     دچار کم آبی نباشند!

2-     دچار طغیان و سیلاب‌های فصلی نباشند!

3-     در مکان مورد نظر سد سازی هزاران درخت پیش پای سد قربانی بشوند.

4-     در مکان مورد نظرهزاران خانواده مجبور به مهاجرت بشوند.

5-     الزاما محل مورد نظر سد سازی یک یا حتی المقدور چند محوطه‌ی باستانی را زیر آب ببرد.

پس از بیان این 5 ماده یک تبصره‌ی مهم نیز الحاق مواد فوق گردید به شرحی که می‌آورم:

 

هر کاری خارجی‌ها می‌کنند ما هم بکنیم، اگر آنها زیاد سد می‌سازند ما هم می‌سازیم. (قنات و مهار انرژی باد و استفاده از انرژی خورشید و یک عالمه نفتی که داریم و اینها هم اصلا حرفش را نزنیم که کلاسمان زیر سوال می‌رود ). در این خصوص بهتر می‌باشد این همه انرژی باد که در شرق سرزمین‌مان وجود دارد به باد برود و این همه گرمای خورشید که از آسمان وطنمان می‌بارد، دلهایمان را بسوزاند و این همه نفت که داریم خرج سد سازی و ساختمان‌سازی‌های انبوه و چند مورد دیگر که بهتر است از ذکرشان خودداری بشود و اینها بگردد.

در پایان جلسه شخصی پاکیزه، علاقه‌مند به آب و آبادانی مصرا از وزارت نیروی محترم درخواست نمود، پس از آنکه سد می‌سازند، یک شیلنگ آب پر فشار به سد وصل نمایند و با آب حاصل، چهره‌ی نازیبای کوه و دشت، جنگل‌های ریشه‌دار و سبز، میراث فرهنگی، و اصولا مردم و شناسنامه‌هایشان را را از روی ایران زمین بشویند و خاک ایرانمان را پاکیزه بنمایند! (زهره)

پیوندهای مربوط: سد ؛ آخرين گزينه است نه اولين!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت   توسط هر دو  | 

مطلق‌گرایی اسطوره‌ای، پیروزی بی‌یقین نیکی بر بدی، خیر بر شر، روشنی بر سیاهی، پایان خوش ماجراها، پیروزی همیشگی قهرمان، باور جادو و معجزه و رویدادهای فراطبیعی، گم شدن زمان از دیرینگی دراز داستان‌ها و... مشخصه‌های داستان ایرانی هزار و یک شب‌اند. 

پیرامون فضا و ویژگی‌های تک‌تک داستان‌ها، پیش از این گفته شده است و زین پس هم بسیار می‌توان گفت.

بررسی ویژگی‌های جمعی روانی و اجتماعی و سیاسی و باورهای مذهبی و وضعییت جغرافیایی نهفته در داستان‌های کهن هزار و یک شب، به‌لحاظ قدمت و فراگیری گسترده‌ی مکانی هم از جهت مکان رویدادهای داستان، هم از جهت سرزمین‌هایی که از گذشته تاکنون داستان را روایت می‌کنند، می‌تواند با ارزش باشد.

لیک آغازین‌ترین ماجرای هزار و یک شب را شاید بتوان ویژه‌ترین داستان این افسانه‌ی کهن دانست. آغازین‌ترین داستان ماجرا که حکایت راوی هزار و یک شب است. وضعیت اسطوره‌واره‌ی دوشیزه‌گانی که با اجبار اهدای دوشیزه‌گی خود به حاکم بیمار جامعه‌ی آن روز قربانی می‌شوند و پیدایش ناجی از میان همان دوشیزه‌گان، از زاویه‌های مختلف جالب و درخور بررسی است. دوشیزه‌گان جامعه‌ای که قربانی بیماری‌های مسبتدی حاکم می‌شوند.

این اسطوره‌واره‌گی قربانی شدن دوشیزه‌گان با اسطوره‌ها و آیین‌های مانده در تاریخ از سرزمین‌های فراوان تفاوت قابل توجهی دارد و آن تفاوت عدم ارتباط این قربانی شدن‌هاست با آیین و مذهب.

دختران قربانی آغاز ماجرای هزار و یک شب نه به آیین قربانی می‌شوند و نه به مذهب. دختران این ماجرا به استبداد بیمار حاکم تقدیم می‌شوند. از نظر اینکه این دختران همگی از برگزیده‌ترین و ویژه‌ترین دوشیزه‌گان شهر می‌باشند، شاید بتوان گقت: بهترین‌های شهر که قابلیت بارور شدن و گل کردن را نیز دارند، به شکلی غیر مستقیم محکوم به مرگ می‌شوند. قربانی بیماریی که از زایشی آمیخته از حضور و وجود بیماری چون حاکم بیمار با و جودی برجسته و ویژه و دردمند از بیماری حاکم، در هراس است.

حضور شخصیت خونریز و قدرتمند و بی‌منطق حاکم از یک سو و وجود معصومیت و مظلومیت دوشیزه‌گان که مرگ و عدمشان موجب خوشنودی و بقای حاکم است، از سویی دیگر، بیانگر فضایی مسموم و استبدادزده است.

این استبدادزدگی را می‌توان هم نشان یک استبدادزد‌گی سیاسی دانست و هم نشان از یک استبداد حاکم جنسی که به واسطه‌ی نمود در شخص حاکم، زیرکانه این‌گونه بیان شده است.

برتری و قدرت جنسی که ناشی از بیماری‌ای مردانه است، باعث می‌شود دوشیزه‌گان شهر بی‌دلیل به مرگ سپرده شوند. بیماری مردانه‌ی حاصل از بدگمانی همراه با علاقه به کامجویی و اعمال خشونتی از جنس مرگ همراه با قدرت، شاید بیان زیرکانه‌ای باشد از قدرتمندی مردانه‌ی اجتماعی در مقابل زنان.

شکل سوم این برداشت‌ها، نگاه نمود شر و خشونت در قهرمان مرد و نمود خیر و نرمی در قهرمان زن است.

که اتفاقا کلی‌تر به‌نظر می‌آید و می‌تواند هر دو وجه گفته شده را در بر بگیرد. آنچه شایان توجه است، داستان سرای هزار و یک شب می باشد، که قهرمانی است اندیشمند و آرام. خلاف ویژه‌گی برجسته‌ی سایر قهرمانان در روایت‌های کهن. شهرزاد از زور و بازو استفاده نمی‌کند. با خرد، داوطلب رفع ناروایی می‌شود که بر سایرین می‌رود و خواه ناخواه روزی به شهرزاد هم می‌رسد. خرد شهرزاد، همراه آراستگی و مهربانی و صبر و به‌کارگیری شجاعتی قهرمان‌گونه، همه و همه ابزارهای هستند که در مقابل بیمار قدرتمند و بی‌رحم داستان به‌کار می‌روند.

ایمان به مفید افتادن جادوی داستان و اعجاز سخن با مهر و آرامش و زیرکی شهرزاد آغازین‌ترین داستان هزار و یک شب را به شادی در پایانی‌ترین شب حکایت به‌انجام می‌رساند.

آنچه مشخصه‌ی زیبا و بسیار ویژه‌ی هزار و یکشب است، پیروزی عشق است؛ حتی در رویارویی با خشونتی خون‌ریز. شهرزاد برای نجات دختران شهر و نجات خود از مرگی بی‌دلیل، مهربانی را پیشه می‌کند. هر چند توامان با خرد؛ لیک برای نجات هم‌جنسانی که دوستشان می‌دارد و زندگی خود که به آن علاقمند است، مسبب بیمار قدرتمند را در می‌یابد، بیماری‌اش را می‌شناسد و با داروی عشق درمانش می‌سازد. این درمانگری و نجات‌بخشی نه به طمع قدرت است و نه در ازای ثروت. شهرزاد داستان سرا همه‌ی توان خود را به‌کار می‌گیرد و بی‌چشم داشت آفرینش زنانه‌ی خود را در تولد فرزندانی  دور از مطلق‌گرایی‌های اسطوره‌ای (از آمیختگی همه‌ی خشونت و آرامش و مهر و سلطه‌جویی جاری در ماجرا "خلاف پیوند خوبی با خوبی یا بدی با بدی") به آینده هدیه می‌کند. (زهره)

پیوندهای مربوط: روزنامه گاردین: «بوستان و گلستان» سعدی و «هزار و يک شب» به عنوان بهترين آثار ادبي ايران

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت   توسط هر دو  | 

سلسله جستارهایی که پیش‌رو خواهید داشت خلاصه‌ای است از بخش پیامدهای انسانی کتاب "رودهای خاموش ـ پیامدهای زیست‌محیطی سدهای بزرگ" نوشته‌ی: پاتریک مک‌کالی، برگردان: فاطمه ظفرنژاد، تهران، نشر علم و ادب 1386. 

بخش دوم

یکی از کمتر شناخته شده‌ترین پیامدهای توسعه منابع آب در ایالات متحده تاثیر آن بر بومیان آمریکاست. یک‌چهارم اراضی اختصاصی سه قبیله به‌هم وابسته و کمابیش همه زمین‌های حاصلخیز آنها در سد گرسیون غرق شد. 80 درصد از جمعیت مخزن جابه‌جا شدند. سه قبیله‌ی یاد شده به دولت فشار آوردند تا خسارتشان را جبران کند و به آنها اجازه دهد رمه‌هایشان را در حاشیه مخزن بچرانند و حق بردیدن الوار در منطقه زیر آب رفته را داشته باشند. اما همین درخواست نیز رد شد. در حوزه رودخانه کلمبیا بزرگترین جرم سدسازان بر ضد آمریکاییان بومی منطقه دزدی زمین و آب آنها نیست، بلکه از میان بردن شیلات ماهی آزاد منطقه است که پایگاه اقتصادی و فرهنگی آنان را تشکیل می‌داد. در 17 ژوئن 1940 بسیاری از قبایل در جایگاه ماهیگیری کتل‌فالز که قرار بود به‌زودی در مخزن سد "گراندکولی" غرق شود گرد هم آمدند تا در جایی که جشن سنتی مسیر بهاره ماهی آزاد را به نشانه نو شدن هستی برگزار می‌کردند، جشن اشک‌ها را به راه بیندازند. تنها بیش از نیم قرن بعد دولت فدرال موافقت کرد که غرامت کنفدراسیون قبایل کول‌ویل که روستاها، زمین هاة مسیر ماهیگیری و گورستان‌هایشان را برای ساخت سد از دست داده بودند، را بپردازند. هیچ‌یک از اعضای شورای قبیله که شکایت‌نامه درخواست غرامت را در سال 1950 پر کرده بودند زنده نبودند تا خبر تصویب کنگره برای پرداخت بزرگترین مبلغ پرداختی به یک قبیله بومی آمریکا را بشنوند. (ص:94و 95) 

انتظار سد

ما از شما می خواهیم زمانی‌که سد درست شد خانه‌هایتان را ترک کنید. اگر بروید بسیار خوب خواهد شد و گرنه ما آب را رها خواهیم کرد و همه شما غرق خواهید شد.                                                             "از سخنرانی وزیر اعتبارات هند در گردهمایی مخزن سد"

مصایب جابه‌جایی و آوارگی معمولا پس از سال‌ها و حتی ده‌ها انتظار و شنیدن وعده و به اوج خود می‌رسد، از همان زمانی‌که ساخت یک سد مطرح می‌شود، مردمی که در مخزن آن زندگی می کنند به‌رنج و زحمت می‌افتند. قیمت دارایی‌‌ها و املاک کاهش می‌یابد، بانک‌ها از پرداخت وام خودداری می‌کنند، و هیچ مدرسه یا مرکز بهداشتی جدیدی ساخته نمی‌شود و تاسیسات و تسهیلات عمومی موجود ممکن است بسیار زودتر از بیرون رفتن مردم از منطقه تعطیل شوند. زمانی‌که اسکان مجدد آغاز شود، سدزدگان از سایر همسایگان خود وضع بدتری دارند. این مشکل برای سدها بسیار پیچیده‌تر از سایر طرح‌ها است زیرا که زمان آن بسیار طولانی است و ساخت سدهای بزرگ ما از نخستین بررسی‌ها تا پایان اجرا دهه‌ها به درازا می‌کشد.

طرح سد به گلوگاه چین برای نخستین بار در 1919 مطرح شد. نخستین نسخه پیش‌نویس طراحی در 1944 بیرون آمد، طراحی تفصیلی در 1955 انجام شد، مراحل نخستین ساخت طرح در 1993 آغاز شد، اسکان مجدد اهالی انتظار نمی‌رود که تا پیش از سال 2008 به انجام برسد. در کنار عرضه خدمات و سرمایه‌گذاری‌ها، عدم قطعیت موضوع و اینکه آیا سد عملا ساخته خواهد شد یا نه؟ چند خانه، مزرعه و کارگاه به‌زیر آب خواهد رفت؟ چه کسی برای جبران خسارت واجد شرایط خواهد بود؟ و ... نیز وجود دارد. حتی پس از آغاز ساختمان سد نیز ممکن است که این عدم قطعیت حل نشده و بی‌پاسخ بماند. در دوران ساخت طرح ممکن است بارها قوانین جبران خسارت تغییر یابد و منطقه زیر پوشش ممکن است بر پایه‌ تغییرات ضوابط طراحی یا بهره‌برداری به دلایل فنی، اقتصادی، یا سیاسی افزایش یا کاهش یابد. گاهی به سبب بررسی‌ها و مطالعات ناکافی، حکومت‌ها تا زمان پر شدن مخزن نسد نیز حتی نمی‌دانند که چقدر زمین به زیر آب خواهد رفت.

هنگامی‌که زمان پایان ساخت سد نزدیک می‌شود، فرایند جابه‌جا کردن مردم از منطقه‌ای که قرار است زیر آب برود غالبا با تهاجم و خشونت و ارعاب همراه می‌شود. این از آنجا ناشی می‌شود که گاه مردم نمی‌پذیرند که از خانه‌هایشان بیرون بروند و گاه از این روست که برنامه‌ریزی‌های ضعیف باعث می‌شود که نتوان ساخت سد و اسکان مجدد مردم را با هم هماهنگ کرد و برنامه‌ها با شکست روبه‌رو می‌گردد. پلیس مستعمره‌نشین بریتانیا در رودزیای شمالی در پی مشاوره‌ای ضعیف و برنامه‌ریزی برای درهم کوبی مقاومت اهالی مخزن کاریبا در جریان یک درگیری هشت نفر را کشت و سی نفر را زخمی کرد.

در اتحاد جماهیر شوروی مردم سدزده را مجبوری کردند که حتی در سوزاندن و ویران کردن خانه‌هایشان، باغ‌هایشان و کلیساهایشان و نیز نبش قبر بستگانشان شرکت کنند. هنگامی‌که در اواخر دهه 1950، 21 هزار نفر سرخپوستان مازاتک که در مخزن سد میگوییل آله‌مان زندگی می‌کردند، حاضر به جابه‌جایی نشدند، کارمندان کمیسیون رودخانه پاپالویان خانه‌های آنان را به آتش کشیدند. ارتش بارها برای فرونشاندن ناآرامی‌های ناشی از نتایج این کار در جوامع سرخپوست ناچار به دخالت شد.

داستان‌های آشفته کننده‌ای از اخراج صدها هزار نفر از مردم برای راهسازی ساخت سد چینی ژینانن‌جیانگ به زبان انگلیسی ترجمه شده است. اگرچه که پیش‌بینی شده بود که برنامه جابه‌جایی گام‌به‌گام و طی سال‌ها انجام شود، اما ناگهان سیاست تغییر کرد و در بلندای "خیز بزرگ به‌سوی آینده" در سال 1958 توده‌های دهقانان ناگزیر از ترک زادگاه خود شدند. رهبران محلی حزب چنین القا کردد که گویا این یک نبرد واقعی است و به مردم آموزش می‌دادند که "هرچه بیشتر ایدبولوژی خوب و هرچه کمتر اسباب و اثاثیه کهنه با خود بردارند". برای روبه‌راه کردن این شرایط بغرنج افرادی به منطقه فرستاده شدند که خانه‌ها را ویران کردند و از جابه‌جا شدن خودداری کردن. برخی دیگر در اثر شوک ناگهانی دیوانه شدند. برخی دیگر خانه‌های خود را سوزاندند، و سالمندان روی زمین دراز کشیدند و دیگر از جای نجنبیدند. اما بالاخره همه ناگزیر از رفتن شدند. اخراج شدگان با ضربه روحی شدید، ناگریز شدند برای رسیدن به جایگاه اسکان مجدد خود روزهای پیاده‌روی کنند. در راه بسیاری از آنان از سرما و گرسنگی کشته شدند. زنان آبستن در کنارجاده کودکان خود را به‌دنیا می‌آوردند گفته می‌شود که دهقانان راهپیمایی کنند به ستون‌های آوارگان جنگی می‌مانستند. (ص:96 و 97)

ادامه دارد . . .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت   توسط هر دو  | 

چهارمین سخنرانی علمی‌ انجمن اعضای هيات علمی موسسه تحقيقات جنگل‌ها و مراتع در مورد رعايت موازين علمی در جانمايی، ساخت و نگهداری سدهای بزرگ مخزنی و بوم‌سازگان (اکوسیستم)‌های ایران‌زمین، روز چهارشنبه با حضور دوتن از اساتید برجسته این حوزه بانو مهندس فاطمه ظفرنژاد، مترجم کتاب رودهای خاموش و آقای مهندس احمد آل‌یاسین، عضو كميته ملی سدهای بزرگ آمريكا و كميته ملی سدهای بزرگ ايران برگزار می‌شود.

 نشاني:

كيلومتر 5 آزادراه تهران كرج، خروجی پيكان‌شهر، بلوار موسسه تحقيقات جنگل‌ها و مراتع كشور.

زمان:

ساعت 10:۰۰ صبح، 20/۰۶/۱۳۸۷

مکان:

تالار اجتماعات موسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع كشور

ورود علاقمندان و مشاركت ايشان در اين هم‌انديشی علمی آزاد است.

منبع: پورتال انجمن اعضای هيات علمی (موسسه تحقيقات جنگل‌ها و مراتع)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت   توسط هر دو  | 

ماه مبارک آمد، در حالی‌که لفورکی‌ها بیش از 3 هفته‌ی بی‌آب و برق را می‌گذرانند!

و همچنان دریغ ... (زهره)

                                  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت   توسط هر دو  | 

یکی از دشوارترین کارها برایم نگاشتن اندیشه‌ها روی کاغذ است، آنهم آن هنگام که باید از بزرگانی سخن بگویم که جاودانگی‌شان، اندیشه‌های خواندنی‌شان است.

اما انگار باید از جایی آغاز کرد و نوشت.

پیشاپیش امیدوارم تمام خوانندگان و دانندگان پوزش مرا برای کاستی‌های این جستار بپذیرند.

غرض این یادداشت نه شناساندن کسی‌ست و نه کاوش اندیشه‌ای!

تنها یادواری‌ست به فراخور 4 شهریور، سالروز درگذشت شاعری که با تمام نا امیدی‌هایش پردازشی نو بر سبک کهن ادبیات این مرز و بوم داشت.

مهدی اخوان ثالث (م.امید)   

1307- 1369 توس 

امید جان!

گفتن از تو دشوار است و سخن گفتن با تو دشوارتر!

شاید ساده تر باشد اگر از خود تو... با تو سخن گویم...

امید جان!

نیستی تا ببینی

"خانه‌ی‌مان [-بازهم-] آتش گرفته‌ست"

می‌سوزد و می‌سوزاند تمام داشته‌هایمان را

آن روزها تو بیدار بودی و "مهربان همسایگانت شاد در بستر"

و امروز گویا ماییم که در خوابیم...آری... در خوابیم 

امید جان!

-بازهم- همه‌ی "سرها در گریبان است"

و سلام‌ها درست همانند روزگاران تو بی‌پاسخ مانده‌اند

و ما را دیگر هیچ چشم داشتی نیست... نه از دوستان دور... نی نزدیک!

انگار باز هم "زمستان است"... 

امید جان!

می‌دانی؟

هنوز هم "تا جنون فاصله‌ای نیست" از اینجا که ما روز می‌سپریم

مگر سوی نوایی رهایی بخش راهمان باشد 

ما...امید جان!

یادت هست؟

"فاتحان شهرهای رفته بر بادیم"

"راویان قصه‌های رفته از یادیم"

باید باز پس گیریم پوستین کهنه‌مان را... که سپردیم به غبار روزگاران

امید جان!

هنوز صدایت را می‌شنوم

بیا و دیگر از ناامیدی مگو...

بگذار بپرسم:آیا امید رستگاری هست؟

و "تو" این بار پاسخم گوی:

...آری هست...

...آری هست...

(فرناز یونسی)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت   توسط هر دو  | 

سلسله جستارهایی که پیش‌رو خواهید داشت خلاصه‌ای است از بخش پیامدهای انسانی کتاب "رودهای خاموش ـ پیامدهای زیست‌محیطی سدهای بزرگ" نوشته‌ی: پاتریک مک‌کالی، برگردان: فاطمه ظفرنژاد، تهران، نشر علم و ادب 1386. 

بانو مهندس فاطمه ظفرنژاد، در پیش‌گفتار کتاب خود می‌‌آورند: برای نخستین بار پس از انقلاب صنعتی، مطرح شدن عمومی توسعه پایدار و دامنه مباحث گوناگون مربوط به آن در کنفرانس سازمان ملل متحد به‌نام کنفرانس محیط و توسعه در ریودوژانیرو آرژانتین در سال 1992، جهان را با دیدگاه‌های تازه‌ای در تعیین مفاهیم توسعه با معنای متفاوت روبرو ساخت. در آستانه‌هزاره سوم، بشر به این نتیجه رسید که اراده‌گرایی محض در انجام هرگونه تغییر مهندسی ، می‌تواند پیامدها و عواقب نه چندان مطلوبی در بر داشته باشد که در دراز مدت برای انسان و زیستگاه او یعنی کره زمین زیان‌بار خواهد بود. 

خواندن این کتاب را به همه‌ی مسوولین و کارشناسان وزارت نیرو، وزارت جهاد کشاورزی و سازمان حفاظت محیط زیست و مشاورین محترم سدسازی توصیه می‌کنیم. 

بخش نخست

در شش دهه گذشته، سدسازان ده‌ها میلیون نفر از مردم فقیر و فاقد قدرت سیاسی، که بخش بزرگی از آنها مردم بومی و اقلیت‌های قومی بودند، را از خانه و کاشانه و زمین‌هایشان بیرون کرده‌اند. گروه‌های مردم سدزده که در هند به آنها "اوستی" می‌گویند، در بسیاری از نمونه‌ها از دیدگاه اقتصادی، فرهنگی، و حسی عاطفی کاملا ویران و تخریب شده‌اند. در بسیاری از نمونه‌ها مردم با کمترین هزینه خسارت ـ و غالبا بدون هیچ پرداختی رها شده‌اند و بسیاری از آنها از خانوارهای کشاورز خودکفا به خانوارهای کارگر مهاجر در حاشیه فقیرنشین تبدیل شدند.

ساکنان مخزن سدها که ناگزیر از جابه‌جایی شدند مشهورترین قربانیان طراحان، سرمایه‌گذاران و سازندگان سدهای بزرگ هستند. اما بیش از میلیون‌ها نفر زمین‌ها و خانه‌های خود را در راه ساخت کانال‌ها، طرح‌های آبیاری، جاده‌های دسترس، خطوط انتقال و توسعه صنعتی که سدها برای دره‌ها به‌همراه می‌آورند، از دست داده‌اند.

بسیاری دیگر گرچه خانه‌هایشان جابه‌جا نشده است اما دسترسی به آب پاکیزه، ماهی، ورزش، چراگاه‌ها، الوار، سوخت چوبی، میوه‌های جنگلی و گیاهان و سبزیجات منطقه به‌زیر آب رفته را از دست داده‌اند.

همچنین ساکنان پایین‌دست رودخانه نیز از سیلاب‌های سالانه‌ای که زمین‌هایشان را آبیاری و بارور و حاصلخیز، و چاه‌هایشان را پر آب می‌کرد محروم شده‌اند. میلیون‌ها نفر نیز به بیماری‌هایی دچار شده‌اند که سدها و طرح‌های بزرگ آبیاری به‌گونه‌ای گریزناپزیر با خود به مناطق گرمسیری و حاره به ارمغان می‌آورند. (ص:86) 

آمار

پژوهشگران موسسه اجتماعی هند در دهلی‌نو در یک برآورد محافظه‌کارانه، شمار مردمی که به‌خاطر سدها و پروژه‌های آبیاری مربوط به آنها در دوران پس از استقلال هند جابه‌جا شده‌اند را بیش از 14 میلیون نفر اعلام کرده‌اند.

بانک جهانی بر پایه آمار دولتی چین، شمار مردمی که به‌خاطر مخزن سدها از 1950 تا 1989 جابه‌جا شده‌اند را 10.2 میلیون نفر اعلام کرده است. که ساکنان چهار تا از بزرگترین سدها این کشور است. منتقد چینی "دای کینگ" رقم واقعی سدزدگان چینی را 40 تا 60 میلیون نفر برآورد کند.

بسیاری از آمار مربوط به خسارت ‌کنندگان، تنها جابه‌جا از مخزن‌ها و ساکنان آنها را در بر می‌گیرد. اما اگر کسانی که از زمین و هستی خود در سایه ساخت سایر بخش‌های طرح‌ها و یا پیامدهای بلندمدت اکولوژیکی آنها، محروم شده‌اند را نیز در نظر بگیریم به ارقامی فراتر از این خواهیم رسید. این گروه‌ها به‌ندرت جزو خسارت دیدگان از سدها به‌شمار رفته‌اند، در نتیجه به‌ندرت به آنها خسارتی پرداخت شده است وقتی در آمار خانواده‌های اسکان مجدد یافته نیز کمترین داده شده‌اند.

همچنین خانوار رهایی که نه خانه‌هایشان بلکه همه یا بخشی از زمین خود را از دست داده‌اند کمتر در گروه جابه‌جا شدگان و خسارت دیدگان به‌شمار رفته‌اند اگر چه که از دست دادن بخشی حتی کوچک از زمین یک خانوار فقیر، گذر از امرار معاش به گرسنگی را برایش رقم خواهد زد. مردمی که در دره‌های مشرف به رودخانه‌ها بدون داشتن اجازه رسمی و قانونی کشاورزی یا دامپروری می‌کنند و مردم بومی و مرقع‌داران در بسیاری از جاهای دنیا به‌شمار می‌روند نیز به‌ندرت از بابت از دست زمین و مرتع خود خسارت دریافت کرده‌اند. (ص:87) 

پایین دست رودخانه

آنها که در روستا می‌مانند، علیرغم کار زیاد هیچ برداشتی نخواهد داشت. ماهی‌ها ناپدید شده‌اند. دام‌ها، مرده‌اند. درخت‌ها مرده‌اند. زمین‌هایی رمق شده‌اند. توسعه رودخانه ما را به زندگی نومیدانه محکوم ساخته است.

از بیانیه انجمن کشاورزان در رودخانه سنگال . آوریل 1992

برخی از جدی‌ترین پیاممدهای اجتماعی سدها در بلندمدت نصیب مردمی می‌شود که در پایین دست سدها، کشاورزی سنتی و نیز ماهیگیری و مرتع‌داری در سیلابدشت‌ را دستخوش ویرانی ساخته است. سد کاین‌جی نیجریه، نه‌تنها مستقیما  44.000 نفر را آواره کرده، همچنین به صدها هزار نفر از کسانی که پیش از آن در اراضی سیلابی کشاورزی می‌کردند و دام‌هایشان را می‌چراندند خسارت زیادی وارد آورد. (ص: 90)

ساخت سد دیگر نیجریه به‌نام باکولوری، روی سوکوتور، شاخابه‌ای از رود نیجر، سطح زیر کشت برنج را تا 7.000 هکتار و نیز سطح دیم‌کاری‌ها را تا 5.000 هکتار در پایین‌دست کاهش داد. شش سال پس از پایان ساخت سد سوبرادینهو دریچه‌های دیگر سد بزرگ برزیل، توکورویی روی یکی از شاخابه‌های اصلی رود آمازون به نام توکانتینر، بسته شد. با آنکه کمتر از 24.000 نفر زمینشان در مخزن سد توکورویی به زیر آب رفت، نزدیک به 4.000 نفر که درصدها جزیره کوچک پایین‌دست سد زندگی می‌کردند ناچار شدند آب آلوده تخلیه شده از سد و نیز بار ناشی از حذف سیلاب‌های سالانه را بر دوش بکشند. (ص:92) 

مردم بومی

بومیان و مردم کوچ‌نشین و سایر اقوام اقلیت و حاشیه‌نشین، بخش بزرگ و درصد زیادی از جابه‌جا شدگان به‌وسیله‌ی سدها را تشکیل می‌دهند. مناطقی که مردم پررفاه و مرتبط با سایر نقاط داشته باشند را ساختگاه‌های خوبی برای سدها نیستند.

اکثریت 58.000 نفر مردمی که به‌خاطر ساخت بزرگترین سد ویتنام "هُوابین"، از داشتن راه محروم شده‌‌اند از گروه‌های اقلیت بومی این کشور بودند، همچنین بسیاری از 112.000 نفر مردمی که ناچارند از بابت ساخت بزرگترین سد برنامه‌ریزی شده در پایین دست، جابه‌جا شوند نیز از همین اقلیت قومی هستند. اثرات سدها به‌ویژه بر مردم بومی بسیار پر گزند و زیان‌بار است و از آنجا که بسیاری از این جوامع قرن ها از استثمار و کوچ و جابه‌جایی در دره‌های دوردست کوهستانی، جنگل یا صحرا در رنج بوده‌اند، این اراضی غالبا آخرین پناهگاه آنها برای پیشگیری از ویرانی فرهنگشان به‌شمار می‌رود. ضربه روانی ناشی از جابه‌جایی و اسکان مجدد نیز برای جوامع بومی سخت‌تر است چرا که آنها پیوندهای مستحکمی با زمین دارند و بسیاری از میثاق‌های گروهی و رویرکدهای فرهنگی که به تبیین هویت اجتماعی آنها کمک می‌کند، در رو.ند جابه‌جایی‌ها و کوچ‌ها و در سایه از دست رفتن منابع عمومی که اقتصادشان بر آن استوار است، ویران شده است. (ص:93)

ادامه دارد . . .

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت   توسط هر دو  | 

http://aftab.ir/news/2008/aug/24/c5c1219576852_art_culture_ministry_cultural_heritage_cultural_heritage.php
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت   توسط هر دو  | 

 





Powered by WebGozar